Lucide riflessioni sulle trasformazioni sociali in atto nell'Italia del dopoguerra, il tormentato e continuo interrogarsi sul significato della scrittura, il controverso e sofferto rapporto con il Partito comunista, l'esilio svizzero e il fascismo: gli scritti raccolti da Silone in "Uscita di sicurezza" raccontano il periodo tra gli anni Quaranta e i Sessanta. Testi dal carattere fortemente autobiografico che proprio nella misura del vissuto più bruciante si propongono come opera letterariamente compiuta dello scrittore abruzzese. Uno straordinario autoritratto politico-morale dell'uomo Silone.
Figlio di una tessitrice e di un piccolo proprietario terriero, perde assai presto il padre e la madre, nel terremoto che nel gennaio del ‘15 distrugge gran parte della Marsica. Interrotti gli studi liceali, si dà alla politica quale socialista attivo e prende parte alle lotte contro la guerra e al movimento operaio rivoluzionario; nel 1921 partecipa a Livorno alla fondazione del Partito Comunista (che rappresenta a Mosca, con Togliatti, nel Komintern), ma se ne stacca nel 1930, in disaccordo con le purghe staliniane. Antifascista, resta in esilio in Svizzera dal 1930 al 1945, anni durante i quali matura la sua vocazione di scrittore. Pubblicato in traduzione tedesca a Zurigo nel 1933, “Fontamara” è il suo romanzo d’esordio, che lo impone all’ attenzione generale: oltre ad essere una straordinaria analisi della cultura centro-meridionale, “un documento su una civiltà ormai definitivamente morta” (Fofi), è pure con ogni probabilità il più bel libro sui contadini italiani che sia mai stato scritto. Il successivo “Pane e vino” del ‘36 riprende, in una chiave più sentimentale, meno ironica, i temi del fortunato predecessore, laddove “Il seme sotto la neve” (1942) sembra stazionare tra manierismo e ritualità. Frattanto, nel periodo 1932-'34 egli è redattore del mensile in lingua tedesca, edito a Zurigo, «Information», cui collaborano artisti ed intellettuali del calibro di Thomas Mann, Bertolt Brecht, Robert Musil. Fiorente, pure, la sua attività saggistico-culturale, che annovera il saggio “Il fascismo, le sue origini e il suo sviluppo” (1934) ed il trattato di filosofia politica “La scuola dei dittatori” (1938). Nel 1944, rientrato in Italia, si stabilisce a Roma, ove aderisce al Partito Socialista Italiano di Unità Proletaria. La sua produzione letteraria continua con il lavoro teatrale “Ed egli si nascose” (1944) e con i romanzi “Una manciata di more” (1952), “Il segreto di Luca” (1956), “La volpe e le camelie” (1960): meno originali dei precedenti, più legati ad un modello di letteratura tardo-ottocentesca, esprimono una sorta di conversione del nostro, che approda qui ai lidi di un socialismo ibridato col cristianesimo. Di grandissimo interesse, invece, “Uscita di sicurezza” (1965), raccolta di saggi politici in cui egli racconta il doloroso travaglio che lo condusse infine a distaccarsi dall’ ideologia comunista, e “L’avventura di un povero cristiano” (1968), sua ultima fatica apparsa in vita, un intrigante romanzo - saggio incentrato sulla figura di papa Celestino V, in seguito trasformato in testo teatrale. Ebbe a dire di lui Albert Camus: "Guardate Silone. Egli è radicalmente legato alla sua terra, eppure è talmente europeo".
من از سیلونه داستانهای بلند خونده بودم و فکر نمیکردم مجموعه داستان هم داشته باشه. سیلونه یکی از نویسندگانیه که در کنار گینزبورگ و تامارو و دسسپدس باعث شد به ادبیات ایتالیا علاقهمند بشم. البته که سبک نوشتار سیلونه و موضوعاتی که در کتابهاش بهش میپردازه خیلی متفاوتتره و بیشتر سیاسی و اجتماعی و مسائل و مشکلات مردم ... هست.
