Jump to ratings and reviews
Rate this book

نامه‌های یک اعدامی

Rate this book

40 pages, ebook

2 people are currently reading
68 people want to read

About the author

فرزاد کمانگر

2 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
19 (55%)
4 stars
14 (41%)
3 stars
1 (2%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for Alialiarya.
226 reviews86 followers
November 27, 2022
برای حسین رونقی

تو باید به آوازم گوش دهی، می‌دانم که رنجت می‌دهد
ص۴۰

نوشته شدن آن لحظه‌ای پس از زیاد نوشتن است که هر نویسنده‌ای را به هراس می‌اندازد. در پس بارها تلاش برای نوشتن خود و احوال روزی دیگر بدون پرده خواهی نوشت و تو با کلمات به جریان می‌افتی. می‌گویم هراس چون هر نویسنده‌ای ممکن است از دیدن تمامی خود بر صفحه و تفکر به انتشارش بترسد. آن‌جایی که من می‌تواند بدون سانسور و ارجاع خود را به کلمات بکشاند و نوشته شود. گفتم زیاده نوشتن اما گاها شرایط سخت و ویژه هم همچین خلوصی را ممکن می‌کنند. دوستی برای‌ام پی‌دی‌افی فرستاد از مجموعه‌ای از نامه‌های یک زندانی. گفت درباره‌ی نویسنده تحقیق نکن و فقط نامه‌ها را بخوان. فرزاد، مرگ را می‌بیند، در نزدیکی، در یک قدمی، او می‌داند دیوارهای بلند زندان آخرین خاطرات او از حیات‌اند، او مرگ را می‌شناسد و حالا می‌تواند خود را به کلمه برساند. وقت نکرده‌ام درباره‌ی او و حکم احتمالا اشتباه‌اش بخوانم اما این کلمات، این غم و مرگ مستتر، خیال بزرگ و آغوش باز مردی برای جهان نشان می‌دهد فرزاد مرگ را می‌بیند. وقتی تمام شد، چهل صفحه دیدن روح یک انسان، آرزو داشتم کاش بسیار بیشتر می‌توانستم از او بخوانم، از لغات دقیق‌اش و اشعاری که برای نامه‌های‌اش انتخاب می‌کند. آخرین نامه‌ی او با روایت دخترک دانش‌آموزش تمام می‌شود که در کودکی خودسوزی مادرش‌ را دیده است، اولا او تا لحظه‌ی آخر در خیال تدریس‌اش زیست و هیچ‌گاه دوستان کوچک‌اش را فراموش نکرد، دوما چه لحظه‌ی خارق‌العاده‌ای‌ست میان آن کودک و آتش، بی‌اندازه به حال ما نزدیک. یک حال ممتد از دهه‌ها قبل. لحظاتی جان‌بر. لحظاتی برای مردن پیش از مردن. من هم با آن نامه‌ی آخر اشک ریختم و اندکی مردم. ما یک ملتیم، با توانایی ویژه‌ای در اندکی مردن


فقط رفیق بگو… بگو می‌خواهم بشنوم چه بر زبان‌ات چرخید آن‌گاه که صدای پا و درد به هم می‌آمیخت؟ می‌خواهم یاد بگیرم کدام شعر، کدام سرود، کدام آواز کدام اسم را به زبان بیاورم که زانوی‌ام نلرزد. بگو می‌خواهم بدانم، که دل‌ام نلرزد آن‌گاه که به پشت سر می‌نگرم

