یکی از دشوارترین کارها که اغلب از آن شانه خالی می کنیم، نگاه داشتن زندگی خود در احساس تازه حیات است. این امر بی گمان از آنجا ناشی می شود که این تازگی هر روزه، جز در صورت نزدیکی مرگ ما به ما و صرفا به ما حاصل نمی شود. من هر روز به مرگ نزدیک می اندیشم. این اندیشه ای معطوف به آینده نیست، اندیشه ای معطوف به حال است. این اندیشه اصلا بیمارگونه نیست. این نزدیکی زیستن با سایه دراز مرگ را می توانم در یک کلمه خلاصه کنم، در یک نگرش اساسی که همانا خندیدن است. زندگی مرا منقلب می کند، همانند کاغذ ابریشمی بسیار لطیفی که یک نگاه زیاده سنگین برای دریدن آن کافی است. زندگی به همان اندازه مرا از احساس تهدید نیز سرشار می سازد. دریده شدن به من شادی و خنده می بخشد. چاپ اول ۱۴۰۱
Christian Bobin is a French author and poet. He received the 1993 Prix des Deux Magots for the book Le Très-Bas (translated into English in 1997 by Michael H. Kohn and published under two titles: The Secret of Francis of Assisi: A Meditation and The Very Lowly
از تجربه ی خوندنش واقعا خوشحالم ... جهان بینیم رو دگرگون کرد و نوشتن ... که انفجار قلب است در سکوت و پس از ان دیگر هیچ! بوبن از اون نویسنده هاس که به درونیات و روحیاتم خیلی نزدیک میباش ... اینطور حس کردم ... کریستین عزیز می دوستمت :*
فرسودگی، به نوعی مجموعهای از نوشتهها در مورد نوشتن است. تا جایی از کتاب، از خریدنش تا حدی پشیمون شده بودم. اما وقتی که کتاب رو تموم کردم، از خوندنش پشیمون نبودم. یکسری از جملات و ایدههایی که مطرح کرده بود رو دوست داشتم. بعضی تشبیههایی هم کرده بود که برام جالب بودن:
"نوشتن به سان یک کولی است که به فواصل زمانی نامنظم نزد من اتراق میکند و بیخبر میرود."
رمان نیست،داستان نیست.پاراگرافهایی از تفکرات بوبن و شرح کوتاه جهان بینی شه. "خواندن برای فرهيخته شدن،نفرت آور است.خواندن برای تمرکز قوای روحی خویش در چشم انداز خیزی تازه،شگفت آور است." . "تنهایی بیماری ای است ک تنها درصورتی از آن شفا می یابیم ک بگذاریم هرآنچه میخواهد بکند و بخصوص در پی علاج آن برنیاییم،درهیچ کجا.همواره از آن کسانی بیم دارم ک تنها بودن را برنمیتابند و از زندگی مشترک و کار و حتی دوستی و حتی ابلیس،آن چیزی را میخواهند ک نه زندگی مشترک و نه کار و نه دوستی و نه ابلیس قادر ب دادن آن نیستند و آن محافظت در برابر خویشتن است و اطمینان از اینکه هیچگاه با حقیقت تنهای زندگی خویش سروکار نداشته باشند.این مردمان درخور هم نشینی نیستند.ناتوانی آنان در تنها بودن،ایشان را مبدل ب تنهاترین مردمان دنیا میسازد." . "فرهنگ آنگاه ک تا بدین پایه عاری از هوش باشد،بیماری انباشتن است،چیزی است غیرقابل مصرف ک جز مصرف کردن آن،کاری نمیتوان کرد."
