برای بررسی گذشته و حال ایران رویکردی که بهراستی توانایی تبیین و پیشبینی داشته باشد لازم بهنظر میرسد. این رویکرد و بررسیهای مبتنی بر آن به ما کمک میکند تا تاریخ و سیاست ایران را بهتر بفهمیم. و به حل بسیاری از مسایل پیچیده و بغرنج - مانند علل دشمنی مستمر میان دولت و جامعهی ایران - دست یابیم.
این کتاب مجموعه مقالاتی مستقل، و درعینحال، وابسته به هماند که درمجموع دلایل و شواهد مؤید نظریهی حکومت خودکامه را بهدست میدهند. و در آنها ریشهها و اعتبار علمی نظریهی حکومت خودکامه و مطالعات موردی مرتبط با آن ارائه شده است. همچنین نظریهی عمومی انقلابهای ایرانی، فرّه ایزدی و حق الهی پادشاهان، لیبرالیسم اروپایی و مفاهیم نو آزادی در ایران، و... مورد بررسی قرار گرفته است.
این کتاب در واقع مجموعه مقالاتی هست در موضوعات مختلف از استاد برجسته آکسفورد ، جناب آقای کاتوزیان . مشکل من با کتاب در واقع در عنوان و نام کتاب هست ، موضوعات مختلفی در کتاب مطرح شده اند که عملا ربطی به تضاد دولت و ملت ندارند و شاید اصولا خواننده علاقه ای به خواندن آن در این کتاب نداشته باشد . به عنوان مثال یک فصل کتاب راجع به قیام شیخ محمد خراسانی و فصل دیگری در باره مبارزات با قرارداد 1919 هست و بررسی شرایط سیاه و اسفناک مملکت در سالهای پس از انقلاب مشروطه ای که به بن بست رسیده . من خودم ترجیح می دهم یک کتاب جداگانه ومفصل و در زمانی که اعصاب راحتی داشتم راجع به مشروطه بخوانم ونه قصدی ونه حوصله ای برای خواندن این مطالب در این کتاب نداشتم . باری به هر جهت ، نویسنده به بررسی تفاوت در ذات انقلاب های ایران با کشورهای اروپایی می پردازد و برای فهم بهتر این مطلب بهتر است از پله آخر و به صورت معکوس حرکت کنیم : شاه در ایران یک حاکم خودکامه است که نماینده هیچ طبقه ای نیست و قدرت را خود به دست آورده و تا زمانی که قدرت را دارد به عنوان حاکم مشروع شناخته می شود ، اما در اروپا ، شاه در حقیقت نماینده ی اشراف و فئودال ها هست و در عین حال که یک حاکم جبار و نماینده رژیم دسپوتیزم هست ولی در عین حال نمی تواند فراتر از قانون و بر ضد اشراف و فئودال ها حکمفرمایی کند ، چرا که توسط همین جامعه برکنار خواهد شد . اما در ایران طبقه اشراف و فئودالی وجود ندارد ، اصولا کشاورز و برزگری وجود ندارد ، همه رعیت هستند و جان ومال و ناموس آنها متعلق به قبله عالم . یک مثال درخشانی هم که در زمینه سلطانیسم و خودکامه بودن ، نویسنده بیان می کند ، حکومت پهلوی ایست : از سال 1332تا سال 1342 ، ایران نخست وزیرهای مقتدری داشت ولی پس از آن تبدیل به یک حاکم خودکامه می شود و عملا باز هم یک سلطان دیگر به تاریخ طولانی سلاطین ایران اضافه می شود ، شاه راهی را طی می کند که همه خودکامه ها پیموده اند و آخر سرهم بر سر رژیم او همان می آید که لاجرم باید می آمد . یکی دیگر از مطالب مهمی که نویسنده فرهیخته بیان می کند جامعه کوتاه مدت ایران و جامعه بلند مدت اروپا می باشد ، که در ایران به علت نبود ثبات ، ملت و حاکمیت کلا به فکر منافع خود هستند . اصولا کسی به فکر فردا نیست که ممکن است اصلا فردایی وجود نداشته باشد ! و بدیهی است که در اروپا چنین دیدگاهی هیچ وقت وجود نداشته به هر حال ، ایران واقعا معما و نمونه منحصر به فردی بوده و هست ، و نویسندگان زیادی سعی کرده اند ایران ووضعیت خاص آنرا بررسی کنند ، شاید بتوان این کتاب را هم تا اندازه ای در راستای کتابی مثله ما چگونه ما شدیم ؟ و چرا ایران عقب ماند و غرب پیشرفت کرد در نظر گرفت
مهمترین چیزی که با خوندن این کتاب متوجه شدم، تفاوت «حکومت خودکامه» با «حکومت دیکتاتوری» بود و اینکه حکومت خودکامه یهچند درجه از حکومت دیکتاتوری بدتره! خبر بد هم اینکه در طول تاریخ ما مدام با حکومت خودکامه روبهرو بودیم و نه دیکتاتوری. تفاوت عمدهی این دو نوع حکومت هم الزام حاکمان به رعایت قانونه؛ دیکتاتورها هرچقدر هم که ظالم باشن باز هم قانون جایی در حکومتشون داره و میشه بهش پایبند بود.
محور اصلی کتاب نظریهایه که کاتوزیان مطرح میکنه و میگه ما دچار یه چرخهی حکومت خودکامه/هرجومرج/حکومت خودکامهایم و بهخاطر بسترهای تاریخی و فرهنگیای که داریم و همینطور حاکمانی که در ایران به قدرت رسیدن، شرایط اغلب برای برقراری یه حکومت قانونمند وجود نداشته. مثلاً مشروطه داشت کمی به این شرایط نزدیک میشد که امکانش فراهم نشد. و حتی بعدها خیلیها اون رو حاصل دخالت خارجیها دونستن.