Profile Image for Fatemeh.
50 reviews23 followers
March 9, 2023
با خواندن این نامه ها به پیشواز۲۲،۲۳،۲۴اسفند می ریم.
و باز در هزاره سوم مرگ و اعدام ادامه دارد، اعدام یک
سناریوست و این سناریو بازیگر نقش اول می خواهد، بازیگرش »انسان« است، اشرف مخلوقات، شاهکار آفرینش از جنس من و شما و عده ای که خود را مالک جان او می دانند و سناریو را نوشته اند، آگاهانه دور میزی می نشینند، خیلی ساده به سیگارشان پوک میزنند، چایشان را می نوشند و آگاهانه کاغذی را امضا میکنند تا حق حیات را از انسانی سلب کنند، به همین سادگی . تصمیم گرفته می شود جوانکی نحیف، سفید، سیاه، زرد، شرقی... را کشان کشان به سوی چوبه دار می برند، گویی جای کسی را تنگ کرده باشد. آگاهانه طنابی بر گردنش می آویزند و دست و پا زدن او را آگاهانه می نگرند به همین زشتی و سادگی .چه تهوع آور است لبخندی که بر لبانشان می نشیند. چه ترسناک است سکوت بهتی را که پس از شنیدن خبر اعدام یا کشته شدن یک انسان میشنویم و باز هم سکوت میکنیم و چه زشت و نفرت انگیز است قرنی که در آن هنوز چوبه دار خواب از چشمان مادری نگران می رباید. از آغاز خشونت، خشونت آفریده است و مرگ، مرگ آفریده است. و گفتگو صلح و دوستی و برادری به ارمغان آوریده است . از ابتدا در سرزمینی که باروت بوی غالب است، بوی بنفشه مشام کسی را نوازش نداده، آسمانی که در آن نسیر گلوله شنیده می شود عرصه پرواز کبوتر نخواهد شد. سنگی که سنگر می شود، هیچ گاه پایه و ستون خانه ای نخواهد شد به همین سادگی. گلوله خشونت می آفریند و خشونت مرگ و تک صدایی و زندان را بر جامعه تحمیل می کند. اعدام و خشونت آغازی برای زایش مجدد خشونتی دیگر است به همین سادگی. کاش این هفته، این چند ماه، این چند سال همه اش یک خواب باشد. کاش اعدام یک خواب یک کابوس گذرا باشد .
به همین سادگی، کاش یک خواب باشد، یک خواب، به همین سادگی.
بخشی از نامه های فرزاد کمانگر
Profile Image for رزی - Woman, Life, Liberty.
346 reviews121 followers
January 2, 2026
فرزاد کمانگر، معلم کرد ایرانی، به اتهام عضویت و همکاری با پژاک (محاربه) به اعدام محکوم شد. او هیچگاه این اتهام را نپذیرفت ولی در سحرگاه روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، در زندان اوین به دار آویخته شد. از اسفند 1386 تا ماه اعدامش پانزده نامه نوشت. در این پانزده نامه از مسائل مختلفی می‌نویسد اما مضمون جاری در تک‌تک آن‌ها آرزوی صلح و دوستی است و عزاداری برای دنیایی که در آن زنان، دختران، حاشیه‌نشینان، کولبران، زندانیان سیاسی و کودکان کار از ظلم و خودکامگی رنج می‌برند.

فرزاد کمانگر گرامی، پانزده سال گذشته ولی هنوز مرگ و اعدام ادامه دارد، هنوز عده‌ای خود را مالک جان مردم می‌دانند و آگاهانه دور میزی می نشینند، خیلی ساده به سیگارشان پوک میزنند، چایشان را می نوشند و آگاهانه کاغذی را امضا میکنند تا حق حیات را از انسانی سلب کنند، به همین سادگی.
بعضی از ما هم سکوت می‌کنیم، بعضی از ما حتی طرفداریِ این سلب بی‌چون‌وچرای پایه‌ای‌ترین حق انسانی را می‌کنیم.

