انتخابها اکثراً ضعیف بودن. دلم میخواست با یک ترتیب منظمتری از شعرها مواجه بشم، مثلاً ترتیب تاریخی. یا حداقل تاریخ سرایش شعرها ذکر شده باشه. ولی به نظر میرسید شعرها خیلی اتفاقی انتخاب شدن. مثلاً توی مجموعهای که با احمد شاملو شروع میشه، نام امید صباغ نو که عمدهی مجموعههاش شعر کلاسیک هست هم دیده میشه و از او شعر سپید (یا به گفتهی گردآورنده، شعر دیگر) آورده میشه. یا مثلاً از شاملو یک صفحه شعر، و از جلیل صفربیگی سه صفحه شعر آورده میشه!! کلاً مجموعهی شلمشوربایی بود برای من.
شاعرهایی که از این مجموعه دوست داشتم (بعضی بیشتر، بعضی کمتر)؛ بر اساس شعرهای انتخابشده ازشون در این مجموعه:
هیوا مسیح شمس آقاجانی مهرداد فلاح یزدان سلحشور علی عبدالرضایی گراناز موسوی بهزاد زرینپور حبیبالله قلیشلی آفاق شوهانی علیرضا نوری علی فتحی مقدم سمیرا چراغپور مریم نظری
در جملهای به عجول رسیدم که قامت برافراشت خودت بودی به دیدن تو حرکات خونم حس شد تو خیلی عجول نیستی خودِ عجولی با صورت پَهنت به صورت عین خوش به حال کسی که یک شاعر عاشقش بشود چشمهای تو لحن عمومی ندارد لحن خصوصی ندارد پس چه دارد چه دارد نه دارد
- با من به دیدن طوفان میآیی؟ نه - با هم به سکوت میرویم؟ نه - از هم جدا میشویم؟ نه نه بریدهای از گوشهی ابرویت، تکهای از لبها، پارههای ذهن من از اندامت را جمعشان که میزنم تو میشوی و نمیشوی از پاها صرف نظر میکنم و از چیزها که نباید ببینم -البته- و تو میآیی و نمیشوی
چند لحظه بیا، برای الهام تو تشت الهام منی که در آن سراسیمه میشویمت ای به صورت عین، عین ملعون، عین لعبت و بعد رهایت میکنم با دو تایت تنها باشی چند لحظه کافیست مگر که ملعون نباشی خوش به حال کسی که یک شاعر عاشقش نشود
از عین صورتت که بگذریم من از کسره بدم میآید، کسره دهاتیست من از ضمه خوشم میآید شهریست و میپیچد، کمر دارد، شکم دارد و در پس و پیش و بالای «و تو» قرار میگیرد تو بیهوده واو خودت را میاندازی تو و من یا تو من؟ ای واو انداز! بیا و بینداز، این واو را بینداز من اگر حتی بمیرم این واو را نمیاندازم
نور منتشر از چشمانم بر صورتت بنشیند و من، آب را خلاصه کنم و از واو دو چشمت، عین صورتت، واوهای جدایی براندازم یا که متصل کنم خشن بخشی از کلمات من است، خشنتر تمام آن لطف بخشی از تمام تو، لطیفتر بخشی دیگر بیا و سیاهت را باز کن و مرا سیاه کن و روزگارم را به شب خوش به حال کسی