اگر كتاب شعري مال حافظ و سعدي و ديگر قله هاي ادبيات كلاسيك ايران نباشد، از اين طرف هم مال شاملو و فروغ و اخوان و سهراب وديگر مشهور هاي شعر معاصر هم نباشد و به چاپ سوم برسد يعني يك اتفاق. با اين حساب " زن، تاريكي، كلمات" حافظ موسوي يك اتفاق در حوزه شعر معاصر است. حافظ موسوي 55 ساله كه خواننده هاي نشريه " كارنامه" تعطيل شده خوب او را مي شناسند كتاب شعرش را به سه بخش ، زن، تاريكي و كلمات تقسيم كرده است. در بخش " زن" شعر ها عموما تم عاشقانه دارند:" ...بالا بلند بوده است اين زن/ با چشم هايي كه سهمي از شب داشته اند/ سهمي از خورشيد/ و موهايي كه/ رطب مي آموخته اند/ به نخلستان ها// بالا بلند بوده است اين زن/ كه نيمي از خود را به ما بخشيده است/ و نيم ديگر خود را/ به خاطرعه مردهايي كه مرده اند/ بالا بلند بوده است اين زن/ كه اين لبخند بي اختيار را/ از خاطره يوز پلنگاني كه به دام افتاده بودند بر لب دارد// بالا بلند بوده است اين زن/ كه به من مي گويد بنويس:/ " غزالي كهنسال/ در خانه سالمندان/ به دام افتاده است." تم بخش دوم يعني " تاريكي" همان طور كه مي شود حدس زد اجتماعي- سياسي است. مثلا شعر " صدا گذاري" را بخوانيد: " اول، صداي شاشيدن سگي بر ديوار/ بعدا صداي صندلي چرخ دار/ قيژ.../ قيژ.... حالا ميكس صداي ساتور/ روي استخوان زنده/ و چند لحظه بعد:/ صداي مته برقي/ روي جمجمه زن/ حالا: صداي بمب!/ .../ صداي اين صحنه كامل است/ لطفا گريم را عوض كنيد/ اين قيافه/ براي يك پيامبر پست مدرن/ به اندازه كافي مسخره نيست!". اما عميق ترين بخش كتاب بخش " كلمات" آن است. وقتي كه شاعر مي خواهد در مورد ماهيت خود كلمات شاعرانه و زندگي قضاوتي شاعرانه كند: " حفره اي در من است/ كه روياهاي مرا مي بلعد// از جنگلي دور/ سابه روشن وهم آلودي/ روي خاطرات من افتاده است// من كجا بودم ام/ اين همه سال چه مي كرده ام// يكي بيايد اين شاخه ها را كنار بزند!" يا اين شعر:" گفتيم:/ سنگ روي سنگ/ قرار بگيرد/ گفتيم:/ از آب ها كمانه كند/ رنگين كمان ما/ با سرخ ها، بنفش ها، آبي ها/ گفتيم:/ سطرهايي از جواني مان را/ جايي كنار بگذاريم/ براي اولين قرار ملاقات با شما// گفتيم:/ گوش نكردند/ نه سنگ ها/ نه رنگ ها/ نه شما" البته اگر نيك بنگريد متوجه مي شويد حتي عاشقانه هاي كتاب هم ته مايه هاي اجتماعي و فلسفي دارند و البته بالعكس.