فرزاد کمانگر گرامی تو شجاع و آزاده از دنیا رفتی. تو پرومته‌ای در بند فرمان زئوس.
من معلمم، از دانش آموزانم لبخند و پرسیدن را به ارث برده ام .
حال که من را شناختی، تو از خودت بگو، همکارانت که بوده اند، خشم و نفرت وجودت را از چه کسی به ارث برده ای، دستبند و پابندهایت از چه کسی به جا مانده؟ از سیاهچالهای ضحاک؟
از خودت بگو، تو کیستی؟ فقط مرا از دستبند و زنجیر و شلاق، از دیوارهای محکم ۲۰۹ ، از چشمهای الکترونیکی زندان، از درهای محکم آن مترسان، دیگر هیچ هراسی در من ایجاد نمی کنند. عصبانی مشو، فریاد مکش، با مشت بر قلبم مکوب که چرا سرم را بالا میگیرم، داستان مشت تو و سر زن
زندانی را به یاد دارم .
مرا مزن که چرا آواز میخوانم، من کردم، اجداد من عشقشان را، دردهایشان را، مبارزاتشان را و بودنشان را در آوازها و سرودهایشان برای من به یادگار گذاشته اند. من باید بخوانم و تو باید بشنوی.
و تو باید به آوازم گوش دهی، میدانم که رنجت میدهد .
مرا به باد کتک مگیر که هنگام راه رفتن صدای پایم می آید، آخر مادرم به من آموخته، با گامهایم با زمین سخن بگویم، بین من و زمین، پیمانی است و پیوندی که زمین را پر از زیبائی و پر از لبخند کنم.
پس بگذار قدم بزنم، بگذار صدای پایم را بشنود، بگذار زمین بداند من هنوز زنده ام و امیدوار . قلم و کاغذ را از من دریغ مکن، میخواهم برای کودکان سرزمینم لالائی بسرایم، سرشار از امید، پر از داستان صمد و زندگیش، خانعلی و آرزوهایش، از عزتی و دانش آموزانش، میخواهم بنویسم، میخواهم با مردمم سخن بگویم، از درون سلولم، از همینجا، میفهمی چه میگویم؟ میدانم به تو آموخته اند از نور، از زیبائی ها، از اندیشه و اندیشیدن متنفر باشی.
Profile Image for Rêbwar Kurd.
1,031 reviews89 followers
January 6, 2026
برای فرزاد، که مرگش یک پایان نبود؛
آغاز نسلی بود که دیگر سکوت نکرد.


فرزاد، تو را نه به جرم اسلحه که به جرم کلمه کشتند.
نه به جرم شورش که به جرم ایستادن کنار کودکی
که کفش نداشت و پرسید چرا.
تو را کشتند چون بلد بودی به بچه‌ها بگویی
جهان فقط همین نیست که از تریبون حکومت شنیده میشود.
چون زبان مادری در دهانت زنده بود و زندگی
در کشوی میزت نفس می‌کشید.

تو را کشتند چون معلم بودی و معلم،
در این سرزمین همیشه خطرناک‌تر از سرباز است.
شب، وقتی طناب دور گردنت انداخته شد ،در روستاها
باد از روی تخته‌سیاه رد شد و اسم تو را با گچِ سفید روی دل بچه‌ها نوشت.

فرزاد، کردستان به مرگ عادت دارد اما به فراموشی نه.
تو یکی از آن نام‌هایی که خاک نمی‌تواند نگه دارد.
تو از آن معلم‌هایی بودی که باور داشتی
می‌شود بدون مشت دست بالا برد و بدون فریاد نه گفت.

ضحاک گفت:امنیت. و تو گفتی:کودکی.
آن‌ها گفتند:نظم. و تو گفتی:زبان مادری.
آن‌ها گفتند:اطاعت. و تو گفتی:انسان.
پس طناب را آوردند تا سکوت درس آخر باشد.
اما فرزاد،معلم نمی‌میرد.معلم تکثیر می‌شود.
هرجا کودکی سؤال می‌پرسد و جواب را حفظ نمی‌کند تو آن‌جایی.
هرجا زنی نام خودش را بلندتر از ترسش می‌گوید
تو آن‌جایی.
هرجا کسی به جای زانو زدن می‌ایستد و صدا ندارد
اما عقب هم نمی‌رود تو آن‌جایی.

ما عزادار تو نیستیم ما وارث توایم. و این ارث
گریه نیست ،تعهد است.
تعهد می‌دهیم نامت را خرج آشتی نکنیم. خاطره‌ات را قاب نگیریم.
و راهت را ناتمام نگذاریم. تا وقتی طناب هست
و معلم دشمن است این سوگ ادامه دارد.

و ما با گلوی فشرده و دندان‌های روی هم قول می‌دهیم:
راه تو را ادامه می‌دهیم تا روزی که طناب فقط طناب باشد
و معلم فقط معلم.