فرسودگى دفتر خاطرات روزانه نيست اما ميتوان آن را دفترِ خاطرات ذهنى به حساب آورد كه بعد از سالها حركت در جاده هاى واحد، اينبار در حواشى خود پرسه ميزند و نويسنده او را در اين فرآيند رها ميگذارد اينگونه كه ميبينيم چطور در كتاب از شاخه اى به شاخه ى ديگر ميپرد و رازهايى را رو ميكند كه سالها در سكوت خواب بودند. بوبن از هر آنچه كه ما هم ميشناسيم حرف ميزند اما جورِ ديگرى. جورى كه ، تو را تا خودت ميكشاند كه دوباره بنشينى و از خودت بپرسى عشق چيست؟ زندگى چيست؟ كودكى چيست؟ و حقيقت كدام است؟ بوبن پاسخ همه ى اينها را ميداند اما تو را در هزار سؤال ديگر غرق ميكند بدون اينكه حتى به يك پاسخ معتبر برسى. بوبن تو را گم ميكند و من گم شدن را دوست دارم چرا كه نگاهت را به سوى هزار جاده اى باز ميكند كه بخاطر سالها چسبيدن به تنها راهِ پيش رويت، هرگز آنها را نميديدى. بوبن نگاه خيره ى غريبى به زندگى دارد و با اشتراك آنچه وراى ديدنى ها، ميبند، چشمانِ هميشه بسته ى تو را به يادت مياندازد، به يادت مي اندازد كه هنوز كمى از تو، ميتواند زندگى را دوست داشته باشد. جملات كتاب مرواريد هاى سفيدى هستند كه بر خلاف انتظار پيكره ى هيچ زنجيرى را نساخته اند و با اينهمه ارتباط عجيب آنها را انكار نميتوان كرد.
"ميروم و باز ميگردم، در اين كتاب به شيوه ى سنجابهاى در پاركها پيش ميروم، با جهيدن و برگشتن و به يكباره ساكن ماندن"
در جاى ديگرى از كتاب ميگويد: " اين كتاب شكل طوفان شده است،" و حرفهاى ناگهانى ميزند.
كتابهایی كه دوستشان میدارم، آنهایی هستند كه از فرط خستگی و شادی نقش زمین شدهاند، نوشتههایی كه از فرط هوش وحشی خویش ابله مینمایند، كتاب هایی كه از فرط سلامتی بیمارند و هربار گونهی تازهای از خواننده را از نو ابداع میكنند. برای سخن گفتن از آنها، تنها نیاز به یك كلمه است. صرفا میتوانیم برشماریم: تمامی ریلكه، تمامی پاسكال، تمامی داستایوسكی. و به همین ترتیب این كتابها با سهم شناور نگاشته شدهاند، آنجا كه ذهن به آبهای سیاه ضمیر ناخودآگاه میرسد، در قعر اعماق.
این حق ابتدایی کسانی است که دوستشان می دارم که بی هیچ توضیحی مرا ترک گویند،بی انکه برای رفتنشان دلیل بیاورند،بی انکه در صدد تلطیف ان با دلائلی که همواره کاذب است بر ایند......از کسانی که دوستشان می دارم جزاین نمی خوام که رها از من باشند و درباره انچه می کنند و یا نمی کنند هرگز به من توضیح ندهند و عشق جز با ازادی همپا نمیشود. آزادی جز با عشق همپا نمی شود.104ص
کتابهایی که دوستشان میدارم، آنهایی هستند که از فرط خستگی و شادی نقش زمین شدهاند، نوشته هایی که از فرط هوش وحشی خود ابله مینمایند، کتابهایی که از فرط سلامت بیمارند و هر بار گونهی تازهای از خواننده را از نو ابداع میکنند. ص۶۲
'' J'ai toujours craint ceux qui ne supportent pas d'êtres seuls et demandent au couple, au travail, à l'amitié voire, même au diable ce que ni le couple, ni le travail, ni l'amitié ni le diable ne peuvent donner: une protection contre soi-même, une assurance de ne jamais avoir affaire à la vérité solitaire de sa propre vie. Ces gens là sont infréquentables. Leur incapacité d'être seuls fait d'eux les personnes les plus seules au monde '' Magnifique ! Petit voyage au fond de ses pensées et les miennes sans pour autant se laisser s'y perdre, les mots étaient juste à point, récit parfait ! Du Bobin typique ❤️
"هیچ برخورد حقیقی نمیتواند صورت پذیرد بی آنکه بی درنگ ما را از پای نیفکند. هیچ برخوردی خارج از عشق، حقیقی نیست؛ هیچ عشقی نیست که آغاز به میراندن ما نکند." -------------------------------------- "این حق ابتدایی کسانی است که دوستشان میدارم که بی هیچ توضیحی مرا ترک گویند، بی آنکه برای رفتنشان دلیل آورند، بی آنکه در صدد تلطیف آن با دلایلی که همواره کاذب است، برآیند. از کسانی که دوستشان میدارم هیچ چیز نمیخواهم."
کتاب دو بخش دارد. بخش اول اندکی بیشتر سیر منطقی دارد و بیشتر مدخلی است برای بخش دوم ( به قول خودش اول بیهوشی و بعد جراحی )- البته چندان مرز قاطعی هم وجود ندارد. کلیت کتاب مجموعه ای از اندیشه نگاشته هااست با مضمون مشترک رهایی از فرسودگی. در بخش اول بوبن می کوشد نمایی از تفکر خود ارائه دهد. او از چیستی "رویداد" آغاز می کند. رویداد حادثه ای است تنیده با سه گانه ی زایش، مرگ و تعلق: هم طرحی می افکند، هم از خود می راند و هم به خود فرا می خواند. بوبن در آغاز کتاب متذکر می شود که از رویدادی که بر او رفته سخن می راند، اما در عین حال به جهل خود نسبت به این رویداد اذعان دارد. این کتاب به زبان آمدن آن رویداد است، چنانکه شاید در پایان رویداد نمایانتر شود. رویداد نامی است برای مسمایی نامعلوم ولی حاضر ( برای من، علی رغم تمایز قاطع متافیزیکی این دو، یادآور حمله ی دریدا به متافیزیک حضور بود آغاز کتاب؛ هر چند برای بوبن سرتاسر منعزل از مباحث متافیزیکی و صرفا با سرشتی اگزیستانسیال. صرفا در این حد که "حضور" ادعایی روزمره ی ما توهمی بیش نیست. و البته یا این تفاوت فاحش که حضوری واقعی در ساحتی دیگر وجود دارد ). حال این رویداد چیست؟ بوبن آن را "عشق" می خواند. اما عشق آن حس معمول و بر سرزبان ها نیست. "عشق" ندای بازگشت به ساحت پیش از "ترک" است. اما کدام ترک؟ ترک "حضور کودکی" و ورود به غیاب مدرسه. مدرسه به صورت نظام مند به کودک می آموزد خود را در جایی حاضر بشمارد که در واقع در آنجا حاضر نیست ( یعنی مدرسه ). پس عشق بازگشت دوباره به این حضور از دست رفته و این ساحت پیش از ترک است. پس عشق های روزمره بدین ترتیب "عشقی در عشق" هستند - یعنی طنینی هستند از سمفونی بازگشت. عنصری که به شدت این عشق را همراهی می کند "تنهایی" است. بازگشت نهایة در تنهایی رخ می دهد و عملی جمعی نیست - هر چند نافی غیر هم نیست. در ادامه ی بحث، کودک سه ساله - یا دو ساله - نمادی می گردد از ساحت پیش از ترک. عشق رجوع به آن کودک سه ساله است که همواره نزد آدمی حضور دارد. در تحلیل این کودک سه ساله، عنصر دیگری برملا می شود "بی اعتنایی". این بی اعتنایی دو سو دارد: بی اعتنایی به "آینده" - در اکنون زیستن - و بی اعتنایی به "عقلانیت" - میل به سوی غیرممکن و خلاف عقل. این کودک نماد "زندگی" است. ( گاهی نمودهای روسویی دارد و یادآور مخالفت های او با نهادهای اجتماعی و تمدنی ). بخش دوم کتاب اشاراتی است دوباره به این مضامین و تذکر و اشارات بیشتر به آنها در خلال نوشته های کوتاه مختلف. ----------------- اما از این توصیف و جذابیت های آن که بگذریم نباید این را نیز پوشیده بداریم که این رویکرد عقل گریز و انزواطلب و نامتعهد به توجیه خود برای دیگران، امکان نمودهای تاریکی را در رابطه ی فرد با دیگران - مثلا در ساحت سیاسی - فراهم خواهد