Jump to ratings and reviews
Rate this book

در راه ویلا

Rate this book
رویم را برگرداندم و راه افتادم. داشتم پاهایم را می‌کشیدم. عرق از پشت گردنم رفت زیر لباسم. بعد صدایی شنیدم. صدا خفه و ناآشنا بود، مثل صدای حیوانی که توی تله گیر افتاده. از گلوی من می‌آمد. نمی‌توانستم برگردم. فکر می‌کنم همین ناتوانی از مهربان بودن یا چیزی شبیه آن بود که باعث شده بود دچار خفگی بشوم و حتا نتوانم مثل آدم گریه کنم. چندبار دهانم را باز کردم و بستم و آمد و رفت هوا را توی دهان خشکم حس کردم. بعد از آن بود که اشک آمد. پویا به من چسبید. «الان گرگ می‌آید ما را می‌خورد.»

104 pages, Paperback

Published May 1, 2008

3 people are currently reading
150 people want to read

About the author

فریبا وفی

14 books174 followers
English: Fariba Vafi

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
24 (7%)
4 stars
57 (17%)
3 stars
132 (39%)
2 stars
92 (27%)
1 star
28 (8%)
Displaying 1 - 30 of 43 reviews
Profile Image for Saeed.
142 reviews41 followers
October 23, 2019
"در راه ویلا" مجموعه داستانی است از فریبا وفی که همچون دیگر آثار وی، خیلی خوشخوان و ساده است و می توان در یک نوبت خوانش، همه 9 داستان آن را خواند.
نویسنده در این مجموعه به توصیف حال و روز شخصیتهای زنی پرداخته که می توان در یک کلام همه آنها را "زن معمولی" نامید.
این "زن معمولی" یا خانمی است که از مسئولیت توامان "مادری" برای فرزندان خود و "فرزندی" برای مادر پیر خود به تنگ آمده، یا عروسی است خجالتی که در خانه مادرشوهر ساکن است و معذب، یا زنی است خانه دار که سالها خانه داری و افزایش وزنش در این مدت باعث شده شوهرش او را تنبل و خرفت ببیند، یا دختر جوانی است که دلش یک همدم می خواهد، یا مادر پیری است که خود را آماده مردن می کند، یا مادری است که در برقراری ارتباط با پسر جوانش ناتوان است و ...
همه سوژه های این مجموعه برای ما آشنا هستند و در کنار ما زندگی می کنند. از این لحاظ خواندن این کتاب برایم تجربه خوبی بود.
229 reviews120 followers
March 19, 2017
فریبا وفی جز معدود نویسنده های زن سال های اخیره که عاشقانه های بی محتوا نمی نویسه. قلمش زیباست و خیلی خوب میدونه چطور احساسات عمیق زنانه رو به تصویر بکشه. زن هایی با موقعیت ها و شرایط متفاوت. این کتاب یه مجموعه ی داستان کوتاه بود. به همون سبک همیشگی فریبا وفی. معمولا داستان کوتاه خیلی مورد علاقه ی من نیست. از طرف دیگه، بنظرم این کتاب نسبت به بقیه آثارش ضعیف تر بود.
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews80 followers
April 10, 2018
مضامین کارهای فریبا وفی از ازل تا ابد یکسان هستند ولی در کارهای متاخرش این مضامین بسیار عمیق تر و موشکافانه تر بررسی می شوند.
در راه ویلا. با سه داستان خیلی روان کاوی شده و بقیه ی داستان ها سطحی و تا حدی به بازی های خانوادگی نزدیک می شد.
.
داستان در راه ویلا- رابطه ی خدشه دار مادر و دختر- مادری که شاد است و امید دارد. دختری که یک بچه دارد و از زندگی ناراحت است و امیدی ندارد و رفتارهای مادرش روی نرو دختر است.
.
" خانه از حضور سنگین من خالی می شد."
.