فرزاد را که کشتند، چیزی فرو ریخت.
نه فقط یک انسان، نه فقط یک معلم، بلکه تصوری که شاید هنوز می‌شد چراغی را روشن کرد بدون آن‌که جرم باشد.
او را نه به‌خاطر اسلحه، نه به‌خاطر بمب، نه به‌خاطر جنگ،
بلکه به‌خاطر نوشتن، فکر کردن، و معلم بودن کشتند.
و این، هولناک‌ترین شکل مرگ است.
فرزاد شبیه شهیدان پوسترها نبود.
نه مشت گره‌کرده داشت، نه زبان تهدید.
او بیشتر شبیه کسی بود که هنوز دلش به صدای پای آب خوش بود،
به خندهٔ بچه‌ها، به کلاس‌های دو نفره،
به دفترهای کهنه‌ای که با خط کودکانه پر می‌شدند.
او به همان چیزهایی دل بسته بود که هر نظام تمامیت‌خواهی از آن وحشت دارد:
کودکی، زبان مادری، تخیل، و مهربانیِ آگاه.
مرگ فرزاد، مرگ یک معلم نبود؛
اعدام این ایده بود که آگاهی می‌تواند بی‌خشونت باشد.
چرا معلم را می‌کشند؟
هیچ حکومتی از یک معلمِ بی‌سلاح نمی‌ترسد،
مگر آن‌که بداند ریشه‌هایش سست است.
جمهوری اسلامی، از همان روز اول، با کتاب دشمنی داشت.
با کلاس درس، با تخیل، با پرسش.
مدرسه را خواست، ام�� فقط اگر مطیع باشد.
معلم را پذیرفت، اما فقط اگر دهانش بسته بماند.

فرزاد را کشتند چون اجازه داده بود زبان مادری زنده بماند.
چون گفته بود می‌شود انسان بود، حتی وقتی فقیر، کرد، و فراموش‌شده‌ای.
جمهوری اسلامی، معلم را خطرناک‌تر از چریک می‌داند؛
چریک شاید بکشد،اما معلم نسلی را تغییر می‌دهد.

فرزاد فقط یک معلم نبود؛
او از جایی می‌آمد که همیشه باید ساکت می‌ماند.
کردستان، از همان ابتدای این نظام، نه «مسئلهٔ امنیتی»،
بلکه مسئلهٔ حافظه بود.
حافظه‌ای که یادش نرفته بود آزادی چه بهایی دارد.
حافظه‌ای که دیده بود چگونه انقلاب می‌تواند به زندان بدل شود.
و حافظه‌ای که می‌دانست وعده‌های مرکز، همیشه به قیمت خون حاشیه تمام می‌شود.
فرزاد را کشتند چون کردستان هنوز حرف می‌زد.
چون هنوز معلمی پیدا می‌شد که به‌جای نفرت، آگاهی درس بدهد.
چون هنوز کسی باور داشت می‌شود «دموکراسی برای ایران» را بدون حذف کردستان خواست.
آن‌ها فرزاد را کشتند تا این حافظه را قطع کنند.
اما حافظه، با طناب دار نمی‌میرد.
از سوگ به خشم
سوگ اگر فقط گریه باشد، به کار جلاد می‌آید.
جمهوری اسلامی از گریه نمی‌ترسد؛ از یادآوری می‌ترسد.
یادآوری این‌که فرزاد بی‌گناه بود.
یادآوری این‌که اعترافی در کار نبود.
یادآوری این‌که دادگاهی نبود.
یادآوری این‌که معلم را کشتند، چون نمی‌توانستند ساکتش کنند.
خشم این‌جا فریاد نیست؛
خشم، سکوتی است که دیگر رام نمی‌شود.
فرزاد، ما را عزادار نکرد؛ما را بدهکار کرد.
بدهکار به کودکانی که هنوز کفش ندارند.
بدهکار به زبانی که هنوز باید پنهانی حرف بزند.
بدهکار به نسلی که هنوز معلمش را از دار می‌دزدند.

راه فرزاد، راه تسلیم نبود.
راه فرزاد، راه خاموشی نبود.
راه فرزاد، راه انتظار نبود.
او معلم ماند، حتی در سلول.
و ما هم، اگر قرار است چیزی از او یاد بگیریم،
باید بمانیم، بنویسیم، یاد بدهیم، و ایستادگی کنیم.
نه برای انتقام،
بلکه برای پایان دادن به چرخه‌ای که معلم را دشمن می‌داند.
تا زمانی که این نظام پابرجاست،
فرزاد هنوز اعدام می‌شود.

راه فرزاد را ادامه می‌دهیم،نه تا اصلاح،نه تا سازش،
بلکه تا نابودی جمهوری اسلامی؛
تا روزی که هیچ معلمی به‌خاطر چراغ روشن کردن،
به دار آویخته نشود.این سوگ، تمام نمی‌شود.

اینجا با مردی روبه‌رو نیستیم که قهرمان باشد؛
با انسانی روبه‌رو هستیم که معلم مانده،
حتی وقتی همه‌چیز از او گرفته شده است.

فرزاد کمانگر نه از مرگ می‌نویسد، نه از اعدام،
نه حتی از سیاست به معنای رایجش.
او از کودکیِ مصادره‌شده می‌نویسد؛
از نسلی که فرصت نداشت شعر بلد باشد،
چون باید صدای هلیکوپتر را تشخیص می‌داد.
نسلی که قبل از عاشق شدن،
مفهوم جنازه را فهمید.
قدرت این نامه‌ها در فریاد نیست؛
در نرمیِ دردناکِ زبان است.
جایی که معلم، به‌جای شعار،
برای دانش‌آموزش از کفش پاره،
از کورشِ همکلاسی،
از دختری که «زیر تور سفید زن شدن»
مدرسه را ترک می‌کند، حرف می‌زند.
اینجا سیاست،نه حزب است نه ایدئولوژی؛
سیاست، همان لحظه‌ای‌ست که معلم می‌پرسد: وقتی نانی برای تقسیم نیست،عدد پی چه اهمیتی دارد؟
در نامه‌ها، کردستان یک «منطقه» نیست؛
یک حافظه‌ی زخم‌خورده است.جغرافیایی که کودکی در آن
با بوی باروت آغاز می‌شود،و معلمی،تنها راه ادامه‌ی کودکی‌ست.
فرزاد، وارث خشونت نمی‌شود؛شاهد آن می‌ماند.
و این تفاوت بزرگی‌ست.او نه به اسلحه ایمان دارد،
نه به قهرمان‌سازی.باوری ساده دارد:
تاریکی را با شمشیر نمی‌شود شکست،باید چراغ روشن کرد.
و شاید همین،بزرگ‌ترین جرم او بوده است.
در نامه‌های عاشقانه‌اش،زن نه «موضوع» است،
نه «مسأله»؛ زن، نیمی از آسمان است.
کسی که باید دوست داشته شود،نه کنترل.نه پوشانده.نه حذف.
این نامه‌ها،بی‌آن‌که بخواهند،نشان می‌دهند جمهوری اسلامی
از چه می‌ترسد:از معلمی که هنوز بازی کودکانه دوست دارد.
از مردی که می‌خواهد دخترهاقبل از زن شدن،کودک باشند.
اعدام فرزاد کمانگر،حذف یک فرد نبود؛
تلاش برای بریدن پیوندمیان رنج و زبان بود.اما شکست خورد.
چون این نامه‌ها مانده‌اند.و تا وقتی مانده‌اند،
هیچ طنابی کارش را کامل نکرده است.این کتاب،سوگ‌نامه‌ی یک معلم است،اما مهم‌تر از آن،
کیفرخواست یک نظام علیه انسانیت.
نه برای این‌که کشته است؛برای این‌که معلمی را کشت
که هنوز باور داشتمی‌شود با شعر،با طبیعت،با بازی،آینده را نجات داد.
و بعضی امیدها،برای هر قدرتی،غیرقابل تحمل‌اند.


فرزاد، تو درس دادی و رفتی، ما مانده‌ایم با یک تعهد:
این کلاس را تعطیل نخواهیم کرد.
تا آخرین دیوار این زندان، تا آخرین طناب دار، ایستاده‌ایم.

