این کتاب روایتی است از حدود دوازده ساعت شرح فلسفی هیوبرت دریفوس از رمان برادران کارامازوف فیودور داستایفسکی، در درسگفتاری با عنوان یاد شده که به سال ۲۰۰۷، ده سال پیش از درگذشت او، ارائه شده است. آنچه خواهید خواند، بههیچرو تقریر طابق النعل بالنعل سخنان او در این درسگفتار نیست. درآوردن قالب شفاهی به قالب مکتوب، لاجرم مستلزم جرحوتعدیل و در مواردی حذفواضافههایی است که کتاب حاضر را در معنای دقیق کلمه به روایتی از روایت دریفوس تبدیل میکند.
Hubert Lederer Dreyfus was professor of philosophy at the University of California, Berkeley, where his interests include phenomenology, existentialism, the philosophy of psychology and literature, and the philosophical implications of artificial intelligence.
مفسر تلاش میکند -و باید نیز بکوشد- که اثر را در خدمت پروژه فکری خود درآورد؛ از این منظر تلاش دریفوس ستودنی است. اما مفسر اثر را از شخصیت واقعی نویسنده گرفته تا حقایق مسلم تاریخی دور میکند؛ و از این منظر تفو بر تو ای هیوبرت جان! تفو! پیشتر در پستی عرض کردهام که غرض دریفوس از تدریسِ (نگارش؟!) این شروح چیست. او میخواهد از خلال این رمانهای کلاسیک، راهی برای عبور از نیستانگاری بیابد. فلذا اگر در اثری، یکی از مقومات نیستانگاری، به مثابه راه نجات مطرح شده باشد، البته که باید آنقدر آن را بپیچاند تا بتواند از ریشه نیستانگاری درخت رهایی برویاند. دریفوس بر این باور است که رابطه هرکدام از کارکترهای اصلی داستان با سطح دانی و سطح عالی زندگی، شخصیت آنها را میسازد. کارامازوف پدر سطح عالی زندگی (یعنی سعادت) رها کرده و به سطح دانی (زنبارگی، تجارت و ...) چسبیده. دمیتری در کشاکش بین این دو سطح است و ایوان سطح دانی را رها کرده و به سطح عالی پیوسته اما در ساحت دنیوی و عقلانی. آلیوشا نیز جمع سطح دانی و عالی است. اصل حرف دریفوس قابل قبول است اما ایراداتی دارد. در نظر او (به واسطه ریشههای نیچهای اندیشهاش) هم ترک مطلق دنیا به نفع آخرت (مسیحیت) به نیهیلیسم میانجامد و هم بالعکسش (مدرنیته). در این قرائت تنها جمع بین دنیا و آخرت (یا به تعبیر بهتر جمع بین دیونوسوس و آپولون که دریفوس در تفسیرش بسیار از این دوگانه انگاری وام میگیرد) است که مجرای عبور از نیهیلیسم است. حالا اگر با این تفسیر همراه باشیم و همزمان بخواهیم آلیوشا را (به اقتضای رمان) نجات دهنده بدانیم، ناگزیریم که اجباراً به نحوی آن را به دنیا وصل کنیم. در اینجاست که مشکل تفسیر دریفوس آشکار میشود. داستایفسکی مسیحی است و رمان نیز واضحا راه نجات از دنیا را در مسیحیت میجوید. تحلیل دریفوس از سه شخصیت اول درست است، اما درباره آلیوشا اشتباه میکند. آلیوشا مرد خداست و کاری با دنیا ندارد. دریفوس برای اینکه اون را به دنیا بچسباند، از خواطر گناه آلودش شاهد میآورد. ولی نکتهای که به آن اشاره نمیکند آن است که خواطر که خود فعل گناه نیست، لذا سالک نیز خواطر دارد ولی به راه گناه نمیرود. الیوشایی که در طول رمان هیچگاه هیچ گناهی را انجام نداده را چگونه میتوان در توازن بین دنیا و آخرت دانست؟ مسئله بعدی دریفوس باز هم ریشه در پروژه او دارد. از جای جای رمان میتوان شاهد مثال آورد که پروژه داستایفسکی پروژهای ملی-میهنی است. او رمان را مشخصا برای تعیین حال و آینده کشورش نوشته است. اما از آنجایی که پروژه دریفوس فردی است و هرکسی میتواند تنها شخص خود را از نیهیلیسم رها کند، او مجبور میشود که کلیات رمان را فروبکاهد به سیر رهایی افراد، غافل از اینکه خانواده کارامازف استعارهای است از کلیت روسیه و نه شخص به شخص انسانها. اما با تمام این موارد تفسیرش بسیار درخشان است. فصول را به شدت عالی باز میکند و نسبتشان را به کلیت سیر رمان نشان میدهد. پیشنهاد میکنم اگر میخوانید، جدای از مواجهه با شرح داستان، به کاری که دریفوس میکند دقت کنید. دقت به کار و پروژه او بهترین سرمشق است برای کسانی که میخواهند در عرصه تفسیر متون ادبی قدم بگذارند.
یک شرح و تفسیر درخشان بر پایه ی اگزیستانسیالیسم کیرکگوری-هایدگری که احاطه ی کامل و استادانه ی دریفوس به موضوع تفسیر، روشنگری ها و افق گشایی های بی نظیر و شگفت انگیزی در مورد این شاهکار و شخصیت های مختلفش با استناد به کنش ها و گقته های آنها، رقم زده و دریچههای جدید و قابل تاملی در مقابل خواننده باز می کند. گزافه نیست اگر خوندن این شرح و تفسیر عالمانه و نغز را برای همه ی دوستداران این رمان ضروری بدونیم.ضرورتی که علاوه بر افزایش آگاهیخواننده،لذت مطالعه ی رمان را نیز چند برابر می کند.
دوستان، من چند سال است کار و تمرکزم بر داستایفسکی و نوشته های اوست. درایفس چنان شرحی دقیق از برادران کارامازوف ارائه نموده که شاید برای لحظاتی خود داستایفسکی را فراموش کرده و درایفس را بابت دقت و صحت این شرح تحسین کنید.
خوندن این کتاب تجربه ی جالبی بود باعث شد درک کتابی که خیلی دوسش داشتم واسم عمیق تر بشه و خیلی دوست دارم دوباره خود برادران کارامازوف رو بخونم وفصل به فصل با این کتاب جلو بیام
"هیوبرت دریفوس فیلسوف آمریکایی در ۱۹۲۹ متولد شد و در 2017 درگذشت. او فارغالتحصیل دانشگاه هاروارد و استاد فلسفه در دانشگاه برکلی در کالیفرنیا بود. زمینههای مطالعاتی او در برگیرندهی پدیدار شناسی، اگزیستانسیالیسم، فلسفهٔ روانشناسی و فلسفهٔ ادبیات است. از آخرین زمینههای تحقیقاتی دریفوس میتوان به بررسی مفاهیم فلسفی هوش مصنوعی اشاره کرد. دریفوس به مفسر متون فیلسوف آلمانی مارتین هایدگر معروف شده است که ناقدان آن را دریدگر مینامند."