"مامان از روی مبل بلند شد. النگوهایش صدا می داد. بعد بویش آمد. بوی پشم خیس می داد."
.
"همیشه این را می گفت. تعارفی بود که بامرگ داشت. می خواست من را با خودش مهربان تر کند."
.
"حرکت پاها به نظرم رقص شوق یک حرکت ممنوع بود و مرا یاد اتفاق های مبهم و نامفهوم خانه می انداخت."
.
"کسالت سال های زندگی ام را با خود بار کرده بودم و مثل حمالی به مکان دیگری می بردم."
.
"پماد بهانه ای بود که مرا ببخشد. هر دو این را می دانستیم."
.
عروس ها. رابطه ی خواهرشوهر و عروسی بر سر سختی مزاج
.
دهن کجی- داستانی زنی در هزارتوی خودش. از داستان های خوب مجموعه
- از رفتن به تیاتر شروع می شود تا هرگز نرفتن و گوشت و مرغ خریدن و تغییر شخصیت زن
.
"تیاتر رفتن با کل کارهای روزمره ی ما متفاوت بود و اصلا همین بود که راضی مان می کرد."
.
"شوهرم سخت کار می کند و همیشه دیر به خانه می آید. من هم دلم نمی آید پولی را با چنان مشقتی به دست می آید، یک شبه خرج کنم. خریدن گوشت و رساندن پروتین به بدن بچه ها مهم تر است."
.
"هزار کار و برنامه ی دیگر هم داشتم که هر بار موکول می شد به ماه و فصل بعدی."
.
"رفته رفته کینه ی این زندگی را به دل گرفتم. این زندگی به نظرم هر روز بی معناتر از قبل می شد. موذی و نامحسوس فاصله ام را از قبل بیشتر می کرد."
.
در این داستان یک مسلیه ای که وجود دارد تغییر به یکباره و با سرعت زن به سمت کتابخوان شدن و تصمیم های پنهانی گرفتن است که با منطق داستانی و شیوه ی زندگی زن نمی خواند.
.
کافی شاپ داستان رو به رو شدن دختری نوجوان با پیرمردی تنها که از آمریکا برگشته است. هر دو به خانه ی پیرمرد می روند. به نظرم این داستان بسیار کلیشه ای از آب درامده.
.
"یک دفعه تنها شدم."
"اینجا مگر تنها نیستید؟"
"چرا. ولی تنهایی اینجا با مال آن جا فرق دارد. آدم آنجا مثل ماهی بیرون مانده از دریاست."
"یعنی ماهی مرده؟"
"مرده نه. می اندازندت توی دریاچه های مصنوعی خیلی خوشگل و بی نقص. آکواریوم. خلاصه توی آب هستی و حتی بهتر شنا می کنی ولی فکرت جای دیگری ست."
.
داستان حلوای زعفرانی.
مادری که برای مرگش برنامه می ریزد و به بچه ها می گوید چه کار کنند.
.
داستان گرگ ها قرار بوده به فضای بی بدیل کارهای پیمان اسماعیلی نزدیک شود. اما نافرجام و ناموفق
انتخاب لوکیشن کوه و مه و صدای زوزه و باد سرد و تاریکی
.
زنی که شوهر داشت.
یکی از داستان های روانکاوانه ی دیگر این مجموعه
.
"شوهرش نگفته بود که پشیمان است. نمی توانست چنین حرفی بزند. زبان برای گفتن این کلمات نمی گشت. مثل کسی که مجبور باشد به زبان بیگانه ای حرف بزند.
مرد، یخچال را تمیز کرده بود. خیلی بهتر از زن. مردی که رو به روی یخچال نشسته بود خیلی فرق داشت با مردی که ان حرف ها را زده بود."
Profile Image for Amin Salmanzadeh.
77 reviews3 followers
June 19, 2020
یک جاهایی از کتاب خیلی زنانه می شد و از درک من خارج بود
یکی از شخصیت های فرعی کتاب هم خیلی شبیه من بود
نمی دانم عمدا شبیه آنا گاوالدا می نویسد یا به خاط اینکه دنیایشان شبیه هم بوده.
Profile Image for Fer Sab.
24 reviews5 followers
May 11, 2011
داستان اول کتاب، در راه ویلا، به قدری ملموس و زنده بود که عاشق قلم این نویسنده شدم. داستانهای بعدی به خوبی اولی نبود
Profile Image for Farzane.
