Jump to ratings and reviews
Rate this book

آندره مالرو در آئینه آثارش

Rate this book
Livre qui retrace l'oeuvre et la vie de Malraux en partant de ses mots et de ses vues.

268 pages, Paperback

Published January 1, 1994

Loading...
Loading...

About the author

Gaëtan Picon

50 books5 followers
Gaëtan Picon (19 September 1915 – 6 August 1976) was a French essayist and art critic. He was director of the Mercure de France and Director-General of Arts and Letters under André Malraux.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (14%)
4 stars
2 (28%)
3 stars
3 (42%)
2 stars
1 (14%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Narjes Seghatoleslam.
100 reviews4 followers
September 19, 2021
من که خیلی متوجه نشدم که نویسنده چی گفت در مورد آندره مالرو یا اینکه متن خیلی تخصصیک بود که من متوجه نشدم یا اینکه ترجمه مشکل داشت. جالب اینکه پدرم این کتاب را در دوران نوجوانی برای اینجانب خریداری کرده بود تا بخوانم ولی از آنجایی که با جلد روی کتاب ارتباط برقرار نکردم، کتاب را نخواندم تا پارسال که شروع به خواندنش کردم و کتاب را نیمه راها کرده، تصمیم گرفتم کتاب نقد آثار علی اکبر دهخدا نوشته عبدالعی دستغیب بخوانم و بعد کتابهای دیگر را خوندم تا دو هفته پیش که شروع کردم ادامه کتاب را خواندن.
آندره مالرو هم نویسنده بوده هم سیاستمدار.
بخش کمی از کتاب در مورد نظر دیگر نویسندگان و بزرگان در مورد مالرو
نظر آندره ژید درباره مالرو
این اصالت طبیعی، این عظمت پنهان، این آگاهی از وقار و حیثیت انسانی را من همه جا، در آثار مالرو، باز می یابم، و این از برجسته ترین ویژگی های چهره خود او نیز هست.
فعالیتهای مالرو هر جه مهم باشند، در عمل فقط با کتابهایش است که ما را خوشال می کند و تحت تاثیر می دهد، و عمل واقعی او هم با همانهاست. با کتابهایش است که بر ما پنجه می افکند، و ما را به هیجان در می آورد و به دنبال خود می کشد. من غالبا آنها را بازخوانی می کنم و هربار دلایل نیکویی برای دوست داشتن زندگی، در آنها می یابم. در این روزگار که دیگران با هزاران تمهید می کوشند تا آدمیگری را از ارزش بیندازند، مالرو به طور خودجوش آن را عظمت می بخشد و احساس من این است که، از این نظر، جوانان سپاسگزار اویند، و من نیز در این سپاسگزاری شریکم.
نظر کیوشی کوماتسو درباره مالرو
در شگفتم از اینکه هر صفحه از کتابهای او آشکارساز فاجعه ای است که در او لانه دارد و، با این حال، اندیشه ی او ظاهرا بیش از پیش بر سرگیجه ناشی از این فاجعه فائق می آید.
نظر مونترلان درباره مالرو
و مالرو توانسته است اندیشه و عمل را با هم در آمیزد، و این امری است نادر.