کاتوزیان توی یکی از فصلهای کتاب برای فهم بهتر برتری حاکم نسبت به «قانون» به تاریخ باستانی ایران ارجاع میده و میگه اصل تعیینکننده برای جایگاه پادشاهی ««فره ایزدی» بود. و اگه قرار بود یه روز اون پادشاه دیگه پادشاه نباشه این رو قانون تعیین نمیکرد بلکه پادشاه، فره ایزدی رو از دست میداد. بنابراین مشروعیت حاکم از قانون نمیاومد.
اصطلاح مهم و تکرارشوندهای که کاتوزیان توی این کتاب و کتابهای دیگهاش برای جامعهی ایران بهکار میبره جامعهی کوتاهمدته. کاتوزیان میگه جامعهای که در اون امنیت پایدار سیاسی و اقتصادی وجود نداره و آدمها نمیتونن برای آیندهی بلندمدت برنامهریزی/سرمایهگذاری کنن، جامعهای کوتاهمدته.
و در نهایت اگه بخوایم نظریهای که کاتوزیان توی این کتاب مطرح کرده رو با ویژگیهای علمی یک نظریه مقایسه کنیم بهتر متوجه درستی و اعتبارش میشیم. مثلاً اینکه یک نظریه علمی باید قدرت تبیین داشته باشه و بتونه خودش رو توضیح بده و یا قدرت پیشبینی داشته باشه و فقط محدود به رخدادهای قبل از خودش نباشه و یا امکان تکرارپذیری داشته باشه که دراینجا باید متأسف باشیم که نظریه کاتوزیان حتی این ویژگی رو هم داره و در طول تاریخ مدام تکرار شده.
در اين كتاب هم هما كاتوزيان به بيان تئوري جامعه ي كوتاه مدت و حكومت خودكامه پرداخته و مقاله هاي آمده در كتاب بيشتر در محدوده ي تاريخي مشروطيت تا دوره ي رضاخان است. مقاله ي شماره ي ده در شرح قرارداد 1919 و مقاله اي كه درباره ي شيخ محمد خياباني در كتاب آمده اطلاعات تازه و بي غرضي را به خواننده ارائه كرده است. در اين كتاب هم و در مجموع مقالات كاتوزيان كاملن از داوري نابه جا و تعصب كور و ستايش هاي خام و دست مالي شده به دور است و اين لذتِ خواندن را دو چندان مي كند.
کاتوزیان با ترکیب چند نظریه معروف که غربی ها در تحلیل کشورهای شرقی مورد استفاده قرار داده اند، نظریه ای به نام استبداد ایرانی ساخته که مشخصه اصلی آن را میتوان جبرگرایی دانست. گویی ایران به جرم شرقی بودن محکوم به پذیرش استبداد هستند. بعد از انقلاب با رواج یاس و نومیدی در میان طبقه تحصیل کرده ایرانی، این نوع روایت از تاریخ ایران نیز استقبال تام یافته است.
در نتیجه پیدایش صنعت و تشکیل امپراطوریها در اروپا، اقتصاد ایران از تعادل سنتی خود خارج شد و درهای آن بیش از پیش به روی تجارت بینالملل گشوده گشت به نحوی که به سمت صدور محصولات کشاورزی و واردسازی تولیدات کارخانهای گرایش یافت. جدای از این، با از دست رفتن بخشی از خاک کشور، نقشه جغرافیایی ایران شکل تازهای یافت؛ برخی از بهترین منابع طبیعی و انسانی خود از دست داد، هم توان تولیدی و هم بازار داخلیاش رو به ضعف گذاشت، و قدرت نظامی و سیاسی آن نیز کاهش یافت. این روند تضعیف نسبی کشور از جمله موجب عقد قراردادهای تعرفه ترجیحی شد که صنعت کشور را که از نظر اقتصادی کمتوان و از نظر فنی توسعهنیافته بود در برابر واردات محصولات ارزان و باب روز بیپشتیبان گذاشت و به نوبه خود موجب از دست رفتن صادرات تولیدات صنعتی کشور، رفتن به سوی تولید محصولات کشاورزی اولیه، افت احتمالی تولید مواد غذایی مورد مصرف دائم، و افزایش عمومی واردات گردید... دانش فنی سنتی که درگذر قرنها قوام یافته بود بیآنکه جایگزین اقتصادی مناسبی که دست کم به اندازه فنون گذشته کارساز باشد جای آن را بگیرد از دست رفت. تراز تجاری در بسیاری از بخشها منفی شد و بازرگانان به سود واردات از کشورهای اروپایی تکیه کردند. این جریان از راههای غیرمستقیم هم در تضعیف نظام خودکامه نقش مهمی داشت. نخست، نقش و نفوذ فزاینده قدرتهای امپریالیستی ضعف دولت ایران را آشکار و باور دیرینهای را که این دولت به توانایی مطلق خود برای برخورد با مسائل داخلی داشت زایل ساخت. دوم، پرداختهای نامشروع بازرگانان بزرگ به شاه و مقامات دولتی، کمک کرد تا ساختار حکومت خودکامه از درون رو به ضعف گذارد. سوم، تخصصیابی بیشتر در تولید و صدور مواد اولیه، افت نسبی تولید کارگاههای سنتی، کاربرد وسائل تازه ارتباطی همچون تلگراف، گرایشهای تورمی روزافزون، کسری فلجکننده پرداختهای خارجی و در نتیجه بر هم انباشته شدن بدهیهای خارجی و غیره، منجر به نوعی دگرگونی ساختاری در اقتصاد شد که دستگاه دولتی سنتی حتی از درک آن عاجز بود چه رسد به حل آن. اروپا عمدتا از طریق روسیه، انگلیس و فرانسه همچون مدل جادویی قدرتمندی، شکوفایی و پیشرفت در معرض چشم و گوش ایرانیان قرار داشت.