108 reviews
June 13, 2013
چه چیزی را می خواستم ثابت کنم؟ خواندن چند جلد کتاب چه حاصلی داشت؟ آیا با درس خواندن می توانستم زندگی ام را به چیز دیگری که گمان می کردم گم شده پیوند بزنم؟ بعد چه می شد؟ داشتم با این کار پایه های زندگی ام را محکم می کردم یا متزلزل؟ خودم هم به درستی نمی دانستم. احساس دزدی را داشتم که نمی دانست چه استفاده ای از غنایمش بکند. نمی فهمیدم چرا یکباره هدف هایم ناچیز و از چشمم دور شده بودند. شاید احتیاج داشتم قوی بشوم. ولی می شد مخفیانه قوی شد؟ می شد در تاریکی و پنهانی به دلخواه زندگی کرد؟ می شد در خفا به خواست خود جواب داد؟ این چه جور قدرتی بود که نمی توانست نمود بیرونی داشته باشد؟ اگر قرار بود دیگری یا دست کم نزدیک ترین کس آدم آن را نبیند، چه ارزشی داشت؟ چه دردی از دردم را دوا می کرد این قدرتی که از همان ابتدا مشکوک به نظر می آمد؟ داشتم با چه چیزی مبارزه می کردم؟ با سرنوشتم؟ یا همه ی اینها دهن کجی بود؟
Profile Image for Zahra Naderi.
343 reviews57 followers
June 22, 2017
مصطفى مستور كتاب «حكايت عشقى بى قاف، بى شين، بى نقطه» رُ تقديم مى كنه به زن ها؛ «به همه ى زن ها. اين تنها ساكنان سمت روشن و معصوم و معنادار زندگى.» وقتى اين كتابُ مى خوندم و يا «دوست داشتم كسى جايى منتظرم باشد» ِ آنا گاوالدا رُ، مدام اين جمله ى مصطفى مستور توى ذهن م برد.
اين كتاب هم مثل كتاب گاوالدا يك مجموعه داستان ه، با محوريت زنان.
شايد توى اين مدل از كتاب ها با موضوعاتى اين چنينى خيلى قوى نبود، امّا براى من كه اصلاً تجربه ى خوبى از خوندنِ داستان هاى ايرانى ندارم و كم پيش مى ياد دنبال ش برم، يك تجربه ى متفاوت بود. دوست ش داشتم به خاطر اين كه موضوع هر داستان يك ظرافتِ خاص بود، از روشن فكرمآبى فاصله داشت و به دور از ديدِ فمنيستى نوشته شده بود.
نقطه ى قوت اكثر داستان ها اين ه كه به طور واقعى، سراغ يكى از دغدغه [ها]ى زندگىِ[دغدغه هاى ساده و ظريف] يك دختر، يك زن، يك پيرزن يا يك مادر رفته بود.
و برام جالب ه كه زن ها و مسائل پيرامون شون و ظرافت هاى خاص شون، تا بى نهايت مى تونن موضوع داستان بشن.
Profile Image for Hosna.
503 reviews18 followers
November 10, 2021
فریبا وفی مانند گلی ترقی می‌نویسد یا می‌خواهد مانند او بنویسد. تنها تفاوت اینجاست که ترقی از جهان گذشته و طبقه‌ی بالای اجتماع می‌نویسد و وفی از طبقه‌ی متوسط پایین. هر دو زندگی روزانه‌ی نادیده‌ی زنان را می‌نویسند. اما وفی رنگ خوش‌بینی به داستانهایش می‌زند و با رودرواسی روایت جنسی در داستانهایش را با ایما و اشاره بیان می‌کند. روشن است زحمت ویژه‌ای نمی‌کشد چون داستانی نمی‌گوید، چیزی که می‌بیند را می‌نویسد. توان نوشتن ویژ‌ه‌ای هم ندارد و همه‌ی اینها با هم او را نویسنده‌ای فراموش شدنی می‌کند.
Profile Image for Masoud Niazi.
52 reviews9 followers
September 28, 2015
نویسنده داستان ها رو حول محور هویت زن میگرداند
داستان‌ها علاوه بر دست‌مايه قرار دادن مضامين ��جتماعي
و واقعيت‌های روزمره، از احساساتی زنانه و عميق كه با
درونمايه‌ي پررنگي از تنهايي آميخته‌اند، حكايت مي‌كنند
خوندنش رو بیشتر به مردها توصیه میکنم
من از داستان در راه ویلا و گرگ ها خوشم اومد


