نام خانوادگی «آقایان» با برگهایی از تاریخ گره خورده؛ مشروطه، تاسیس دادگستری مدرن، تدوین قوانین، پادشاهی پهلوی، کودتای ۲۸ مرداد و… نکته اینجاست که هرچه پیش میآییم مستندات این ارتباط پیچیده کمرنگتر میشود. «الکساندر آقایان» دست کم بخشی از خاطراتش را ثبت کرده و سرنخی دست داده اما فرزندش «فلیکس آقایان» کسی که او را دوست صمیمی محمدرضا پهلوی، شریک اشرف پهلوی و زرنگترین کارتل مواد مخدر در ایران خواندهاند، هیچ نشانی از خود به جا نگذاشته است. آقایان علیه آقایان جستوجویی است در دل تاریخ برای یافتن روایتی از این خانواده؛ جستوجویی دشوار و پرسوال، چه آنکه خود «فلیکس آقایان» گفته بود: «من هیچجا نبودم و همهجا بودم.»
کتاب در رابطه با زندگی و فعالیتهای سیاسی الکساندر آقایان و فلیکس آقایان نوشته شده. این پدر و پسر قدرت زیادی در دربار پهلوی داشتند و خدمت بسیاری به ایرانیان کردند. به طور مثال الکساندر آقایان اولین شرکت بیمه و اولین شرکت مبادلات و حملونقل کالا رو در ایران تأسیس کرد. اما در پس این خدمات، چه رازهای تاریکی نهفته بود!؟
کتاب با یک نقل قول از فردوست آغاز میشه: «بدون تردید دکتر فلیکس آقایان بزرگترین قاچاقچی ایرانی مواد مخدر و یکی از مهمترین قاچاقچیان بینالمللی بوده و هست.» خوندن این جملات نویسنده رو مشتاق میکنه تا دربارهی فلیکس آقایان و پدرش الکساندر آقایان تحقیق و جستوجو کنه. اما خیلی زود متوجه میشه هیچ مدرکی دال بر مجرم بودن آقایان پیدا نمیشه و اتهاماتی که بهش وارد شده فقط و فقط از جانب فردوست بوده. نویسنده خیلی خوب میدونه اظهارات فردوست قابل اتکا نیست و با توجه به اینکه هیچ مدرک دیگهای پیدا نکرده، قاعدتاً باید همین جا این موضوع رو رها کنه. اما نه تنها از ادامه پرداختن به این موضوع صرف نظر نمیکنه، بلکه تصمیم میگیره در این مورد کتاب بنویسه!!
حجم مطالبی که دربارهی خانوادهی آقایان به جا مونده به یک جزوهی ده صفحهای هم نمیرسه و نویسنده برای اینکه بتونه تبدیل به چنین کتابی بکنه، از دو ترفند استفاده کرده: 1. مطالب مستند اما بیربط به آقایان رو وارد کتاب کرده که اتفاقاً جالب و خواندنی هستند، اما جایی که نویسنده مجبور میشه حلقهٔ اتصال بیربطی به آقایان ایجاد کنه، آزاردهنده میشه. 2. پرداختن به شایعات و گفتهها و شنیدهها؛ حرفهایی که خود نویسنده خیلی خوب میدونه قابل استناد نیستند، اما بههرحال ازشون استفاده کرده.
نمیدونم چرا هیچ بیوگرافی از خانم صفورا رهبری، در هیچ یک از سایتهای داخلی نیست!؟ اما ایشون پژوهشگر فوقالعادهای هستند. گاهی به دقت، مهارت و از همه بیشتر صبر و پشتکار ایشون غبطه میخوردم. خانم رهبری، حداقل در نگاه من، بسیار قابل تحسین هستند، اما فراموش کردند که در یک ریسرچ تاریخی، اولین چیزی که نیاز داریم اسناد تاریخی هست و وقتی در موضوعی هیچ سند تاریخی وجود نداره، نمیشه بر مبنای گفتهها و شنیدهها و شایعات پژوهش کرد.
خانم نویسنده خودش رو به معنی واقعی کلمه حیف کرده! اگر این دقت و حوصله رو در موضوعی میذاشت که ازش مدارک قابل استنادی وجود داشت، با کتاب فوقالعادهای طرف میشدیم. اما با نوشتن از شایعات و حرفهای بیپایه و اساس، خودش رو از یک محقق پرفشنال به یک پیرزن فضول و وراج تنزل درجه داده.
