در زادروز فریدا کالو خریده و خوانده شد یک ساعته شیرازه کتاب از هم پاشید. شاید هم عمدا شیرازه را شل و ول ساخته بودند که مخاطب مجبور بشود نقاشی ها را جدا کند بزند به در و دیوار
امروزه فریدا را "نقاش دردها" میخوانند؛ عنوانی که به نظر کار او را محدود میکند در حالی که نقاشیهای او نمایانگر افسونگری پیروز، لذت، باروری، اروتیسم و احساسات هستند.
اولش مشکوک بودم نسبت به این همه تعریف از سلف پرتره های فریدا. وقتی دیدم طرح ها رو با توضیحات کنارشون درک بهتری پیدا کردم از اون چیزی که باعث تعریف ها شده. نزدیک تر شدم به اون تصویری که در پس نمادها و تصاویر این نقاشی ها پنهان شده
اما با همه ی اینها فریدا نقاش محبوبی برام نیست. مثل خیلی نویسندگان و هنرمندان جدید زندگیشون بیشتر منو جذب می کنه تا آثارشون
چاپ این کتاب مشکلی داره و اون اینه که نمی شه کتاب رو باز کرد وگرنه شیرازش از هم باز می شه. این برای کتابی با عکس های رنگی و باکیفیت ایراد عجیبیه
دیگه اینکه متن های نوشته شده توسط فریدا در حواشی عکس ها ترجمه نشدن و به نظرم بهتر بود اگه ترجمه می شدن در همه ی موارد
«فریدا مینویسد: «همه چیز موجود است و تنها قانونی که ما را به حرکت وامیدارد، زندگی است. هیچکس متمایز از دیگری نیست. هیچکس تنها برای خود مبارزه نمیکند. همه چیز، همه چیز است و در عین حال یکی است. ترس و درد و لذت و مرگ چیزی بیش از بخشی از وجود ما نیستند.» فریدا سورئالیست نبود، زیرا از جدا کردن واقعیت از خیال سر باز میزد. او مرز جهان درون و بیرون، مرز بین روح و بدن، آنچه رخ میدهد و آنچه احساس میشود را از میان برمیدارد. قدرت خلاقه فریدا همیشه با تخیلِ ترس، امید به سخره گرفتن زندگیاش و با نوعی تلخی طنزگونه در داستانهایی که پیامش درون آنهاست، نمودار میشود. او میگذارد تا ما در فرآیند موقعیتهای متفاوت علت و معلولی شریک شویم. او در خودپرترههایش دیدگاه جدیدی از این دگردیسی را به ما نشان میدهد، اینکه هیچ کدام از تصاویرش با دیگری همسان نیست. فریدا به این دلیل موفق است که قادر به نشان دادن چیزی است که معمولاً نمیتوان نشانش داد. او این کار را با قدرت تصویرگریاش انجام میدهد و این تنها دلیل یکتاییِ اوست.»
در جواب برتون که بهش لقب سورئالیست داده بود گفت: من سورئالیست نیستم. این درست نیست، من هرگز «رؤیا»ها رو نقّاشی نکردم کلّاً فضای امریکای لاتین بر اروپائیآ ناملموسه؛ همون تلفیقِ سازوار از واقعیّیت و خیال که رئالیزم جادوئیِ مارکزُ مثلاً میسازه، ایدهآی کالو تو نقّاشیآشُ شکل میده و برایِ همین برتون از دریچهی تنگِ مکتبآی رایج به کالو برجسپ زده بود صرفاً؛ قابلِ-درکه
هر چیزی که هست فقط یک قانون برایش وجود دارد و آن زندگی است..... همه چیز هست، ولی در عیت حال همه یک چیز است؛ترس و درد و لذت و مرگ چیزی نیستند به جز بخشی از وجود ما