Profile Image for Masiesmaili.
42 reviews2 followers
December 17, 2021
دیگر موقع پاک کردن لوبیا هم اشکم در می‌آمد. پسرم می‌آمد بغلم:
‏- گریه میکنی؟
‏- نه مامان چشمم می‌سوزد.
‏- پیاز است؟
‏دیگر همه چیز پیاز بود. گوجه فرنگی پیاز بود. خیار پیاز بود. بعضی وقتا حتی هویج هم پیاز بود.
Profile Image for faaezehaaa.
47 reviews5 followers
February 10, 2026
وقتی به بچه شیر می‌دهم بعد از مدتی ارتباط چشمی و شنیدن قربان‌صدقه‌هایم، خسته می‌شود و چشم‌هایش را می‌بندد و شیر خوردن را اما ادامه می‌دهد. من که محروم می‌شوم از تماشای چشم‌هایش می‌روم سراغ خواندن متنی، کتابی. برای همین است که جای‌جای خانه کتابی گذاشته‌ام. «در راه ویلا» را هم پنج سال پیش یک‌بار خوانده بودم، به همراه یکی دوتا مجموعه داستان دیگر فریبا وفی. اصلا بعد از خواندن این مجموعه داستان‌ها بود که به سرم زد من هم چیزهایی بنویسم، از زن‌ها. داستانی هم توی ذهنم شکل گرفت، اما چیزی از راه و رسم نوشتن نمی‌دانستم. ایده‌ی داستانم و تجربه‌ی خواندن داستان‌های خانم وفی را اما گوشه‌ی ذهنم نگه داشتم برای روز مبادا، که این روزها باشد. برای پرورندان داستان توی ذهنم نیاز به داستان‌های زنانه داشتم، رفتم سراغ این کتاب. بعضی‌شان را برای بچه هم خواندم. همین‌طور شانسی اولین داستانی که برایش خواندم، داستان مادری بود که پسر نوجوانش داشت روزبه‌روز بیشتر ازش فاصله می‌گرفت، بعد از هر جمله از کتاب از ترس روزهای آینده کمی مکث می‌کردم و از پسر می‌پرسیدم: «مادر تو هم قرار است از من دور شوی و من خیره به در اتاقت این روزهایت را که در آغوشم آرام می‌گیری را مرور کنم؟» فکرش هم ترسناک است. هر چه در داستان پیش‌تر رفتم، بیشتر به خودم یادآوری کردم هر کاری زن داستان کرده را تو نکن، شاید شد و پسرت ازت فاصله نگرفت. یعنی امیدوارم راه حلش همین باشد.
اما داستانی که کمی به ذهنم خط و ربطی داد، داستان زنی بود که پشت در خانه‌ی والدینش ایستاده بود و در زمانی حدود ده دقیقه فکرش را پرواز داد به گذشته‌ها و اتفاقاتش.
القصه، بار دوم کتاب نشست در جای درستی از ذهنم و خودش را بعد از پنج سال رساند به فکری که بار اول در ذهنم نشانده بود.
Profile Image for Fereshteh.
83 reviews21 followers
February 15, 2017
نمیدونم قبلا خونده بودمش یا نه٬ ولی این بار کتاب صوتیش رو گوش دادم و خوب بود. فریبا وفی از نویسنده‌های زن مورد علاقه منه. معمولا قصه‌ی زن‌ها و دغدغه‌هاشون به خصوص در زندگی مشترک و روزمرگی‌هاش رو روایت می‌کنه.
این کتاب چندتا داستان کوتاهه که من از دو سه تای اولش بیشتر خوشم اومد. داستان‌های آخرش حول محور طلاق و برگشت به زندگی و بخشش زن‌ها بود که یه کم تکراری بود. ولی مخصوصا داستان در راه ویلا٬ حس و حال جالبی داشت و شخصیتش خیلی قابل درک بود.
Profile Image for مجیدی‌ام.
216 reviews152 followers
July 19, 2015
تنها مشکل این کتاب زنونه بودن زیاد اون بود. بعضی از مشکلات شخصیت داستان ها ، بعضی از صحنه و بعضی از غم و اندوه ها فقط برای زنان قابل درک هست! اما از نظر ساختار نوشتاری و جذابیت کتاب چیزی کم نداشت.