هدف جنبش مشروطه، پراکنش قدرت سیاسی و تقویت مالکیت خصوصی زمین و سرمایه تجاری بود. الغای رسم واگذاری زمین (نظامی کهن که بر اساس آن دولت زمین را به هرکس میخواست واگذار میکرد و از این رو زمینداران را بیشتر به مباشر تبدیل مینمود تا مالک) در مجلس اول، تضمینی قانونی برای مالکیت زمین در شرایط موجود فراهم ساخت و امتیاز زمینداری را به حق قراردادی مالکیت تبدیل کرد. مجلس اول همچنین از طریق کاهش قدرت سیاسی و اقتصادی دولت، تأیید مجدد حقوق بازرگانان عمدهای که زمینهایی را از راه خرید به دست آورده بودند، تشویق بازرگانان دیگری که مایل به انجام چنین کاری بودند و تقویت مالکیت سرمایه، منافع بازرگانان را تأمین میکرد. این مطالبات نقش ویژه آنها را در تشکیل طبقه متوسط ایرانی غیروابسته به استعمار نشان میدهد. همه طبقات شهری در انقلاب مشارکت داشتند و حتی یک از طبقات (قوای) اجتماعی هم بر ضد انقلاب وارد صحنه نشد. با همه آمال والا و مقاصد نیکی که بسیاری از رهبران و فعالان انقلاب یادشده در دل داشتند انقلاب به هرج و مرج، آن هم نه تنها در ولایات بلکه – به شکلی موثرتر – در مرکز و در مرکز صحنه «سیاست» حتی در میان خود «سیاستمداران» کشید. مسلما�� مداخله بیگانگان و اشغال خاک کشور به دست آنان به ایجاد هرج و مرج کمک کرد ولی به وجود آورنده آن نبود. در پایان جنگ جهانی اول، کشور ما به ویرانی کشیده شده بود و در معرض خطر تجزیه قرار داشت. تقریبا همه رهبران سیاسی معتقد بودند که باید به هرج و مرج پایان داد و این مهم هم نیازمند تشکیل ارتشی یکپارچه و سازماندهی دوباره نظام مالی کشور بود. دلیل اصلی کودتای 1299 نیز همین بود. اگر اوضاع چنان وخیم نشده بود که مردم از انقلاب شدیداً سرخورده شوند، آن را توطئه انگلیسیها بدانند، و دلتنگ سلطنت ناصرالدینشاه، واپسین فرمانروای خودکامهای شوند که میتوانست امنیت عادی را برای زندگی روزمره مردم تأمین کند، کودتای یادشده هرگز به وقوع نمیپیوست. برخی از افسران و دیپلماتهای انگلیسی به سازماندهی این کودتا کمک کردند ولی اگر در 1299 کشور در عمیقترین هرج و مرج و بینظمی غوطهور نشده بود چنین نمیکردند و در واقع نمیتوانستند چنین کنند... نخست، در برابر هرج و مرج مشهود و ملموس، واکنشی نظامی صورت گرفت؛ در همان حال فشار فزایندهای بر مجلس، احزاب و مطبوعات وارد شد تا مقداری از روش لجامگسیخته خود دست بردارند.
قرارداد 1919 ایران و انگلیس نقطه عطف بزرگی در تاریخ ایران در دوران جدید و در مناسبات ایران با انگلستان بود. این قرارداد زاده اندیشه لرد کرزن و دستپخت اداره روابط خارجی (وزارت امور خارجه) انگلیس بود و جز نایبالسلطنه هند که بر مخالفت خود با این قرارداد پابرجا ماند، دیگر وزارتخانههای دولت انگلستان سرانجام با بیمیلی در برابر انعقاد آن سکوت پیشه کردند. نه تنها ملتگرایان نواندیش بلکه علما و و جامعه مذهبیون، دموکراتها و مشروطهخواهان شناخته شده (مانند مستوفیالممالک)، ژاندارمری و برخی از افسران قزاق، همگی بر این باور بودند که با قرارداد 1919، ایران تحتالحمایه انگلستان شده است. در خارج از ایران مبارزه با قرارداد را فرانسه، آمریکا و روسیه بلشویکی و نیز ایرانیان حاضر در اروپای غربی از جمله اعضای هیئت اعزامی به کنفرانس صلح پاریس و سفارت ایران در پاریس رهبری میکردند. پس از اعلام امضای قرارداد، روسیه بلشویکی – که تا آن زمان چندین اعلامیه یکجانبه دایر بر الغای امتیازات تزاری در ایران صادر کرده بود – به شدت آن را محکوم کرد و همین کافی بود تا مخالفت تندروهای ایرانی با قرارداد مسجل شود. ولی حمله علنی و مستدل آمریکا و مبارزه مطبوعات فرانسوی با قرارداد، حتی در ذهن بیشتر میانهروهای کشور تردید چندانی به جا نگذاشت که کشور را «به انگلیسیها فروختهاند». سفارت فرانسه در تهران با انتشار تفسیرهای خصمانه مطبوعات فرانسه، فعالیت بر ضد قرارداد در میان مطبوعات و سیاستمداران ایران و با تشویق چهرهها و نیروهای کلیدی به حمله به قرارداد و دولت وثوقالدوله، به مبارزه خویش ادامه داد. شکست این قرارداد به کودتای سوم اسفند 1299 (1921)، ظهور رضاخان، استقرار دولت پهلوی و گشوده شدن فصلی نو در دفتر مناسبات ایران و انگلیس انجامید.
رضاشاه فردی خودساخته و برآمده از پایینترین سطوح نظامی بود؛ بسیار باهوش و فوقالعاده توانا بود و قابلیت انطباق عجیبی با شرایط تازه و ناشناخته داشت. او در برخودهایش رک و صریح بود و هرچند میتوانست آزاردهنده، متکبر یا حتی بیادب باشد، ولی چنان توانی در پنهان نگاه داشتن نقشهها و کینههایش در دل داشت که هروقت دستش را رو میکرد، همه را شگفتزده مینمود. او شخصیتی مستقل، بسیار متکی به نفس و مطمئن به خود بود و ارادهای آهنین داشت که در چند برهه توانست زندگی یا موقعیتش را نجات دهد . پیشروی رضاشاه به سوی قدرت در فاصله سالهای 1300 و 1304، دورهای که وی در آن ابتدا وزیر جنگ، سپس نخست وزیر و سرانجام شاه شد، به طور کلی با مقاومت گروهی مخالف مرکب از زمینداران و بازرگانان روبهرو گردید و در مقابل افسران ارتش، بوروکراتها و روشنفکران، که خود موکلان بالقوه یا بالفعل دولت بودند، از آن پشتیبانی کردند.
