فرخشاد لیستر پسر احمد لیستر، از دیروز به خانه مراجعت نکرده و مفقود شده است. از شهربانی درخواست می شود تا با بسیج نیروهایش هرچه سریع تر در جست وجوی خبر یا نشانی از فرخشاد باشد. تمام این متن تلاشی است برای ترسیم فضایی که در آن، جوانی هجده ساله نقشه قتل برادرش را می کشد و با همدستی دیگران آن را اجرا می کند؛ پدری که با مفقود شدن پسر بزرگش، راز های خانوادگی اش برملا می شود و به نفع آخرت، دست از دنیا می کشد؛ و شهری که تازه روزهای پس از جنگ جهانی دوم را از سر می گذراند و خیابان هایش سطرهایی شده اند تا کلماتی با جوهر سرخ بر آن ها نقش ببندد.
قبل از نوشتن ریویوم به این کتاب بگم که من یک ویدئو راجع به این پرونده ساختم که توش از این کتاب خیلی کمک گرفتم. خوش حال میشم اگر دوست داشتید ببینیدش! لینک ویدئو لینک توی نسخه اپ کار نمیکنه. کانال پرونده سری. ویدئو فرخشاد لیستر)
من برای یک پروژه داشتم روی پرونده قتل فرخشاد لیستر، فرزند سرمایه دار مشهور احمد لیستر یا احمد میرسپاهی کار میکردم و دیتای محدودی رو توی اینترنت پیدا میکردم. این کتاب خیلی خیلی کمکم کرد. ابعاد مختلف پرونده رو شرح میداد. صورت جلسه دادگاه خیلی خوب بود و نشریات زمان وقوع حادثه رو هم بررسی کرده بود. اما جدا از این، نثر کتاب خیلی ضعیف بود. فصل ها میشد منظم تر روایت بشن. یک جاهایی زبان حال کاراکترها خیلی به نظرم کلیشهای میشد و سیر روایتی که برای داستان انتخاب کردند هم اونقدر جذاب نبود. نمیدونم شاید هدف این سری تحویل دادن یک داستان خوب نباشد ولی میشود همین موشکافی یک پرونده دقیقتر و درستتر انجام میشد.
کتاب رو دوست داشتم. نویسنده سراغ موضوع جالبی رفته. موضوعی که شاید اولین بار بود بهش پرداخته میشد. داستان از زاویه ی دید شخصیت های مختلف به علاوه ی خودِ نویسنده روایت میشه. عناصرِ داستانی تا حدِ قابلِ قبولی رعایت شده بودن. اما فکر میکنم باید به پایان بندیش بیشتر پرداخته میشد. اما چیزی که برای خودم جالب بود، فکر کردن به خیابون هایی بود که شاید هزاران بار ازشون رد شدم در حالیکه سالها پیش اتفاقاتِ عجیبی اونجا افتاده.
راستش اصلا شیوهی روایت مناسبی نداره (صحیحتر اینکه: من این شیوه روایت رو نمیپسندم.) خیلی روزنامهطور و به صورت گزارش شرح داده شده بود ولی من قبلا هم این سبک پروندههای جنایی رو خونده بودم اما این اصلا برام جذاب نبود و نمیتونستم به طور پیوسته ادامهش بدم. اواخر کتاب دیگه برام خستهکننده شده بود و میخواستم فقط تموم بشه. اصل پرونده اما داستان عجیبی داشت. من رو به یاد کتاب سمفونی مردگان انداخت. مخصوصا قسمتی از کتاب که اشاره میشه "من کاسب بودم و برادرم تحصیل کرده" و دقیقا داستان قتل برادر تحصیلکرده توسط برادر کاسب برای سهمالارث بیشتر روایت میشه. (آروم باشید، این اسپویل نیست و از همون ابتدا مشخصه.)
