در دوردست بعید، در نزدیکی خلیج، شهری لمیده لبِ ساحل کش آمده؛ شهری از همهجا دور؛ از زمستان محروم؛ اما آنقدر زنده که از غروب تا طلوع میزبان پرسهزنیهاست. این بندر محمومْ خرداد مرموزی دارد؛ خردادی که همیشه هست و همیشه خواهد بود، خردادی که از بهار به تابستان و از تابستان به پاییز میخرامد.
پس از سالهای سال مردی در بندر پیدا شده که کسی نمیداند کیست و کسی نمیداند چرا، اما دنبال خرداد است. مردی که همهی خیابانهای پختهی شهر را لگد کرده، در تکتک چالهها سرک کشیده و تمام سایهخفتگان را در گوشهکنار بندر ناخفته کرده. از ترس همین مرد موذیست که موجها شیههی هشدار میکشند: تا دیر نشده جلویش را بگیرید؛ تا خرداد را وسط خلیج گیر نینداخته و منجمدش نکرده متوقفش کنید.
اما جز همان مردی که برای خردادِ بندر کمین زده، کسی زبان موجها را نمیداند. خلیج یخ خواهد زد و خرداد درون این یخ خواهد خفت.
کاش ریت بندی گودریدز جوری بود که میشد ریت اعشاری به یک کتاب داد. امتیازم به این کتاب ۳.۵ ئه. دو داستان کوتاه *خرداد بود که خلیج یخ زد* و *حکایت حلول در حافظیه* داستان های محبوبم از این کتاب بودن. داستان *سورچرانی پیرزن تن پرست در جنزار جاده سرچاهان* رو مثل دو داستان اول کتاب دوست نداشتم ولی بازم به نظرم جالب بود. داستانهای *خور آدم خور*، *از زمین آمد* و *نخستین سخنان شر* رو دوست نداشتم.
من معمولا خیلی با احتیاط سراغ کارهای تألیفی میرم چون در اکثر موارد ناامید شدهام. میدونم که اگه میخوایم ژانر فانتزی ایران پیشرفت کنه باید نوشت و نوشت تا بالاخره راه رو پیدا کرد. ولی متأسفانه کارهایی که تا به حال دوست داشتهم به اندازهی انگشتهای دو دست هم نیست خوشبختانه خرداد ... جز مواردی بود که از خوندنش پشیمون نیستم. من رو خیلی یاد مجموعه داستان برف و سمفونی ابری نوشته پیمان اسماعیلی میاندازه که با اختلاف یکی از محبوبترین مجموعه داستانهای منه. برعکس برف ... که با خوندن داستانها سرمای غرب رو احساس میکردی، این جا همهی داستانها تو جنوب ایران میگذره من عاشق داستان های کوتاهم. مثل این میمونه که یه گوی شیشهای جادویی داشته باشی و بری باهاش هر جایی میخوای سرک بکشی. درسته که از وسط ماجرا وارد داستان میشی ولی من از دیدن این برشهای کوتاه از زندگیهای مختلف، خیلی لذت میبرم. حیف که این کتاب های کت و کلفت فانتزی نمیذارن اون قدر که دلم میخواد مجموعه داستان بخونم داستانها موقع شروع، در ظاهر دارن قصهی مردم عادی جنوب رو تعریف میکنن ولی بعد کم کم یه رگهی جادو دور شخصیتها میپیچه و داستانها رو به وادی وحشت میبره هر کدوم از داستانهای خرداد ...، راوی و سبک نگارش خودشون رو دارند که تنوع خوبی رو ایجاد کرده بود. ولی بیشتر از قدرت تخیل و نثر نویسنده، از این خوشم اومد که چقدر برای داستانها زحمت کشیده شده چون تمیز و صیقل خورده بودن و حتما کارهای بعدی آقای کریمی رو دنبال خواهم کرد
این است امتیازهای من به هر داستان