یک جریان ناپیدای فکری در زمینه ملتگرایی به مفهوم دقیقاً اروپایی آن در ایران وجود داشت که نه تنها ضد امپریالیستی و در پی استقلال کامل و حاکمیت ملی بود، بلکه سخت دلبسته افتخارات گذشته و مشتاقانه در آرزوی تبدیل ایران به یک جامعه – اگر نه اروپایی دست کم – اروپاییمآب بود. این ملتگرایی آتشین و سرزنده از نوع اروپایی، در جریان جنگ جهانی اول و پس از آن به سرعت در ایران رشد کرد و در میان روشنفکران متجدد و صاحبان حِرَف فرهنگی گسترش یافت... ظهور ملتگرایی رسمی در پی کودتا، که به صورت ایدئولوژی مسلط دولت پهلوی درآمد، آشکارا با افزایش دیکتاتوری (از 1302 تا 1312) همراه بود.
گروهی که بدنه اصلی مفسرین قانون (حداقل پیش از تجربه مشروطه) را تشکیل میدادند، منورالفکران اومانیست بودند. (البته منظور از لفظ اومانیست در این ترکیب، به همان معنی اروپایی آن نیست بلکه بیشتر بدین معنی است که مباحث این عده درباره قانون از روی دست اومانیستهای اروپایی برداشته شده است.) قانون در این کاربرد، با عبارتی چون «محدودیت حاکم» ملازم است. غایت قانون در این تفسیر، آزادی است. در نگاه بسیاری از اومانیستهای اروپایی، میتوان قانون را حافظ آزادی انسانها دانست. در این نگاه، هدف از اعمال قانون محدود کردن قدرت حاکم بر جامعه و تضمین آزادیهای مردم است. قانون مشخص نوشته شده مورد میثاق نمایندگان مردم، این امکان را به آنها میدهد تا قدرت هیئت حاکمه را کم کرده و از اعمال زور توسط او در زمان و مکان دلخواه جلوگیری کنند. اومانیستها با همه اختلافاتی که با هم بر سر فلسفه حق و فلسفه سیاست دارند، در این که قانون را وسیلهای برای محدود کردن قدرت حاکم قرار دهند، مشترکاند. آنها جامعه مدنی را حافظ مردم در برابر قدرت از طریق قانون میدانند. این فهم از قانون مدرن، در کنار خواست محدود کردن شاه توسط علما و بازاریان، مشروطه را به وجود آورد. مشروطهخواهان ایرانی – به ویژه دمکراتهای تندرو – هیچگونه تعارضی میان قانون و آزادی نمیدیدند. در واقع، آنان عملا این دو را مترادف میدانستند، چه هر دو را به معنی آزادی میگرفتند. ولی در عین حال مفهوم قانون در اندیشه آنان مفهومی سلبی بود زیرا به معنی برچیدن چیز دیگر بود نه کاربست و تحمیل فعال آن. به دیگر سخن، قانون از نظر آنان به معنی نبود حکومت خودکامه بود و بس. هیچکس از برکناری بدون تشریفات، دستگیری خودسرانه، زندانی، تبعید و کشته شدن مصون نبوده است.
مداخلهجویی دولت در اقتصاد و جامعه نو، از برخی جهات شبیه نقش دولت فرانسه و از جهات دیگر شبیه نقشی بود که دولت شوروی در جامعه و اقتصاد ایفا میکرد... کل بازرگانی خارجی و برخی از مبادلات تجاری داخلی مهم مانند تجارت عمده غلات را دولت به دست گرفت.
خود رضاشاه در اواخر سال 1314 به مخبرالسلطنه، نخستوزیر پیشین خود، گفته بود دلیل این که به مردان دستور داده کلاه فرنگی بر سر بگذارند، آن بوده که اروپائیان «ما را مسخره نکنند». در عین حال صدها زن و مرد در گردهمایی اعتراضآمیزی که در مخالفت با تغییر اجباری کلاه در مشهد برگزار شده بود به خون غلتیدند.
بعد از جنگ جهانی اول کل خاورمیانه به دست انگلستان افتاد و طرحهای گسترده و متنوعی برای راهآهن کشی در خاورمیانه مطرح شد. طرحی که سرانجام در دوره پهلوی اول اجرا شد، حاصل توافق انگلیس با طرف آلمانی که تا قبل از جنگ جهانی دوم آنها را دوستی در برابر کمونیسم میدانست، بود. این ارتباط صرفا در امور فنی و سخت خلاصه نمیشد و حکومت ایران همواره در اداره کشور به کشور آلمان هم چشم داشت. شگفتآور نیست که نازیسم و آلمان نازی الگوی ملتگرایی رسمی حکومت رضاشاه شد و روابط سیاسی و اقتصادی دو کشور، تا زمان اشغال ایران از سوی متفقین در سال 1320، گسترشی شتابان داشت.
در 1299 هنگامی که رضاخان و سیدضیاء دست به کودتا زدند، رضاخان هیچ ملکی نداشت. ولی در 1320 که از قدرت کنارهگیری کرد، مالک پنج هزار و ششتصد پارچه ملک بود.
هميشه برام سوال بوده كه چرا با وجود اين همه انقلابي كه تو ايران اتفاق افتاده (كه نه تنها تو آسيا بلكه تو كل دنيا كم سابقس)، باز هم به نتايج درست و حسابي نرسيده در مقايسه با كشوري مثل ژاپن كه تقريبا همزمان با انقلاب مشروطه شروع به نوسازي و تغيير كرد. اوايل فكر ميكردم كه احتمالا فهم متجددين اون زمان از مفاهيم آزادي و قانون و... فهم درستي نبوده ولي وقتي نظرات كسي مثل ملكم خان رو ميخوندم، ديدم كه حقيقتا فهمشون از مسايل سياسي و اقتصادي از خيلي دوستان رييس روساي زمان خودمون هم بيشتره. اين كتاب تا حدي سعي كرده كه به همون سوال بالايي جواب بده و به يه نظريه اي بنام "نظريه عمومي انقلاب هاي ايران" برسه. با وجود مستندات خوبي كه اورده و ميتونم بگم كه تا حدي به توجيه انقلاب هاي ناموفق پي در پي ايران دست پيدا كرده، ولي بعضي چيزا رو هم ناديده گرفته. مثلا به عنوان يه تجربه تاريخي جامعه ايراني گفته، حكومت در ايران همواره خودكامه بوده(با استبداد اروپايي تفاوت داره) و مردم رو كاري با سياست و مديريت نبوده و در نتيجه به محض ظاهر شدن علايم ضعف حكومت مركزي، تلاش هاي توده براي بدست آوردن قدرت مطلق و خودكامه، به هرج و مرج منتهي ميشه تا زماني كه يه خودكامه ي ديگه بياد و نظم رو برقرار كنه و توي اين دور باطل تاريخي، به عقيده توده مردم، جايگزين طبيعي حكومت خودكامه، هرج و مرج هست درنتيجه براي اينكه ضرر بيشتري نبينن، به دنبال مخالفت با حاكم و محدود كردن قدرتش نيستن، مگر زماني كه فكر بكنن خودشون ميتونن اون قدرت رو بدست بيارن. نويسنده اينو به تاريخ باستاني ايران و فره الهي شاهان باستاني هم ارتباط ميده ولي چيزي كه ازش غافل مونده اينه كه توي همين تجربه تاريخي، مجلس مهستان و مشاركت اشراف اشكانيان كه حتي حق بركناري شاه رو داشتن هم وجود داره. ابتداي كتاب خيلي خوب نشون ميده كه حرف ماركس ( تمام تاريخ ثبت شده، تاريخ مبارزه طبقاتي است) در مورد اروپا صادقه و تجربه ايران كاملا متفاوته و هر بار انقلابي رخ داده، تقريبا تمام طبقات بر ضد حكومت متحد شدن و بيشتر درگيري ملت با حكومت بوده، همونجوري كه اسم كتاب گوياي همه چيز هست، تضاد دولت و ملت. تو فصلاي بعدي هم ميخواد شواهد بيشتري بياره از اين دور باطل تاريخي و البته مسايل مربوط به خياباني رو خيلي روشن تر ميكنه كه اغلب كتابا عليه ش نوشتن.
کتاب خواندنی دیگری از جناب دکتر کاتوزیان که گرچه برای خوانندگان علاقمند به نوشته های ایشان بخش عمده مقالاتش مطلب تازه ای ندارد، با این همه در مواردی مانند مقاله مربوط به شیخ محمد خیابانی و نقد کتاب ویلم فلور مطالب تازه و جالبی هم دارد
در این کتاب مقالاتی از بزرگ مرد همایون کاتوزیان هست که به طور تخصصی تر به نظریه حکومت خودکامه که در نتیجه اش تضاد دولت و ملت و جامعه کوتاه مدت است، می پردازد. این کتاب در کنار ایرانیان و دولت و جامعه در ایران باید خوانده شود.
روشنفکر واقعی و نظریه پرداز درست جامعه ایران تنها همایون کاتوزیان هست و چه حیف که نظریه اش فراگیر نشده و بحث های بیهوده ای انجام می شود در حالی که این نظریه توجیه کننده ی آن هاست.
موضوع کتاب که شامل 11 مقاله از محمدعلی همایون کاتوزیان می باشد شرح و بررسی تئوری کاتوزیان در مورد حکومت در ایران است. تئوری کاتوزیان شامل دو بحث است: 1- حق مالکیت در ایران محترم شناخته نمی شده است. بنده و اموال او جز دارائی های حاکم و شاه بوده اند و اگر کسی مالک زمین یا دارائی بود این امتیازی بود که از سوی شاه به او ارزانی شده بود و شاه هر وقت که می خواست می توانست این امتیاز رو پس بگیرد. نمونه های زیادی از دوره های مختلف تاریخ ایران آورده شده است که نشان می دهد حتی جان و مال وزیر هم در امان نبوده است. این موضوع از سویی سبب می شد به جای اینکه حکومت وابسته به طبقات اجتماعی باشد و مشروعیت خود را از پشتیبانی این طبقات بگیرد، طبقات اجتماعی وابسته به حکومت باشند. در نتیجه در طول تاریخ ایران ما حکومت خودکامه داشته ایم که نه تنها قدرت قانون گذاری داشت بلکه حتی برای قانون احترامی قائل نبود. در مقام مقایسه، در اروپای دوران رونسانس، حکومت های مطلقه حاکم بودند که هرچند قدرت قانون گذاری داشتند، اما به سختی می توانستند قانون رو زیر پا بگذارند. نتیجه دیگر عدم وجود حق مالکیت در ایران نبود امکان انباشت ثروت که از ضروریات تولید صنعتی و ایجاد تکنولوژیست در ایران بود. مالک زمین و دارائی نمی دانست و مطمین نبود که چه زمانی اموال خود رو از دست خواهد داد و یا حتی اموال او به وارثان اش خواهند رسید یا نه. 2- تاریخ ایران متشکل از دوره های حکومت خودکامه - هرج و مرج -حکومت خودکامه است. بدین معنی که شاه اگر فرکیانی خود را از دست می داد و ظلم و ستم پیشه می کرد، مردم علیه او قیام می کردند. این قیام اگر موفق بود به دوره ای از هرج و مرج و کشمکش برای رسیدن به قدرات می انجامید. تا اینکه مردم آرزوی حکومت شاه خودکامه قبلی را می کردند. بعد از این دوره دوباره حاکم خودکامه بعدی به قدرت می رسید ... برای مثال این دوره حکومت خودکامه -هرج و مرج - حکومت خودکامه بعد از دوران صفویه، بعد از انقلاب مشروطه، بعد از سقوط رضا شاه قابل مشاهده است.
کتاب مبتنی بر نظریه حکومت خودکامه ایرانی و جامعه کوتاه مدت کاتوزیان است. در دو فصل اول کتاب سعی می شود که این نظریه توضیح داده شود و حضور آن در تاریخ ایران تبیین گردد. فصل سوم به بررسی مفهوم فره ایزدی عمدتا در تاریخ ایران پیش از اسلام می پردازد که در واقع مفهومیست دلالت کننده بر حاکمی مطلقه و خودکامه. فصل چهارم با بررسی تاریخ اروپا سعی کرده تا نشان دهد که در ایران انقلاب مشروطه برای برپایی حکومت قانون و برچیدن حکومت مطلقه خودکامه بود حال آن که در اروپا قیام های عصر رنسانس عمدتا برای محدودسازی قانون موجود بوده اند. این فصل اطلاعات تاریخی جالبی درباره تحولات اروپا و همچنین تاریخ اندیشه ارائه می دهد. فصل 5 به ویژه در تلاش است که نشان دهد یکی از تبعات جامعه کوتاه مدت و حکومت خودکامه تکرار چرخه "خودکامگی-هرج و مرج-خودکامگی" است. به همین منظور تحولات پس از انقلاب مشروطه و هرج و مرج حاکم بر کشور را به عنوان شاهدی از این نظریه توضیح می دهد. فصل 6 و 7 عمدتا به مفاهیم توسعه سیاسی و حکومت قانون و تحمل و مدارا به صورت خطابی و وعظی می پردازد. فصل 8 تاریخ نگاری نسبتا کاملی از دوره پهلوی است که درصدد اثبات سلطانی بودن این رژیم و تایید تِز حکومت خودکامۀ نویسنده می باشد. فصل 9 و 10 را که باید در ارتباط با هم دید بیشتر یک تاریخ نگاری دقیق از قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز و وقایع منتهی به لغو قرارداد 1919 میان ایران و انگلستان است. در حاشیه این تاریخ نگاری الگوهای خودکامگی و هرج و مرج نشان داده می شود. علاوه بر این، و به نظر من، شکل های مختلف سیاست ورزی انقلابی و عمل گرایانه ذیل این تاریخ نگاری مقابل هم قرار می گیرند که بصیرت های جالبی برای خواننده به دست خواهد داد. فصل آخر نقدی بر کتاب ایران شناس هلندی، ویلیام فلور، هست که کاتوزیان مندرجات این کتاب را گواهی بر تایید حکومت خودکامه در دوره صفوی و قاجار می داند.
کتاب به لحاظ فرمی چون گردآوری چند مقالهٔ مجزّاست، گاه دچار تکرار برخی توضیحها و گاه بیانگر روایتهایی است که در نظر مخاطب لزوما ارتباط منسجمی ندارند. اگرچه در مقدّمه پیشاپیش به این مشکل اشاره شده است و به درستی گفته شده که همهٔ آن چه به نظر تکراری یا خارج از چارچوب کتاب است، برای تشریح و تبیین بهتر ایدهٔ اصلی نویسنده است. و امّا ایده و محتوای کتاب. به باور من شاهکار درخشانی است از کسی که عمرش را صرف بررسی تاریخ ایران و شناخت جامعهٔ آن کرده است. کتاب صورتبندی نظریهای است برای بررسی مناسبات جامعهٔ ایران که به ادّعای نویسنده، به نسبت نظریههای متناظر اروپایی، ابزار بهتری برای تحلیل جامعهٔ ایران است؛ و به گمان من هم چنین است.
کتاب به صورت کلی ادامه همون تئوری معروف آقای کاتوزیان یعنی جوامع کوتاه مدته. به بررسی انقلابها میپردازه و وجوه مشترک و عدم اشتراکشون رو میگه و تمرکز زیادی روی تعریف و جا انداختن مفهوم جوامع خودکامه و جوامع مطلقه داره. همچنین روی حکومت قانون و حقوق دولت و ملت هم صحبت میکنه. کتاب انسجام عجیبی نداره و بیشتر جمعآوری مجموعه مقالات ایشونه. یک نکته دیگه اینکه به خاطر همین ماهیت جمعآوریگونه کتاب، مطالب خیلی تکرار شده. به طوری که چند صفحه ابتدای هر بخش به بازتعریف جوامع کوتاه مدت و مفاهیم انواع حکومتها میپردازه و اینم میتونه آزاردهنده باشه مقداری.
این کتاب به بررسی انقلاب ها و اعتراضات در ایران در طول تاریخ پرداخته است. این کتاب شامل مجموعه مقالاتی از دکتر کاتوزیان هست که نظریه ی سیاسی و تاریخی ایشان مبنی بر تضاد دولت و ملت در تمام ادوار را در ایران بررسی میکند. جالب هست که در طول تاریخ در ایران مردم در برابر دولت و حکومت حاکم بودند و هیچ وقت مردم در برابر مردم قیام نکرده اند،بلکه همیشه برای براندازی حکومت مستبد قیام کردند و بعد از برکناری حاکم خودکامه هرج و مرج در کشور زیاد میشد و برای رفع آن دوباره یک حاکم خودکامه روی کار می آمد. در ایران هیچ وقت ثبات در قوانین وجود نداشته و هر حکومتی بر مبنای منافع خود نه منافع مردم، قوانینی را وضع میکرده. همیشه حاکم فردی متفاوت از بقیه تلقی میشده که دارای ویژگیهای فرا انسانی است... و اینگونه استبداد همیشه ماندگار بوده است.
