تاریخ، آوردگاه نیک و بد است و دخمه اسراری که شاید برای همیشه سر به مهر بمانند. تاریخ سرشار است از چهره هایی دوگانه و مخدوش در میان ستایش ها و غرض ورزی ها. در تاریخ ایران هخامنشی نیز دوگانه ترین چهره از آن پسر ارشد کورش بزرگ، کمبوجیه، است. دومین شاه هخامنشی، شاه پارس و بابل و دیگر سرزمین ها، گشاینده مصر و فرزند خدای رع؛ او رازهای بسیاری با خود دارد که در پس نوشته های تاریخ نویسان پنهان مانده اند. کمبوجیه، شاهی است که باید او را از نو شناخت تا بتوان پرده از راز اسرار آمیزترین قتل روزگار هخامنشی برداشت؛ یعنی راز قتل بردیا.
جلد اول مجموعهی «کمبوجیه و من؛ پادشاهی مهر و کین» هم بالاخره منتشر شد. این بار قراره با کورش بزرگ، شاه کمبوجیه، بردیا، آتوسا، داریوش و کسان دیگری همراه بشیم و به یکی از پر رمز و رازترین بخشهای تاریخ هخامنشی قدم بگذاریم. امیدوارم که این کتاب رو هم به اندازهی «نایریکا»، و حتی بیشتر(😉)، دوست داشته باشید. بیصبرانه چشم به راه شنیدن نظراتتون در اینجا، طاقچه، بهخوان و صفحهی اینستاگرامم هستم.
من این کتاب رو عاشقانه دوست داشتم. تو این شرایط مملکت، تنها کتابی بود که تونستم بخونمش و واقعا حالمو بهتر میکرد. البته از اونجایی که کتاب دو جلدیه، ترجیح میدم نظر قطعیم رو بعد از چاپ جلد دوم بگم ولی برای این جلد؛ عااااشقشم. . دربارهی کتاب و نویسنده: فکر میکنم نویسنده خیلی خوب داره رسالت خودش در برابر تاریخ ایران رو انجام میده و شخصیتهای تاریخی در قالب یک داستان، و کاملا بیطرفانه، به تصویر میکشه. تو آپدیتها گفتم که یکی از کارهایی که این نویسنده انجام میده اینه که نگاه ما نسبت به شخصیتها رو به هنرمندانهترین شکل ممکن عوض میکنه، جوری که اصلا نمیفهمی این تغییر نگاه کی اتفاق افتاد. تو این کتاب هم همینه که خیلی اتفاق جالبیه. یکی از جذاتترین نکات کتاب اینه که تا حدود صفحهی سی نمیدونی چی به چیهو ذهنت دائم داره دنبال ارتباط بین فصلها میگردهو یهوووو دارادادام؛ ارتباط به هیجان انگیزترین شکل ممکن پیدا میشه. . شخصیت پردازی: به نظرم بهترین ویژگی این کتاب نگاه نویسنده به منابع جدید و بیطرفانه نوشتنشه. داستان دربارهی کمبوجیهس. کمبوجیه تو رمانها و حتی منابع قدیمی یه شاه دیوانهس و کلا ازش بد گفتن. نویسندهی این کتاب اومده از کلی منبع بیطرف برای شخصیت پردازی کمبوجیه استفاده کرده و اون رو دیوانهی محض یا بیگناه محض نشون نداده. کمبوجیهی این کتاب هم مثل یک انسان واقعی هم جنبههای تاریک داره و هم جنبههای روشن. این واقعگرایی بزرگترین نقطهی قوت کتاب در شخصیت پردازیه. نقش اول و راوی داستان هم خیلی خوب شخصیتپردازی شده؛ دختری که زندگی معمولی داره با تمام مشکلاتی که هر کدوم از ما ممکنه داشته باشیم. در عین این که قویه و متکی به مردها نیست، ضعفهایی هم داره. در کل، آناهیتا هم مثل کمبوجیه خیلی واقعی و قابل لمس شخصیت پردازی شده.