کرد. جدای از این بحث نمی توان از ساده بینی تمایز زندگی از یک سو و معیارهای زیباشناسی و عقلانی از سوی دیگر گذر کرد. عقلانیت و قاعده مندی و ... اموری نیستند که از بیرون از زندگی سر برآورده باشند. بیهوده نبود که متفکرانی چون اشلگل، ساختارهای معقول را نیز اثری هنری می دانستند. حتی تا بدان حد که ریموند کنو - شاعر فرانسوی - به استفاده از عناصر ریاضی گون در شعر خود تأکید فراوان داشت زیرا معتقد بود ریاضی نماد جلوه گری و تحکم آدمی بر عرصه ی بی تعین هستی است - پس خلاقیت انسانی عجین با نظم ریاضی وار است.
De la poésie, de très belles phrases simples qui touchent l’âme et la nourrisse. 70 pages à lire et à savourer. “On peut reconnaître quelqu’un à la nature des mots qu’il mange.” Bobin dit: souvent les gens des milieux culturels ne se nourrissent plus que de noms propres. L’intelligence vient de l’âme, “une manière personnelle de se tenir devant soi et le monde”. “Lire par exemple n’a absolument rien à voir avec la culture, c’est l’une des manifestations les plus simples de l’intelligence”. Et cette phrase si touchante “je vais attendre la danse du premier flocon de neige. C’est une attente qui peut remplir la vie, autant que l’écriture”. Je ne sais pas pourquoi ça m’émeut autant. Cette solitude qui fait partie de nous.
"خواندن در حکم آزمودن خویشتن است در کلام کس دیگر، مرکب را از راه خون تا کنه روح بردن و روح را بدان آغشتن، خوردن آنچه می خوانیم، تبدیل آن به خویشتن و تبدیل خویشتن به آن. " ترجمه پیروز سیار
این کتاب، تماشای زندگی از دیدگان بوبن است. نگاه شاعرانه بوبن و پراکندگی جملات کمی دنبال کردن حرف های او را سخت میکند اما در عین حال او به سادگی تمام سخن میگوید! بوبن معتقد است تنها چیزی که در زندگی اهمیت دارد، خود زندگی است و نباید چیزی را فدای آن کرد. شغل را چیزی اضافی می داند و حتی نویسندگی و هنر را تنها در صورتی مفید میداند که در خدمت زندگی باشند و بروز دادنشان از روی اختیار و بدون برنامه باشد و نه از روی انجام وظیفه. به همین خاطر است که او مدام در طی کلام خود به کودکان سه ساله اشاره میکند. کودکانی که زندگی میکنند تا زندگی کنند.
قسمت جالب دیگر کتاب، اشاره به نازی ها و دیگر جنایات بشری است که بوبن در موردشان میگوید صفات غیرانسانی تنها از انسان ها ساخته است و جنایت هرکس، جنایت کل بشریت است. این دیدگاهی ارزشمند و مهم است چرا که اگر تمام انسان ها جنایت دیگری را جنایت خود بدانند، شاید یک روز دیگر جنایتی باقی نماند.
قسمت هایی از کتاب: "روح به اندازه تن نیازمند نفس کشیدن و غذا خوردن است. تنفس روح، زیبایی است و عشق و لطافت و سکوت و تنهایی. تنفس روح نیکی است و کلام."