خرداد بود که خلیج یخ زد 3 حکایت حلول در حافظیه 2.5 خور آدمخور 4.5 سورچرانی پیرزن تنپرست در جنزار جادهی سرچاهان 4 از زمین آمد 3 نخستین سخنان شر 3.5
کتابهایی مثل این کتاب منو به ادبیات تالیفی ژانری امیدوار میکنن :)
روند داستانهای و قلمشون زیبا بودن و واقعا کشش خاص خودشون رو داشتن نویسنده مشخصه که وحشتنویسه و بلد به دور از کلیشه وحشت و تعلیق رو توی خواننده ایجاد کنه اینکه با نماد و سیمبولیسم بعضی از داستانها رو آمیخته بود زیبا بود ولی بعضی جاها شاید زیاد بود (حداقل فور مای تیست :دی)
نمرهام برای هر یک از داستانها: خرداد بود که خلیج یخ زد: 4/5 حکایت حلول در حافظیه: 5/5 خور آدم خور: 2/5 سورچرانی پیرزن تنپرست در جنزار جادهی سرچاهان: 5/5 از زمین آمد: 3.5/5 نخستین سخنان شر: 2/5
خرداد بود که خلیج یخ زد، از کتابهاییه که با سلیقهم جوره. وحشت و دارکفانتزی، با زبانی که به سیاهی و تنهاییِ داستانها کمک کرده و البته موجز بودن هر داستان، بدون کلمهای اضافهتر که خودش خیلی مهمه برای هر داستانی چه کوتاه باشه چه به بلندی رمان. نویسنده تلاش خوبی کرده و تا حد زیادی موفق بوده. زبان، فرم، شخصیتها، پلاتِ هر داستان و جزبهجز ماجراها با فکر نوشته شدهن. و اگر از من میپرسید داستانِ خرداد بود که خلیج یخ زد(اولین داستان کتاب) زیباترین بود برام. اینکه آلفاریدر و نمونهخوان اثر بودم برام باعث افتخار بود و در کنارش بسیار بسیار ازش لذت بردم.
خرداد بود که خلیج یخ زد برای سلیقههای مختلف نوشته شده. و واقعا نمیدونم چجوری حسم رو نسبت به کل کتاب بگم. احساسهای مختلفی تو طول خوندنش داشتم. یه سری داستانا رو اصلا دوست نداشتم و یه سریا رو واقعا دوست داشتم. بیشترش بر میگرده به مدل داستانهایی که دوست دارم. خلاصه بریم سر وقت داستانا و به ترتیب علاقهام لیستشون میکنم. :) 1-سورچرانی پیرزن تنپرست در جنزار جادهٔ سرچاهان سورچرانی محشر بود. از هر جهت که بهش نگاه کنی یه داستان عالی و خیلی خوبه. فرم رواییش زیباعه. نثر روی کار نشسته. با کارکتر همراه میشید. تعلیق کافی داره. پایان بندیش زیباعه. مسیری که طی میشه منطقیه. خرده روایتهای داخلش جذابه. و در نهایت مضمون کار یقتون رو میگیره و به درستی توی داستان پخش شده. شعاری نیست. مضمون بهتون نشون داده می شه. خلاصه به خاطر سورچرانی هم که شده این کتاب رو بخرید و بخونید. صد در صد ارزشش رو داره. 2- از زمین آمد عجیبترین مدل روایت رو این داستان داره که دوسش داشتم حیقیقتا. ولی به نظرم مهمترین چیزی که توی این داستان نمود داشت... مضمونش بود. تنهایی و انزوا. یه سری جاها شعاری میشد... ولی در نهایت یه سری جاها قشنگ خود تنهایی رو به تصویر میکشید. و این برای من زیبا بود. میخوام بگم تنها چیزی نیست که بشه با کلمات ادبی و قلنبه سلمبه نشونش داد. تنهایی چیزیه که تو رفتار نمود پیدا می کنه. و هر دوی اینا رو توی داستان میشد دید. فاز سایفای این داستان رو هم دوست داشتم. خلاصه به پای سورچرانی نمیرسه ولی از داستانای خوبه. 3-حکایت حلول در حافظیه پسر من سر این چه قدر فحش دادم. به خودم به نویسنده. اصلا دلم خون بود. داستان تا وسطش عالی بود. یعنی اینجوری بودم که خدای من چه قدر خوبههه. همه چیز سرجاشه. روایت. نثر. شخصیتا. شیمی. ولی از یه جایی به بعد همه چیز برای من خراب شد. روایت از چیزی که براش ذوق داشتم و توقع داشتم تبدیل به چیزی شد که اصلا دوست ندارم و تقریبا با روایت جور در نمیومد. خلاصه حلول برای من حیف شد... خیلی دوسش داشتم... ولی .. اه. :( 4- خرداد بود که خلیج یخ زد دوسش داشتم. خوب بود. چیزی بیشتری ندارم بگم. اولش سر نثر یه خورده گیج شدم... ولی کمکم راه افتادم و دوسش داشتم. 5,6- خورآدمخور-نخستین سخنان شر این دوتا داستان رو اصلا دوست نداشتم. نمیدونم بیشتر فکر کنم به خاطر اینکه وحشت کیهانی بودن و خیلی روی نثر و توصیف هیولاها و ستایششون تاکید شده بود... سر خور که اصلا خیلی وقتها نمی فهمیدم داره چه اتفاقی میوفته و فقط از روی سطور پیش میرفتم... نمیگم داستانای بدینها... ولی سلیقه من نیست. لااقل جذابیت اون سه تا داستان رو برای من نداشتن... و آره همین. خلاصه خرداد بود که خلیج یخ زد هم جزو اون تالفیاست که ارزش خوندن داره. تقریبا برای هر خوانندهای با هر سلیقهای یه داستان خوب داره. امیدوارم بخونید و لذت ببرید . ^-^
خیلی دوست داشتم بگم: همین که از جشن رونمایی کتاب برگشتم؛ نشستم پاش و بکوب همه رو خوندم، ولی متاسفانه شرایط برای این حرکت جور نبود! 😂
کتاب نثر یه دست و تر و تمیزی داشت. نکات همه به جا و به موقع بود و اطلاعات اضافهتری نمیداد. داستانها خوشخوان و روان بودن. فانتزیِ کتاب لایت بود بهطوری که با هر سلیقهی کتابی جور در میاد، مگر رئال پسندا. البته دو داستان آخر به نظرم ریز یه نمه به سمت علمیتخیلی نرم هم میل میکرد. همهی داستانها رو در جای خودشون دوست داشتم و واقعا نمیتونم رتبهبندیشون کنم ولی احساس میکنم «سورچرانی پیرزن...» رو بیشتر دوست داشتم. فضا و حس و حال داستانها رو پسندیدم. همونطور که در «از زمین آمد» اومده بود، توی همهی داستانها انزوا حس میشد. و برای منی که تو این چند سال اخیر بیشتر و بیشتر از دنیا منزوی شدم، این حس خیلی ملموستر بود.
این کتاب از همون اول که شروعش کردم خیلی منو اذیت کرد و اصلا منو جذب خودش نمیکرد تو داستان اول همش فکر میکردم به خاطر سبک نوینسده باشه و در ادامه بهش عادت میکنم ولی واقعا شخصیت داستان ها تکامل پیدا نمیکردند فضا سازی هایی که باید به خوبی انجام میشد، نمیشد. خیلی با خودم کلنجار رفتم که این کتاب رو به پایان برسونم چون معمولا کتابی رو نصفه رها نمیکنم ولی با این کتاب اصلا نتونستم ارتباط بگیرم
امیدوارم که در اثر های بعدی پیشرفت های بیشتر رو بتونم ببینم.
کتاب "خرداد بود که خلیج یخ زد" نخسین کتاب "سورن کریمی" در قالب مجموعهداستان کوتاه میباشد. تمام داستانها در ژانر فانتزی سیاه و وحشت بوده، بومی بندرعباس میباشد.
