مقدمه مستطابِ جمالزاده:
جمالزاده در دیباچهی مهم و ارزشمند کتاب «یکی بود یکی نبود» (1300)، به ستایش از داستاننویسی و ادبیات داستانی میپردازد. و او در آن، دو هدف مهم برای داستاننویسی را برمیشمارد:
اول اینکه وظیفهی داستاننویسی، به زعم او، اصلاح و تأدیبِ جامعه و مردمانش است. بنابر سنت روشنفکریِ مشروطهخواهی در ايران، مهمترین رسالتِ نویسنده، همین رسالت آگاهیبخشی و به نقد کشیدن جامعه میباشد (تا اینجا، با یک جمالزادهی مشروطه خواه مواجه هستیم).
اما نقطهی درخشان مقدمه، دومین هدفی داستاننویسیست که جمالزاده از آن نام میبرد. به نظر او، یکی از اهداف مهم داستان، به ثبت رساندن و حفظ زبان فارسی (یا هر زبان دیگری)، با همهی گوناگونیاش و با همه تغييراتش در طی گذر زمان میباشد.
بنابراین داستاننویس نه تنها موجب حفظ غنای زبانش میشود، بلکه خود نیز می تواند زبان و دامنههای آن را گسترش بدهد.
خلقیاتنويسی، جمالزاده تا فراستخواه یا "همهاش تقصیر مردم است":
از دوران مشروطه به بعد، روشنفکران ایرانی همواره به دنبال پاسخی برای این پرسش بودهاند که "ما چگونه ما شدیم"؛ اینکه دلایل عقبماندگی جامعهی ما چه بوده است.
یکی از سادهترین راههای پاسخ دادن به این پرسش، این بود که عامل همهی این رکود و عقبماندگی را مردم ایران بدانيم، و عموم مردم تبدیل به کور و کچلهایی شدند که در قعر سیاهی جهل میزيند.
بدین ترتیب است که روشنفکر/نویسندهی مشروطهخواه، در مقام تکسوار آسمان روشنفکری، بر زمین فرود آمده تا جامعه و مردمش را آنقدر به زیر سيلِ دشنام و تمسخر ببرد تا آنها به تدریج به خود آمده و صاحب فضل شوند، و به ناگاه مملکت گلستان شود.
بنابراين از دوران جنبش مشروطهخواهی به بعد، ژانری در ادبیات شکل میگیرد که میتوان آن را «خلقیاتنویسی» خواند. در نوشتههایی که زیر این ژانر قرار میگیرند، نویسنده به بیان صريحِ خلاقيات زشت و ناپسند میپردازد، تا شاید عامهی مردم آنها را خوانده، متنبه شده و به اصلاح خود بر بيايند.
ردپای این ژانر را میتوان از همین کتاب جمالزاده (و کتاب "خلقیات ما ایرانیانِ" وی به سال 1345) تا آثار و سخنرانیهای جامعهشناسان اصلاحطلبی مانند فراستخواه و زیباکلام و غیره يافت، که ریشهی همه مشکلات جامعه (از انتخاب شدن اصولگراها در انتخابات تا همین موجهای همهگیری کرونا) را در غفلت و یا نادانی مردم میدانند.
این اندیشه چنان در ضمیر ناخودآگاه جامعه ریشه دوانده که خودمان هم در مکالمات روزمرهمان میگوییم: «تقصیر مردم است»، «مردم نمی فهمند»، «مردم هنوز یاد نگرفتهاند...» (البته لازم به تذکر نیست که این نوشته اصلاً قصد تطهیر و تقدیس عامهی مردم را ندارد).
همانطور که گفته شد، جمالزاده در داستانهای این کتاب نیز سعی میکند که همین رسالتِ اصلاح جامعه و ابناء بشر را در پیش بگیرد، و مردم جاهلش را در جای جای آنها زیر مشت و مال میگیرد.
اما صداقت جمالزاده، تا حدودی این بالای منبر رفتنهای مداوم او را تلطیف میکند؛ و دیگر اینکه جمالزاده تیغ برندهی خود را بیمحابا بر افرادی از طبقهی خودش ("فکولیها") نیز میکشد و به تمسخر آنها هم برمیآید.
زبان، هدف یا وسيله:
جمالزاده با برشمردن زبان به عنوان یکی از اهداف داستان، نشان میدهد که به خوبی ارزش زبان را دریافته است. وی زبان را در زبانِ معيار و کتابی خلاصه نمیکند، و زبان عامه، مشتمل بر اصطلاحات و تعابیر و کلمات آن را ارزش مینهد و تلاش میکند تا با ساختنِ شخصیتهایی از تیپهای مختلف و از نواحی جغرافیایی متعدد، به بازآفرینی زبان گونهگون آنها برآید.
یکی از نتایجِ این توجه به گونهگونیِ زبان و نوشتن به زبان خود مردم (که جمالزاده از لفظ زیبای «دموکراسی ادبی» برای آن استفاده میکند)، این است که از این پس، زندگیها و روایتهای مردمان دیگر نیز اهمیت پیدا میکنند، و آنها نیز حقِ روایت شدن و بعدها حق روایت کردنِ روایتهای خودشان را پیدا میکنند؛ سیاهی لشکرهای شاهنامهها و منظومهها، سرانجام از زیر سایه بیرون آمده و رخ مینمایند.
بابای داستاننویسی فارسی کیه؟:
یکی از محلهای اختلاف در نگارش تاریخ ادبیات داستانی، انتخاب نقطهی شروعی برای داستاننویسیست. بسیاری تولد داستان را شبی میدانند که جمالزاده در خارج از کشور، در خانهاش میزبان جمعی از خارجنشینان بود، اولین داستان خودش یعنی «فارسی شکر است». البته باید اعتراف کرد که همان لفظ «حکایت» که خودِ جمالزاده برگزیده است، بیشتر مناسبِ داستانهای این مجموعه می باشد، و هنوز داستان به معنای واقعی کلمه در آن شکل نگرفته است. اگرچه حکایت «دوستی خاله خرسه»، به یک داستان کوتاه بسیار نزدیک شده است.
اما دیگرانی، سرآغازِ داستاننویسی را به زمان دهخدا یا حتی طالبوف عقب میبرند؛ اما بعضی دیگر سختگیری بیشتری به خرج داده و هدایت را اولین نویسندهی داستان میدانند.
اما به نظر من، باید قبل از هر کاری، باید تعریفی مشخص و صریح از داستان کوتاه یا رمان امروزی پیدا کنیم، تا بتوانیم آن را از حکایات و قصههای پیشینیان جدا کنیم؛ و آن وقت است که میتوان فارغ از کیفیتِ آن داستان، به داستان بودن یا نبودنش حکم داد.
پ نوشت 1: این خوانش، با همراهی دوستان عزیز، سام و یگانه انجام شد
پ نوشت 2: امتیاز 3.5