"هنرمند کسی است که کالبدش اینجاست و روحش آنجا است و میکوشد فضای بین این دو را با افکندن نقاشی، مرکب یا حتی سکوت در آن پر سازد"
"همواره از آن کسانی بیم دارم که تنها بودن را برنمی تابند و از زندگی مشترک و کار و حتی دوستی و حتی ابلیس،آن چیزی را میخواهند ک نه زندگی مشترک و نه کار و نه دوستی و نه ابلیس قادر ب دادن آن نیستند و آن محافظت در برابر خویشتن است و اطمینان از اینکه هیچگاه با حقیقت تنهای زندگی خویش سروکار نداشته باشند. این مردمان درخور هم نشینی نیستند.ناتوانی آنان در تنها بودن،ایشان را مبدل به تنهاترین مردمان دنیا میسازد."
je pense que c’est un livre à lire plusieurs fois pour vraiment en comprendre le fond. En effet, avec cette première lecture je n’ai pas bien compris où l’auteur veut nous emmener. C’est un livre court donc ça sera facile de le relire.
Prétentieux mais avec assez d’idées justes ou intéressantes pour te faire tenir jusqu’au bout. C’est comme une pizza 4 fromages avec une bonne pâte. T’as envie de tout manger quand même.
« J'ai toujours craint ceux qui ne supportent pas d'être seuls et demandent au couple, au travail, à l'amitié voire, même au diable ce que ni le couple, ni le travail, ni l'amitié ni le diable ne peuvent donner : une protection contre soi-même, une assurance de ne jamais avoir affaire à la vérité solitaire de sa propre vie. Ces gens-là sont infréquentables. Leur incapacité d'être seuls fait d'eux les personnes les plus seules au monde.»
Une magnifique découverte!! Un roman qui m'a d'abord laissé perplexe, j'ai même failli le définir comme complaisant, mais qui lorsqu'on apprend à le découvrir à mesure qu'on le lit, renferme une réelle sagesse et une grande profondeur. Difficile à décrire, un livre qui porte à la réflexion sur la vie et sur l'écriture. Très belle surprise! Un auteur que je relirai certainement!
از بهترین کتاب های بوبن خیلی از جملات نیاز به خوندن دوباره داشت جملات سنگین و عمیق، خاص بوبن " زندگی را از نویسندگی دوست تر می دارم. نویسندگی را آنگاه دوست می دارم که به خدمت زندگی در می آید. خواندن برای فرهیخته شدن نفرت آور است... هر مطالعه ای که روح را زیرو رو نکند، هیچ است و صورت نپذیرفته است و وقت تلف شده هم نیست و از هیچ کمتر است"
Le premier Bobin que j’ai lu. J’ai pleuré toute la journée, la journée du lendemain aussi. L’entrée dans son journal, dans sa vie, dans son intimité sont si soudains, brutaux. Je ne m’attendais pas à lire quelque chose d’une telle puissance. Peut-être est-ce parce qu’il sait se mettre à nu ? Magnifique
Christian Bobin offre l'essentiel : à partir d'une réflexion sur l'écriture, il nous livre la poésie du monde, nous fait prendre conscience du pouvoir des mots, nous emmène sur les ailes de l'espoir, du bonheur, du partage.
J'aime toujours partager des extraits de mes livres préférés en guise de critique 🤗 et c'est ma façon de recommender des livres
'' Lire pour se cultiver, c'est l'horreur. Lire pour rassembler son âme dans la perspective d'un nouvel élan, c'est la merveille''
''J’ai toujours craint ceux qui ne supportent pas d’être seuls et demandent au couple, au travail, à l’amitié voire, même au diable ce que ni le couple, ni le travail, ni l’amitié ni le diable ne peuvent donner : une protection contre soi-même, une assurance de ne jamais avoir affaire à la vérité solitaire de sa propre vie. Ces gens-là sont infréquentables. Leur incapacité d’être seuls fait d’eux les personnes les plus seules au monde.''