Jump to ratings and reviews
Rate this book

ژانی گل

Rate this book
ژانی گل، معنی درد ملت، نام رمانی است اثر نویسنده و سیاست‌مدار کرد، ابراهیم احمد. او این رمان را در سال ۱۹۵۶ نوشت ولی تا سال ۱۹۷۲ به صورت کتاب به چاپ نرسیده بود. در ۱۹۶۹ بخش‌هایی از آن در روزنامه کردی رزگاری در سلیمانیه منتشر شد و نویسنده آن را به جنگجویان الجزایر تقدیم کرده بود.
ژانی گل، داستان یک فرد عادی فارغ از اندیشه و مرام سیاسی است که تقدیر و تصادف او را به زندان می‌اندازد. در آنجا بر اثر شکنجه‌هایی که ماموران رژیم عراق در حق او روا می‌دارند خواه ناخواه به طور کامل به سیاست کشانده می‌شود و روح عصیان در او سر می‌کشد.
چاپ ۱۳۵۸ انتشارات نگاه

199 pages, Paperback

First published January 1, 1972

6 people are currently reading
157 people want to read

About the author

ئیبراهیم ئەحمەد

2 books5 followers
یبراھیم ئەحمەد ناسراو بە بلە (٦ی ئازاری ١٩١٤ - ٨ی نیسانی ٢٠٠٠) ڕووناکبیر و نووسەر و خەباتکاری ڕامیاری خەڵکی سلێمانی و باشووری کوردستان بووە. لە ڕۆژنامەکانی ژیان، خەبات، کوردستان کاری نووسینی کردووە. لە ساڵانی ٣٠یەوە ھاوکات لەگەڵ خوێندن، تێکۆشانی ڕامیاری دەستپێکردووە. بە جۆرێک دامەزرێنەی پارتی دیموکراتی کوردستانی عێراق بووە. لەبەر ھەلومەرجی تایبەتی ئەو کات ڕەوانەی ھەندران دەبێت و تا دوایی ڕۆژی تەمەنی لە شاری لەندەن دەمێنێتەوە.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
39 (50%)
4 stars
28 (35%)
3 stars
3 (3%)
2 stars
5 (6%)
1 star
3 (3%)
Displaying 1 - 15 of 15 reviews
Profile Image for Agir(آگِر).
437 reviews704 followers
May 14, 2016

رژیمی که با ملت ما به کثیف ترین و بدترین درجات آزار و ایذا و غارت و ستم رفتار می کند و نه تنها ما را از آزادی و استقلال و زندگی انسانی و گذرانی مردانه محروم کرده است بلکه تمام تلاش خود را نیز برای نگهداشتن ما در فقر و گرسنگی و عقب ماندگی و بیماری و نادانی و توسری خوری بکار می برد. اگر انسان در برابر این همه ظلم و زور ساکت بماند چگونه انسانی است؟
اگر کسی که این زندگی حیوانی گاو و خری را بر مردن شرافتمندانه در راه تحصیل یک زندگی انسانی ترجیح بدهد باید چگونه آدمی باشد؟
گفتم گاو و خر، هرچند گاو و خر در نزد صاحب خود قرب و منزلتی بیش از ما دارد
!لیکن اگر ما مُردیم به جهنم! دل چه کسی به حال ما می سوزد؟ این برده نشد برده ای دیگر


:در مورد کتاب

داستان در کردستان عراق می گذرد و کردها تبعیض های بسیاری را تحمل می کنند؛ مردمانی که مخالف این تبعیض ها هستند و انزجارشان را نشان می دهند کشته می شوند و یا سالها در زندان می پوسند
در زندان نه زندگی هست و نه گذران، تنها کاری که می کنند؛ روزها را می کُشند و سالها را چال می کنند

حتی کسانی که دارند زندگی خودشان را می کنند از دست ماموران رژیم نمی توانند آسوده زندگی کنند
یا باید جاسوس دولت بشوند یا به مبارزان کُرد بپیوندند
اینگونه است که روز به روز تعداد جاسوسان و مبارزان زیادتر می شود
کسانی که جان برایشان از هر چیزی مهمتر است جاسوس می شوند
و کسانی هم که از جانشان می گذرند و شرفشان را حفظ می کنند به مبارزان می پیوندند
تا با تفنگ هایی ساده با تانک و هواپیماهای جنگی و ارتش عراق بجنگند

:درد ملت
ژان در زبان کُردی به معنی درد است؛ دردی که شدید باشد
گَل هم به معنای توده مردم است
و ابراهیم احمد نویسنده و روشنفکر کُرد عراقی از ترکیب این دو کلمه معنای جالبی ساخته است
آنرا به زاییدن تشبیه کرده که جامعه چاره ای جز تحمل این درد یعنی انقلاب ندارد تا شاید فرزندان آینده اش در آزادی بزیند

تنها در کوره ی داغ انقلاب است که غل و زنجیر بسته به دست و گردن و مغز ملت را ذوب می کند. انقلاب درد زایمان ملت است، و درد زایمان نیز چه در مورد زن باشد و چه در مورد ملت، از اسمش پیداست که سخت و توان فرسا است، و لذا عجیب نیست که درد زایمان یک ملت نیز همراه با درد و رنج و ریختن عرق و اشک و خون باشد... لیکن آیا در این هیچ شک و شبهه ای هست که به دنیا آمدن ملتی آزاد و سرفراز و خوشبخت به زحمت تحمل دردی از این آزارانده تر و ناگوارتر هم می ارزد؟

