جلال آریان در مرخصی استعلاجی به سر میبرد و در هواپیما راهی تهران است که پروین دختر دوستش سیروس روشن را ملاقات میکند. پروین برای جلال تعریف میکند که مدتی است پدر وی مفقود شده، و این که آیا جلال سراغی از او دارد؟ سیروش روشن، نقاش هنرمندی بوده که با دختر پولداری به نام آذر ازدواج میکند، ولی «آذر» چندان به او وفادار نبوده، و نهایتا نیز از او طلاق میگیرد. پروین دختر آنها با مادرش زندگی میکند ولی صمیمانه عاشق پدرش است. بعد از ملاقات در هواپیما، جلال نیز درگیر ماجرا شده و پا به پای پروین به دنبال پدر او سیروس است
اسماعيل فصيح،، هميشه با جلال اريان خواننده رو به خواندن كتابش تشويق ميكند،، تنها حس خوبى كه كتابهاى اقاى فصيح به من ميده،، توصيفه ست كه از وضيعت اجتماعى قبل انقلاب داره،،، جلال اريان رو دوست دارم اما اين كتاب و درگيريها با موضوع سيروس روشن خيلى سطحى بود،،.
ظاهرن روشن شده (طی مقاله ای در "آدینه" شماره 115) که "شهباز و جغدان از رمان "ترکه مرد"، اثر "دشیل همت" الگو برداری شده. گویا احمد میرعلایی هم "ترکه مرد" را به همین دلیل ترجمه کرده. با این تفاوت که فضای نیویورکی اثر دشیل همت، در "شهباز و جغدان" به محوطه ی شرکت نفت آبادان و خیابان ظهیرالدوله در نیاوران و محله های "شاپور" و "درخونگاه" تهران، تغییر داده شده اند، کاری که برای اسماعیل فصیح باید آسان باشد، چرا که او از بچه های محله ی "درخونگاه" است، سال ها در شرکت نفت آبادان کار کرده، و بخشی از دوران تحصیلش را در آمریکا گذرانده و... اینجا هم باز "جلال آریان" وارد قصه می شود، و آذر خانم حقیقت، شباهت زیادی با فرخ خانم دیوان لقا در "درد سیاوش" دارد، انگار که هم شکمان یکسان باشند، در رفتار و گفتار و ادا و اطوار و زیبایی و لوندی و... به ویژه که هر دو هم از جلال آریان دلبری می کنند و... اصلن دور و بر جلال آریان، زن های لوند و عشوه گر و دلیر زیاد اند، و جلال آریان هم همیشه از آنها فراری ست، حال آن که بجز در "ثریا در اغماء"، همه جا فکر و ذکرش الکل و زن است. برخی معتقدند که اسماعیل فصیح نوع ادبی "رمان پر فروش" (بست سلر) را از دهه ی چهل شمسی در ادبیات ما آغاز کرده است. اگرچه پیش از آن هم این "گونه" ادبیات در ایران، به شکل پاورقی رایج بوده؛ ("تهران مخوف" اثر مشفق کاظمی... آثار محمد مسعود، "از شمع پرس قصه" از حسینقلی مستعان، "یک ایرانی در قطب شمال" و "شش سال در میان قبیله ی زن های وحشی آمازون" از منوچهر مطیعی، برخی از آثار علی دشتی، یکی دو رمان از محمد حجازی، رجبعلی اعتمادی و...) شاید اما بشود گفت که "رمان پر فروش" به سبک غربی در ایران، پیش از آثار فصیح، انگشت شمار بوده است. با این همه خمیر مایه ی آثار اسماعیل فصیح، بجز اولین آنها "شراب خام"، که به گمان من بهترین آنها هم هست، از رمان های پر فروش (بست سللر) غربی، و یا آثاری دیگر از نویسندگان غربی اقتباس و گاه تقلید شده است. دانستن یک زبان خارجی در فرهنگ ما، همیشه هم "ابوالحسن نجفی" و "نجف دریابندری" خلق نمی کند! باری، رمان های پر فروش، ضمن آن که قصه ای محکم، پر کشش و پر ماجرا دارند اما "ماندگار" نیستند و تاریخ مصرفشان به سرعت تمام می شود. این "نوع" رمان سالیان درازی ست که در اروپا و آمریکا طرفدار دارد؛ رمان هایی که به ندرت پایشان به قفسه ی کتابخانه های شخصی می رسند، بلکه خوانده می شوند و در انتها در قطار، اتوبوس، هواپیما یا در توالت یا رستورانی جا گذاشته می شوند. با وجود آثار متعدد، اسماعیل فصلح، بجز اولین اثرش "شراب خام"، از میانه ی دهه ی چهل شمسی تا اینجا، هنوز یک "بست سللر" به جذابیت "بامداد خمار" ننوشته است. برخلاف بسیاری که "ثریا در اغماء" را بهترین کار اسماعیل فصیح می دانند، من بعد از "شراب خام"، "زمستان 62" را ترجیح می دهم!