از طرف شاگردت..
Profile Image for Kimiya.
56 reviews217 followers
December 6, 2022
«مرا مزن که چرا آواز میخوانم، من کردم، اجداد من عشقشان را، دردهایشان را، مبارزاتشان را و بودنشان را در آوازها و سرودهایشان برای من به یادگار گذاشته اند. من باید بخوانم و تو باید بشنوی. و تو باید به آوازم گوش دهی، می‌دانم که رنجت می‌دهد.
مرا به باد کتک مگیر که هنگام راه رفتن صدای پایم می‌آید، آخر مادرم به من آموخته با گام‌هایم با زمین سخن بگویم، بین من و زمین، پیمانی است و پیوندی که زمین را پر از زیبایی و پر از لبخند کنم. پس بگذار قدم بزنم، بگذار صدای پایم را بشنود، بگذار زمین بداند من هنوز زنده‌ام و امیدوار.
قلم و کاغذ را از من دریغ مکن، می‌خواهم برای کودکان سرزمینم لالایی بسرایم، سرشار از امید، پر از داستان صمد و زندگیش، خانعلی و آرزوهایش، از عزتی و دانش آموزانش، می‌خواهم بنویسم، می‌خواهم با مردمم سخن بگویم، از درون سلولم، از همین‌جا، می‌فهمی چه می‌گویم؟ می‌دانم به تو آموخته‌اند از نور، از زیبایی‌ها، از اندیشه و اندیشیدن متنفر باشی.
اما نترس! به درون سلولم بیا، مهمان سفره کوچک و پاره من باش، ببین من چگونه هر شب همه دانش‌آموزانم را مهمان می‌کنم، برایشان چگونه قصه می‌گویم، اما تو که اجازه نداری ببینی، تو که اجازه نداری بشنوی، تو باید عاشق شوی، باید انسان شوی، باید این‌سوی درب باشی تا بفهمی من چه می‌گویم.»
Profile Image for Nazin.
94 reviews15 followers
January 5, 2026
«به خود میگویم چه روزگار غریبی شده گاهی باید از خبرهایی خوشحال شوم که اصلا جای خوشحالی ندارد گاهی از شنیدن خبری از سر خوشحالی میگریم و گاهی از شنیدن بعضی خبرها تلخندی میزنم و سری تکان میدهم و افسوس می خورم به حال لحظه‌هایی که اشک شادی ریخته بودم، گاهی می مانم بین خندیدن و گریستن کدام یک رواست؟»
سال هاست که حال و روزمون همینه.

درمورد کتاب چندبار نوشتم و پاک کردم، به نظر میاد که من توان تبدیل کردن درد به کلمات رو ندارم اما فرزاد کمانگر خوب از پسش براومده...

ته همه این غم ها باز ما سربلندیم
یه روزی میاد که باهم دوباره بخندیم
Profile Image for Lia.
35 reviews2 followers
December 4, 2022
دلم می‌خواد برای شرافت، سواد و شاعرانگی فرزاد کمانگر زار بزنم،
معلم‌ی به قول خودش از جنس «شعر و باران»
.

{اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید، به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمین‌شان برای امروز و فرداها فرزندی از «شعر و باران» باشند و به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید.}
Profile Image for Parnian.
43 reviews63 followers
December 8, 2022
«فقط رفیق، بگو. بگو، می‌خواهم بشنوم چه بر زبانت چرخید آن‌گاه که صدای پا و درد به هم می‌آمیخت؟ می‌خواهم یاد بگیرم کدام شعر، کدام سرود، کدام آواز، کدام اسم را به‌زبان بیاورم که زانویم نلرزد؛ آن‌گاه که به پشت سر می‌نگرم.»
Profile Image for Arisarah.
121 reviews138 followers
December 19, 2022
آه که چه زندگی‌هایی، چه زندگی‌های گرم و روشنی، چه ارواح منزه و عزیزی که توسط سیاهی بلعیده شدند و همچنان زنده ماندند و تابان. فرزاد تو نمردی، تو معلم همه‌ی ما شدی.
Profile Image for Somayeh Vandadi.
4 reviews
August 21, 2024
هر شب عکست را که به دیوار زدم نگاه میکنم عکست با لباس کوردی فرزاد ای فرزاد ما ، معلم زندگی من با تو در ۲۰۹ و ۳۰۵ اشک ریختم با تو در کردستان اشک ریختم با تو در رود سیروان در انفرادی‌ها در خانه‌ای مادرت اشک ریختم، نشستم از صمد بهرنگی نوشتم حتی نشستم مارش نظامی را دوره کردم فقر را چشیدم راستی هر شب به عشق تو به آهنگهای مظهر خالقی گوش می‌دهم
و
با خودم تکرار میکنم
هم بندی، هم درد سلام
منم، بندی بند اوین
دوستان عزیزم نمیدانم کسی نوشته‌ای من را می‌بیند یا نه ولی بخوانید تا شاید شاید با روح مهربان فرزادمان آشنا شدید تا روزی اگر به کردستان آمدید بوی فرزاد را حس کنید 🩷
Profile Image for Maede jadidi.
38 reviews
June 6, 2023
نباید فراموش کنم؛ در این دیار واژهها گاهی به سرعت برق و باد به زبان آوردنشان «جرم» میشود
و گناهی نابخشودنی. لغزش قلم بر سفیدی کاغذ میتواند موجب «تشویش اذهان» شود و تعقیب به دنبال داشته باشد و به زبان آوردن اندیشه و افکار میتواند «تبلیغ» به حساب آید .
همدردی میتواند «تبانی» باشد و اعتراض موجب «براندازی» شود.
کلمات بار حقوقی دارند پس باید مواظب بود.
Profile Image for Yasaman.
17 reviews1 follower
Read
December 6, 2022
سركلاس نشستم و اصلا حواسم به حرف هاي استاد نيست. معلم ديگري با قلب و روحي ظريف، با اين قلم ساده روان من را درگير خودش كرده. چه روح هايي كه بالاي چوبه ي دار تن را وداع گفتند. چه انسان هايي. قلب انسان به معناي دقيق كلمه مچاله ميشود از اين حجم درد و رنج و وسعت روح.
Profile Image for Minā.
311 reviews1 follower
August 4, 2025
«اولین گریه‌ی زندگی‌ام را در این سرزمین و همصدا با فریاد صدای زنانی سر دادم که همراه با رقص شعله‌ها درس اعتراض و تسلیم نشدن را به آتش آموختند.»
Profile Image for Mia.
152 reviews4 followers
July 29, 2024
برای تو معلم آزاده
Profile Image for Shadi.
135 reviews
Read
June 24, 2025
با تک تک خطوطش اشک ریختم و عاشق شدم.

«مرا مزن‌ که چرا آواز می‌خوانم، من کُردم، اجداد من عشقشان را، دردهایشان را، مبارزاتشان‌را، و بودنشان‌ را در آوازها و سرورهایشان برای من به یادگار گذاشته‌اند. من باید بخوانم و تو باید بشنوی.»
Profile Image for Koala.
150 reviews14 followers
June 7, 2023
چه تهوع آور است لبخندی که بر لبانشان می نشیند. چه ترسناک است سکوت بهتی را که پس از شنیدن خبر اعدام یا کشته شدن یک انسان میشنویم و بازهم سکوت میکنیم و چه زشت و نفرت انگیز است قرنی که در آن هنوز چوبه دار خواب از چشمان مادری نگران می رباید

فرزاد کمانگر...
وقتی آبان هشتاد و هشت فرزاد داشت برای رفیق اعدامیش نامه می نوشت، می دانشت که در ده سال بعدش چه شد؟
می دانست که بعد او چه بلایی بر سر فرزندان ایران خانم آمد؟
هر کسی وطنی دارد و فرزاد هم در این اندیشه است که وطنش - کوردستان - زن است. همانگونه که من ایران را زن می دانم.
فرزاد هم مثل من عاشق صمد و معلمی است و احمد کایا گوش می دهد و شعر های مردمان مختلف در مورد آزادی را دوست دارد.
چرا اینگونه در اشتیاق یافتن اشتراکاتی بینمان هستم؟ سنت ایرانی مرا گرفته یا ذهنم به دنبال فرار است از فرزاد نبودنش؟

به نظرم هر ایرانی باید این کتاب را بخواند.
و فرزاد، قلم لال من را گویا و آرایه های گم شده ی من را حیران و مواج کرد و تلاطم جزر و مد سینوسی میل به آزادی و تنانگی را به ماهیچه های قلبم کوبید و سیل خروشان فریاد را در خیابان های قلبم جاری ساخت.

به امید ایرانی که کتاب فرزاد و فرزاد ها در آن آزاد باشد و هیچ فرزادی در بند نباشد.

سیستم معیوب جمهوری اعدامی اسلامی همان است که با این همه سال تفاوت، سخنان ما یکسان است .

برای دانلود این کتاب از تلگرام:
https://t.me/c/1654802752/143
Displaying 1 - 19 of 19 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.