بخشهایی از کتاب برای من جالب بود، اما در کل خوندنش رو پیشنهادش نمیکنم و امیدوارم خانم رهبری در آینده کتابهای بهتری بنویسه.
موقعی که این کتاب رو شروع کردم، انتظار داشتم مثل کتاب اول از سری بازپرسی (که الآن اسمش رو یادم نمیآد) با یه قصۀ جنایی روبرو باشم. اولش کمی ناامید شدم اماً بعد قصه جون گرفت و متوجه شدم، علیرغم اینکه جنایی نیست، اما هم از لحاظ روایی و هم محتوا خیلی خیلی ارزشمنده.
کتاب از جذابیت جعلیِ شایعات حول فلیکس آقایان آغاز میکند (که کاش نمیکرد) و بعد بیشتر به خاطرات پدرش، الکساندر آقایان، میپردازد که خیلی آدم مهمیست و آشناییِ دقیق با این آدم را مدیون همین کتابم و البته مدیون خاطراتش که دهه چهل در «خواندنیها» چاپ شده و گره از بعضی نقاط کور تاریخ معاصر باز میکند. کتاب بهتری از آن یکی عنوان این مجموعه است که «بازپرسی» نام دارد و زیر نظر آقای شمیم مستقیمی اداره میشود. انگار قرار است (مینویسم «انگار» چون در یادداشت مجموعه بیشتر به «جستار روایی بلند» اشاره شده که نمیدانم چطور چیزیست و اینکه قرار است از پروندهها جستار روایی بلند در بیاورند با تمرکز بر «یک پرسش») یا من اینطور فکر میکنم که قرار است پروندههای جنایی و قضایی و خلاصه جنجالیِ این چند دهه یا شاید صد سال را بردارند اطرافش بخوانند و سند جمع کنند بعد چیزی بنویسند جمعوجور در ۱۲۰-۱۵۰ صفحه رقعیِ کوچک حالا با یک تم روایت. کتاب قبلی موفق نبود و در ریویو خودش مینویسم. ولی این کتاب ارزش خواندن و پیشنهاد خواندن داشت. نکتهای که هست اینهاست که کشف یا وارسی خوبی کرده نویسنده که توانسته حدس بزند کجای خاطرات فردوست در مورد فلیکس «چرا» بیخود گفته و برای چه تسویه حسابی (حدس میزنم از این کارها زیاد کرده باشد) و بعد چطور و کجا فلیکس توانسته پا بگیرد (البته به حدس) ولی جذابیت اصلی که سرگذشت کارهای پدر، الکساندر، باشد بهنظرم جای تعمق بیشتری داشت و اساساً بهتر بود به آن رسیدگی میشد چون بزنگاههای مهمی از تاریخ معاصر را بوده و در واقع کل قضیهی فلیکس میشد یک فصل قدریمفصلتر و جذاب باشد تهبندِ کتاب الکساندر. و میماند اینکه من متن خاطرات الکساندر را که در خواندنیها چاپ شده ندارم که بفهمم کتاب چه چیزی به آن افزوده و چه پژوهشی کرده. ربطهای مهم زیادی دارد آقای آقایان و اگر از من بپرسید هنوز جا دارد واکاوی بشود و خیلی هم بیشتر از اینها. (در پرانتز بنویسم موضوع «ارمنیهای ذینفوذ در ایران نو» و حزبی که داشتند و اثرهایی که گذاشتند خودش بحث مفصل جذابیست ولی پرتگاههایی هم دارد که شاید بعضاً خودشان مایل نباشند ازش حرف بزنند و بعضاً جعلی باشد مثل همین خاطرات فردوست.)
کتاب با نام فیلیکس آقایان شروع میشه اما در واقع به خاطرات پدر ایشون میپردازه. که اتفاقا جالب و قابل تامل هستن، اما در این صورت ترجیه میدادم کتاب به نام فیلیکس آغاز نشه و به پایان نرسه، چون احتمالا همینطور که نویسنده ذکر میکنه اطلاعات کمی از فیلیکس وجود داره( که خب فکر میکنم زود دست از پژوهش کشیدن) و این آغاز و پایان بندی کتاب رو از سر و ته داشتن باز میداره. اما خب در کل کتاب خوبی بود و نکات تاریخی قابل توجهی رو ذکر کرده بود. امیدوارم این دست سبک ها و کتاب ها دقیق تر به پرونده های انتخابی بپردازن و صرفا به اطلاعات موجود در روزنامه ها و گفته های تنها یک شخص بسنده نکنند.