همیشه دوست داشتم جلال آریان را تصویر سازی کنم یک مرد جا افتاده که خوردن آشامیدن و لباس پوشیدن برایش مثل یک مراسم ربانی مهم است و حتی در بحرانی ترین شرایط باید رمانی برای خواندن پیدا کند . همیشه از چیزهایی که می خورد با دقت حرف می زند و همیشه دخترانی هستند که همسن فرزندش هستند از او کمک می خوان عاشقش می شوند . ... شهباز و جغدان جذاب ، خوش خوانه و کلاسیکه و نمیشه منکر شد با وجود برخی تفاوتهای ماهوی، شباهتهای فراوانی با ترکه مرد داشیل همت دارد.. شهباز و جغدان مثل درد سیاوش درباره یک هنرمند زاهد مسلک در بین جمع بدخواهانی است که برای منافع خود باید از میان برداشته شود.
باز هم مرگِ انسانی روشن ضمیر و پاک نهاد(در اینجا سیروس روشن)،که البته دراینجا موضوع جنایی می شود وجلال آریان همچون کارآگاهی در جستجوی این روشنفکرِ عارف منش و البته الکلی و معتاداست .به انضمام ماجرایی عشقی بینِ دختر سیروس(پروین) و آقا جلالِ دوست داشتنی.شهباز وجغدان فضایی تلخ دارد و بسیار شبیهِ دردِ سیاوش ،دیگر اثر نویسنده است
خوانش اول به تاریخ شنبه بیستم دی ماه هزاروچهارصدوچهار خورشیدی. این کتاب رو همین الان ساعت هفت و بیست و پنیج دقیقه شب در حالی که ماشینها تو خیابون دارن گوش عالم رو با بوقهای اعتراضی کر میکنن تموم کردم. تو روزهایی که اینترنت نیست، پیامکها قطعه، حتی سایتهای ایرانی هم با نت سیمکارت بالا نمیاد. و من این روزها چارهای جز کتاب خوندن ندارم... شهباز و جغدان پنج صفحه از پونصد صفحه کم داره و من ۸۰ درصدش رو توی دو سه روز گذشته خوندم. روده درازی بسه قیچیش کنم و برم سراغ داستان. فصیح مثل همیشه درجه یکه! روان، ساده، طنزآمیز پر از گوشه کنارهای تاریخ و در یک کلمه فوقالعاده. شهباز و جغدان چهارمین کتابی بود که از فصیح خوندم داستان شاید نسبت به شراب خام و زمستان ۶۲ برام پر کشش نباشه. نه که خودش داستان خوبی نباشه. نه! اونا واقعا درجه یکن. داستان مشخصه، مثل تمام داستانها فصیح تنهاست این بار به جای ثریا و یوسف برادر بزرگ جلال هم دمیم یعنی استاد اسماعیل آریان. جلال ناخواسته درگیر ماجرایی میشه که اون رو تا حد یک کارآگاه بالا مییره و دنبال شخص گمشدهای میگرده، باز هم جلال از دست میده، تنهایی میکشه ولی ادامه میده. حقیقتا بخش معمایی داستان شاید خیلی قوی نباشه چون من تقریبا از وسطای داستان حدس زدم که قاتل کیه! حقیقتا خود فصیح کد میده و حواست باشه پیداش میکنی. چیزی که خیلی از این کتاب دوست داشتم. فضاسازی بینظیر و انتخاب لوکیشن استثنایی فصیح بود، تجریش، دربند، خانهای در کنار گورستان ظهیرالدوله اولین جایی که وقتی تهران دانشجو بودم رفتم. و چقدر دوستش داشتم. خلاصه که شهباز و جغدان داستانی جنایی عاشقانه و تلخ از اسماعیل فصیحه... این متن و تعداد بسیاری از جملهها رو هم به جایی که این توی تلگرام و کرم کتاب بنویسم فعلا مجبورم توی نوت گوشی بنویسم تا بعدا وارد کنم. دوست دارم آقای فصیح...