"عالی ترین وظیفه یک نویسنده این است که تجربه همگانی را به شعور همگانی تبدیل کند"
همانطور که در پشت جلد نیز نوشته شده،خروج اضطراری را می توان به دو بخش تقسیم کرد.بخش ابتدایی شامل 4 داستان کوتاه است که درواقع نمی توان آن ها را تنها داستان کوتاه دانست.شاید بتوان تفکیک اینچنینی را برای بخش دوم قائل شد،اما در بخش نخست سیلونه مرز میان خاطره و داستان را از میان برداشته است. بخش دوم کتاب نیز شامل خاطرات سیلونه از عضویت در حزب کمونیست ایتالیا،کشمکش ها و تعارضات داخلی حزب است.بخش اول کتاب را می توان مقدمه ای بر بخش دوم در نظر گرفت.جدا از جذابیت داستان های ابتدایی و بخش خاطرات،تجربیات و اندیشه های سیلونه به عنوان یک کمونیست سابق(و همچنین یک سوسیالیست بی حزب) در این کتاب،خروج اضطراری را به اثر بی نهایت ارزشمندی بدل کرده است
به استثنای بعضی موارد نادر،عمل نوشتن برای من یک کار راحت و خوشایند ادبی و ذوقی نبوده ونمیتوانسته باشد،بلکه ادامهی مبارزهای رنج آور بوده است؛ مبارزهای یک تنه،پس از جداییام از رفقایی که برایم عزیز بودند.و اینکه گهگاه در بیان آنچه میخواهم بگویم با مشکل روبهرو میشوم بخاطر بی اعتناییام به قواعد نویسندگی نیست،بلکه ناشی از وجدانی است که برخی از زخمهای نهانیاش همچنان باز است و شاید هرگز خوب نشود؛وجدانی که در هر حال،سرسختانه به صداقت خود پایبند است.اما بدون شک،تنها صداقت آدمی برای اثبات حقانیت او کافی نیست.
کتاب خروج اضطراری نوشته اینیاتسیو سیلونه نویسنده و روزنامه نگار معروف ایتالیایی را می توان به دو قسمت تقسیم کرد ، داستانهای کوتاه ایتالیایی که در روستاهای فقیر ایتالیا می گذرد و سرشار از لطافت و روح زندگی ایست و قسمت دوم مربوط به حزب کمونیست ایتالیا و رابطه پر تلاطم آن با حزب کمونیست شوروی ایست . در این قسمت کتاب خواننده با ریشه های اختلاف بین احزاب کمونیست و دروغ ها و فریب های حزب کمونیست روسیه و تلاش در جهت تحمیل سیاست های خود به احزاب کمونیست کشورهای دیگر اندکی آشنا می شود ودر نهایت این اختلاف ها باعث جدایی آقای سیلونه از حزب کمونیست ایتالیا می گردد . قلم نویسنده آزاده گی ، ضد فاشیست بودن و انسان دوستی او را فریاد می زند اما عملکرد سیلونه با ادعاهای او فرق دارد ، طبق تحقیقات روزنامه نگاران ایتالیایی آقای سیلونه در حقیقت جاسوس فاشیست ها در حزب کمونیست بوده و در کتاب ماسک دروغین بر صورت دارد . همین موضوع باعث می شود که خواننده احساس کند به او خیانت شده ، آقای سیلونه نه تنها هیچ فرقی با کمونیست ها و فاشیست ها ندارد بلکه به مراتب بدتر از آنهاست . نوشته های نویسنده سراب و خیال بوده و خود به آنها اعتقادی نداشته است.
