شوهر آهو خانم، روایت سقوط مردیه که با همهی هیبت و جایگاه اجتماعیش، در برابر وسوسه و عشق کور میلغزه و زندگی خودش و اطرافیانش رو به تباهی میکشونه. این اشتباهاته مثلا عاشقانه و نابخردانهی این مرد جاافتاده، بهخودیخود عجیب و غیرقابل باور نیست و موضوع کتاب هم مقوله ی منحصر بفردی نیست چون در هر زمانهای میشه مصداقهایی براش پیدا کرد. اما نحوهی پرداخت نویسنده به این موضوع و به سرنوشت دو زن با روحیات و کردار متفاوت در زندگی ی مرد، اون هم در دوره ی خاصی از تاریخ که عموما نگاه جامعه به زن صرفا بر نقش همسری از نوع فرمانبردارش و فرزند آوری متمرکز بوده، این کتاب رو قابل توجه کرده که البته با نقاط قوت چشمگیر و نقاط ضعف آزاردهنده ای هم همراهه.
داستان کشش و تعلیق خوبی داره، ورود هما به زندگی ظاهرا بی کم و کاست آهو و میران، بهانهای میشه برای بههمریختن تعادل خانوادگی و جایگاه اجتماعی و رفاه و آسایش شون، و درگیر شدن مخاطب با احساساتی مثل خشم و ترحم و حرص خوردن بابت جابجایی مرزهای حماقت و رذالت و دست رو دست گذاشتن و ...🫠
از نگاه من، یکی از مشکلات بزرگ این کتاب ، زیادهگوییها و توصیفات پرپیچوتاب و شاعرانه شه که خسته م می کرد. جمله های کشدار و شاخ و برگ های فیلسوفانه ی ریز و طولانی، گاهی جذابیت داستان رو از بین می بره، مثلا درست در لحظهای که مخاطب درگیر عواطف و ماجرای شخصیتهاست، نویسنده میزنه تو فاز ادبی و با اغراق در قلم فرسایی شاعرانه ادمو کلافه میکنه.
علی محمد افغانی بدون شک قدرت بالایی در زبان و ادبیات داشته و این تحسین برانگیره. واژه های پرطیف، جملهسازیهای پیچیده و فضاسازی های هنرمندانه، نشونه ی تسلط اونه، اما همین قدرت، گاهی به ضد خودش تبدیل میشه، چون این روش، چه در جایگاه تصویر سازی و نظریه های شعارگونه برای القای احساسات به خواننده و چه به عنوان دیالوگ های شخصیت ها، از ی جایی به بعد مثل رنگ امیزی ای میشه که کم و بیش از کادر بیرون زده و طرح رو شلخته کرده . مثلا شخصیتهایی مثل آهو یا هما، که زن هایی بیسواد و متعلق به طبقهای سنتی و روستایی ن، در صحبت هاشون واژههایی به کار میبرن یا جملههایی میسازن که فراتر از سطح زبانی شونه، و باعث میشه اصالت و واقعگرایی رمان رو خدشهدار کنه و مانع از درک سطح و حقیقت اجتماعی شخصیتها بشه، بعضی دیالوگها برای بستر فرهنگی اون دوران که سطح سواد اکثریت مردم بخصوص در زنان هنوز پیشرفت چندانی نداشته، بیش از حد ادبی و غیرمتناسبه یا حداقل من همچین دیدگاهی نسبت به موقعیت و طرز بیان زن هایی مثل هما و آهو در اون دوران دارم.
اما از طرفی هم شوهر آهوخانم، فراتر از ی داستان عاشقانهی سطحی و فردیه. این کتاب تصویری از جامعهی شهری ایران در حال گذار رو نشون میده، بیرون اومدن زن از چادر و پستوی خونه، تغییر سبک لباس ها، رفتن به سینما و تئاتر،.. زنها هرچند از نظر اجتماعی و اقتصادی فرودستن، اما در لایههای زیرین روایت، نیروی محرکهی بسیاری از تحولاتن. در واقع، نویسنده بهخوبی نشون میده که زنها در جایگاههای محدود و تحت فشار، قدرت تأثیرگذاری دارن، از جمع کوچیک خانواده تا محیط بیرون و گردهمایی ها. با این حال، ایراد مهم اثر اینه که بهرغم این نمایش، همچنان صدای زنان بهاندازهی کافی "واقعی" نیست.
آهو، زنی صبور، سنتی و دربند ی جامعهی مردسالاره. اون تجسم کسیه که یاد گرفته بقا یعنی سکوت و تحمل، یعنی حتی وقتی شوهر خیانت میکنه و زندگی رو به آتیش میکشه، اون باید بمونه و بسازه. نه چون دوست نداره بجنگه و حقوقش رو مطالبه کنه، بلکه چون جامعه و زمانهش هیچ راهی جز مظلوم موندن، جلو پاش نذاشته. توی اون فرهنگ، زن اگه ترک میکرد، بیپناه میموند، اگر مقابله میکرد، نابود میشد. مگه اینکه زن از جنس دیگه ای میبود ، یعنی از جنس هما! زنی همراه با مکر و بازی و مظلوم نمایی ها که در پشت سر قصه، قدرتمندانه و حیله گرانه با بند هایی که به دست و پای میران میزنه، فاتح و عروسک گردان این نمایش رقت انگیز میشه.