بخش هایی از کتاب که متوجه شدم:
آثار مالرو چیزی جز چکیده خاطرات و ملاقات هایش نیستند.
کتاب امید، که در میان آثار مالرو (به اضافه فاتحان) از همه به زندگی نزدیکتر است و حالت ساختگی کمتری دارید، بعلت وسعت و عظمت حماسه ایش، کاربرد صیغه اول شخص را نمی پذیرد.
مالرو، به علت سبک زندگی و سبک آثارش، بیشتر القا کننده تسخیر زندگی توسط انسان است تا تسخیر انسان توسط زندگی. اگر انسان چیزی است که انجام می دهد، نخست آن چیزی است که خواسته است انجام دهد: انسان نه در واقعه، بلکه در اراده خود خلاصه می شود.
زندگی به رویاها تحقق می بخشد، همچنانکه اوهام را به منصه ظهور می رساند.
بعضی از لحظات زندگی پدرم خبر از زندگی من می داده اند، او را چقدر حاضر می بینم!... هنگامی که مسئله راز انسان، که حالا بر ذهن من مسلط شده، بر ذهن او مسلط شد، پیرتر از من نبود.... و همین مقوله دوباره در آوای خاموشی (کتاب مالرو) به صورت تداوم آفرینش و تدوام میراث خودنمایی می کند ("هیچ سبکی، هیچ استادی وجود ندارد که از آثار دیگران تاثیر نیافته باشد...").
فقط اندک شماری از مردمان سرنوشت را مغلوب می توانند کرد و آن هم در لحظاتی که تمام نیروهای آدمی به اوج خود می رسند. این جهان، جهان سیر و سلوک قهرمانانه است و این سیر و سلوک زمانی خاص خود را دارد. از همین جاست که شخصیت پیشکسوت و مربی و استاد به وجود می آید- و نیز فرمانده. به آثار مالرو ایراد گرفته اند که جنبه ای غرور آمیز و متفرعن دارد، و شکی نیست که چنین است. اما غرور قهرمان ناشی از خودخواهی غریزی فرد نیست: اعتماد او نوعی بی اعتمادی خلع سلاح شده و نیز مجموع دلایل و نشانه های قدرت اوست. و مالرو، بیش از آنچه به قهرمان باور داشته باشد، به آنهایی باور دارد که سرمشقهایی انکارناپذیر از عظمت بوده اند. قدرت شگفت آوری برای تحسین در او وجود دارد. طنین آوای خاموشی طنین تحسین است.
انقلابیهای کتاب سرنوشت بشر در مورد عمل با هم موافقند، اما به سائقه سوداهای مختلف و غالبا متضاد عمل می کنند: کیو انقلابی است برای اینکه خواستار حیثیت انسانی است. هملریش انقلابی است برای اینکه تحقیر شده است، چن انقلابی است برای اینکه فقط اعمال قهرمانی هستند که می توانند خلا دردآور روح او را که بر اثر جست و جوی مطلق بیمار گشته از بین ببرند ("وقتی که نه خدا باشد و نه مسیح، روح به چه درد می خورد"). ژیزور با تریاک درباره زندگی می اندیشد و کلاپیک با دروغ. از همه آثار مالرو "امید" بیشتر شامل صداهای ناهماهنگ است (و شاید هم به همین دلیل بهترین اثر اوست).
اینکه در گردوبنان آلتنبورگ، پدر، سربازی است آلمانی در 1914، و پسر، سربازی است فرانسوی در 1940، جنبه رمزآلود و نمادین دارد: هیچ یک از آن دو با دیگری نمی جنگد. هر دو به نام انسان، به جنگ خدایان می روند، و صدای آلمانیهای مشغول خندق کنی در شب که قبل از حمله به گوش می رسد همان انعکاسی را ایجاد می کند که صدای فرانسویان در اردوگاه اسیران.
در کتاب فاتحان و راه شاهی و سرنوشت بشر به چهره هایی از زنان بدکاره بر میخوریم، و تکیه ای که بر بعضی از صحنه ها شده اهمیتی را که حداقل مالرو در آن زمان برای مسائل شهوانی قایل بوده آشکار می سازد. اما شهوترانی عشق نیست و با عشق است که اتحاد و ارتباط با افراد برقرار می شود. شهوترانی فقط کشف (بدون اسم و رسم) جنس مخالف است؛ برای مرد وسیله ای برای قدرت جویی و تسلط (پژوهش مالرو درباره لاکلو، ارتباط بین اراده و شهوترانی را بخونی نشان می دهد)؛ حال آنکه برای زن وسیله ای است برای "حق شناسی در مقابل تحقیری که در حقش روا می دارند. فقط دو قهرمان زن در آثار مالرو داری شخصیتی ممتاز هستند؛ مای و والری. اما والری در نظر فرال فقط جنس ماده است – چیزی تحقیر شده، تملک شده و به نوبه خود تحقیر کننده. مای (مثل زن کاسنر) قبل از هر چیز یک همزم است و به همان نسبت که در نظام قهرمانی پیکار مردانه شرکت دارد از دایره گمنام شهوترانی بر کنار می ماند.
فلوبر می گوید رمان نویس کسی نیست که از زبان شخصیت های داستانهایش صحبت می کند، بلکه کسی است که قادر است هر یک از شخصیت های آثارش باشد.