خب چیدمان مطالب کنارم هم جذاب است و برای خانندهی مبتدی باور پذیر، اما آیا به واقع نگاه کارشناسانه و فنی هم این جور نگاه به تاریخ و جمعه را جدی میگیرد؟
بعد از انقلاب اسلامی ایران، در غرب همگی انگشت حیرت به دهان گرفتند که ای دل غافل. چه شد؟ ما که گفتیم خدا مرده است، چطور ممکن است یک انقلاب مذهبی در دل مدرنیته رخ دهد؟
هما کاتوزیان تلاش میکند در مجموعه مقالات خود ریشههای انقلاب ایران را پیدا کند و در کنار آن اختلافاتی که انقلاب ایران با سایر انقلابات قرن بیستم دارد، نشان دهد.
در واقع کاتوزیان معتقد است آن چیزی که در ادبیات جامعهشناسی غرب استفاده میشود در مورد ایران کارایی ندارد. وی برای توصیف وضعیت ایران چند نظریه مهم دارد که مهمترین آن جامعه کوتاه مدت و همچنین استبداد شرقی است.
کتاب تضاد دولت و ملت در ایران در واقع مجموعهای از مقالاتی است که کاتوزیان طی سالها آنها را نگاشته و با استفاده از رویدادهای مختلف تاریخی در ایران تلاش میکند تا نظریه خود را بسط دهد.
جان کلام کاتوزیان در این مقالات این است که اولا ایران به دلایلی نمیتواند مانند غرب شود. در غرب عمر حکومتها زیاد بوده است و همین امر توانایی مردم برای انباشت سرمایه را افزایش داده است. همچنین پیشبینیپذیر بودن حاکمیت در غرب منجر به این میشده است که مردم بتوانند برای آیندهای قابل اتکا برنامهریزی کنند. اما در ایران به خاطر آنکه قانون وابسته به شخص پادشاه بوده است، امکان انباشت سرمایه مهیا نمیشده.
وی در کتاب از چپاول اموال توسط شاهان ایرانی یاد میکند. همچنین ثروتمند شدن در ایران نیز وابسته به الطاف شاه بوده است. بسیار دیده شده است که طی یک دوره افراد ثروتمندی به دریوزگی افتادند و افراد فقیری با الطاف شاه به درجات عالیه رسیدهاند. این همان چیزی است که در غرب رخ نمیداده.
نکته بعدی عمر پادشاهی ها است. در غرب حتی در صورتی که پادشاه به مرگ طبیعی می مرد، انتخاب جانشین آن و انتقال قدرت با دردسر کمی انجام میشده است. اما در ایران حتی زمانی که پادشاه خود جانشین خود را انتخاب میکرد، باز هم ممکن بود پادشاهی به آن شخص نرسد. پس از مرگ هر پادشاه در ایران، سلسله درگیریهایی رخ میداده که در نهایت منجر به تضعیف کل خاندان میشده است.
و در نهایت مساله آب است. در غرب منشا مازاد تولید خاک بوده است. در حالی که در ایران آب باعث افزایش تولید است. به همین خاطر است که شهرها در ایران دور از هم هستند و امکان انسجام و ایجاد جوامع نیست. از طرفی همین امر منجر به درگیریها بین قبایل، روستاها و شهرهای پایین دست و بالادست رودها میشده است. در نتیجه افرادی که قدرت بیشتری داشتند میتوانستند بر حوزه وسیعی حکمفرما شوند و هرکدام در گوشهای از کشور علم استقلال بلند کنند. همین امر ایران را به یک جامعه کوتاه مدت تبدیل کرده است.
@ketabkhan.blog instagram عنوان: تضاد دولت و ملت، نظریه تاریخ و سیاست در ایران. نویسنده: #محمدعلی_همایون_کاتوزیان مترجم: #علیرضا_طیب ناشر: #نشر_نی @nashreney 📚کتاب بسیار جذاب و خواندنی. مجموعه مقالات تحلیلی در موضوع سیاست و تاریخ. مخصوصا مقاله اول * ویژگی های علمی نظریه ی حکومت خودکامه* . جناب طیب هم صاحب سبک هستند در ترجمه و این اثر رو عالی ترجمه کردند. از نظر ویرایشی بدون اشکال هست. 🔴کیفیت چاپ: خوب. جلد شومیز. کاغذ بالک . ✒✒فهرست مطالب: ۱_ویژگی های علمی نظریه #حکومت خودکامه ۲_ به سوی نظریه عمومی انقلاب های ایرانی ۳_فره ی ایزدی و حق الهی پادشاهان ۴_ گونه های #لیبرالیسم اروپایی ۵_ آزادی و لجام گسیختگی در #انقلاب مشروطیت ۶_ مسائل #دموکراسی و حوزه ی همگانی در ایران نو ۷_ در تعصب و خامی و تجلی آن در جامعه کلنگی ۸_ رژیم پهلوی در ایران، چونان یک رژیم سلطانی ۹_قیام #شیخ_محمد_خیابانی ۱۰_ مبارزه با #قرارداد_۱۹۱۹ ایران و انگلیس ۱۱_ تاریخ مالی ایران و سرشت #دولت و #جامعه
🔴 علیرغم اینکه مقالات در فواصل زمانی جداگانه نوشته و قبلا در خارج از کشور منتشر شده اند اما ارتباط معنایی و تحلیلی و رویکرد نظری واحدی دارند که انگار از ابتدا بنا بوده یک کتاب واحد باشند. نکته ای که هست و شاید برای بعضی خسته کننده باشه تکرار بعضی وقایع تاریخی هست که البته با توجه به مقالات و ماهیت این کتاب، کاملا طبیعی و درست هست. قیمت: چاپ شانزدهم، ۱۳۹۹. ۱۱۰۰ نسخه، ۴۶۰۰۰ تومان. چاپ های بعدی احتمالا گران تر هست. #معرفی_کتاب #کتاب #مطالعه #تاریخ #سیاست
🔴لطفا پست ها رو به اشتراک بگذارید تا روشنگر باشیم.
