قرن هفتم قرن عجیبیه، سعدی گلستان مینویسه، عطاملک دبیر مغولانه و تاریخ جهانگشا رو به تحریر میکشه، زیدری فرار میکنه و پناه میبره و از رنجی که برده، اثری به نام نفثة المصدور خلق کرده. تفاوتش با تاریخ جهانگشای جوینی در اینه که جهانگشا روایت رسمی، سیاسی داره، اما نفثة المصدور نگاه فردی و رنج دیدهی زیدری هست. زیدری در این اثر، تاریخ رو با مرثیه آغشته میکنه و دل آدمی با خوندنش بارها میشکنه. من با خوندنش یاد این بیت از دکتر شفیعی افتادم: نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکن در این حصار جادویی روزگار بشکن...