Profile Image for Mina.
10 reviews
March 19, 2022
کاش میشد به بعضی از کتاب ها کمتر از یک ستاره داد!
Profile Image for Fateme.
38 reviews2 followers
January 4, 2023
داستان هایی که لا به لای زندگی مان اتفاق می افتند اما ما آن‌ها را نمی بینیم.
51 reviews53 followers
June 29, 2014
متوسط.جملاتی در خلال داستان ها نوشته شده بود که قصد داشت خواننده رو به چالش بکشونه،زبانش ساده بود و همه ی داستان ها مربوط به مشکلات زنان و ظلم هایی بود که بر آنها روا داشته شده.
یه مشکل اساسی کتاب این بود که انگار نویسنده عجله داشت داستانو تموم کنه.این اتفاق خیلی تو کتاب های ایرانی میفته.پایان باز با پایان نداشتن خیلی فرق می کنه و داستان های این کتاب پایان نداشتند.
Profile Image for Roozbeh Daneshvar.
301 reviews25 followers
February 4, 2017
به نظرم شخصيت پردازى ها خيلى خوب بود (مثل بقيه ى كناب هاى نويسنده) و روايت داستان ها هم خيلى پخته بودند، چنان كه پرش هاى زمانى مكرر هيچ وقت باعث سردرگمى نمى شدن. در خيلى از داستان ها مى شد به راحتى خودم و خيلى از اطرافيان رو ببينم كه با مهارت يك جا جمع شده اند. به نظرم دو داستان اول به مراتب قشنگ تر از بقيه ى داستان ها بودن
Profile Image for Ehsan Amini.
6 reviews
April 30, 2014
از معدود کتابایی بود که خوندم و زبان زنانه اش خیلی خوب بود و من به عنوان یه مخاطب مرد اون میزان لازم از غریبگی را با دنیای داستان حس می کردم.
Profile Image for Nazanin Taghizadieh نازنین تقی زادیه.
153 reviews88 followers
May 7, 2019
موقع لوبیا پاک کردن هم اشکم درمی آمد. پسرم می آمد بغلم
گریه می کنی؟؟-
نه مامان، چشمم می سوزد-
پیاز است؟-
دیگر همه چیز پیاز بود. گوجه فرنگی پیاز بود. خیار پیاز بود. حتی بعضی وقت ها هویج هم پیاز بود
Profile Image for Mojhde Alipoor.
72 reviews30 followers
May 21, 2019
برش های جذاب از زندگی با جزیئات زنانه.. احساسی که در من ایجاد کرد برابر بود با دیدن فیلم های سوفیا کاپولا!!
7 reviews
January 17, 2024
Thats life.every single story in this book is about the hidden suffers of being a woman
1 review
Read
November 20, 2020
داستان درباره ی زنی ست که در دستشویی
رفتن و دفع کردن، مشکل دارد. او برای این مسئله خودش را از همه پنهان می کند. اغلب حالش
خوب نیست و به خاطر دستشویی های طولانی مدتش مسخره می شود. تازه عروس است و در
جمع خانواده ی شوهرش، تحقیر می شود. درخشان ترین صحنه ای که در این داستان وجود دارد،
مربوط به چند پاراگراف آخر است.
.وقتی که توی دستشویی موقع دفع، دردش می گیرد و گریه میکند. او تنها و درمانده مانده است
اینجا
.خواهر شوهرش می رود داخل دستشویی و به او کمک می کند
Profile Image for sara.
159 reviews7 followers
September 15, 2021
کتاب از چند داستان کوتاه از زندگی زنان بود
زندگی که ما هر روز می بینیم ولی بی توجه به آن رد میشیم
پایان هر داستان باز بود
و بیشتر باعث می‌شد احساسات و افکار ما بعد از خواندن باهاش درگیر بشه
قلم کتاب بسیار شیوا و روان بود
زیاد از توصیف و صحنه سازی استفاده نمی شد ولی با هر شخصیت خیلی راحت ارتباط برقرار میشد و از آن راحت تر شخصیت ها رو می شد قضاوت کرد چون دقیقا انگار داستان زندگی خودمان را می خواندیم
به عنوان یک سوم شخص به داستان زندگی خودمان نگاه می کردیم
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
April 20, 2022
"رویم را برگرداندم و راه افتادم. داشتم پاهایم را می‌کشیدم. عرق از پشت گردنم رفت زیر لباسم. بعد صدایی شنیدم. صدا خفه و ناآشنا بود، مثل صدای حیوانی که توی تله گیر افتاده. از گلوی من می‌آمد. نمی‌توانستم برگردم. فکر می‌کنم همین ناتوانی از مهربان بودن یا چیزی شبیه آن بود که باعث شده بود دچار خفگی بشوم و حتا نتوانم مثل آدم گریه کنم. چندبار دهانم را باز کردم و بستم و آمد و رفت هوا را توی دهان خشکم حس کردم. بعد از آن بود که اشک آمد. پویا به من چسبید. «الان گرگ می‌آید ما را می‌خورد.» "
Profile Image for Melika Ghorbani.
26 reviews1 follower
October 12, 2021
وفاداری اش مانده بود روی دستش و کسی از آن خبر نداشت.
----------------
چه قدر احتیاج داشت به جایی که بتواند چند ساعتی خودش را گم کند.
----------------
موقع لوبیا پاک کردن هم اشکم در می آمد.
پسرم می آمد بغلم، -گریه می کنی؟؟
+نه مامان چشمم می سوزد.
-پیاز است؟
دیگر همه چیز پیاز بود،گوجه فرنگی پیاز بود.خیار پیاز بود.حتی بعضی وقت ها هویج هم پیاز بود.
Profile Image for Narjes Seghatoleslam.
100 reviews4 followers
December 29, 2025
دغدغه مند بودن برای زنان بسیار مهمی هست ولی داستان ها بسیار سطحی بودن و مشکلات نه چندان عمیق. دور و بر خود رو نگاه می کنم زنانی می بینم که با مشکلات بسیار سخت تر و عمیق تر دست و پنچه نرم می کنند.
با اینحال بخاطر دغدغه مندی به آن سه ستاره امتیاز دارم که بنطرم این کتاب ارزش بیشتر از دو ستاره رو نداشت. در ضمن اولین کتابی بود که از ایشان خوانده شد.
Profile Image for Sanaz.
126 reviews3 followers
December 10, 2019
کتاب شامل ۹ داستان کوتاه روان و خوشخوانی بود که حول محور زنان میچرخید.

پایان داستان "هزارها عروس" را خیلی دوست داشتم و داستان "حلوای زعفرانی" عجیب من را یاد فیلم "مادر" علی حاتمی انداخت.

"این خاصیت آدم های عاشق است که سهمی از شور درون شان را به دیگران نیز می بخشند". ص ۸۴ از داستان "گرگ ها"
4 reviews
January 5, 2023
کتاب روون، جمع‌وجور و دل‌چسبیه. داستان‌هاش کوتاه اما عمیق‌ان و به تو این حس رو می‌دن که از خود زندگی بیرون اومدن. آدم‌ها و اتفاق‌ها تو رو همراه خودشون می‌کنن و جمله‌ها اون‌قدر واقعی به نظر میان که از ذهنت نمی‌رن.
145 reviews
March 29, 2023
یه مجموعه داستان کوتاه ، که شخصیت اصلی شون زنان هستند ،هرداستان برشی از زندگی یک زن است که دغدغه ها رنج ها و کشمکش ها و نارضایتی های خاص خودش را داره، با نثرو سبک خاص نوشته های خانم وفی ،
ساده و روان نوشته شده . به نظرم کتاب متوسطیه


https://taaghche.com/book/59250
Displaying 1 - 30 of 43 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.