Jump to ratings and reviews
Rate this book

از آسمان به گل سرخ: نامه‌های عاشقانۀ آنتوان و کنسوئلو دو سنت -اگزوپری

Rate this book
آنتوان و کنسوئلو اول‌بار در آرژانتین دیدار کردند. در دم عاشق هم ‌شدند. آنتوان دعوتش کرد سوار هواپیما بر فراز آسمان پرواز کنند. در طی همین پرواز خطرناک و نمایشی بود که آنتوان از کنسوئلو که از ترس می‌لرزید خواستگاری کرد، و این آغاز قصه‌ای شد عاشقانه و پر فراز و نشیب که لحظاتش در این کتاب ثبت است. نامه‌های این کتاب روایت دو زندگی است؛ زندگی زنی که از پسِ پرده‌های زمان به‌زیبایی پدیدار شده است، و زندگی نویسنده‌ای خلبان که آن‌طور که خود می‌گفت تنها با مرگ به آرامش می‌رسید و وعده می‌داد که در ابدیت چشم انتظار گل سرخ زندگی‌اش بماند.

347 pages, Hardcover

6 people are currently reading
88 people want to read

About the author

Antoine de Saint-Exupéry

1,573 books8,803 followers
People best know French writer and aviator Antoine de Saint-Exupéry for his fairy tale The Little Prince (1943).

He flew for the first time at the age of 12 years in 1912 at the Ambérieu airfield and then determined to a pilot. Even after moving to a school in Switzerland and spending summer vacations at the château of the family at Saint-Maurice-de-Rémens in east, he kept that ambition. He repeatedly uses the house at Saint-Maurice.

Later, in Paris, he failed the entrance exams for the naval academy and instead enrolled at the prestigious l'Ecole des Beaux-Arts. In 1921, Saint-Exupéry, stationed in Strasbourg, began serving in the military. He learned and forever settled his career path as a pilot. After leaving the service in 1923, Saint-Exupéry worked in several professions but in 1926 went back and signed as a pilot for Aéropostale, a private airline that from Toulouse flew mail to Dakar, Senegal. In 1927, Saint-Exupéry accepted the position of airfield chief for Cape Juby in southern Morocco and began his first book, a memoir, called Southern Mail and published in 1929.

He then moved briefly to Buenos Aires to oversee the establishment of an Argentinean mail service, returned to Paris in 1931, and then published Night Flight , which won instant success and the prestigious Prix Femina. Always daring Saint-Exupéry tried from Paris in 1935 to break the speed record for flying to Saigon. Unfortunately, his plane crashed in the Libyan Desert, and he and his copilot trudged through the sand for three days to find help. In 1938, a second plane crash at that time, as he tried to fly between city of New York and Tierra del Fuego, Argentina, seriously injured him. The crash resulted in a long convalescence in New York.

He published Wind, Sand and Stars , next novel, in 1939. This great success won the grand prize for novel of the academy and the national book award in the United States. Saint-Exupéry flew reconnaissance missions at the beginning of the Second World War but went to New York to ask the United States for help when the Germans occupied his country. He drew on his wartime experiences to publish Flight to Arras and Letter to a Hostage in 1942.

Later in 1943, Saint-Exupéry rejoined his air squadron in northern Africa. From earlier plane crashes, Saint-Exupéry still suffered physically, and people forbade him to fly, but he insisted on a mission. From Borgo, Corsica, on 31 July 1944, he set to overfly occupied region. He never returned.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
7 (36%)
3 stars
8 (42%)
2 stars
3 (15%)
1 star
1 (5%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for °•.Melina°•..
419 reviews639 followers
October 27, 2024
از خرداد تاحالا نم نمک لابلای این کتاب زندگی کردم و دلتنگیامو لابلاش جا گذاشتم. در زمانی کمتر و کیفیتی پایین تر از نامه‌های آلبرکامو و ماریا، اما به همون اندازه خالصانه و غمگین. خوندنشون یک‌جور تسلا و بی‌قراریِ همزمانه. چیزی که تعریف تمام زندگیمه.
آلبر و ماریا عشقشون ممنوع بود اما این دوتا زن و شوهری بودن که مدام در طول جنگ از هم دور افتادن با خیانت‌ها و بی‌خبری‌های طولانی و نامعلوم.. من به شخصه طرفدار پروپاقرص نامه‌ها و خاطرات نویسنده‌ها هنرمند‌ها و حتی غریبه‌ها یعنی اونایی که کمتر معروفن هستم و فکر میکنم این فاز روشنفکری‌ای که نباید اینارو بخونیم شاید راضی نباشن و این حرفا کمی لوس و برای بنده بی معنیه چون به شخصه یکی از قشنگترین چیزهایی که میتونم درمورد زندگی یا بهتره بگم مرگم فکر کنم اینه که بعد از اینکه جسمم این دنیا و آدماش رو ترک کرد، از طریق نامه‌ها و خاطراتم زنده و درک بشم و فکر میکنم اینها حتی از آثار اصلی و رسمی شخص هم ارزشمندترن چون از ته قلب و ذهن خالص دراومدن و اون فرد رو با تمام آدمها یکی و یکسان و همدل میکنن.