خوب این ریویو باید تغییر کنه. به خاطر خود خروج اضطراری که اولش چندان من رو جذب نکرد. ولی وقتی بعد از تموم شدنش تا الان دارم به ربط دادن وقایعی که سیلونه در این داستان تعریف می کنه، با همهی ادراکم از داستانهایی که ازش خوندهام فکر میکنم، یعنی این داستان تاثیرش بیش از آنی بوده که فکر میکردم. به عنوان کسی که همیشه مارکسیسم رو در مقام یک نظریهی اجتماعی تحسین کرده، و در عین حال همدلی چندانی با مارکسیسم در مقام یک حزب نداشته، خیلی خوب تونستم سیلونه رو درک کنم. همیشه فکر کردهام مارکسیسم حزبی رویکرد و رفتار ایدئولوژیک داره (دستکم در نمونهی ایرانیش که ملموستره)، یعنی دقیقا همون چیزی که نظریهی مارکسیسم منتقدش هست. و سیلونه خیلی خوب تونسته این رو نشون بده. و به نظرم با تمام داستانهاش، که فقر و زندگی سخت کارگران و دهقانان رو زیر یوغ دیوانسالاری بدوی و کلیسای ایتالیا نشون میده، به خوبی ثابت کرده که آزادی و برابری دغدغههای اصلیش هستند.
"آزادی کالایی نیست که بشود آن را با چیز دیگری تاخت زد!" این کتاب کمابیش یک مقالهی اوتوبیوگرافی است. اما با توجه به سرگذشت اینیاتسیو سیلونه و بحث هایی که بعدها بر سر این که او یک خبرچین برای پلیس فاشیست ایتالیا بود، بهتر است که این کتاب را فیکشن طبقه بندی کنم و در حقیقت داستان زیبا را به دروغ زشت ترجیح دهم. داستان های کوتاه اول کتاب که در واقع قطعاتی کوچک اززندگی خود سیلونه است پیشدرآمدی بر بخش خروج اضطراری است و پس از آن کتاب با یک داستان زیبا تمام می شود (معلومه که در ناخودآگاهم دوست دارم بگم داستان تا واقعیت! ) جالب این که تقریبا همه ی افرادی که در بخش خروج اضطراری نام برده شدند همگی قبل از چاپ کتاب یعنی 1965 زنده نبودند. استالین، تروتسکی، زینوویف، کولانتای، لوناچارسکی، ژاک دوریو فرانسوی، تولیاتی ایتالیایی، ارنست تالمان آلمانی، اتو فیلی کوسینن فنلاندی، واسیل کولاروف بلغاری و ... . و خود سالونه نیز اکنون دیگر نیست. و طبیعتا حقیقت زیر خروارها خاک پنهان شده است. و تاریخ نشان داده است که حتی اگر این افراد زنده نیز بودند ما به حقیقت پی نمی بردیم. در این لینک می تونید قسمتی از مقالهای که ادعا می کنه سیلونه خبرچین پلیس دولت فاشیست ایتالیا بوده را بخوانید: https://newleftreview.org/issues/ii3/... شاید این قسمت حقیقت و از ته دل باشد: "اکنون از این ماجرای طولانی و غمانگیز چه برایم مانده است؟ محبتی نهانی نسبت به چند تنی از کسانی که در این ماجرا شناختم، و خاکستر یک جوانی تباه شده."
بهنظرم باید «خروج اضطراری» یه کتاب دیگه میشد چون در واقع خاطرات و اتوبیوگرافی سیلونهست و بقیه داستان کوتاههایی رئالیستیاند. من بهشخصه این پنج امتیاز رو فقط به «خروج اضطراری» دادم چون برام خیلی جذاب بود و ازش خیلی آموختم. مخصوصاً دیدارهایی که با لنین، تروتسکی، استالین و غیره داشته خیلی جذاب بود و خیلی خوب و جالب به تفاوتهای کمونیسم روسی و سوسیالیسم اروپایی اشاره میکنه. از بین داستانها