اوایل کتاب که داستان از زبان افراد مختلف و حتی نویسنده روایت میشه جذابتر از پایان کتاب هست متاسفانه هر چی به پایان کتاب نزدیکتر میشدم جذابیتش برام کمتر میشد
اولین عنوان مجموعهی «بازپرسی» نشر خوب که زیر نظر آقای شمیم مستقیمی منتشر میشود. نظرم در مورد ایدهی مجموعه در ریویو قبلی که بر روی کتاب «آقایان علیه آقایان» نوشتم کافیست. خود کتاب نمیدانم چرا به قدرت کتاب دوم نیست. موضوع خیلی جذاب است. تحقیق هم در حد جمع آوری اسناد و مدارک و روزنامهها بد نبوده تا جایی که دقت کردم. آوردن نقشههای مسیر حرکت شخصیت هم ترفند جالبیست. ولی باز هم چیزی نشده که آدم دلش بخواهد به کسی معرفی کند یا پیشنهاد بدهد یا حتی در کتابخانه نگه دارد. قضیهی این قتل و حواشی از چیزهای معروف است. من جسته گریخته هم که خوانده بودم همین خط داستانی خاطرم مانده بود. چیزهای جنبی هم که هست ولی آنچیزی که کم است آن ملات یا هنرمندیِ نویسنده است که بهش میگوییم «روایت». یعنی از دل آشوب یا حول یک خط داستانیِ مفروض (اینجا جنایت خانوادگی) روایتی بنویسد که ما را ببرد با زیر و بم قضایا آشنا کند. امیدوارم من اشتباه کنم و کتاب برای شما جذاب باشد. در کل مجموعه که خواندن دارد. فکر کنم اولینبار است این اتفاق میافتد. امیدوارم ناشر و دبیر مجموعه در کارشان ممارست به خرج بدهند و نتیجهاش را ببینند.
محدوده ی خون رو از دو جهت باید بهش پرداخت و بررسی کرد یک؛ اصل ماجرای اتفاق افتاده در دهه بیست دو؛ کتاب سعید احمدیان احمدیان کتاب را به صورت داستانی شروع میکند. با یک فصل افتتاحیه تقریبا مناسب ولی خیلی طول نمی کشد که خودش، خود آقای نویسنده در اثر حضور پیدا میکند. من اول فکر کردم که خوب، حتما دارد و میخواهد دیوار چهارم را بشکند و می شکند اما بعد دیدم که نه! کار از شکستن گذشته و در واقع دارد با لودر از روی دیوار چهارم و مخاطبین با هم رد می شود نویسنده با حضور پیدا کردن در بخش بخش اثر تنها نشان میدهد که برای روایت داستانیِ رمان و اصل ماجرا کم آورده و در واقع نتوانسته موقعیت را دراماتیزه کند به همین دلیل شروع میکند به صورت مستندوار فکت ها و حقایق ماجرا را، کاملا گزارش گونه برای مخاطب رو خوانی میکند
اگر او فقط به همان بخش اول حضورش بسنده میکرد، بخشی که چکونگی علاقمند شدنش به موضوع را توضیح میدهد، خیلی هم خوب بود اما موضوع اینجاست که تعداد بخش های مربوط به نویسنده تا آخر کتاب از سایر بخشها بیشتر میشود او با این کارش رولت روسی بازی کرده منتهی با این تفاوت که هفت تیر کاملا پر است
با اینحال به صورت کلی روایت داستانی خوب صورت گرفته و ایراد چندان بزرگی در آن نیست. به غیر از اینکه مثلا برخی شخصیتها از تکیه کلامهای ثابت استفاده میکنند یا نحوه بیان احساسات و کلا توصیفات که بیشتر مناسب یک راوی دانای کل است نه اول شخص یا تصویر کردن لجستیکی و جغرافیاییِ ماجرا (در واقع همان خط سیر اتفاقات) گاه زیادی ست و مثلا نویسنده در یک پاراگراف برای نشان دادنِ تحرک مجرمین از تمام سفارت خانه های تهران نام میبرد ضمن اینکه من شخصا دوست داشتم کمی هم درمورد اطرافیان این جنایت، پس از اتمام دادگاه (با آن رای صادر شده اش) بدانم حتی اگر شده به صورت داستانی ولی این اتفاق متاسفانه نمی افتد و انگار اثر رها شده
اما جنایتی که در حدود هشتاد سال پیش اتفاق افتاده بسیار هولناک است. از این بایت که جنایتی بر اثر خشم یا از خود بی خود شدن و اینها نبوده بلکه جنایتی بوده که برایش نقشه و پلان کشیده شده و برنامه ریزی داشته و تروری بوده که هشت نفر، هشت انسان در آن دخیل بوده اند و این ثابت میکند که خوی انسان تا چه حد وحشی و غیر متمدنانه ست و چطور در شرایط خاص هر کسی می تواند تبدیل به یک جانی شود چگونه این آدمها در پروسه جلو رفتن برای عملی کردن این نقشه اینقدر راحت توانسته اند همدست و شریک جرم پیدا کنند؟ شوکه کننده تر است و چقدر اراده و انگیزه داشته اند که با هر بار خراب شدن نقشه هایشان باز هم بی خیال نشده اند و چندین و چند بار دوباره دست به اقدام زده اند از سویی دیگر باز این جرم توسط افرادی شکل میگیرد که برخی از آنها جزو جامعه الیت هستند و برخی دیگر اوضاع و احوال به سامانی دارند و جنایتی بیرون آمده از دل فقر و نداری نیست بلکه از دل طمع و حسادت است محدوده ی خون از لحاظ ژانری جنایت واقعی (ترو کرایم) ست و من نمیخواهم به آثار ارزشمند این گونه آثار ارجاعش دهم چه خود نویسنده حتما آنها را مطالعه کرده. در نهایت خوشحالم که با این کتاب و به واسطه اش با ماجرای قتل فرخشاد لیستر آشنا شدم هر چند میتوانست بسیار بهتر از این باشد
واقعا نانفیکشن نوشتن بر اساس پروندههای جنایی کار دیم و الابختمی نیست. کافی است در کمال خونسردی کاپوتی را بخوانند تا بفهمند چه کار دشواری است. این روایت هیچ نکتهای بیشتر از همان خبر مطبوعاتی ندارد.