یادم باشه چندتا جمله‌ی موردعلاقمو بعدا اضافه کنم ازش.
Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
March 31, 2024
نگرانی‌ها و خشم‌هایت را دوست دارم. هرچه را که در وجودت نیمه‌اهلی است دوست دارم. کاش می‌دانستی چه به من می‌دهی و چقدر از چهره‌هایی که اصیل نبودند دلزده‌ام.
دوست پرشور من، گاهی در برابر شما کمابیش شبیه مردی وحشی‌ام که اسیری بسیار زیبا، با زبانی بسیار دلنشین را در اختیار دارد‌ … دلم می‌خواست بلد بودم معنای همه‌ی تلاطم‌های صورتتان را دریابم. هر آن‌چه از اندیشه‌تان بر چهره‌تان سایه می‌اندازد. دلم می‌خواست بهتر دوستتان داشته باشم. به من یاد می‌دهید چگونه این کار را بکنم؟
_آنتوان به کنسوئلو
————————————————————————
من نگرانم. گنجینه‌ام را دور از خودم رها کرده‌ام. او حوصله‌اش سر می‌رود، رؤیاپردازی می‌کند، غرق می‌شود و من نیستم تا به دادش برسم، کمکش کنم که به ساحل نجات برسد، نگذارم بیش از حد در رؤیاهایش و دریا غرقه شود.
من دور از او در سرزمینی بی‌شکل‌ام که امشب همه‌ی تپه‌های شنی‌اش بر باد می‌روند.
_آنتوان به کنسوئلو
————————————————————————
روز خیلی دلگیری است. به تو فکر می‌کنم تا کمی نور به چهره‌ام بیاید. بعد گریه می‌کنم.
_کنسوئلو به آنتوان
————————————————————————
تونیو،
من عشق را شناختم، چون یک روز قطره‌ای اشک از تو دیدم که از دوردست‌ها، از سرزمینی که در آن سر بر بالین می‌گذاری، از جایی که رنج می‌کشی، از آن‌جا که خود را پنهان می‌کنی می‌آمد. دانستم که دوستت دارم. همه‌ی تلخی عشق را هم در یک قطره اشک و در یک آن فهمیدم.
_کنسوئلو به آنتوان
————————————————————————
کنسوئلو. شما همسرم و گرمای تابستانم و آزادی‌ام هستید.
کنسوئلو، شما خانه و کاشانه‌ام هستید.
کنسوئلو، شما باید خالص و ناب باشید تا برای این همه علاقه‌ام بهتان بهانه‌ای داشته باشم و مطمئن مطمئن باشم از نجابتتان.
کنسوئلو، باید به شما ببالم. باید مایه‌ی افتخار من باشید.
کنسوئلو، باید یاری‌ام کنید، با مهربانی‌تان یاری‌ام کنید، چون زندگی به نحو حیرت‌آوری سخت است و کمرشکن، و صداقت روح و قلب بیش از هر چیزی در دنیا تاوان دارد. و برای رهایی روح و قلب به یک باغ نیاز است. باید باغ من باشید کنسوئلو.
_آنتوان یه کنسوئلو
————————————————————————
من رؤیایی داشتم. دلم یک همراه می‌خواست. زنی که دستش را روی شانه‌ام بگذارد: «به نظر می‌رسد خسته‌اید، چطور می‌توانم کمکتان کنم؟» زنی که در خانه منتظرم باشد: «کار خوب بود؟ خوشحالید؟ غمگینید؟» زنی که دغدغه‌ها و نگرانی‌ها و امیدهایم را با او در میان بگذارم … زنی که مثل چراغ است در دل شب، زنی که بارانی زمختت را از تنت درمی‌آورد … زنی که کمی بار دغدغه‌هایت را از روی دوشت برمی‌دارد. زنی که هیاهوی اطراف را از بین می‌برد. زنی که پناه است.
_آنتوان به کنسوئلو
————————————————————————
همسر کوچولوی عزیزم، تو از من آتش تیزی ساختی که می‌توانستم با تمام قلبم، بدون تلخی و پشیمانی و حسرت، با آن گرم شوم. آتش تیز خانه‌ام.
همسر کوچولوی عزیزم، من غمگینِ غمگینِ غمگینم. خیلی افسوس می‌خورم. خیلی تنها هستم. احساس می‌کنم تنهای تنهای تنها هستم. هرگز خودم را این‌قدر تنها احساس نکرده‌ام.
برهوتِ انسانی این سرزمین در خیالت هم نمی‌گنجد. اینجا دیدار آدم‌ها ابدا لذتی ندارد. به ملاقات اتاق‌های انتظار می‌مانند، ملاقات ایستگاه‌های راه‌آهن. دیدارهایی خارج از روند زندگی.
_آنتوان به کنسوئلو
————————————————————————
آی عشق من، چقدر به پنجره‌ای روشن نیاز داشتم.
چقدر به پنجره‌ای روشن نیاز دارم.
می‌دانی که کرم‌های شبتاب زن‌اند و شوهرهایی دارند که پرواز می‌کنند. از سفرهای طولانی‌شان به خاطر نورهای مختصری به آغوش صنوبرها برمی‌گردند.