رفتار آهو در برابر ظلم شوهر و خودخواهی هما، پر از خشم فروخوردهست. اون نمیتونه "جهنم متقابل" بسازه، چون ابزار و جایگاه اجتماعیش اجازه نمیده، چون وجود بچه ها بهش اجازه ی فردگرایی نمی ده، پس تنها سلاحش صبوری و سکوتشه، سلاحی که برای خودش کشنده س و برای دیگران تحقیر کننده. به همین خاطر، تراژدی بزرگ آهوخانم اینه که حتی در میانهی جهنمی که شوهرش براش ساخته، همچنان نقش ستون خونه رو بازی میکنه، ستونی که همه بهش تکیه میدن، ولی خودش آرومآروم خرد میشه.
و این همای ناسعد 🤪 و خانمان برانداز 😵💫 نماد نیروییه که سنت تاب تحملش رو نداره، اون میدونه که برای رسیدن به اهدافش باید رفتاری رو پیش بگیره که جامعه برای زن ها نشونه ی بی بند و باری میدونه اما در خفا برای در اختیار داشتن زنی مثل اون ه��جان زده هم میشه، هرچند که با معیارهای اخلاقی و فرهنگی شون ناهمگون باشه😎 هما، زن جاه طلب ویرانگریه که عشق براش بیشتر سلاحه رسیدن به اهدافشه تا پناه. حضورش مثل آتیشه، گرما میده، اما همونقدر هم همجواری باهاش میسوزونه و خاکستر میکنه.
میران نمونهی مردیه که روانش پر از تناقضه، میخواد هم اقتدار مردسالارانه ش رو حفظ کنه، هم مث ی عاشق بی پروا درگیر شور و جذابیت هما باشه، و این کشمکش، اونو به موجودی ضعیف النفس بدل میکنه. بین غیرت و هوس، اقتدار و ضعف، اونقدر دستوپا میزنه تا همه زندگی رو میبازه. اون با انحطاطش عامل نابسامانی خانواده میشه. سقوطش بیشتر شبیه کندن نقابیه که سالها به صورتش دوخته بود، تا برا خودش آبرو و زهد بخره، اما سرشت اصلیش نقطه ی مقابل ظاهرسازی های سالیان گذشته ی عمرشه، و همینکه مجال شنا پیدا میکنه، پشت پا به تموم زندگی و وظایفش به عنوان همسر، پدر و ی انسان و همکار قابل اتکا میزنه..
بچهها در این قصه، بیصداترین قربانی ها هستن، هیچکس ازشون نظر نمیخواد، اما بیشترین زخمها رو اونا میخورن. درحالی که رنج بی مسئولیتی پدر و سازش از سر ناچاری (شاید) و نابجای مادر رو تو دل شون حمل میکنن. البته فکر میکنم آهو هم به اندازه ی میران و هما در سرنوشت خودش و بچه ها مقصره، چون مدارا و بی عرضگی هم حدی داره!😒
مردها و زنهای دیگه ی قصه ، صداهایی هستن که مدام قضاوت و پچپچ میکنن، و با همون نگاههای سنگینشون باعث میشن که فشار جامعه چند برابر بشه...و ریش سفید ها و بزرگترها هم در این داستان صدای سنت و ترسن، همونایی که به جای تغییر، دائم تکرار میکنن: "باید تحمل کرد، باید ساخت." حضورشون یادآور اینه که زنجیر سنت، بیش از هرچیز تو کلمات روزمره و نصیحتهای بیپایان و ناکارآمد ادامه پیدا میکنه... و زنان فرعی داستان، هرکدوم گوشهای از فشارهای اجتماعی، ترسها و امیدهای اون زمانه رو نمایندگی میکنن.
در مجموع، شوهر آهوخانم رو میشه ی رمان قابل توجه اما پرعیب دونست: پرقدرت، چون عشق، خیانت، غیرت، خودکامگی، سنت و سقوط رو درهم تنیده و تصویری از جامعهای پر تضاد داده، پرعیب، چون زیادهگوییهای نگارشی و ناهماهنگی لحن شخصیتها، گاهی اصالت اثر را زیر سؤال برده. این رمان در عین حال که سندی از ی دورهی تاریخی و فرهنگیه، بهعنوان ی متن ادبی بلند، نیاز به صبوری بسیار داره تا خواننده بتونه از لابهلای نثر پر زرق و برق کتاب، به جوهرهی دردناک و واقعی زندگی آهو خانم و شوهر ناخلفش برسه.
2,5⭐️