هم «پولیکوشکا» رو دوست داشتم و همینطور «رنج بازگشت» رو. «تعجبی ندارد اگر بگویم که مردم بینوا برنامهی بازسازی نقاط زلزلهزده توسط دولت را بلایی بسیار رنجآورتر از بلای طبیعی دانستند، و این به خاطر موارد متعددی از انواع دزدی و کلاهبرداری و اختلاس پ باندبازی و حیف و میل و چپاولی بود که برنامهی بازسازی همراه داشت. در همین زمان بود که این باور عمومی پدید آمد که اگر بنا باشد بشریت یکجا و برای همیشه نابود شود، این نابودی نه ناشی از زمینلرزه یا جنگ بلکه نتیجهی برنامههای بعد از جنگ یا بعد از زلزله خواهد بود.» ص ۹۴
این کتاب بی نظیررر بود که شامل چند داستان کوتاه و یک داستان بلند هست . داستان های کوتاه همشون توی روستایی در ایتالیا در قرن بیستم اتفاق میوفته . سیلونه در دوران پرالتهاب حکومت استالین از اعضای کادر رهبری حزب کمونیست در ایتالیا بوده و روایتهاش از این دوران جزو سندهای مهم تاریخی به حساب میاد. او در «خروج اضطراری» سیر تاریخی عضویتش در حزب کمونیست ایتالیا و خروج از اون را موشکافانه بیان میکنه. ترجمه مهدی سحابی هم نیاز ب تعریف من نداره معرکه س🤍🤍🤍
کتاب مجموعه ای داستان کوتاه است،که هرکدام در فضایی روستایی و بی ریا نوشته شده اند.داستان پایان ،همان خروج اضطراری،داستان خود سیلونه است از روند فعالیت هایش در حزب کمونیست ایتالیا و چالش ها و درگیری های درونی که در مواجه با حزب ایتالیا و بعدتر در بالادست با حزب کمونیست روسیه اتفاق می افتد.نوشتن سیلونه رو در این قسمت خیلی دوست داشتم،چقدر راحت حرف دلش رو میزنه،چقدر به دل میشینه حرفهاش. فضای ریاکارانه داخلی احزاب رو خیلی ملموس به تصویر میکشه.از سویی سران دیکتاتوری که بر علیه دیکتاتوری میجنگند( به خیال خودشون) وسویی دیگر انسانهایی که به تصور آزادی و آزادگی جانشان را در راه تحقق این اهداف فدا میکنن.انسانهایی با ذهن هایی زیبا برای زیباتر کردن دنیای کثیف انسانها.و همیشه در همه ی انقلاب ها هستند این افراد،که خونشان را نثار هدف میکنند و سران حاکم،با نردبان کردن خونهای تا ابد جاری رهروان،بر مسند مینشینند و همان میکنند که رهروان فداکار با آن جنگیدند. این کتاب کوچیک رو طول کشید تا تموم کنم،ولی خیلی از خوندنش لذت بردم.
پشت جلد کتاب نوشته شده که این کتاب در واقع دو کتاب در یک کتابه... کتاب اول مجموعه ای از داستان های کوتاهه سیلونه ست و کتاب دوم "فصل بلندی که شرح کشمکش های تاریخی حزب های کمونیست و نهادهای نظام مقتدر روسیه ی شوروی در دوران پرالتهاب حکومت استالین است"... داستان های کوتاه سیلونه واقعا خوب بودن... ترجمه هم عالی بود... تنها دلیل اینکه ماه ها این کتاب رو نصفه گذاشتم همین فصل بلنده که نمیتونستم تمومش کنم...که بلاخره موفق شدم... اگه خروج اضطراری یا همون فصل بلند رو بذاریم کنار بقیه کتاب رو دوست داشتم... و اگه منصفانه بگم احتمالا کسی که یکمی از کمونیست و فاشیست و سوسیالیسم سردرمیاره از این فصل بلند لذت میبره و لی من فقط خوندمش و همین!