اما همانطور که می گویند خیلی از انقلاب ها نتایج بدتر داده اند
به قول یاشار کمال : عبدی آقا رفت؛ حمزه کچل آمد، ظالم تر از قبلی
:احمد ابراهیم هم در این کتاب به آن اشاره می کند
از کجا معلوم که درد کشیدن و قربانی دادن این مردم هم بیهوده هدر نرود؟ آیا اکنون نیز ظالمی زورگو و جدید، در لباس ظاهر «نجات دهنده» ملت، از نو با نامی تازه، دامی تازه در راه مردم نخواهد گذاشت و ایشان را به دوزخی ناخوشتر از پیش نخواهد انداخت؟

اما چاره چیست، آیا باید دست روی دست گذاشت؟
نه، ولی باید از آن درس گرفت و پیش از آنکه چنین شرایطی بوجود بیاید با سلاح قلم برای آزادی جنگید
این بهترین نوع جنگیدن است

مه ژی بو مردن، بمره بو ژیان
چون قازانج اه که‌ی تا نه‌که‌ی زیان

له زرّه‌ی زنجیر دلت نه له‌رزی
پیوه‌ند بو له‌شه نه وه‌ک بو گیان


زندگی نکن برای مُردن، بمیر برای زیستن
چه انتظار سود داری، زمانی که ضرری نکرده ای
از صدای زنجیر دلت نلرزد
غل و زنجیر برای تن است، برای جان که نیست
ابراهیم احمد


:سیاست های امپریالیسم و ترویج خرافات

آدم مست وقتی به آن بی خبری و لذت کاذب دست می یابد به یکباره خوشی و لذت واقعی را از یاد می برد و دیگر توجهی به علل اصلی و اساسی حال خراب و در بدری و بدبختی خودش و ملتش نمی کند و از مبارزه برای برکندن ریشه و از بین بردن بدبختیها دست می کشد
ما آزادی مِی خوردن داریم و امپریالیسم نه تنها هرگز آزادی را از ما سلب نخواهد کرد بلکه با تمام قوا از آن دفاع هم خواهد کرد. مگر در چین برای دفاع از آزادی مردم در تریاک کشیدن جنگ راه نینداختند، در حالی که در همان زمان ضمن کمک به روح کهنه پرستی چینیان هر نوع آزادی واقعی را در چین خفه می کردند؟
اگر از دشمن بپرسی او مایل است ما آنقدر از این آزادی استفاده بکنیم که به بچه های شیرخواره مان هم بجای شیر و شکر، عرق و شراب با پستانک بدهیم


یکی از موضوعات جالب همین سیاست های کشورهای پیشرفته در مورد کشورهای جهان سوم و عقب مانده است
برخی عقیده دارند که حتی رهبران چنین کشورهایی از طرف آنان انتخاب می شود تا این مردم در عقب ماندگی و خرافات بمانند
صادق هدایت و احمد کسروی بارها به چنین سیاست هایی حمله کرده بودند
داستانی در مورد چرچیل وجود دارد که نمیدانم چقدر براساس واقعیت است ولی آیا نزدیک به حقیقت نیست؟

:از وينستون چرچيل پرسیدند
آقاي نخست وزير، شما چرا براي ايجاد يک دولت استعماري و دست نشانده به آنسوي اقيانوس هند مي رويد و دولت هند شرقي را بوجود مي آوريد، اما اين کار را نمي توانيد در بيخ گوش خودتان يعني در ايرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستيز است انجام دهيد؟

: وينستون چرچيل بعد از اندکي تامل پاسخ مي دهد
براي انجام اين کار به دو ابزار مهم احتياج هست که اين دوابزار مهم را درايرلند دراختيار نداريم: اکثريت نادان و اقليت خائن



:دخترِ ابراهیم احمد و دعوت از استاد شجریان

description

چند سال پیش «هیرو ابراهیم احمد» که از نویسندگان و بزرگان کُرد و همسر جلال طالبانی رئیس جمهور سابق عراق است، از استاد «محمدرضا شجریان» دعوت کرد تا در شهر سلیمانیه کنسرت موسیقی اصیل ایرانی اجرا کند
استاد شجریان با استقبال باشکوهی روبه رو شد و در آخر مردم از ایشان خواستند تا ترانه ی «مرغ سحر» را بخوانند که بیشتر مردم با ایشان همخوانی کردند
مردم کردستان عراق نشان دادند که چه احترامی برای استاد شجریان این انسان بزرگ و آزاده قائل هستند


:جملاتی از کتاب

نُه گناهکار را آزاد کنی، به از آنکه بی گناهی را اسیر کنی

اگر گذشت و چشم پوشی از سوی انسان مقتدر نشانه مردانگی است از انسان ضعیف و بی قدرت نشانه ضعف و تسلیم و بی عرضگی و سرسپردگی است
Profile Image for Rêbwar Kurd.
1,030 reviews89 followers
August 25, 2025
رمان «ژانی گەڵ» اثری است که از دل تاریخ پررنج و مبارزات ملت کُرد زاده شد؛ تراژدی که هم روایتگر یک فرد است و هم تمثیلی از سرنوشت جمعی یک ملت. نویسنده در این کتاب با انتخاب شخصیتی کاملاً عادی و غیرسیاسی، نشان می‌دهد چگونه شرایط، خشونت ساختاری و استبداد، انسان‌ها را از زندگی روزمره و آرام‌شان به میدان سیاست و مبارزه می‌کشاند. همین نکته سبب شده است که «ژانی گەڵ» صرفاً یک رمان تاریخی یا سیاسی نباشد، بلکه روایتی اجتماعی، انسانی و اگزیستانسیالیستی از برخورد فرد و قدرت باشد.