این کتاب مجموعه مقالاتی هست از دکتر کاتوزیان، خب دو تا ایراد بزرگ میتونم بگیرم از این کتاب، اولیش اینه که چون مجموعه مقالات هست مطالب مدام تکرار میشه و متن عصبی کننده میشه، صحبت تکراری میشه مثالها تکراری میشه. به نظرم کتاب ایران جامعه کوتاه مدت کتاب بهتری بود چون همین مطالب رو به صورت جمع و جورتر و اثر گذار تر میگه، تنها تفاوت اینه که تو این کتاب مقایسههای بیشتری با جامعه اروپا شده.
دومین ایرادی که میتونم به کتاب بگیرم اینه که سه بخش کتاب به ترتیب به دوران محمدرضا شاه، قیام خیابانی و معاهده 1919 اختصاص داده شده و کاملا بیان تاریخه، این سه بخش نه تنها هیچ ربطی به موضوع کتاب پیدا نمیکنه بلکه نویسنده هم هیچ نظر و تحلیلی ارائه نمیده که مثلا گواهی بشن بر نظریهاش، من اصلا نمیتونم بفهمم این مطالب برای چی بیان میشن و خب نه انگار جزئی از کتابن و نه اونقدر جامع که بشه به عنوان تاریخ بهش نگاه کرد و صرفا یک نگاه گذرا هستن به یک سری وقایع تاریخی.
کتاب کتابی نیست که ارزش خوندن نداشته باشه ولی به نظر من کتاب ایران جامعه کوتاه مدت کتاب خیلی بهتری بود و مطالبش با این کتاب یکی بود.
کتابی بسیار بد بود ، نظرهای مثل اینکه دولتها بین دولت خودکامه- هرج و مرج - دولت خودکامه چرخیده و این چرخه تاریخی ما بوده ، و نظریه دولت کلنگی شرح داده و اینکه چرا ایران جامعه کوتاه مدته و چرا جامعه بلند مدت نیست اینکه ما نظام فئودالی نبوده ایم و بحثهای در مورد شیخ خیابانی که نمیدونم چرا یک فصل به این ادم بی ارزش اختصاص داده شده بود در مورد قرداد 1919 صحبت کرده بودن که انگلیسها چطوری میخواستن اعمال کنن ، و البته تناقضاتی بسیار که وجود داشت ، پادشاه که حاکم جان و مال بودن ولی وقتی میره خارج پول برگشت به ایران نداره ! و...
مسخره ترین بحث ، بحث مردمان سرزمین ما و نظریه فر ایزدی ، طبق این نظر ایرانی ها همیشه برده درجه سوم بودم ، و پادشاه پدرسوخته حاکم کل سرزمین ، مال و اموال ما بوده ، حتی صاحب جان و ناموس ایرانی ها اگر این تاریخی که میگن ایرانی من این ایرانیت قی میکنم ، اینکه ایرانی ها هیچ وقت در هیچ برهه ای از تاریخ سرور نبودن و همیشه بنده بودن خونده کتاب با تمام تعاریف و جعل های تاریخش خالی از لطف نیست خصوصا کسانی که عشق میکنن به تاریخ 2500 ساله
انسانها به صرف پشتیبانی از این یا آن جناح یک انقلاب، خوب محض یا بد محض نیستند - و نمیشوند. خوبی و بدی آنها را پیش از جبههگیری آنان در انقلاب، روانشناسی و اخلاقیات آنها تعیین میکند. از آن سو، برای آزمون سیاسی باید به جبههگیری آنها در قبال انقلاب نگاه کرد و نیازی به کندوکاو در ژرفای اخلاق و ارزشهای شخصیشان نیست. البته این امر برای شناخت عمیقتر آنان و زندگی سیاسیشان ضرورت دارد. برای نمونه، ملکمخان بهعنوان یکی از رهبران مهم غیرمذهبی مشروطیت، متهم به داشتن انگیزههای خودخواهانه و فاسد شده است. اما مهم این است که وی نخواست خودخواهی و فسادش را به سود حکومت خودکامه به کار گیرد. ص ۱۷۲
من از کتاب بسیار یاد گرفتم ، هرچند فکر میکنم دوباره باید بخونمش . اینکه کتاب در واقع ترجمه ای از مجموعه مقالات هست شاید به نوعی نقطعه ضعف کتاب هم باشه و پیوستگی لازم رو نداره خوندن مجدد کتاب رو به بعد از خوندن تاریخ معاصر ایران موکول میکنم
به زعم من متاسفانه ایشان شرط عدم غرض ورزی در پژوهش را در کتاب رعایت نکرده بودند با وجود این که گاه اطلاعاتی سودمند را در اختیار خواننده قرار می داد ولی مقالات چندان ارتباطی با عنوان کتاب نداشت و همین طور نگاه جبرگرایانه ای به نژاد ایرانی داشتند.
کتابی با مقایسه شرایط تغییرات کلان در ساختار قدرت در اروپای مدرن و ایران و علل شکست این تغییرات در ایران و به نوعی آسیب شناسی روشنفکران سیاسی در حکومت های مستبد قاجار و پهلوی
در جایی که حقی نیست قانونی هم نیست . با دیگر سخن، آنجا که قانون چیزی بیش از تصمیمات خودسرانه قانونگذار نیست مفهوم قانون هجو و زائد می شود و هرچند ممکن است مجموعه ای از قواعد و مقررات عمومی وجود داشته باشد ولی هرآن این امکان هست که به شکلی غیرقابل پیش بینی و بدون رعایت هرگونه آیین جا افتاده ای تغییری در آن بوجود آید . این در واقع همان معنای لفظی استبداد یا حکومت خودکامه است .