What do you think?
Rate this book


125 pages, Hardcover
First published March 31, 2009
استدلال من این است که اگر در نظر بگیریم که شخصبودن عبارت از چیست و اینکه ما انسانها چه نوع موجودات زندهای هستیم، آنگاه ادعای یکیشدن درمورد انسانها نمیتواند درست باشد. ما بهعنوان انسان و وقتی که میکوشیم به دیگری عشق بورزیم، مانند جویبار نیستیم؛ بلکه افراد متفاوتی هستیم. شخصیت و شخصبودن ما با یکیشدن سازگار نیست. ما نمیتوانیم با دیگری یکی شویم. حداکثر اتفاقی که ممکن است رخ دهد، این است که چون تصور میکنید در حال یکیشدن با دیگری هستید، در نهایت عناصر برسازندهی واقعیت رابطهتان را تحریف کنید و طور دیگری جلوه دهید. مردان و زنان بر اثر میل به یکیشدن [...] وجود خود را از جهتی وارونه و غیرواقعی جلوه میدهند. همین بهتنهایی این تردید را توجیه میکند که عشق هرگز بتواند به یکیشدن واقعی بینجامد. نوعی رمانتیسم هست که میگوید در وجود هرکس عطشی برای رسیدن به چنین وحدتی وجود دارد. من بدون اینکه کثرت اینگونه احساسها را منکر شوم، ادعا میکنم که دلایل خوبی وجود ندارد که بخواهیم تصور کنیم همین عطش ویژگی مشخصهی همهی شکلهای دلبستگی رمانتیک است و اطمینان دارم که در هیچ نمونهی واقعی از رابطهی عاشقانه این عطش سیراب نمیشود (۳۳تا۳۴).
در چنین موقعیتهایی، هر دو شخص درمییابند که با هم یکی نیستند و این امری قطعی و انکارنشدنی است؛ اما از دل این آگاهی به تفاوت و با پذیرش متقابل این امر، نوعی حس وحدت میتواند پدید آید. شرایط مشابهی درمورد مفاهیم «ایالات متحد» و «سازمان ملل متحد» وجود دارد. [...] اینطور نیست که مطابق اندیشهی شکل گیری ایالات متحد یا سازمان ملل متحد، همهی ایالتها یا همهی کشورها با هم یکی شوند چون همهی آنها مطابق یک الگوی وحدت آرمانی با یکدیگر درآمیختهاند؛ بلکه واقعیت تنوع میان ایالتها و کشورها [...] در عین وحدت، از پارهای جهات خاص به رسمیت شناخته شده است. من تصور میکنم عشق نیز به احتمال فراوان همینطور است. در کشورهایی که تکتک افراد را بهزور میخواهند در یک قالب ثابت بگنجانند، بهویژه در حکومتهای تمامیتخواه، مردم سعی میکنند بر طبق نوعی الگوی هماهنگی و سازگاری زندگی کنند و این شبیه آن است که در عشق، افراد بهدنبال یکیشدن با هم باشند (۳۵).