شخصیت محوری داستان، جوامێر، نماد همین فرد عادی است. او کارمند ساده‌ای در سلیمانیه است که دغدغه اصلی‌اش خانواده و زندگی معمولی است. اما تقدیر ـ یا بهتر بگوییم «تصادف‌های تاریخ» ـ او را در مسیری قرار می‌دهد که هرگز انتظارش را نداشت. روزی که همسرش در حال زایمان است، او برای آوردن ماما از خانه بیرون می‌رود و ناخواسته در دل تظاهرات خونین ۱۹۴۷ سلیمانیه گرفتار می‌شود. مأموران رژیم عراق، مردم را به گلوله می‌بندند و جوامێر، بی‌آنکه بخواهد، زخمی و سپس به جرم اغتشاش دستگیر می‌شود. این اتفاق به ظاهر تصادفی، کل زندگی او را دگرگون می‌کند: از یک کارمند بی‌طرف، به زندانی سیاسی، و از یک فرد منفعل، به مبارزی پرشور.

اینجاست که رمان، مکانیزم تولید «ناراضیان» را برملا می‌کند. محمد قاضی در «سرگذشت ترجمه‌های من» درباره این کتاب می‌نویسد: دستگاه‌های سرکوب، با خشونت و بی‌رحمی خود، انسان‌های بی‌تفاوت را به مخالفان سرسخت تبدیل می‌کنند. جوامێر نه با شعارهای انقلابی، بلکه با زخم و خون و از دست دادن عزیزانش سیاسی می‌شود. او در زندان، شکنجه می‌شود، سال‌های جوانی‌اش تلف می‌شود، خانه‌اش ویران می‌شود و خانواده‌اش را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، دیگر هیچ چیزی باقی نمی‌ماند که او را به زندگی عادی پیوند دهد. پس طبیعی است که به کوه بزند و به جنبش آزادی‌خواهانه بپیوندد.

این روایت، حقیقتی تلخ درباره جوامع تحت استبداد را آشکار می‌کند: بسیاری از مخالفان، نه از ابتدا فعال سیاسی یا انقلابی، بلکه انسان‌های عادی بوده‌اند که خشونت نظام، آنان را به صف مبارزه رانده است. به بیان دیگر، رژیم‌های سرکوبگر خود دشمنان‌شان را تولید می‌کنند.


ده سال حبس و شکنجه، نه تنها جسم او را می‌فرساید بلکه روحش را نیز شکل می‌دهد. او که روزگاری بی‌تفاوت به سیاست بود، اکنون در آتش ظلم و ستم، روحی عصیانگر یافته است. پس از آزادی از زندان، خانه‌اش ویران شده، عزیزانش را از دست داده، و چیزی باقی نمانده که او را به زندگی عادی پایبند کند. بنابراین ناگزیر سر به کوه می‌گذارد و به نهضتی می‌پیوندد که برای احقاق حق مظلومان و ستمدیدگان شکل گرفته است.

نام رمان، ژانی گەڵ، خود کلید درک اثر است. در زبان کردی، «ژان» به معنای درد، به‌ویژه درد زایمان است، و «گەڵ» به معنای اجتماع یا ملت. بنابراین «ژانی گەڵ» را می‌توان «درد زایمان اجتماع» ترجمه کرد. انقلاب، درد زایمان ملت است... آیا در این هیچ شک و شبهه‌ای هست که به دنیا آمدن ملتی آزاد و سرافراز و خوشبخت به زحمت تحمل دردی از این آزارنده‌تر و ناگوارتر هم می‌ارزد؟
همین تصویر استعاری، اساس پیام کتاب است: هیچ ملتی بدون درد و رنج زاده نمی‌شود، آزادی بهایی دارد و آن بها رنج‌های طاقت‌فرساست.

در دل این روایت، تاریخ ملت کرد و تجربه‌ی زیسته‌ی آنان با استعمار، سرکوب و استبداد گره خورده است. جوامێر تنها یک فرد نیست، بلکه چهره‌ی جمعی نسلی است که از مسیر رنج و زندان و تبعید، به آگاهی سیاسی رسید. شخصیت او نماینده‌ی هزاران انسانی است که هیچ‌گاه نمی‌خواستند درگیر سیاست شوند، اما بی‌رحمی رژیم‌های سرکوبگر آنان را ناگزیر کرد به میدان بیایند.

آنچه ژانی گەڵ را فراتر از یک رمان صرف قرار می‌دهد، همین پیوند میان زندگی فردی و تاریخ جمعی است. این کتاب به ما نشان می‌دهد که چگونه سرنوشت‌های شخصی، حتی ساده‌ترین و بی‌حاشیه‌ترین آن‌ها، در جریان‌های بزرگ تاریخی ذوب می‌شوند. جوامێر برای یافتن همسر و فرزندش پس از آزادی، به روستای «ده‌گلان» می‌رود، اما باز هم ناامنی و هرج‌ومرج او را در خود می‌بلعد. رنج فردی‌اش در نهایت به رنج جمعی گره می‌خورد و او را به مبارزه می‌کشاند.