اگر به من گفته بودید که «من خوشبخت بوده‌ام …»، شاید من هم می‌توانستم برگردم.
_آنتوان به کنسوئلو
————————————————————————
در گوشه گوشه‌ی عالم فقدانت را حس می‌کنم. برای شما می‌ترسم، برای خودم می‌ترسم، از شمار ستاره‌ها و شب و دریا و انقلاب‌ها و جنگ و فراموشی می‌ترسم …
خیلی پیرم که بخواهم بدوم، بخواهم منتظر شب بمانم، بخواهم وقتی دیر می‌کنید، از پشت پنجره همه‌ی هیاهوی شهر را زیر و رو کنم، بخواهم حتی برای یک ساعت در بین میلیون‌ها میلیون ساکن این سیاره‌ی کثیف، که در آن با انتظار کشیدن بسیار بدبختیم، گمتان کنم.
من اینک به بهشتی نیاز دارم که همه‌چیز در آن امن باشد، تا ابد تغییرناپذیر باشد …
عزیزدلم، من نیاز دارم، بسیار نیاز دارم که در کنار شما پناه بگیرم، به پیش شما برگردم.
محبوبم، من از این همه طوفان و ازدحام و مرد و زن به ستوه آمده‌ام. احتیاج دارم با تو تنها باشم تا بیاسایم.
_آنتوان به کنسوئلو
————————————————————————
دلتنگ سرزمینم هستم و سرزمینم وجود توست.
_آنتوان به کنسوئلو
————————————————————————
با ناخوشیِ درونیِ ناگفتنی‌ای دست و پنجه نرم می‌کنم. از غمِ غربتِ بی‌درمانی رنج می‌برم، دیگر نمی‌دانم کشورم کجاست.
_آنتوان به کنسوئلو
————————————————————————
می‌ترسم در باد گم شوم، مثل دود به هوا بروم.
در خلأ کجا دنبال تو بگردم؟
_کنسوئلو به آنتوان
Profile Image for Nasrin.
51 reviews9 followers
Read
October 9, 2023
ارزش خوندن نداره.
Profile Image for Rana Heshmati.
639 reviews886 followers
December 14, 2025
شازده کوچولو برای من خیلی عزیزه، از سالیان دور تا امروز و احتمالا تا همیشه. برای همین دور و برم پره از چیزهای شازده کوچولویی و روباه و ستاره‌ها. 🦊💫
این کتاب هم همینکه چاپ شد زودی رفتم برای خودم خریدمش و شروع کردم به خوندنش… کلی ذوق زده بودم. اما خب کار زندگی بود یا کشش کتاب، این بود که خیلی خیلی طول کشید. بیش از یک سال. 👀
گرچه در واقع در همهٔ این یک سال در حال خوندنش نبودم و در دو دوره کلی خونده شد. :) حالا اگه بخوایم برسیم به بررسی خود کتاب، باید بگم جالب بود. قشنگ بود. مثل زندگی بود. خوندن نامه‌هاشون گاهی بهم این حس رو می‌داد که انگار همیشه و همه جا همینطوریه… چطوریه؟ مثل زندگی خودمون. پر از بالا پایین و سختی و آسونی.
بعضی وقتا معذب می‌شدم که دارم مکالمه‌های شخصی‌شون رو می‌خونم. گاهی به این فکر می‌کردم که چقدر سخت بوده، چندین صفحه می‌نوشتن بدون اینکه بدونن حتما به دست طرف می‌رسه یا نه. گاهی به این توجه می‌کردم که از دور چقدر ساده بنظر می‌رسه چیزها (مخصوصا تو اون نامه‌هایی که هی از همدیگه گله می‌کردن و دعوا می‌کردن و همدیگه رو اذیت می‌کردن)، اما از نزدیک خودمم احتمالا همینطوری می‌بودم در این شرایط.. انگار یه جورایی دورنمای خودم رو در بعضی موقعیت‌ها می‌دیدم و بهم کمک کرد آگاه‌تر شم به شرایط.
و البته، اکثر اوقات، از نوشته‌های بی‌نظیرشون لذت می‌بردم. هر نامه خودش یه کتاب بود و خوندنش واقعا دلپذیر… و فکر می‌کنم این مهم‌ترین قسمت این نامه‌ها بود. همین، که واقعا قشنگ بودن، خیلی خیلی…
و در نهایت این یادداشت تیکه تیکه رو با این به پایان می‌برم: سرنوشت اگزوپری، اینکه اینقدر شبیه شازده کوچولوئه، باعث یه عالمه گریه زاریم شد.. اینکه واقعا ناپدید شد و دیگه هیچ خبری ازش نبود.. اینکه تو نامه‌های آخرش از گل سرخش خدافظی می‌کنه و بهش میگه شاید نبینمت دیگه، ولی اونور پیدات می‌کنم و همیشه به یادتم..؛ (البته که به زبون خودش، نه اینقد آبکی) واقعا قلبم رو شرحه شرحه کرد و می‌کنه... 🥲💔
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.