جدیدا خیلی طرفدار ادبیات ایتالیا شدم و این کتاب و نویسنده از بهترین مثال هاش بودن و بی صبرانه منتظرم نان و شراب رو بخونم . کتاب به زبان خیلی ساده به شما توضیح می ده که چرا حزب کمونیسم هم در بطنش با فاشیسم قرابت داره و چرا تفکرات توده ای منشا گرفته از کمونیسم روسی، محکوم به شکست بودن
«هیچ بردگیای بدتر از بردگی ناآگاهانه نیست» این جمله ی اینیاتسیو دقیق ترین تعریف برای انسانهای ذوب شده است،ذوب شدگان در عرفان، دین، حزب و ...زمانی که عقل را به مسلخ میبرند تا فارغ از مسئولیت، طوطی وار تکرار کنند کتاب از یک مقاله بلند در مورد کومونیست(خروج اضطراری) به همراه چهار داستان کوتاه و یک خاطره تشکیل شده است، مقاله ی خروج اضطراری دربارهی نحوهی جدا شدن سیلونه از حزب کومونیست ایتالیاست که شامل گزارشهای کوتاهی از زدوخورد های میان حزب کومونیست شوروی،ماجراهای استالین و تروتسکی و کومینترن هاست، داستانهای کوتاه این کتاب درواقع مرزی میان داستان و خاطره قائل نویشوند و درواقع خاطراتِ سیلونه از دوران کودکی و نوجوانیاش است، و خاطره بلند آن با نام رنج بازگشت( که به نظرم جذاب ترین بخش کتاب بود) در واقع گزارشی کوتاه از سفر بازگشت به محل تولدِ سیلونه بود پاینده و پیروز باشید
طبیعت زیبای روستا، فقر و نداری مردم، خاطرات کودکی سیلونه، سر پر شور و عدالتخواه ایگنازیو در جایجای این رمان به خوبی نمایان است. تصور عمومی بر این است که این کتاب از دو بخش شکل گرفته، بخش داستانی و قسمت خاطرات ولی اینطور نیست. در واقع چهار داستان اول خاطراتی است شبیه قصه ! و دو قسمت پایانی قصههایی است شبیه خاطره! داستانهایی به غایت خواندنی هر کدام به شیوهای ماجرای فقر و ناعدالتی و دلایلی که باعث شده سیلونه به حزب کمونیست بپیوندد و علل جدا شدن از حزب را به تصویر کشیده بود. زلالی آب چشمهسارها، صدای حرکت حیوانات برای چرا در صبحگاهان، چشمان صمیمی و مهربان مادربزرگ، بوی گلها و سبزههایی که با وزش نسیم شامه را نوازش میداد همراه رنج و حرمان کشاورزان در مقابل زمینداران و کلیسا؛ این تصاویر دیدنی با قلم سیلونه ترسیم شده و بدون شک به خواندنش میارزد.
گیس بلند جودیتا و آشنایی با یک کشیشِ عجیب، فوقالعاده زیبا بودند. خروج اضطراری تقریباً به صورت مستند در مورد حزب کمونیست به طور اخص، و در مورد انقلابها به طور اعم، اطلاعات ذی قیمتی در اختیارمان میگذاشت. ترجمه روان و یکدست مهدی سحابی هم لذت خواندن متن را دوچندان کرده بود.
کتاب خروج اضطراری دو بخش داره.یک بخش اون داستانهای کوتاهی هست که سیلونه با الهام از خاطرات نوجوانی خودش نوشته.بخش دوم که اسمش خروج اضطراری (نام کتاب)هست یک اتوبیوگرافی جذاب سیاسی درمورد حال و اوضاع حزبهای کمونیست اروپایی و سلطه حزب کمونیست روسیه بر اونها هست که بین دهه 20 و 30 میلادی جریان داره، روایت میشه.