از نظر ادبی، رمان نثری ساده و بی‌پیرایه دارد. نویسنده سعی نمی‌کند با پیچیدگی‌های زبانی یا آرایه‌های پر زرق‌وبرق توجه جلب کند. قدرت اثر در صداقت و بی‌واسطگی روایت آن است. همین سادگی باعث شده که ژانی گەڵ به دل بنشیند و مخاطب حس کند که صدای خود مردم ستمدیده را می‌شنود.

اهمیت این اثر زمانی بیشتر می‌شود که آن را در بستر تاریخ سیاسی و اجتماعی کردستان در قرن بیستم قرار دهیم. دهه‌ی ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، سال‌های پرآشوبی برای کردها بود؛ جنبش‌های استقلال‌طلبانه، سرکوب‌های خونین، زندان‌ها و تبعیدها. نویسنده با روایت زندگی یک فرد، تاریخ یک ملت را بازتاب می‌دهد.

مسئله‌ی کردها تنها به روایت جوامێر و یا یک رمان محدود نمی‌شود. آنچه در ژانی گەڵ بازتاب یافته، نمونه‌ای کوچک از رنج بزرگ‌تر ملتی است که در چهار کشور تقسیم شده‌اند: ایران، عراق، ترکیه و سوریه. در هر یک از این کشورها، کردها با شکل‌های متفاوتی از سرکوب، انکار هویت، تبعیض و خشونت مواجه بوده‌اند.

در ایران، سیاست‌های یکسان‌سازی فرهنگی و محدودیت‌های زبانی و سیاسی، کردها را از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم کرده است. در ترکیه، دهه‌ها انکار وجود «کرد» و سیاست‌های سخت‌گیرانه‌ی نظامی، هزاران قربانی گرفته و هنوز هم مسئله‌ی کرد یکی از پرچالش‌ترین موضوعات سیاسی آن کشور است. در عراق، از دوران پادشاهی تا حکومت بعث، کردها بارها قتل‌عام و کوچانده شدند؛ اوج این ستم در فاجعه‌ی حلبچه و انفال بود که به نماد جهانی رنج کردها تبدیل شد. در سوریه نیز سیاست‌های بعثی، محرومیت از تابعیت، محدودیت زبانی و فشارهای امنیتی، هویت کردها را در حاشیه نگاه داشته است.

کردها در همه‌ی این کشورها، با وجود این سرکوب‌ها، هویت و فرهنگ خود را زنده نگه داشته‌اند. ادبیات، موسیقی، فولکلور و حتی مبارزه‌ی سیاسی آنان بخشی از مقاومت فرهنگی و اجتماعی است. ژانی گەڵ در حقیقت انعکاسی از همین سرگذشت تاریخی است: ملتی که بارها دردمند شده، اما همچنان امید به تولد دوباره را زنده نگاه داشته است.


اقتباس سینمایی جمیل رستمی از این رمان نیز لایه‌ی دیگری به آن افزوده است. فیلمی با همین نام (ژانی گەڵ) ساخته شد که توانست نگاه جهانی را تا حدی به سوی این روایت جلب کند. رستمی در این اثر کوشید رنج‌های تاریخی ملت کرد و مضمون اصلی رمان، یعنی «درد زایمان ملت»، را به تصویر بکشد. هرچند زبان سینما با زبان ادبیات تفاوت دارد، اما فیلم توانست بخشی از روح اثر را منتقل کند: سادگی قهرمان، خشونت عریان قدرت، و تبدیل رنج فردی به عصیان جمعی. حضور فیلم در جشنواره‌های بین‌المللی، صدای این داستان را از مرزهای منطقه‌ای فراتر برد و آن را به تجربه‌ای انسانی و جهانی بدل ساخت.

آنچه ژانی گەڵ را ماندگار می‌کند، فراتر از بستر خاص تاریخی‌اش، طرح پرسشی بنیادین است: چگونه ظلم و استبداد از دل انسان‌های عادی، مبارزانی می‌سازد که هیچ‌گاه در آغاز چنین مسیری را انتخاب نکرده بودند؟ رمان پاسخی روشن می‌دهد: ظلم، خود خالق دشمن خویش است. رژیم‌های سرکوبگر با تحقیر و شکنجه، همان بذر عصیانی را می‌کارند که روزی دامن خودشان را می‌گیرد.