. زبان کتاب و پینوشتها: چون نمیخوام داستان رو براتون اسپویل کنم، نمیتونم خیلی توضیح بدم اما میتونم در این حد بگم که زمان و زبان کتاب به شدت هماهنگه و خیلی هوشمندانه انتخاب شده. زاویهی دید هم اول شخصه که باعث میشه کتاب رازآمیزتر بشه و خواننده و راوی همزمان با هم به یه سری نکات پی ببرن. . یکی از بخشهایی که خیلی دوستش داشتم پینوشتش بود که تصاویر بازسازی کامپیوتری کاخهای پاسارگاد رو گذاشته بود و به خواننده کمک میکرد مکان رخ دادن داستان رو بهتر درک کنه. طرح جلدش هم خیلی خوب و مناسب انتخاب شده. . تتمه: مقایسهی این کتاب با کتاب قبلی نویسنده کار چندان درستی نیست چون هم زاویهی دیدش متفاوته، هم زبان نوشتاریش فرق داره و هم نوع نگاه به ماجرا اما من یه نکتهی کوچیک میگم برای اونهایی نایریکا رو خوندن. عاشقانهای که تو «کمبوجیه و من» هست خیلی ملایمتر و خیلی خیلی کمتر از «نایریکا» هستش. این کتاب قرار نیست اشکتون رو دربیاره. قراره هیجان زدهتون کنه و در کنارش یکی از اسرارآمیزترین بخشهای تاریخ هخامنشی رو هم بهتون نشون بده. پس با تصور داستان عاشقانه سمتش نرید. ------------------------------------------------------------------------ ------------------------------------------------------------------------ هنوز عاشقشم. حتی بعد از دومین خوانش. حتی بیشتر از قبل
اوایل کتاب یه مقدار گنگ بود ولی خب بعد همه چی جور شد.هرچند که من تا آخر کتاب یه جاهایی گیج میشدم که فکر میکنم بخاطر روایت کتاب بود.(شخصیتی از کمبوجیه دیدم که برخلاف خونده و شنیده های قبلی بود.) کمبوجیه و من از اون داستانها شد که بعد مدتها با ذوق و هیجان میخوندم که به آخر برسه ولی خب دلم نمیخواست تموم شه و کاملا تو حس و فضای کتاب غرق شده بودم😄 هرچند به نظرم جا داشت که بهتر به موضوع و شخصیتها پرداخته بشه.بخاطر همین برخلاف میل یه ستاره کم کردم. در نهایت خیلی مشتاق و منتظرم تا از کمبوجیهی خوبم توی جلد دوم بخونم😁
فن فیکشن تاریخی؟ :))) به عنوان کسی که در زندگانی آقا کامبیز تحقیق و تفحص بسیار کرده میگم که یک سری اشکالات تاریخی داشت که البته به تبع داستانی و فیکشنال بودن کتاب طبیعیه. یه نکته دیگه اینکه اگه داستان از زبان سوم شخص می بود شاید خیلی بهتر هم میشد. .من حیث المجموع دوسش داشتم. با مزه و گیرا بود
درباره اش مینویسم همیشه میگن نویسنده وقتی به کار اولش نگاه میکنه خنده اش میگیره ولی من معتقدم نویسنده این کتاب باید به این نگاه کنه و خنده اش بگیره اثر بدی نیست ارزش وقت گذاشتن داره ولی مثل من با انتظار ناریکا نرین سمتش که حسابی قراره بخوره تو حالتون
خب خب... انقدررر خوب و روان بود که با شخصیت های بزرگ تاریخ ارتباط گرفتم و دوروزه تمومش کردم. البته همینطور ساده تموم نشد،این جلد با همه ی خوبیها و بدیهاش به پایان رسید و کلی سوال توی ذهنم جا گذاشت که در آخر مینویسم. اول باید بگم که عااااشق و هلاک شخصیت کمبوجیه شدم و خیلی خیلی دوستش دارم،در صورتی که بنده قبل خوندن این کتاب تحت تاثیر جلد سوم پارسیان و من طرفدار بردیا بودم.حالا به عنوان کسی که هردو کتاب رو خونده به شدت ذهنم درگیره که کدوم کتاب درسته و از منابع موثق تری استفاده کرده؟در واقع من با خوندن این کتاب کل باورها و دانسته های تاریخیم زیرسوال رفت و نیاز به کلی پرس و جو دارم تا شکهام برطرف بشه...این پایین از چیزهایی مینویسم که برای من خیلی شوکه کننده بود و پیشنهاد میدم اگه کتابو نخوندین این قسمت رو رد کنید که یک وقت براتون اسپویل نشه:
❌اسپویل❌ -آیا کمبوجیه قطعا و صددرصد با خواهرش ازدواج کرد و صحت تاریخی داره؟یا فقط یک احتماله که نویسنده اون رو با چاشنی تخیل خودش وارد این کتاب کرده؟ -اگه واقعا هم ازدواج کرده دلیلش چی بوده؟آیا واقعا خواهرش برای قدرت کمبوجیه رو فریب داد برای ازدواج باهاش یا اینکه کمبوجیه اون رو مجبور کرد؟ -شخصیت واقعی آتوسا و بردیا همینیه که توی این کتاب اومده یا اینا فقط یه سوگیریه و با تخیل قاطی شده؟ -هدف آتوسا از ازدواج با کمبوجیه و خواستار اینکه بردیا شاه بشه چی بود؟بالاخره هردو برادرش بودن. -چرا بردیا و آتوسا تا این حد با کمبوجیه مشکل دارن؟مگه کمبوجیه باهاشون چیکار کرد؟همینکه شاه شد؟که خب این هم دستور کوروش بزرگ بود که کمبوجیه رو جانشین خودش کرد و ازش خواست بعد اون به تخت بشینه،میشه گفت بردیا و آتوسا با مخالفتشون با پادشاهی کمبوجیه دارن دستور پدرشون رو زیرپا میذارن! -آیا واقعا شخصیت منفی این داستان بردیا و آتوسا هستن یا نویسنده برای خوب نشون دادن کمبوجیه اونا رو اینطور معرفی کرده؟ و اینکه تو کتاب پارسیان و من همه چیز برعکس این کتاب بود،در اونجا کمبوجیه شخص منفی داستان بود که با پدربزرگش همدست شده بود برای کشتن بردیا،در اونجا کوروش بزرگ از بردیا خواست که جانشینش بشه،در اون کتاب داریوش جزو یاران بردیا بود اما توی این کتاب همه ی اینا برعکس بود،داریوش و بردیا اون شخصیت پاک و سفیدی نبودن که آرمان آرین توصیف کرده و من اینجا واقعا گیج شدم! (پایان اسپویل) خلاصه که اینا سوالاتی هستن که ذهنمو درگیر کردن و باعث شدن به این فکر بیوفتم به زودی شروع به مطالعه منابع تاریخی کنم. و یه انتقاد دیگه ای هم که به کتاب وارده اینه که کاش قلم کتاب و نحوه روایتش ادبی بود نه به صورت عامیانه و محاوره ای،و اینکه کاش یه جاهایی روی گفتگوهای افراد تاریخی بیشتر کار میشد چون یه جاهایی خیلی غیرواقعی و مصنوعی به نظر میرسیدن وقتی از یکسری کلمات استفاده میکردن... اما درکل برای شروع و آشنایی ابتدایی با تاریخ میتونه گزینه خوبی باشه و کشش داستان بالا بود و هیجانش آدم رو جذب میکرد اما متاسفانه خالی از ایرادات جزئی نبود که امیدوارم این ایرادات توی جلد بعدی کمتر شده باشه. کتاب رسالت خودش رو در این زمینه خوب به جا آورد که به ما بفهمونه شاه کمبوجیه اون چیزی که هرودوت و یونانیها میگن نبوده و ما نباید به حرف های دشمنان اون دوره ایران اتکا کنیم و به بزرگمرد تاریخی خودمون بدبین بشیم اما با این حال اون حرکت کمبوجیه که نمیگم اسپویل نشه به شدت آدم رو مستعد این میکرد نه تنها بهش بدبین بشه بلکه حس تنفر هم پیدا کنه🫠کلا این قضیه و اینکه ذهنتیم نسبت به آتوسا شکست برام خیلی عجیب و ناراحت کننده و شوکآور بود اما باز هم تمام سعیمو میکنم قضاوت نکنم چون کلی کتاب تاریخی مونده که بخونم و دیدگاه های مختلف رو بررسی کنم،هنوز برای تصمیم گیری نهایی برای ساخت یک باور جدید زوده.
بد، بد، خیلی بد! نوشتار که کاملا نوشتار رمانهای آنلاین دههی نوده. کم مونده بود کتاب با "لباسم با چشمهام هارمونی خاصی داشت." شروع بشه. هر چند که با بیدار شدن و رفتن به دانشگاه شروع شد :))) به زور تموم کردم کتاب رو صرف اینکه نصفه ول کردن کتاب رو نمیپسندم. توی نظر قبلیم هم اشاره کردم که فقط دونستن اسم پادشاه، زن و بچه و اطرافیانشون و یک سری مکان برای نوشتن کافی نیست. ایدهی اولیه خیلی پتانسیل بالایی داشت ولی قلم نپختهی نویسنده خرابش کرد. اصلا آدمی نیستم که سختگیر باشم وقتی پای خوندن رمان الهام گرفته از افراد بزرگ تاریخ میاد، ولی این نوشتار واقعا درخور یه پادشاه هخامنشی/پسر کوروش نبود و کاملا یک فرد به دردنخورِ عاشق رو پرتره کرد. خیلی پشیمونم که فریب نظرات بقیه رو خوردم... پ.ن: بهتر بود آنلاین آپلود بشه و تمام. خیلی کرینج بود.