هروقت که دوباره قدرت تفکر و تمرکز داشتم، درموردش مینویسم. . . نوشته شده در زمانی با قدرت تفکر و تمرکز: حقیقتا یادم نيست چی شد که پارسال تابستون "خرداد بود که خلیج یخ زد" رو خریدم. فقط یادمه با اشتیاق خریدمش و خوندش رو هم خیلی زود شروع کردم برخلاف عادتهای همیشگی مزخرفم. (اینکه کتاب میخرم و نمیخونم. یا اگه بخونم هزار سال بعد این کار رو میکنم.) داستان اول رو خوندم و از اونجایی که اصلا انتظار نداشتم اینقدر خوب باشه خیلی تعجب کردم. و تازه فهمیدم با چه کتاب حسابیای طرفم. من رو کمی یاد "ترس و لرز"ِ ساعدی میانداخت. خوندنش عجیب بود. و خیلی خیلی به دلم مینشست. با یه لذت عجیبی میخوندمش و کیف میکردم و نمیخواستم تموم بشه. هرچندروزیکبار یه داستان رو میخوندم و تا اینکه سر دوتا داستان آخر رسیدیم به اواخر تابستون و قتل مهسا و اعتراضات و... منم بهخاطر حال بدم نتونستم یه مدت درست به زندگیم برسم. و خوندن این کتاب هم مثل خیلی کارهای دیگهی روزمرهم شوت شد توی هوا. تا اینکه بالاخره یه روز خودم رو جمع کردم و اون دوتا داستان رو هم خوندم. و یادمه با اینکه حالم خیلی بد بود و به سختی تمرکز میکردم ولی خیلی خیلی باهاشون ارتباط برقرار کردم. و سر یه سری جملات و تکههای داستان حس میکردم انگار دارن همون روزگار رو روایت میکنن. ولی وقتی کتاب تموم شد نتونستم درموردش بنویسم با اینکه خیلی خیلی دلم میخواست این کار رو بکنم. و به خودم قول دادم یه روزی این کار رو بکنم. تا اینکه یکیدوماه پیش تصمیم گرفتم دوباره بخونمش و توی این مدت هرچندوقت یهبار یه داستان رو خوندم و دیشب خوندن کتاب تموم شد. و به طرز عجیبی خوندنش برای بار دوم مثل بار اول لذتبخش بود. و عمیقا خوشحالم که دوباره رفتم سراغش. نمیدونم چرا ولی این کتاب یه جایگاه خاصی برای من داره و خیلی برام عزیزه. ولی حالا جدا از اینها و احساسات خودم باید بگم "خرداد بود که خلیج یخ زد" واقعا کتاب خوب و مهمیه. ایدههای کتاب نو و خلاقانهست، پلاتها، پلاتتوییستها، افتتاحیهها و پایانبندیها، روایات و کلا پرداخت خوبی داره. و از نظر من نویسندهش خیلی خوب مینویسه، انتخاب کلمات و توصیفاتش خیلی دقیقه، جملاتش به دل میشینه، روون مینویسه و داستانهاش تعلیق داره. و مهمتر از همهی اینها به نظرم نویسنده دغدغهمنده و این توی داستانها کاملا مشخصه و این دغدغهمندی خیلی خیلی بهجا توی داستانهایی اینچنینی منعکس شده. میدونم که مدام دارم تعریف میکنم ولی احساس میکنم نمیتونم اشکال خاص و بزرگی بگیرم که بخوام بابتش شکایتی کنم و به نظرم میون اینهمه کتاب چرتوپرتی که این روزگار چاپ میشه و توی این برهوت ادبیات تألیفی امروز باید کتابهای خوب رو خوند و حمایت کرد. درنهایت فقط میتونم بگم هرچند که فکر میکنم این کتاب خیلی خیلی سلیقهایه اما به نظرم کاملا ارزش این رو داره که بهش فرصت بدین و سراغش برین. بخونین و حظ ببرین.
امتیاز من به هرکدوم از داستانها: خرداد بود که خلیج یخ زد: ۵/۵ حکایت حلول در حافظیه: ۴.۵/۵ خور آدم خور: ۴/۵ سورچرانی پیرزن تنپرست در جنزار جادهی سرچاهان: ۳.۵/۵ از زمین آمد: ۴.۵/۵ نخستین سخنان شر: ۴/۵
هنوزم داستان مورد علاقهام از این مجموعه «خور آدم خور» ه اما تک تک داستانها رو با لذت خوندم. ایده و اجرای «حکایت حلول در حافظیه» نبوغ آمیز بود و «نخستین سخنان شر» شگفتانگیز. سورن کریمی آیندهٔ درخشانی داره. منتظر کتابهای بعدیشم😌🍻
من واقعا با ۸۰ درصد داستانا ارتباط نگرفتم نوع نگراش نوع پایان و یا حتی نوع گفتن داستان بقدری خاص بود که هر کسی باهاش ارتباط نمیگیره به نظرم سورچرانی بهترین داستانش بود که تونسته بود همه چیزو راحت جمع کنه اما تو پایان داستان ها و شخصیت پردازی تک تکشون مشکل بود نمره اصلی منم ۲.۵ هست و در رده متوسط تالیفی هایی که خوندم قرار میگیره به این نویسنده امیدوارم فقط در صورتی که روی شرح ماجرا و توضیح به مخاطب عموم رو در نظر بگیره من تقریبا دوتا داستان آخرو اصلا نفهمیدم🥲🥲
خب، بذارین ریویوم رو با این حرف شروع کنم که، من سورن رو از اون ریویویی که برای کتاب فراخوان رنگها نوشته بود شناختم. و من اونقدر این ریویو رو دوست دارم، اینقدر این ریویو پخته است، که هر چند وقت یکبار دوباره میرم میخونمش و احساس میکنم هر بار یه چیز جدید ازش یاد میگیرم. و خب طبیعتا همون سه سال پیش که این ریویو رو خوندم با خودم گفتم این پسر باید نویسنده شه! هر چی بنویسه من میخونم.
پس میتونین حدس بزنین چقدر ذوقزده شدم وقتی فهمیدم اولین کتابش چاپ شده اونم با این اسم که اینقدر قشنگه :) (خیلی تلاش کردم کتابو تو خرداد بخونم اما متاسفانه تنها دستاوردم این بود که تو خرداد خریدمش 🤦🏻♀️😁)
خلاصه بگذریم، متاسفانه کتاب اون کششی که من در نظرم بود رو نداشت، داستان اول، "خرداد بود که خلیج یخ زد" برای من خیلی بخاطر سمبلاش و ارتباطایی که میتونستم با اتفاقات اخیر کشور باهاش بگیرم قشنگ بود و ارزش داشت. و امتیازم بهش 3 ستارهست.
"حکایت حلول در حافظیه" داستان مورد علاقم بود که باز هم پایانش رو دوست نداشتم و احساس میکنم از اون نقطه اوج خوبی که داستان تو اواسط گرفته بود سقوط کرد. امتیازم بهش 3 - 3.5 هستش.
"خور آدم خور" رو خوندم و ارتباط نگرفتم همینطور داستان بعدی رو هم تا نیمه خوندم اما دیگه واقعا نتونستم ادامه بدم و اینجا کتاب رو نیمه رها کردم. با اینکه خیلی خیلی تلاش کردم کتاب رو تموم کنم چون میخواستم ریویویی که مینویسم با در نظر گرفتن همهچی باشه. اما واقعا کششی به کتاب نداشتم.
از نظر من نثر کتاب هیچ ایرادی نداره اما داستانها کششی ندارن که مخاطب دلش بخواد بدونه الان قراره چه اتفاقی بیوفته. شخصیت سازیای انجام نمیگیره که بتونی با کرکتر همذاتپنداری کنی و خودتو جاشون بذاری. تنها شخصیتسازیای که بنظرم خوب بود شخصیتسازی سرهنگ تو حلول حافظیه بود که اسمش محسن بود و با توصیفاتی که در مورد پدرش بهمون داد به شخصه برای من حداقل، باعث شد براش همدردی کنم و بفهمم که چرا اون کارو کرد. اما بقیه شخصیتها بنظرم تک بعدی بودن و فقط بودن!
خلاصه که امتیازم به کتاب 2.5 هستش و خب اینکه دارم این امتیازو میدم برای خودمم ناراحت کنندهست! :(
داستان مورد علاقه ام (سورچرانی پیرزن تن پرست در جن زار جاده ی سرچاهان) بود،خیلی خیلی از افسانه ش خوشم اومد و به نظرم فضا سازی و شخصیت پردازیش خیلی قوی بود. و اینکه برای اولین بار امضای یه نویسنده رو دارمD:
همون جمله اول خورد تو ذوقم. «تا کنون شعله به این سنگینی ندیدهام.» یعنی هنوز هم ندیدهام. فعل باید به «ندیده بودم» تغییر کنه. و خب جمله اول کتاب میخ اوله و نویسنده به هر کسی کتاب رو نشون داده باشه، حتما این رو دیده. چطور از زیر این همه چشم در رفته؟ سورن رو من کمتر میشناسم و از اینکه نسل بعدی ما مینویسه و خیلی خوب هم مینویسه خوشحالم واقعا. فقط کاش اوریجینالتر باشه و کمتر سراغ موضوعات و موتیفهای تکراری بره. وحشت بومی خلیج و دریای جنوب، اولین چیزی که به ذهنم اومد «ترس و لرز» بینظیر غلامرضا ساعدیه، ولی جنس ترس و ماورالطبیعه تو دو اثر متفاوت و غیر قابل قیاس بودن. وحشت ساعدی واقعبینانهاس و گویا ناظر شهری داره خرافات روستایی رو تعریف میکنه، ولی این داستانها دارای عنصر فنتستیکن و ناظر خودیه. کسی که به این موجودات ماورایی اعتقاد داره و کم و بیش مطلعه که قادر به چه کارهایی هستن. چند عنصر تکرارشونده تو داستانها مشابهت دارن. مثلا مینیونهای دو داستان «خور آدمخور» و «سورچرانی…» که از قضا وظایف یکسانی دارن. و غافلگیریهای آخر داستان که من از چرخشهاش لذت بردم. از لهجهو استفاده از کلمات محلی کمتر از انتظارم استفاده شده بو��. لحن گفتار آقای معلم ادبیات تو «خور آدمخور» هم خیلی غریب و نچسب بود. من کسی رو تو عمرم ندیدم این جور یبس حرف بزنه. «از زمین میآید» از بقیه داستانها ضعیفتر بود و حقیقتش به داستان نمیموند. سیاره با زیست اشتراکی که بیشمار مشابه داره، و بقیه داستان هم شبیه بیانیه بود. داستان آخر هم چنگی به دلم نزد. ولی در مجموع مجموعه خوبی بود و من راضیم.
داستانهای محبوبم: خور آدمخور، و نخستین سخنان شر (همهٔ داستانها رو دوست داشتم واقعاً البته ولی این دو تا رو سوگلی فرض کنید) تو آپدیتهامم گفته بودم و دوباره میگویم: این از اون کتابهایی بود که نمیذاشت زحمت بلندمدت نویسنده رو تو کوتاهمدت بخونی بره. هر داستانش ظرفیت ذهنیم رو پر میکرد و نیاز داشتم یه مدت برم پی کار خودم تا بتونم دوباره برگردم و داستان دیگری رو بخونم. فقط دو تا داستان آخر رو پشت سر هم خوندم، اون هم چون روا نمیدونستم تعلل بیشتر رو. هر داستان روایت خودشو داشت، به نوبهٔ خودش منحصربهفرد بود و خودش رو تو دل آدم جا میکرد.
من از وقتی هنوز این کتاب چاپ نشده بود هم ذوق خوندنش رو داشتم و چهبسا غمگین بودم که تو جشن امضا یا نمد چی نبودم. دلیل ذوق هم واضح بود، عضو خوننویسی بودم و کیف میکردم با هر نوشتهٔ جناب کریمی (خصوصاً نعشنگاری و جمعههای خونین). ولی خب نمیدونم چیشد که انقدر فاصله افتاد تا بخونمش. توی مقدمهای که امیدوار بودم حرف خود نویسنده باشه (البته که جناب قدیمی زیبا گفته بودند) آمده که روایت تنهاییست این کتاب. نمیخوام خرافهبازی دربیارم یا هر چیزی رو به چیز بیربط دیگری ربط بدم، ولی خب! خیلی این روزها بیشتر حس تنهایی و انزوا دارم میکنم و خوندن چنین کتابی هم خوشموقع بود شاید. درنتیجه پشیمون نیستم که دیر خوندمش. خوشحالم که خوندمش.
فکر کنم توی ذهنم از شومنامه تبر نقره ای هم پیشی گرفت. پس این کتاب رو در این لحظه تاج گذاری میکنم به عنوان بهترین آنتالوژی بومی که خوندم.
با بعضی داستان ها مثل نخستین سخنان شر در ابتدا ارتباط نگرفتم ولی پایان بندی و پانچ لاین کار خودشو کرد. و در آخر دوستشون داشتم. تقریبا همه رو دوست داشتم و این چیزیه که تا حالا برای هیچ مجموعه داستان کوتاهی اتفاق نیفتاده بود. شاید کمتر از همه داستان از زمین آمد رو دوست داشتم با اینکه احساس کردم برای نویسنده ارزشمند تر بوده. اما نمیتونم بگم کدوم رو بیشتر از همه دوست داشتم؛ بین خور آدم خور و سورچرانی پیرزن موندم. چراکه این دوتا عناصر فانتزی خاص تری داشتن و هم از نظر روایت و محیط و حتی فولکلورهای بومی ترکیب های خوبی شدن. مسیر روایت از واقع گرایی به سمت خیال می رفت و در آخر بین خیال و واقعیت کار رو تموم میکرد. توی خیلی از داستان های این مجموعه این ترکیب دیده میشد. از طرفی آشنایی سورن با محتوای فولکلور بومی منطقه هایی که داستان توشون روایت میشد یه وزنه سنگین به نفع داستان ها ایجاد کرده بود. چقدر چسبید خوندنش. برای علاقه مندان به ژانر وحشت و فانتزی حتما توصیه میشه.
کلیت این مجموعه رو خیلی دوست داشتم شاید چون خیلی از کلمات و مکانها بهم حس آشنایی میداد و یه ترس زیر پوستی میدوید تو تنم که ای بابا! چرا اینجوری ندیده بودمش! چقدر ترسناک و عجیب مثلا خور که همیشه همهی ما از کنارش رد میشیم. سورن به عنوان یه نویسنده مستعد با ذهنی باز میخ اولش رو محکم کوبیده و امیدوارم همینطوری پیش بره.
شجاعت بهترین واژه برای توصیف این مجموعه داستان های کوتاه بومیه باور دارم دلیل شکست خوردن خیلی از آثار بومی نداشتن دو عنصر به نام حساسیت و شجاعته و صد در صد آثاری که تونستند به موفقیت برسند، نویسنده برای تک تک جملات کتابش دقت و وسواس به خرج داده در زمینه ظرافت این داستان نمی خوام زیاد حرف بزنم. با این که می دونم نویسنده بارها و بارها اثر رو ادیت کرده و این موضوع در متن و دقت واژگان هویداست با این حال خرداد بود که خلیج یخ زد رو نماد یک داستان جسورانه می دونم. این که هر شش داستان، متمایز از هم نوشته شدند، با هعشت نوع روایت، شش نوع پلات، شش نوع فرم و شش نوع اجرا جسارتیه که در هر اثری نمی تونیم اون رو ببینیم. اگه بخوام مثال بومی بزنم این حرکت من رو یاد آثار هوشنگ گلشیری انداخت ولی در یک چهارچوب فانتزی و از اون مهم تر فانتزی بومی. خرداد بود که خلیج یخ زد هم برای منتقدین ناگفته های زیادی داشت و هم برای خواننده. مثل این حس که یک نفر دست شما رو بگیره ، سوار یک ماشین آخرین سیستم بکنه و به مقصد برسونه. با این حال در حین راه راننده با مانورها و رانندگی خودش کاری می کنه که سرنشین بفهمه مشغول تماشای یک نمایش چند بعدیه و نویسنده می خواد توانایی های راستین خودش رو به رخ بکشه. و نمیشه این حرکت رو مغرورانه تصور کنیم چون در اجرای این کار موفق بوده و باور دارم همین حرکت ارزش ادبی این کتاب رو حتی بیشتر از قبل می کنه. تنوع شخصیت ها، تنوع ساب ژانرها و قلم قماری بود که نویسنده آگاهانه به تن داده. خیلی بعید می دونم یک خواننده عادی از همه داستان های کوتاه این کتاب لذت ببره با این حال یقین دارم حداقل از یک یا چند اثر این کتاب بسیار بسیار خوشش میاد از فانتزی تاریک، تا وحشت، تا کمی طنز تلخ، تا زبانی آهنین در نقد رفتارهای بشری و شخصیت های متنوعی که هر کدوم فلسفه ای جداگونه دارند, همه به ما این فرصت رو میده که تجربه های گوناگونی رو از طریق یک کتاب تجربه کنیم.
دلیل 5 ستاره ندادنم اینه که نمی خوام این کتاب رو فقط با آثار تالیفی مقایسه کنم. چون باور دارم این کتاب حتی در صورت ترجمه شدن این فرصت رو داره تا با کمک بومی بودنش دیگران رو با فرهنگ و هویت بومی ما آشنا کنه. گرچه از همین حالا دلم برای مترجمی که بخواد حق مطلب رو ادا کنه می سوزه چون این کار به دقت و زمان زیادی نیاز داره.
ازون کتابهاست که خواننده میتونه بیصبرانه منتظر داستانها و کتابهای نویسنده باشه. ایدهی داستانها خلاقانه و شگفتانگیزه، پرداخت و سیر پیشرفت داستانها ولی جای کار داره. به نسبت موضوع، کتاب با کشش کمی برام همراه بود و با سرعت کمی تونستم بخونمش در عین اینکه ایدهها و صحنههای وحشتش، کاملاً در عمق ذهنم نفوذ کرده.
خرداد بود که خلیج یخ زد ۵/۵ حکایت حلول در حافظیه ۴.۵/۵ خور آدم خور ۳/۵ (ولی واسه من ترسناکترینشون بود) سورچرانی پیرزن تنپرست در جنزار جادهی سرچاهان ۴/۵ از زمین آمد ۵/۵ نخستین سخنان شر ۳.۵/۵
کتاب را به سبب آشنایی دور اعتمادی که به قلم نویسنده داشتم انتخاب کردم. عنوان کتاب وعدهی سفری به دنیای از وحشت و تاریکی را میداد. داستانهای کوتاه در ژانر وحشت و فانتزیِ سیاه، با قلمی ظریف و هنرمندانه به تصویر کشیده شده بودند. گویی هر کلمه با وسواس فراوان در جای خود قرار گرفته بود و هیچکدام به زور به متن اضافه نشده بود. این ظرافت و دقت در نگارش، چه در داستانهای کوتاه و چه در رمانهای بلند، ستودنی بود.
نویسنده با ظرافت و مهارت تمام، زبانی را برای روایت داستانها برگزیده بود که بهخوبی حس سیاهی، تنهایی و وحشت را به خواننده القا میکرد. گویی هر جمله، دریچهای به سوی دنیایی ناشناخته و تاریک بود که خواننده را به درون خود میکشید.
شخصیتهای داستانها، هرچند در قالب داستانهای کوتاه ترسیم شده بودند، به خوبی پرداخته شده بودند و عمق و ظرافت داشتند. خواننده میتوانست با آنها همذاتپنداری کند و در غمها و شادیهایشان شریک شود.
نویسنده در خلق فضا و اتمسفر داستانها نیز بسیار موفق عمل کرده بود. جزئیات دقیق و ظریف، به خوبی حس مکان و زمان را به خواننده منتقل میکرد و او را در دل داستان غوطهور میساخت.
مجموعه داستانهای "خرداد بود که خلیج یخ زد" اثری ارزشمند و خواندنی در ژانر وحشت و فانتزیِ سیاه است. شور و اشتیاق نویسنده در نگارش این داستانها به وضوح در تکتک سطرها مشهود است و خواننده را مجذوب خود میکند. نثر روان و خوشخوان، شخصیتهای پرداخته شده و فضاسازی دقیق، این مجموعه را به گزینهای مناسب برای علاقهمندان به این ژانر تبدیل کرده است
مجموعه چند داستان کوتاه پررمز و راز و ترسناک که با شور و شوق نوشته شدهاند. این شور و شوق را که میگویم میشود در جابجای اثر و طرزی که نویسنده ماجراهایش را نقل میکند پیدا کرد. داستانها نثر خیلی خوبی داشتند و ماجراها همه جذاب بود. درگیری اسطوره با زندگی امروزی درست همان طوری بود که در کارهای خوب فانتزی معاصر/شهری میشود پیدا کرد. استفادهٔ درست کلیشهها، زیادهروی نکردن در آنها و در دام استفاده از شیوهٔ نقل داستان شفاهی نیفتادن جزو نقاط قوت دیگر این کار بودند. بعضی موارد جای پرداخت بیشتری داشت، اما از لذت خواندن اثر کم نمیکرد.
نمیتونم بگم داستاناش قشنگ بود. چون از سیاهی حرف میزد. ولی امیدی که توش بودو میتونم بگم قشنگ بود. خشمی که توش بودو دوست دارم. نفرتی که توش بودو دوست دارم. و حس تنهایی... چقدر حس عجیبی داشت خوندنش جز داستان اول که عاشقشم، از زمین امد و حلول در حافظیه خیلی دوست داشتم.
هفت داستان ، هفت روایت به قلم دوست عزیز سورن کریمی پیشنهاد میکنم این کتاب را به همراه پلی لیست آهنگ هایی که وایب و فضای روایت داستان را دارد بخوانید . مطمئنا در اثری این نوع روایت و داستان پردازی رو پیدا نمی کنید سبک جدیدی ابداع شده :)