به همین دلیل است که ژانی گەڵ تنها داستان یک فرد یا یک ملت نیست، بلکه تمثیلی از سرگذشت همه‌ی ملت‌هایی است که در مسیر آزادی، ناگزیر رنج کشیده‌اند. استعاره‌ی «درد زایمان ملت» در حقیقت تصویری جهان‌شمول است؛ هر جامعه‌ای برای رسیدن به آزادی باید این درد را تاب بیاورد.
115 reviews11 followers
March 23, 2016
وای چ ڕۆمانێ! قەلەقی و دوودڵییەک دروست دەکا و نووسەر زۆر بە لێزانانە پەلکێشی ڕووداوەکانت دەکا و دەتخاتە داوی خۆیەوە، جا چ داوێک!
کەم ڕۆمان و کتێبی کوردیی هەیە بەردڵی خوێنەر بگرێ، ژانی گەل دەبێ یەکێک بێت لە پلەیەکەمەکانی ڕۆمانی کوردیی..
کە تەواو بووم منیش وەک پاڵەوانی ڕۆمانەکە تاسام! تا نەگەیتە ئاخیرەکەی نازانی چ هەستێکە.. ڕاستییەکی هەر لاپەڕەلاەپەڕەم دەخوێندەپە لەناکاو سەیرم کرد خۆ وا تەواو بووم!
خۆزیا کتێبەکە چەندهێندە بووایە..
شاکارێکی کوردییە.
Profile Image for Azheen Bajalan.
301 reviews72 followers
July 20, 2018
مخاض الشعب لـ ٳبراهيم ٲحمد
من الٲدب الكُردي
كُتبت هذه رواية سنة 1956 و نشرت بعد 10 سنوات من تاريخ كتابتها، الرواية تتحدث عن الحقبة التي كان فيها (نوري سعيد) رئيس وزراء العراق.
هي ملحمة بالٲحری و ليست رواية، عندما وصلت للصفحات الٲخيرة تذكرت (يوهان مورتيز) بطل رواية (الساعة الخامسة و العشرون) لـ قسطنطین جورجيو، كان يشبه (جوامير) بطل هذه رواية جداً، من حيث ٳن كلاهما سُجنا و ٲبعدوهم عن عائلاتهم لمدة طويلة.
(الثورات تلتهم الٲخضر و اليابس) هذا ما جری في الرواية، الثورات ادت بهم ٳلی الهواية، حتی الذين لم يؤيدوها عندما خسروا ذويهم ٲصبحوا جزءاً من الثورة.
هناك ٲشياء كثيرة لفتت ٲنتباهي في الرواية و ٲعجبتني كثيراً، اسماء الشخصيات نموذجاً، كان هناك (هيمن) [هيمن اسم كُردي يعني "هادئ"] عندما كان يتحدث كان هادئاً ايضاً و مرناً، اسم يليق بالشخصية جداً.
او (هيوا) [اسم كُردي يعني "امل"] كان اسم ابن جوامير الوحيد هو هيوا، سموه هذا الاسم كي يعطي جوامير املاً في ٲن يتحمل معاناة السجن فقط لرؤيه ابنە.
ٲحببت المشاهد التي تجسد فترة حبس جوامير، مثلاً اول مرة استحموا فيها بالسجن بعد المرور الكثير علی حكمهم، كانوا ثلاثة في حمام واحد، و مدة استحمامهم ٥ دقائق فقط، لم يقدروا فيها علی عمل شيء، كان الصابون و الرغوة علی وجه جوامير و هو يحاول بائساً علی غسل وجهه، حتی جاء الآمر و سكب سطلاً من الماء الحار علی رٲسه، احرقته، و بقيت الحروق علی جسده لمدة طويلة.
عمل رااائع 👌
معمول فلم ایضاً.
Profile Image for "فریاد".
12 reviews65 followers
January 22, 2025
امان از تاریخ و تکرار کشنده‌اش. در هر قرن و هر کشور که باشی هم مدام همان داستان قدیمی‌ست. و هر نسل گمان می‌کند این بار همه‌چیز متفاوت است. فکر می‌کنیم همان‌هایی هستیم که قرار است همه چیز را تغییر بدهند – انگار منتظریم تاریخ با آن قدمت و عظمتش برای ما رنگ عوض کند و سر فرو آورد.
اما داستان همان است که بود. حاکم خودکامه و انقلاب و سرخی خون گنهکار و بی‌گناه بر خاک و دولتی جدید که آخر گندش در می‌آید که همچین هم از قبلی بهتر نیست. گیرم ظاهر قصه هر بار کمی تغییر می‌کند و جامه‌ی جدیدی بر تن می‌کند تا به آتش تصورات مردم دامن بزند که این بار همه چیز فرق می‌کند.
اما خب چه می‌شود گفت؟ انسان اگر مبارزه نکند چه؟
«مادام که انقلاب در دنیا وجود داشته باشد این وضع نیز پابرجاست و تا ظلم و زور و استبداد هست انقلاب نیز ضرورتی مسلم است.» (از متن کتاب) گیرم که این ظلم و زور و استبداد جزئی از انسانیت باشد. پس چاره چیست؟

