قبل از ریویو یه سوال دارم . اول میذارم چون حجم متن زیاده و بعید نیست کسی تا ته نخونه اما سوال:
بار ها توی این چند ساله توی دنیای مجازی از زبون یه مصر شناس نقل قول شنیدم که ایرانیا به خاطر فردوسی ایرانی موندن ولی ما فردوسی را نداشتیم فرهنگ و زبانمونا از دست دادیم و عرب شدیم ولی سوال من اینجاست کشور کنونی عراق مگه جزعی از ایران نبود؟ مگه پایتخت ساسانی توش قرار نداشت؟ چرا پس فردوسی روی اونا تاثیر نذاشت و عرب شدن و فقط شاهنامه روی ایرانیای ساکن عرق عجم و خراسان تاثیر داشت؟؟؟؟
دو روزه خوندن کتاب تموم شده ولی شک دارم هنوز که ریویو براش بنویسم یا نه
!!!
امیدوارم دوستان اهل کتاب خوندن انعطاف پذیری بیشتری از بقیه داشته باشن، چون میخوام یه ریویوی نه چندان مثبت بنویسم. از دکتر زرین کوب قبلا کتاب نه شرقی نه غربی انسانی را خونده بودم که مجموعه ای از سخنرانی ها و مقالات ایشون بود. این کتاب بعید میدونم بعد از انقلاب چاپ شده باشه و نسخه ای هم که من خوندمش اهدایی دکتر زرینکوب به دکتر قاسم صادقی(یا صادق قاسمی) اولین ریس دانشگاه اصفهان بود که هنوز توی کتابخونه ی دانشگاه اصفهان قرار داره و به اصرار من اون نسخه بخاطر امضای دکتر زرینکوب به بخش کتابای نفیس منتقل شد. حالا از بحث دور نشیم اون کتاب واقعا حرف برای گفتن داشت . کتاب سنگین و پر باری بود با اینکه من نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم ولی به عنوان یه اثر قوی میشناسمش. ولی در مورد کتاب حاظر یه چنین حسی را ندارم. از زمان راهنمایی که معلم پرورشیمون با اون فروهر روی گردنش برای ما در مورد ایران باستان میگفت و همشم استدلال به این کتاب میکرد (اون زمان فکر میکردم تنها کتابیه که خونده ولی الان مطمعنم حتی همین کتابم نخونده بوده) تا همین ریویو های اینجا که همه مدح خالص کتابن انتظار خیلی بالایی را در من ایجاد کرده بود. ولی اصن اینطور نبود. کتاب با توصیف دوران شکوه ساسانیان شروع میشه البته از ذکر فساد و بر باد بودن پایه ی این حکومتم چشم نمیپوشه و نتیجه گیری میکنه حکومت ساسانی با وضعی که داشته هر کسی به ایران حمله میکرد حالا اعراب, روم یا هر جای دیگه نتیجه سقوط سلسله ی ساسانی هست.
خب تا اینجاش خوب بود ولی بعد در80 درصد باقی مانده ی کتاب همش اه و نالس که آی عربا با ما چیکار کردن, آی مالیات گرفتن ، آی سرکوب کردن، ای مردم ریختن بیرون مردمو کشتن و اینا....
شاید من یکم ادم کم رگی باشم تو این زمینه ی عرب ستیزی و نژاد پرستی ولی بنظر چیز خاصی نداره بجز اینکه کتاب در زمان مناسب نوشته شده. زمانی که حکومت پهلوی سعی در بزرگ جلوه دادن تاریخ ایران داره و تاکید زیادی هم روی دوره ی پیش از اسلام خب این کتاب دقیقا در همون زمان نوشته شده ... بعد از انقلابم خب با تاکید جمهوری اسلامی روی دوره های اسلامی و فقط نگاه کردن به جنبه های مثبت این کتاب بازم هوادارای خودش را حفظ کرده چون جنبه های دیگه ای هم داره روشن میکنه. علت محبوبیت این کتاب بنظر من ایناس البته عقل منم محدوده و بسیار خطا پذیر.
زیاد چیزی از تاریخ بلد نیستم ولی چندتا مثال از ایران خودمون میزنم. از نظر تاریخی نزدیک ترین مثال به حال ما حمله ی اقا محمد خان به تفلیسه و کشتار مردم. خب مردم تفلیس از نظر دینی نزدیکی بیشتری با حکومت روسیه داشتن و حالا به هر دلیلی به اونطرف متمایل تر بودن. ارتش اقا محمد خان قاجار کشتاری راه میندازه که به گواه تاریخ گربه ام توی شهر نمونده بوده.
دومین مثال حمله ی نادر به هند هست. نادر علاوه در بر غارت خرانه ی دولت گورگانی و دولت های رغیب اون به معابدم دست درازی هست. شما با هر هندیی الان صحبت کنید اسم ایران را با نادر میشناسه که از خاندان سلطنتی ایران نبود ولی مجسمه های بودای طلای 80 کیلویی را از معابد خارج دزدید و ذوب کرد.
سومین مثالم از حکومت ساسانیه در طی یکی از جنگها صلیبی که عیسی روی آون کشته شده بود به دست سپاه ایران می افته طبیعتا برای ارتش غیر مسیحی ایران اون ارزشی نداشته ولی به ایران اورده میشه و به عنوان یه غنیمت نگه داشته میشه....
خب این چندتا مثال را زدم که بگم ما هم با ادیان دیگه چندان مهربون نبودیم . همین الانشم نیستم و نمیتونیم تفاوت ها را قبول کنیم. اعراب که 1400 سال پیش اومدن ایران را تسخیر کردن هم همینطور بودن. نه اولین بار بوده نه اخرین بار توی تاریخ. پس این رگ گردنمون بالا میزنه و میگیم ما قبل عربا فلان بودیم، فلان چیزو داشتیم ، به زور مسلمون شدیم و اینا برای چیه؟ مگه ما عثمانی ها شکست نخوردیم؟ مگه از افغانیا شکست نخوردیم؟ مگه ترکها چند صده بر ایران حکومت نکردن؟ مگه اسکندر و چنگیز و غیره نیمدن؟؟؟ خب همه ی اینا اومده و رفته چه شکوهش چه افولش چرا باید از چیزی که توش دخالتی نداشتیم اینقدر افتخار یا انزجار نشون بدیم؟
شاید اگه از این ادمایی بودم که دنبال اسم رضا , نادر یا کورش یه کبیر اضافه میکردم از خوندن این کتاب لذت وافری میبردم چون داشت تموم اون چیزی که نیاز داشتمو به ذهنم تزیق میکرد.: بی همه چیز بودن عربا, مسلمونی چرته, ایران با شکوه بود, زرتشت عالی بود و غیره ولی این کتاب خوندنش برخلاف انتظاری که داشتم بهم نچسبید. همش یه سری روایته پاره پاره از کتابای تاریخیه که جمع اوریشون مطمعنا زمان زیادی از نویسنده گرفته ولی همونطور که توی متن بارها ذکر میشه روایتای معتبری نیستن! و جمع اوریشون کنار هم دیگه هم بیشتر برای زنده کردن اون رگ وطن پرستی میتونه باشه که خود نویسنده هم توی مقدمه چاپ سال 36 بهش یه اشاره ی کوچیکی میکنه.
دوس دارم کتاب های بیشتری در بازه ی اواخر ساسانی و اوایل اسلام بخونم ولی نه از نویسنده های ایرانی یا عرب اگه کتابی در این زمینه اشنایی دارین منون میشم معرفی کنید.