هفتمین رمان اسماعیل فصیح دوباره به دهه ۵۰ برمیگرده و دقیقا در سال ۱۳۵۰ جریان داره. جلال آریان به خاطر صدمات دست و کتف ناشی از تصادف به مرخصی استعلاجی اومده و به منزل برادر بزرگتر درویش مسلکش که چند سالی هست از آمریکا برگشته میره و درگیر ماجراهای یک رفیق قدیمی به نام سیروس روشن و دخترش پروین میشه. کتاب بر عکس بعضی کتابهای قبلی فصیح هیچ عجله ای برای داستان گفتن و گره گشایی از ماجراها نداره.کمی از زندگی گذشته جلال رو این بار با اطلاعاتی تازه به مخاطب میگه.درست مثل یک پازل که کم کم با کنار هم گذاشتن اونها میشه به کل ماجراها و تاریخ های زندگی این مخلوق نویسنده پی برد. بزرگترین ضعف داستان گره سستیه که تو داستان وجود داره به طوری که از اواسط کتاب تقریبا میشه حدس زد که جریان از چه قراره. شخصیت هایی که خلق میکنه خوبن.نه قوی قوی نه ضعیف ضعیف چیزی در اون میانه هستن.میشه بهشون گوش داد و داستانشون رو پیگیری کرد.ولی همچنان با خلق یک بنای عظیم مثل کاری که تو شراب خام و زمستان ۶۲ انجام داد،فاصله زیادی داره. باز هم تهران محل روی دادن حوادثه و به عنوان یک شخصیت دارای هویت در چند جای داستان خودش رو به مخاطب عرضه میکنه.این نحوه استفاره از یک شهر به عنوان چیزی فراتر از محل رخدادن اتفاقات واقعا توانایی منحصر به فردی هستش که فصیح مدام در اون پخته تر میشه. دیالوگ ها روان و خوب نوشته شدن و بحز گاهی، روده درازی به حساب نمیان. همچنان شخصیت های مکمل اون قدر که باید قدرتی ندارن و با توجه به نقطه ثقل داستان در گرداگرد اون میچرخن و گاهی هم به روند قصه کمک میکنن. در مجموع کتاب شهباز و جغدان رمان خوبی هستش که ارزش یکبار خوندن رو داره. فقط ایکاش انتهای داستان رو به قصد ایجاد هیجان اون طور باز رها نمیکرد.چون رمان های کلاسیک یک سر و شکل ابتدا و انتهای پایانی ای دارن که نمیشه فقط به خاطر اینکه نویسنده میخواسته در کتابهای بعدیش تکلیف رو مشخص کنه،نصفه کاره رها بشن. بعد از این کتاب شخصیت تازه ای هم به گذشته چند صد تیکه جلال آریان اضافه میشه که باید دید در کتابهای بعدی ازش نشانی وجود خواهد داشت یا خیر.