داستانِ سرنوشت «جُوامِر» در عراق اتفاق می‌افتد و در گیر و دار آزادی‌خواهی کُرد و کردستان اما نگاه که می‌کنی، همه همان است که در فرانسه بود و در روسیه و در ایران، بارها و بارها.
جوامر، فردی، به نقل قول از محمد قاضی «فارغ از هرگونه اندیشه‌ و مرام سیاسی است که تقدیر یعنی تصادف او را در میدان سیاست قرار می‌دهد و به زندان می‌اندازد»؛ مردی که پس از ده سال حبس و شکنجه و تنها با امید دیدار همسر و فرزندی که در روز دستگیری‌اش به دنیا آمد – پسری که نامش «هیوا»ست به معنی امید – آزاد می‌شود اما دنیایی که بازمی‌یابد زمین تا آسمان با آن‌چه روزی می‌شناخت فرق دارد. با جامعه‌ای رو به رو می‌شود که تا فرق سر در جنگ و نزاع و حکومت نظامی فرو رفته و مردمی گیر افتاده بین دولت و حزب آزادی‌خواه که نه تنها جور این جنگ را با گرسنگی و فقر و بی‌خانمانی می‌کشند، بلکه از هر دو طرف تحت فشارند. حکومتی که دهات و استراحتگاه‌ها و مسافرین بی‌جواز را بمباران می‌کند و نهضت انقلابی‌ای که افرادش تفنگ به دست در کوه و دمر می‌آیند و می‌روند و یقه‌ی رهسپاران را برای بازجویی می‌گیرند و مردان بی‌گناه را به این جرم که چرا حکومت قهوه‌خانه‌هایشان را ویران نکرده دستگیر می‌کنند.
گروهی که در جنگ با هیولا، رفته رفته، خود به او تبدیل می‌شوند.
و مردم که گیر افتاده‌اند این میان و نه این و نه آن اجازه‌ی بی‌طرف بودن بهشان نمی‌دهند (بی‌طرف بودن که چه عرض کنم، تلاش برای زنده نگاه داشتن خود و خانواده): اگر در راه انقلاب گام برداری حکومت می‌افتد به جان خودت و آشنایانت، توقیفت می‌کند و خانه‌ات را با بولدوزر صاف می‌کند و اگر خود را از درگیری کنار بکشی تا بتوانی ذره‌ای نان بخور و نمیر به دست آوری، جاسوس و بی‌غیرتی، طرد می‌شوی و چه بسا نهضت دستگیرت کند و با تو همان کند که حکومت با انقلابی‌ها.
همه‌ی این‌ها آشنا نیست؟
نوشته بود «از کجا معلوم که درد کشیدن و قربانی دادن این مردم بیهوده به هدر نرود؟» و محمد قاضی پانوشت کرده بود «عجب پیش‌بینی درست و داهیانه‌ای.»
«آیا اکنون نیز ظالمی زورگو و جدید، در لباس ظاهر «نجات دهنده»، ملت و ثمره‌ی رنج کشیدن‌ها و قربانی دادن‌های او را به سود پیشرفت خود و دار و دسته‌اش فدا نمی‌کند و از نو با نامی تازه دامی تازه در راه مردم نخواهد گذاشت و ایشان را به دوزخی ناخوش‌تر از پیش نخواهد انداخت؟» (از متن کتاب)
عجب پیش‌بینی درست و داهیانه‌ای...!

اما این نبود آن‌چه که کتاب می‌خواست بگوید و در نهایت گفت. شاید ابتدا باید بخشی از دیباچه‌ی محمد قاضی را به عین بیاورم تا بشود گفت آن‌چه ابراهیم احمد در تلاش بود تا بگوید:

«ژان» در زبان کردی به معنی درد و به خصوص درد زایمان است و «گه‌ل» به معنی اجتماع و مردم و خلق است و با واژه‌های فارسی خیل و گلّه از یک ریشه است. بنابراین «ژانی‌ گه‌ل» یعنی درد زایمان اجتماع و مراد از آن این است که جامعه نیز چه بسا که به سا��ِ زن حامله دچار درد زایمان شود و فرزندی قهرمان با ملتی آزاد و خوشبخت بزاید.
نویسنده در یک‌ جای کتاب همین معنی را به زیباترین وجهی پرورانده است و ما اینک برای حسن ختام عین آن را نقل می‌کنیم تا معنی و مفهوم «ژانی گه‌ل» به تمامی نمایانده شود:
«...انقلاب درد زایمان ملت است و درد زایمان نیز چه در مورد زن باشد و چه در مورد ملت، از اسمش پیدا است که سخت و توان‌فرسا است و لذا عجیب نیست که درد زایمان یک ملت نیز همراه با درد و رنج و ریختن عرق و اشک و خون باشد... لیکن آیا در این هیچ شک و شبهه‌ای هست که به دنیا آمدن ملتی آزاد و سرافراز و خوش‌بخت به زحمت تحمل دردی از این آزارنده‌تر و ناگوارتر هم می‌ارزد؟...»
و چه تعبیری برای «ژانی گه‌ل» از این زیباتر؟

در اوایل کتاب و در یکی از خاطرات جوامر آمده است در آن لحظه که «کاله»، همسر جوامر، از درد زایمان در عذاب و تشویش شدید بوده، جوام�� از سر استیصال اینکه برای تسکین او هیچ از دستش بر نمی‌آید فریاد بر می‌آورد که «به راستی این درد کشیدن چیز بیهوده و ظالمانه‌ای است! وای خدایا، این آزار دادن چیست و چه معنی دارد؟» و کاله تمام نیروی خود را صرف فرو دادن درد خود می‌کند و با آرامش و به نجوا پاسخ می‌دهد «تو را به خدا جوامر جان، از این حرف‌ها نزن! تو چطور دلت می‌آید چنین چیزی بگویی؟ مگر به دنیا آوردن یک انسان به این درد و عذاب نمی‌ارزد؟»