تو زندگیِ هر فرد، در هر سنی مشاهدات شخصی و حضورِ افرادِ خاص نقطه عطفهایی رو بوجود میاره که باعثِ دیدگاههای بنیادینی میشه. سکوندو ترانکوییلی با مروری هرچند کوتاه به زندگیِ شخصیش برامون پرده برمیداره تا بوضوح ببینیم چطور تبدیل به اینیاتسیو سیلونه شده، نویسندهای که بدونِ شک یکی از برجستهترینهایِ معاصرِ ایتالیا و جهانه. این مسیحیِ بیکلیسا و سوسالیستِ بدونِ حزب، استادانه مفهومِ حرفهای بزرگی مثلِ بلندنظری - خویشتنداری - احترام - قضاوت نکردن - بخشنده بودن - آگاهی رسانی - بیتفاوت نبودن و فراموش نکردن رو تو یه کتابِ جیبی جا میده و شما رو با افرادِ مهم و تأثیرگذارِ زندگیِ خودش، مثل پدرش، دُن اریونه، لاتزارو ... و حتی لائورینا آشنا میکنه. کتاب خیلی برام عزیز شد و چشمم رو بیش از پیش رو به جهان باز کرد
خروج اضطراری - اینیاتسیو سیلونه - مترجم مهدی سحابی - انتشارات دماوند - چاپ اول پاییز 1362 - تیراژ 5000 نسخه - 174 صفحه - مجموعه شش داستان کوتاه در کله ای که پر از معلومات شده باشد، دیگر جایی برای چیزهایی که قبلاً توی سر آدم بوده، باقی نمی ماند - ص 174
برای اینکه نمونهای ارائه کرده باشم گفتم:« آزادی یعنی که انسان این امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جستوجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقامی، چه مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی نه بگوید.» آن مقام بلندپایه فرهنگی با حالتی انزجارآلود گفت:« اینکه شما میگویید یعنی ضد انقلاب.» بعد، برای آنکه تلافی در کرده باشد گفت:« خوشبختانه ما آزادی شما را نداریم، اما در عوض چندین آسایشگاه مسلولان داریم.» در جوابش گفتم که عبارت « در عوض » او هیچ معنایی ندارد، چون آزادی کالایی نیست که بشود آن را با چیز دیگری تاخت زد، و از این گذشته، در کشورهای دیگر هم آسایشگاه مسلولان یافت میشود. اما او فقط ریشخندی به من زد و گفت:« مثل اینکه امروز هوس کردهاید که مرا دست بیندازید.» و من چنان از سادگی او متأثر شدم که دلم نیامد بیش از آن با او مخالفت کنم. هیچ بردگیای بدتر از بردگی ناآگاهانه نیست. 3.5
خروج اضطراری یه کتاب سیاسی اجتماعی بود با چند تا داستان متفاوت...با همه ی داستان ها ارتباط گرفتم جز همون داستان اصلی که خروج اضطراری باشه :)در کل کتاب میخواست تورو به درک این موضوع برسونه که سیاست سر و کارش فقط با آدمای بد نیست، بلکه خیلی از آدم هایی که شجاعت گفتن حقیقت و پس گرفتن حقشون رو دارن هم توسط حکومت مجازات میشن، اینکه اگه نمیتونی دروغ بگی پس سیاستمدار خوبی هم نیستی، و اینکه توی شهری که زندگی میکنی تو فاصله ی کم آدمایی هستن که دارن توی فقر دست و پا میزنن و تو روحت هم خبردار نیست :) نویسنده ی این کتاب یه مرد دغدغه مند بوده ولی بنظرم داستان خروج اضطراری برای منی که اطلاعات چندانی از سیاست ندارم خسته کننده س.اما درکل اگه ازسیاست سردرمیارین و دوسش دارین حتما خروج اضطراری رو بخونید
این کتاب شامل دو قسمته، قسمت اول مجموعهای از داستانهای کوتاهه و قسمت دوم یک گزارش یا شرح حالیه به اسم خروج اضطراری. در نظر من، بخش اول جالب بود ولی بخش شرح حال زیاد مورد پسند من نبود. ماهیت اصلی کتاب سیاسیه و «خروج اضطراری» در حقیقت، شرح اتفاقاتی است که درون حزب کمونیست شوروی رخ داده.