فلوبر: اما می توان دوست داشت که یکی از معانی هنر کوشش برای آگاه کردن انسان ها از عظمتی باشد که از وجود آن در خویشتن بی خبرند.
در اینجا نیز مسئله وسایل آفرینش هنری مطرح می گردد. وقتی موضوع خوشبختی درمیان ا ست، ادبیات نسبت به موسیقی وسیلیه ای حقیر محسوب می شود.
آگاهی به زندگی نمی تواند چیزی جز اضطراب باشد.
برگشت ناپذیرترین محکومیت جهان یعنی مرگ کسی که انسان دوستش دارد.
رنج، شکنجه، تحقیر، ضعف و ناتوانی وجود دارد، و تنهایی دل. و همه این چیزها نماینده قدرت جهان است و ضعف انسان.
شهوت پرستی در اوج خود فقط در جامعه هایی به ظهور می رسد که مفهوم "گناه" در آنجا وجود داشته باشد.
خودآگاهی فردی، اضطراب است و چیره شدن بر آن چیزی جز بیرون شدن از خود، نمی تواند باشد.
"آرمانی وجود ندارد که بتوانیم خود را فدای آن سازیم زیرا دروغ بودن همه آرمانها را می دانیم، اما نمی دانیم حقیقت چیست." (وسوسه غرب).
هنر عالیترین شکل فرهنگ خاصی است که "از وقتی انسان در مقابل عالم کائنات تنها مانده است، می کوشد تا میراث شرافت و اصالت جهان باشد." بدین گونه، اقتضای انسانگرایی ناگریز ایجاب می کند که وسایل زایندگی آفریننش هنری تامین گردد.
"قدرت هنرمند حاصل بهترین بخش از شرافت و اصالت انسانی است و از همین جاست که عشق عمیق و باشکوهی که اصالت انسان موضوع آن است به وجود می آید.
"چیزی ابدی در انسانی که می اندیشد وجود دارد... چیزی که من بخش الهی او می نامم و این استعداد او برای مورد سوال قرار دادن انسان است."
" مسئله واقعی منتقل شدن فرهنگ ها نیست بلکه این است که بدانیم کیفیت انسانگرایانه ی آن فرهنگ چگونه به دست ما رسیده و در نظر ما به چه چیزی تبدیل شده است." کلیساها از بین می روند و الهیات به متون کهنه ای مبدل می شوند، اما قدیسان پس از کلیسا باقی می مانند، همچنانکه قهرمان پس از نابودی لشکر باقی می ماند و همچنانکه شاهکار هنری پس از زوال سبک زمان خود همچنان پایدار است.
آوای خاموشی تایید می کند که "تاریخ می کوشد سرنوشت را به شعور و خودآگاهی مبدل کند."
وی در پیشگفتار دوران تحقیر می نویسد: "شاید بهتر بود که مفهوم واژه هنر چیزی باشد از نوع: کشش برای آگاه ساختن آدمیان از عظمتی ناشناخته که در وجود آنهاست."
خلاصه ایی از بعضی از کتابهای مالرو:
بخشی از کتاب ضد خاطرات:
وقتی که فقرا تصمیم به جنگیدن می گیرند همیشه بر ثروتمندان پیروز می شوند: انقلاب خودتان را در نظر بگیرید.
مردم برای زنده ماندن بهتر می جنگند تا برای حفظ آنچه دارند.
من فهمیدم که فقط توده های مردم می توانند سرداران جنگ را از پا درآورند.
"فن جنگ کردن را باید یاد گرفت، اما جنگ ساده تر از سیاست است: در محل جنگ باید افراد بیشتر یا شجاعت بیشتر داشت. گاه گاه چاره ای جز شکست خوردن نیست. فقط میزان پیروزیها باید بیشتر از شکست ها باشد...
انقلاب یک ماجرای احساساتی است: ما مردم را از راه عقل و منطق با خود همراه نکردیم، بلکه امید و اعتماد و برادری پراکندیم. طلب مساوات، هنگام قحطی، به نیرومندی احساس مذهبی است.
بخشی از کتاب سرنوشت بشر:
و مرگ یعنی انفعال و تسلیم، در حالی که خودکشی یعنی عمل و اقدام.
وقتی انسان تنها نمی میرد، مرگ آسان است،
حالا سیانور را به دست گرفته بود. غالبا از خود پرسیده بود که آیا راحت و آسان خواهد مرد؟ می دانست اگر تصمیم به خودکشی می گرفت، خود را می کشت. ولی چون می دانست زندگی با چه بی اعتنایی وحشیانه ای چهره واقعی ما را به ما نشان می دهد، درباره لحظه ای که مرگ با تمام سنگینی برگشت ناپذیر خود برای همیشه اندیشه او را خرد خواهد کرد خالی از اضطراب نبود.

Profile Image for Monteiro.
516 reviews7 followers
November 29, 2022
Malraux un personnage unique qui parvient à traverser le XX siècle et tous ses troubles à devenir ministre génie et décrié sans jamais sortir de sa personne, de son personnage. Il exprime sa condition humaine une incarnation lourde qui cherche un élan d'Âme.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews