What do you think?


حَسَد
256 pages, Paperback
First published January 1, 2008
About the author
Masoud Kimiai
20 books27 followersKimiai started his career as an assistant director and made his debut, Come Stranger, in 1968. With his second film, Qeysar (1969), he and Dariush Mehrjui with The film Cow, caused a historical change in Iranian film industry. But Dariush Mehrjui's film with more artistic values has sustained its level of greatness through history of Iranian cinema . Kaisar became a great success at the box office and opened the way for many young, talented filmmakers who never had a chance in the industry before. He also received many good reviews by manipulating the film critics. His films deal with people in the margin of the society with his anti-hero characters that die at the end. Many directors of commercial films imitated his Kaiser/ Qeysar for about 6 years, but in the last decade he focuses on young antagonists. He usually writes his screenplays, using slang dialogs based on ordinary traditional people’s dialect but majority of Iranians find those dialogues unrealistic and weird . In 1991 he was awarded a prize in 41st Berlin International Film Festival for his Snake Fang (Dandan-e-mar). This was not his sole international prize. At the Cairo International Film festival in 1979 he got from the International Catholic Organisation for Cinema (OCIC), the OCIC Prize for his film The Journey of the Stone (Safar Sang). The international OCIC jury gave its award to this film because The Journey of the Stone denounced the exploitation of mankind by mankind and called for a more just social order.
Filmography
Come Stranger, 1968
Qeysar, 1969
Reza, the Motorcyclist, 1970
Dash Akol, 1971
Baluch, 1972
Soil, 1973
Gavaznha, 1974
The Horse (short film)
The Oriental Boy (short film), 1974
Ghazal, 1976
The Journey of the Stone, 1978
The Red Line, 1982
Blade and Silk, 1986
The Lead, 1988
The Sergeant, 1990
Snake Fang, 1990
The Wolf's Trail, 1992
Trade, 1993
The Feast, 1995
Sultan, 1996
Mercedes, 1997
Cry, 1998
Protest, 1999
Friday soldiers, 2002
Verdict, 2004
The Boss, 2006
Trial in the Street, 2009
Jorm, 2011
Gheysar 40 saal baad (Documentary), 2011
Metropol ,2013-2014
BOOKS
Jassadhaye Shishe-ei (Novel)
Hassad Bar Zendegi Ein-al-Qozat (Novel)
Zakhm Aql (Poetry)
Filmography
Come Stranger, 1968
Qeysar, 1969
Reza, the Motorcyclist, 1970
Dash Akol, 1971
Baluch, 1972
Soil, 1973
Gavaznha, 1974
The Horse (short film)
The Oriental Boy (short film), 1974
Ghazal, 1976
The Journey of the Stone, 1978
The Red Line, 1982
Blade and Silk, 1986
The Lead, 1988
The Sergeant, 1990
Snake Fang, 1990
The Wolf's Trail, 1992
Trade, 1993
The Feast, 1995
Sultan, 1996
Mercedes, 1997
Cry, 1998
Protest, 1999
Friday soldiers, 2002
Verdict, 2004
The Boss, 2006
Trial in the Street, 2009
Jorm, 2011
Gheysar 40 saal baad (Documentary), 2011
Metropol ,2013-2014
BOOKS
Jassadhaye Shishe-ei (Novel)
Hassad Bar Zendegi Ein-al-Qozat (Novel)
Zakhm Aql (Poetry)
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Read
February 20, 2009همانطور كه ميدانيم يكي از مهمترين مباحث براي ارائه و يا خلق يك اثر هنري، انتخاب بهترين قالب براي اجراي آن است. براي روشن شدن بيشتر اين نكته مثالي ميزنم: مثلاً يك نويسندهي آگاه به كار خود براي نوشتن ايدهاي كه در ذهن خود دارد دقت ميكند تا ببيند كه چه نوع قالبي را براي نوشتن داستانش انتخاب كند. آيا داستان خود را به صورت (داستان كوتاه) بنويسد يا آنرا تبديل به يك (داستان بلند) كند. و يا قالب (رمان) را براي آن انتخاب كند. اين بستگي به ايده و پتانسيل آن و همچنين ذكاوت نويسنده دارد كه كدام قالب را بر ميگزيند. پس از آن شيوهي روايت به ميان ميآيد و انتخاب راوي داستان و از همه مهمتر مبحث و تكنيك (زبان) داستان
اين مقدمه را از اين جهت آوردم تا بگويم كه رمان (حسد) نوشتهي آقاي (مسعود كيميايي) فاقد هر يك از موارديست كه در بالا ذكر كردم. داستاني كه در اين كتاب در قالب (رمان) آمده ميتوانست در قالب (فيلمنامه) اثر قابل قبولي از كار در بيايد و ديگر زبان روايت داستان و شخصيتها كه گاهاً اسفانگيز ميشود. براي نمونه تاريخ داستان سال چهارصد و نود هجري است و جغرافياي آن شهر همدان. من و شماي خواننده چگونه ميتوانيم اين ديالوگها را بخوانيم(حتي اگر در حد كمترين آي كيو ذهني باشيم) و افسوس نخوريم از اين همه شلختگي و عدم تسلط نويسنده بر زبان آن دورهي تاريخي. بخشي از متن را در پايين ميآورم: "زن: در خانه زن داري؟ شرط... كه هم عصايت را ميكشد و هم با همين عصا كتك ميخورد
چهرهي مرد كور در هم ميرود، پوست صورت مبهوتش ميلرزد
مرد نابينا: ببينم... فرشتهاي هستي كه خلاف كردي و بيرون شدي؟ تا حال صدايي مثل تو نشنيدهام، از همين شهري؟ با تو تا آخر كوچه نميرسم. صد تا عاشق به دنبال داري
زن در حال خنديدن: عجب كور كلكي كه حرف كاري به وقت به كار ميگيري، كلك كارت كارستونه كاكو. " واقعاً اين ادبيات گفتاري هزار سال پيش است؟ " شهر "، "خلاف كردي"، "صد تا عاشق به دنبال داري"، " عجب كور كلكي هستي"، "كلك كارت كارستونه كاكو" آيا واقعاً نويسنده نميداند كه در بين خوانندگانش كساني نيز هستند و صد البته تعدادشان كم نيست كه براي شعور خود احترام قائلند؟ آيا نويسنده نميدانست كه براي بيان اين داستان بهترين قالب (فيلمنامه) است نه رماني با حجم 256 صفحه؟ به هر حال(به قول يكي از نازنين دوستانم: باري)؛ چه دانمهاي بسيار است، ليكن من نميدانم
اين مقدمه را از اين جهت آوردم تا بگويم كه رمان (حسد) نوشتهي آقاي (مسعود كيميايي) فاقد هر يك از موارديست كه در بالا ذكر كردم. داستاني كه در اين كتاب در قالب (رمان) آمده ميتوانست در قالب (فيلمنامه) اثر قابل قبولي از كار در بيايد و ديگر زبان روايت داستان و شخصيتها كه گاهاً اسفانگيز ميشود. براي نمونه تاريخ داستان سال چهارصد و نود هجري است و جغرافياي آن شهر همدان. من و شماي خواننده چگونه ميتوانيم اين ديالوگها را بخوانيم(حتي اگر در حد كمترين آي كيو ذهني باشيم) و افسوس نخوريم از اين همه شلختگي و عدم تسلط نويسنده بر زبان آن دورهي تاريخي. بخشي از متن را در پايين ميآورم: "زن: در خانه زن داري؟ شرط... كه هم عصايت را ميكشد و هم با همين عصا كتك ميخورد
چهرهي مرد كور در هم ميرود، پوست صورت مبهوتش ميلرزد
مرد نابينا: ببينم... فرشتهاي هستي كه خلاف كردي و بيرون شدي؟ تا حال صدايي مثل تو نشنيدهام، از همين شهري؟ با تو تا آخر كوچه نميرسم. صد تا عاشق به دنبال داري
زن در حال خنديدن: عجب كور كلكي كه حرف كاري به وقت به كار ميگيري، كلك كارت كارستونه كاكو. " واقعاً اين ادبيات گفتاري هزار سال پيش است؟ " شهر "، "خلاف كردي"، "صد تا عاشق به دنبال داري"، " عجب كور كلكي هستي"، "كلك كارت كارستونه كاكو" آيا واقعاً نويسنده نميداند كه در بين خوانندگانش كساني نيز هستند و صد البته تعدادشان كم نيست كه براي شعور خود احترام قائلند؟ آيا نويسنده نميدانست كه براي بيان اين داستان بهترين قالب (فيلمنامه) است نه رماني با حجم 256 صفحه؟ به هر حال(به قول يكي از نازنين دوستانم: باري)؛ چه دانمهاي بسيار است، ليكن من نميدانم
September 15, 2009
مسعود کیمیایی سخت مینویسه وقتی ساده مینویسه، این کتاب سخت نوشته شده ، سخت وعرفانی و فلسفی. برای فهمیدن هر جمله اش باید حداقل دوبار جمله رو بخونی تا بفهمی. اما برای من تجربه قشنگی بود چون عاشق قلم استاد هستم
Displaying 1 - 2 of 2 reviews



