در پشت جلد کتاب آمده: این کتاب برخی از مهم ترین حوادث ایران در دهه ۲۰ تا ۳۰ شمسی را از زبان یک کارآگاه پلیس روایت میکند. این حوادث هرکدام روشنگر قسمتی از نکات پنهان بازی قدرت در ایران است. . کارآگاه علوی برای من یاد آور خاطرات خوب دورانی است که مجموعه سریالی با همین عنوان از تلویزیون پخش میشد، کارآگاهی زیرک و دقیق که سرانجام به پاسخ تمام معماها میرسید. هنگام خواندن کتاب هم مدام صدای هنرپیشه های سریال در ذهنم تکرار میشد. . کتاب شامل نه داستان میشه که میشه که بجز شخصیت های اصلی، در محتوا هم تا حدی به هم وابسته هستن. داستان ها خیلی ساده و روان بیان شدن، پیچیدگی و تکلف ندارن و همین موضوع باعث میشه که از خواندن کتاب بیشتر لذت ببرید. نویسنده به علت آشنایی کامل با دنیای سینما، فضاهای داستانی رو خیلی ظریف و به اصطلاح سینمایی به تصویر کشیده، در بعضی جاها هم قصه روند فیلمنامه ای داره. . در مجموع اگه سریال رو دیدید، کتاب براتون خاطره انگیز میشه، و اگر هم ندیدید میتونید از خواندنش لذت ببرید.
خوانش اول به تاریخ شنبه یازدهم مرداد ماه هزاروچهارصد و چهار هجری خورشیدی. کارآگاه علوی سریال جذابی بود که سال ۱۳۸۷ پخش میشد. و من همون اون موقع در سن ده سالگی منتظر بودم تا شبها که فکر میکنم به صورت هفتگی پخش میشد ببینمش. یکی دو سال قبل بود که رفتم شهر کتاب قزوین و دیدم از یک کتاب با عطف قهوهای رنگ چندین جلد توی قفسه هست رفتم جلو و دیدم که کارآگاه علویه کنجکاو شدم چند صفحهای رو خوندم و دیدم بله همون کارآگاه علوی معروفه. قسمت نمیشد بخرمش تا یک ماه پیش. وقتی شروع کردم به خوندن دیدم بهبه عجب داستان جذاب روان و زیبایی داره. مهمترین نکته مثبت هم این بود که صدای جذاب احمد نجفی حین خوندن کتاب توی سرم پخش میشد. اما خود کتاب: کتاب در به ماجراهای جنایی و سیاسی حین سالهای ۱۳۲۰ و ۱۳۲۷ میپردازه. ماجراهایی واقعی مثل ترور شاه، قتل محمد مسعود و... اما چیزی که این روایتهای تاریخی سیاسی رو جذاب میکنه وجه داستانی و سینمایی هست که آقای هدایت به این ماجراها داده و به نظرم تونسته یک قهرمان درجه یک از کارآگاه علوی بسازه. نکتهای که شاید بشه بهش بگیم منفی اینه که انگاری کتاب یه بازنویسی سرسری از روی فیلمنامه سریاله. یعنی یه جاهایی متوجه میشی که داستان بین دو خط پرش داره و دیگه نویسنده نیومده اینها رو بهم ربط بده انگاری قشنگ جای کات کارگردان روی داستان هست! من این کتاب، داستان و قهرمانهاش رو خیلی دوست داشتم کتاب برام پر از خاطره بود و خب کلی نکته تاریخی هم یاد گرفتم البته شاید به خاطر فضای داستانی کمی اغراق شده باشه توش. اما چیزی که هست اینه که دلم میخواد یکبار دیگه کارآگاه علوی رو ببینم تا این داستان زیبا رو به صورت تصویری مرور بکنم.
در تشویش روزهای دم عید و بعدش از جمله به حسن تصادف این کتاب دم دستم آمد. دوستی ناشر جدیدی را معرفی کرد و کتابها را که به انگشت نشان داد اول از همه این عنوان چشمم را گرفت. همه کتابهای نشر را خریدم ولی راستش تا برسم خانه بیطاقت بودم این را بخوانم. دروغ چرا اصلاً هم نمیدانستم این آقای هدایت خودش نویسندهی سریال کاراگاه علوی بوده یا چی. حس خوبی که به سریال داشتم (منهای کراهتم از شخصیت نجفی، بعدترها) باعث شد بردارمش. اصلاً شاید برای همین کتاب بود که مشتاق شدم کتابهای دیگر ناشر را بردارم. همین که ناشری رفته نویسنده داستانهای کارگاه علوی را پیدا کرده و کتاب داستانهاش را منتشر کرده. دست مریزاد. بعد که خواندم و تمام شد هی به این فکر میکردم که چه چیز این داستانها اثر میگذارد. با وجود حفرهها و (با احترام) گافهای در روایت پلیسیِ ماجرا (مثل اینکه اگر همسایه دیده بودش چرا به پلیس نگفت، اگر خودش را جای برادر جا زده بود چه نیاز بودبرود آنجا که ببینندشو ...) چرا این کتاب جذاب بود؟ چرا بی غر غر تا ته خواندم؟ مگر نه اینطور است که اگر داستانی این وجهش بلنگد پیش خودم فکر میکنم چرا باید به داستانی فکر کنم که نویسنده وقت نگذاشته به جزییاتش دقت کند؟ حدس میزنم قضیه زیر سر «روایت حالوهوای تاریخی» باشد و خود سریال هم مؤثر است. خلاصه خواندنی و نوستالژیک است. نگهش میدارم و باز هم شاید بروم جاهایی بخوانم. یا دقت کنم بفهمم چه کار کرده.