چه باید گفت و کرد که انسان محکوم به مبارزه است – اگر نه، دلیلی نداشت که تمام تاریخ بشر با جنگ و نبرد پیوند خورده باشد.
آدمیزاد، بنا بر طبیعتش تشنه‌ی قدرت است و این قدرت‌طلبی در او به شهوت می‌ماند. همیشه کسانی بوده‌اند، هستند و خواهند بود که به این هوس تن در بدهند و به طبع همواره، الی‌الابد، حاکمان ظالم و خودکامه وجود خواهند داشت و انقلاب ضرورت می‌شود چون دیگر چیزی که انسان در عطشش می‌سوزد، رسیدن به مفهوم آزادی‌ست.
اما روح مبارزه و طغیان چگونه در یک نفر دمیده می‌شود؟ آدمیزاد تا ظلم را به چشم نبیند، تا وزن زنجیر را بر دست‌ها و پاهایش احساس نکند، به فکر مبارزه نمی‌افتد.
و این است ژانی گه‌ل.
دردی که به ملت فشار می‌آورد؛ درد خفقان و بیداد و حقوق پایمال شده تا آن‌جا که یک به یک و دانه به دانه، انسان‌های آزادی‌خواه و آماده‌ی نبرد – مردان میدان – از دل همان ملت مظلوم بیرون بیایند چون مرواریدهایی از دل صدف.
«بدین گونه می‌بینیم که بیشتر ناراضیان جامعه را خود دستگاه و ماموران بی‌بند و بار او می‌آفرینند، چنان که از یک آدم بی‌تفاوت که در مبارزه‌ی مردم علیه دستگاه ظلم و جور بی‌طرف بوده است مبارزی پرشور می‌سازند و به جان رژیم خود می‌اندازند.» (از متن مقدمه‌ی محمد قاضی بر کتاب)
Profile Image for Hoz Kamaran.
39 reviews20 followers
September 23, 2022
ژانی گەل یەکێکە لە ناودارترین و بەنرخترین ڕۆمانەکانی کورد لە دوای مەم و زین. بەدەر لەوەی ئەم ڕۆمانە بە زمانێکی پاک و پاراو ی ئەدەبی نووسراوە، هەروەها سەروەختی نووسینەکەی (1956) لەگەڵ سەروەختی بلاوبوونەوەی (1969) زۆر هەستیار بووە هەم لە ڕووی سیاسییەوە هەم لە ڕووی ئەدەبییەوە.
بڵاوکردنەوەی ئەم ڕۆمانە لە کاتی خۆیدا زۆر گرنگ بوو، لەبەر چەند هۆکارێک:
1- کوردی زیاتر ئاشنا کرد بە ئەدەبی ڕیالیزم
2- ئەدەبیاتی بەرگری کوردی دەوڵەمەندتر کرد، لە سەردەمێکا کە کورد نەیئەتوانی بە ئاشکرا شیعر و چیرۆکی شۆڕشگێرانە بنووسێ. بۆیە پیشانی هەمووانی یا ئەتوانین لەئەدەبیاتی بەرگەی بەردەوام بین بە تەکنیکی نوێ کە ئەویش بریتییە لە بەکارهێنانی ناوی نەناسراو و شار و گەڕەک و وڵات و ساڵی نەناسراو و نەزانراو.
3-زمانی نووسینی، کوردییەکی پەتی زۆر جوانە، لە سەردەمێکا کە زمانی بێگانە زمانی کوردی تەنیبوو.

چیرۆکەکەی زۆر ئاڵۆز نییە و سادەیە بەڵام بێزارکەریش نییە. پڕە لە خەم و خەفەت و بەسەرهاتی ناخۆش کە بەسەر جوامێردا دێت. نۆستالجیایەکی تایبەتت پێ ئەبەخشێت سەبارەت بە شاری سلێمانی و وێنای ڕووداوەکانی بەردەرکی سەرات بۆ ئەنەخشێنێت.

گفتوگۆی جوان و دەوڵەمەندی تیایە لە نێوان کاراکتەرەکان سەبارەت بە مافەکانی کچان، خەباتی نەتەوەیی، خواردنەوەی کحول، ڕاکردن بە دوای چێژەکانی دنیاوە، هەڵبژاردن لە نێوان خۆ بەخت کردن بۆ ژن و ماڵ و مناڵ یاخود بۆ نیشتمان و ئامانجێکی گەورەتر لە ژن و ماڵ و مناڵ؟؟
Profile Image for Shirin.
55 reviews12 followers
October 13, 2022
عاشقانه، حماسی، انقلابی
حال و روز این روز هامون رو خوب به تصویر کشیده بود.

داستان در مورد “جوامر” هستش که در جریان آزادی خواهی ، به اشتباه دستگیر و زندانی میشه و ۱۰ سال به زندان میفته. این ۱۰ سال رویای آزادی و پیوستن به انقلاب حقیقی رو در خودش پرورش میده، انقلابی که همه چیز و همه کسش رو ازش گرفته اما به این نتیجه رسیده که لازمه ی این انقلاب فداکاریه.
خوندنش رو شدیدا پیشنهاد میدم بهتون🤌🏻
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
Read
December 12, 2020
من با این که کردی را راحت صحبت می‌کنم و بیشتر لهجه‌هایش را هم به درجاتی می‌فهمم، اما این کتاب را نه به کردی بلکه به فارسی و بیش از سه دهۀ پیش و زمانی که شاگرد راهنمایی بودم خواندم. یادم هست همان زمان هم خواندن یک رمان کردی برایم خیلی جالب بود و تا سالها بعد که ترجمۀ داستانی از بختیار علی را خواندم هم، تنها داستان کردی بود که توانستم پیدا کنم و بخوانم. واقعاً جای تاسف است که ما از ادبیات داستانی کشورهای همسایه‌مان این‌همه بی‌خبریم و به‌جز ادبیات معاصر ترکیه که از گذشته چندتایی از کارهای خوبش به فارسی ترجمه شده، اگر هم از ادبیات دیگر همسایگانمان چیزی به فارسی ترجمه شده، به‌جز معدودی ترجمه از زبان اصلی، بیشتر ترجمه از زبانی اروپایی و مربوط به آثاری بوده که ابتدا در کشوری غربی منتشر شده و به شهرت رسیده است.
Profile Image for Zanyar Dilshad.
12 reviews
May 12, 2025
ڕۆمانی ژانی گەل لە نووسینی مامۆستا ئیبراهیم ئەحمد
بەڕاستی وەک لە ناوی کتیبەکە دیارە، ئەم چیرۆکە هەڵگری ژانی گەلێکە !
دەرخەری ڕۆژانی پڕ نەهاتی و پڕ مەینەتی مێژووی کوردی بەشخوراوە !

ئەم ڕۆمانە یەکێکە لە شاکارە ئەدەبییەکانی کورد، کە تیایدا نووسەر بە هێز و بوێرییەکی زۆرەوە و لە سەردەمی زەبر و زەنگدا دەتوانێت بەم ڕۆمانە ژیانی ئەوکاتی میلەت بخاتە بەرچاو !

نووسەر زۆر زیرەکانە چیرۆکەکەی داڕشتووە و چەندین جار گەشتت پێ دەکات بە کاتدا و چەندین ڕووداوی سەیر ڕوودەدەن کە بەڕاستی خوێنەر دەتاسێنن !

بۆ من شایەنی ٥ ئەستێرە بوو ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
Profile Image for Negah Nun.
16 reviews5 followers
December 19, 2022
ئەم ڕۆمانە کە یەکێکە لە ڕۆمانە بەناوبانگەکانی کورد ، لەڕوی دەربڕین و وشەکاریەوە زۆر سادەیە ئەویش بەھۆی ئەو سەردەمەی کە تێیدا نووسراوە..
ئەوەی کە وای کردووە ئەم ڕۆمانە ناوبانگ پەیدا بکات ئەوەیە کە لە ئازار و مەینەتیەکانی کورد و کوردستان دەدوێت..
پیاوێک بە ناوی جوامێر کاتێک ژنەکەی بە ناوی کاڵێ لە ژانی منداڵبووندایە و دەیەوێت بڕوات مامانێک بھێنێت ، بەڵام لەو ڕێگای پێیدا تێدەپەڕێت ڕووبەڕوی ئەو خەڵکانە دەبێتەوە کە لە ھەوڵی شۆڕشدان دژی دەسەڵاتی ئەوکاتە و جوامێر بێخەبەر و بێ ئاگا پێوە دەبێت و دەستگیر دەکرێت بە تۆمەتی ئەوەی ئەم شۆڕشە جوامێر سەرۆک بووە تێیدا!! بەم ھۆیەوە چەندین ساڵ لە زیندان دەمێنێتەوە بەبێ تاوانی بێ ئەوەی منداڵەکەی و ژنەکەی ببینێت..
دوای چەندین ساڵ لە ئازاد بوونی دەیەوێت بڕوات منداڵ و ژنەکەی بدۆزێتەوە و بۆی دەرکەوێت ھەر ئەو شەوە ژنەکەی بەسەر منداڵەکەوە گیانی لەدەست داوە و منداڵەکەش بە ھەمان شێوە...
.
ڕۆمانەکە زۆر بە ڕوونی باس لە ژیانی خەڵکی کوردستان دەکات لەژێر دەسەڵاتی ئەوکاتەی وڵات ، ئەو ھەموو لەناو ترس و قەڵەقی ژیانەدا کە ھیچ کەس نەیدەزانی چارەنووسی چی لێ دێت..
Profile Image for kappoo.
34 reviews13 followers
Read
July 15, 2008
ژانی گل عنوان کتابی است که به زبان کردی و توسط یک نویسنده کرد عراقی نوشته شده است.
ژان در کردی یعنی درد و گل یعنی اجتماع، گروه یا مردم. ژانی گل شاید روایتگردرد ملت کرد در گذرتاریخ باشد.
کتاب قصه يک فرد عادی فارغ از هر گونه انديشه و مرام سياسی است که تقدير او را در ميدان سياست قرار می دهد و به زندان می اندازد. در آنجا بر اثر ستم ها و شکنجه هايی که ماموران رژيم عراق در حق او روا می دارند خواه ناخواه به سياست کشانده می شود و روح عصيان در او سر می کشد. ...
این کتاب به فارسی ترجمه شده است.
Profile Image for Ebrahim Barzegar.
Author 6 books12 followers
August 20, 2025
For a start, it was extremely bleak, a kind of Dickensian atmosphere.
The first half of the novel focuses on the protagonist's personal life, his desire and the difficulties of marriage and the second half is mostly about his hardships in prison and his struggles to make a final decision about his life.
It is easy to read, without any complexities. It's also very straightforward in its overall take home message, which is to fight for freedom until death. The novelist depicts everything for the readers and leaves nothing for them to think.
I consider it as one of the pioneers of the Kurdish Realism genre. So real and bitter at the same time. Overall, don't expect too much of it.
Profile Image for Ahmed Kawa.
30 reviews1 follower
February 14, 2025
ڕۆمانێکی زۆر تایبەت. وشەسازیی و پاراویی زمانی نووسینەکە ئەوەندەی تر چیرۆکەکەی جوان کردووە.
Profile Image for Sayna.
116 reviews6 followers
May 9, 2025
کتاب خوشخوان و روانی هست. نمی دونم چقدر به واقعیت نزدیکه، ولی اگر نزدیک باشه، واقعیت هول��اکی هست...
Displaying 1 - 15 of 15 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.