اولاً که چرا صدای همه اینقدر بد بود؟ برای بالاتر بردن سطح suspense داستان همه سعی داشتن با بمترین صداشون گویندگی کنن که نتیجهی بسیار بدی داشت. دوماً روایت میتونست جالبتر بیان شه. بسیار کسلکننده بود و مثل این میمونست که از ویکیپدیا روایتش رو بخونی. بسیار ناامیدکننده.
خب من مجموعه بازپرسی رو از آخر به اول خوندم. یعنی اول شماره سه و در آخر شماره یک. کیفیت کتاب ها هم همینطور معکوس بود. محدوده خون واقعا منو اذیت کرد، فرم روایت ابتدایی خوب بود، اما در بخش دوم کتاب یکباره شیوه عوض شد و تکرار پشت تکرار. روایت ضعیف بود و اطلاعات محدود مدام تکرار میشدن و پایان بندی اصلا خوب نبود، برای مثال منِ خواننده باید با بخش اعدام نشدن عاملین قتل شوکه میشدم اما فقط در جای نامناسب به شکل گزارش در خلال بقیه متن آورده شده بود. متاسفانه نه تنها غلط های تایپی هم داشت، که حتی جایی مثلا تاریخ وقوع قتل اشتباه ذکر شده بود. در نهایت من فکر میکنم بازپرسی باید بتونه مخاطب رو کنجکاو کنه و بعد به خوبی این کنجکاوی رو برطرف کنه. این کتاب رو پیشنهاد نمیکنم، اما شماره های بازپرسی از یک به سه پیشرفت خوبی داشتن و به عنوان اولین تجربه نویسنده ها در این سبک جای تامل داره. امیدوارم ادامه پیدا کنه.
This entire review has been hidden because of spoilers.
واقعا نفهمیدم چرا نویسنده باید در همچین کتابی انقدر سعی کنه خودنمایی کنه و پشتکواروهای بیدلیل بزنه. آخرش هم توضیح بده که من نویسندهی آماتوری هستم و دارم تجربه میکنم! اون دبیر مجموعه یا ویراستار پس چکاره بوده که همچین چیز خام بیهودهای رو اجازه چاپ داده؟
تلاشی ناموفق از سوی نویسنده. گرچه گاه رغبت مییابی که روایت را دنبال کنی اما مجموعاً آن چیزی نیست که خواننده را مشتاق به خواندن کند. بهویژه که هنر روایتگر در چنین ژانری برانگیختن خواننده است برای خواندن. البته گزارش شهربانی و شرح جلسات دادگاه خواندنی بود.
نحوه روایت از زاویه دید افراد مختلف را دوست داشتم البته که کمبود منابع دستاول کشف حقیقت را برای نویسنده دشوار کرده است که این مشکلی ساختاری در نظام قضایی و پلیسی ایران است و مختص نویسنده این کتاب و این ماجرا نیست.
غلط تایپیها فراوان بود. راستش خیلی وقته در کتابهای چاپ جدید، حداقل به غلط تایپی برنخوردهم و اینکه اول این کتاب، نام دو ویراستار (ادبی و فنی) اومده و باز هم نه یکی، نه دوتا، بلکه چندتا غلط در کتاب به چشم میاد، ناراحتم میکنه.