روی این کتاب نوشته که این کتاب در واقع دو کتابه و به نظرم واقعیت داره - بخش اول که داستانهای کوتاهه که بعضیهاش واقعن خوبه اما بخش اصلی کتاب به نظر میاد قرار بوده "داستانی" به اسم خروج اضطراری باشه و به نقد کمونیسم بپردازه - اما خب از دید من هیج چیز داستانی توی "داستان" خروج اضطراری ندیدم - فضا فضای انقلابه و هیچ ردی از انقلاب توی داستان نیست - فضا فضا تئوریهای سیاسی و هیچی ردی هم از شخصیت تئوریسنها نیست فقط همه به هم خیانت میکنند مث بقیه چیزهایی که تو داستانای ضد کمونیستی مینویسن ! کلن فقط حرفه و حرف بدون هیچ عنصر داستانی - با در واقع تنها به نظر من یه پیرنگه بی هیچ آرایشی و شاید بشه بهش گفت اعترافات! یا اتوبیوگرافی گزارشی (البته به شرط حقیقی بودن که من نمیدونم حقیقی بود یا نه با وجود اینکه اسمهای استالین و لنین و هیتلر و گرامشی و تتروسکی توی این بخش زیاد بود. ) در مورد محتواش اینکه خیلی یه رفه همه چیزو بررسی میکنه - از این جملات خیلی زیاد میبینیم که "همه ی سوسیالیست ها" - "سوسیالیست نمیتواند از این وضع خارج شود" و غیره - در واقع تجربه کمونیسم شوروی رو نسبت میده به سوسیالیسم و مارکسیسم - هرچند نویسنده سعی میکنه اینو نشون نده اما در واقع به نظر من داره استالین و مارکس رو با یه چوب میزنه !
اول که کتاب رو دیدم با توجه به طراحی جلدش خیال کردم کتابیه با موضوع جنگهای ایتالیا یا قرون وسطای اروپا که وقتی خوندمش فهمیدم از این خبرا نیست و تقریبا میشه گفت یه اتوبیوگرافی سیلونه هستش. کتاب ۶ داستان کوتاه داره که قسمت اعظمش به داستان "خروج اضطراری" مربوط میشه که وقایع حزب کمونیست ایتالیا و مناسباتش با حزب کمونیست روسیه و روایت کوتاهی از نحوه ترد تروتسکی رو شرح میده. واقعیت اینه که برای درک این بخش از داستان آگاهی هر چند کم خواننده درباره حزب کمونیست روسیه در آغاز و جنگها و درگیریهای اعضای بلندپایه پس از لنین برای به دست گرفتن قدرت لازمه. ولی در کل میشه رنجها و دردهای مردم ایتالیا را در خلال این کتاب دید و لمس کرد و طبیعتا برای ما ایرانیها همزاد پنداری با این داستانها اجتناب ناپذیر هستش. در کل میشه گفت که درسته با یک شاهکار روبه رو نیستیم اما این کتاب حداقل ارزش یک بار خوندن رو داره.
همون طور که پشت جلد کتاب هم اومده،کتاب شامل دو بخشه:بخش اول مجموعه ای از 5داستان کوتاه،که من خیلی دوسشون داشتم مخصوصا داستان "اشنایی با یک کشیش عجیب"فک کنم هر موقع بخونمش برام تازگی داره و لذت بخشه. بخش دوم شرح فعالیت های حذبی سیلونه است که مثل یه اتوبیوگرافی نوشته شده.البته خوندن این بخش برای من خییلی کند پیش رفت. درکل کتاب برای اشنایی و شناخت سیلونه،انتخاب بسیار مناسبیه. از متن کتاب: "انقلابی که دشمنان خود را نابود کرده بود،شروع به از بین بردن فرزندان خود کرد و این قربانی کردن ها دیگر تمامی نداشت."
"یادت باشد خدا فقط در کلیسا نیست.در اینده ممکن است گاهی پیش بیاید که خودت را درمانده حس کنی.اما حتی زمانی هم که خودت را تنها و بی یار و یاور می دانی باز تنها نیستی.این را فراموش نکن."
بعضی قسمت ها خیلی شعاری و ایدئولوژی زده بود (بویژه داستان خروج اضطراری) ،ولی بعضی قسمت ها هم ضرباهنگ وفضاسازی خوبی داشت (گیس بلند جودیتا مثال خوبیست) از ایده و ساختار داستان آخر این مجموعه به نام"رنج بازگشت " لذت بردم.
Murica (Fontamara); Revolution is not a try for removing lonliness, but a try to stay together and not fear”. در مورد آثار ایناتسیو سیلونه، لطفن اینجا را بخوانید؛ http://www.goodreads.com/author_blog_...