What do you think?


دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن
در تاریخ هر مرز و بوم، چهرههایی وجود دارند که نام آنها در شمار برجستگان تاریخ ثبت شده است. بعضی از این نامها در روایت تاریخ فرهنگ و اندیشه جوامع بگونهای مطرح هستند که براستی فهم و درک هویت تاریخی و فرهنگی هر جامعه بدون آنها ممکن نیست. درست همین اهمیت درخور توجه است که شناخت این چهرهها را امری لازم میسازد. اما تاریخ سرزمین ما نشان داده است که در شناخت اندیشمندان و مصلحان اجتماعی، در بسیاری از موارد، به افراط و تفریط در غلتیدهایم: یا در بزرگداشت آنان چنان قلم زده و سخن راندهایم که راه را بر هر نقد و بررسی سازنده و پرثمر بستهایم و یا چونان در مذمت آنان کوشیدهایم که یاد و گرامیداشت خصائل پسندیدة آنان و آثار گرانقدرشان را فرو گذاشتهایم.
در میان این چهرههای مؤثر باید از دکتر علی شریعتی نام برد که بویژه در دهههای چهل و پنجاه، حضور و نشر افکار و مباحث او در نهضت احیای اسلامی سرزمینمان نقشی بس مهم و انکارناپذیر ایفا نموده است. نوشتارها و گفتارهای وی در مشهد و پس از آن در حسینیه ارشاد سبب شد که جوانان سرخورده از نحلههای اخلاقی و مشربهای فکری شرقی و غربی، فوج فوج به دامان اسلام، و این بار با قرائتی گیرا و زنده و حیاتبخش، باز گردند. اما صد افسوس که در همان زمان نیز شاهد افراط و تفریط در میان هواداران و مخالفان او بودیم و هزاران افسوس که ستایشها و مذمتگوییها بیش از آنکه به اندیشههایش معطوف باشد و به آثار منتشر شدهاش مستند، بر احساسات و شنیدهها استوار بود و بجای گفتگوهای راهگشا و راهنما، فضایی سخت آلوده به جدلها و جدالهایی بوجود آمد که هیچ اثری از ادب دیرین اسلامی شنیدن گفتهها و پیروی از بهترینشان در آن به چشم نمیخورد و عنصر تقوی در آن سخت کمرنگ و مایه بود چنانکه دل آن اندیشمند جستجوگر را نیز سخت به درد آورد و گاه با انتقاد از استناد منتقدانش به "آقای میگویند" زبان به گلایه میگشود. دستگیری، زندان، هجرت و مرگ نابهنگام او، هر چند در تسریع حرکتهای اجتماعی منتهی به انقلاب اسلامی شکوهمند مردم ایران در سال1357 نقشی انکارناپذیر داشت، اما نهضت احیای اندیشه اسلامی را از اندیشمندی گرانقدر محروم ساخت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز گفتگو دربارة وی ادامه یافت و با کمال تأسف، دیگربار، افراط و تفریطها، نسل جوان تشنة حقیقت را از فهم و درک درست اندیشههای وی محروم ساخت.
کتاب حاضر با هدف ارایه تصویری منصفانه و عالمانه از آن اندیشمند فرزانه منتشر میشود. آیتالله شهید دکتر بهشتی، که خود از مشارکتکنندگان جدی و ژرفنگر نهضت احیای اندیشه اسلامی شمرده میشد، از معدود افرادی بود که خواستار شناخت واقعیتها و بهرهگیری از نقاط قوت آثار دکتر شریعتی بودند. وی که در برنامهریزیهای حسینیه ارشاد مورد مشورت قرار میگرفت و خود نیز به ایراد گفتارهایی در آن کانون اندیشه و فرهنگ مبادرت میورزید، همواره دربارة دکتر شریعتی و آثار او مورد سؤال قرار میگرفت واز همین روی با مطالعة دقیق آثار و مجالست و گفتگوی صمیمانه اما نقادانه با دکتر شریعتی، سعی در فهم و درک مواضع فکری وی نمود و آنگاه که صداقت و تشنگی برای دریافت حقایق و تلاش بیشائبه برای نشر معارف اسلامی را در او لمس و درک نمود، بیباکانه و بدون واهمه از هجمة روشنفکران دینگریز از یک سوی و متحجران کجاندیش از سوی دیگر، به روشنگری پرداخت و در این راه چه لطمات و صدمات که متحمل نشد، چنانچه در لابلای سطور این کتاب نیز از درد و رنجی که در راه دفاع از حقیقت بر او رفته است اشارتها میتوان یافت.
اما آنچه بهموازات طرح دیدگاههای آیتالله شهید بهشتی دربارة دکتر شریعتی، ما را در انتشار آن مشوق شد شیوة بحث ایشان در بخشهای مختلف این کتاب (بویژه در بخش دوم آن) است. نخستین بخش کتاب به گفتاری از آیتالله شهید دکتر بهشتی اختصاص دارد که در تاریخ29/3/59 در دانشکده نفت آبادان ایراد شده است. در این گفتار از خاستگاه اجتماعی دکتر شریعتی، اینکه وی خود را ساخته و پرداخته رنج میدانست، ویژگیهای شخصیت او، تشنگی او برای دانستن و جستجوگری، اندیشة پویا و پرتحرک و خلاق او سخن رانده شده است. شاه بیت گفتار آیتالله بهشتی را شاید بتوان در این عبارت یافت: "دکتر چنین کسی بود، آرائش، اندیشههایش، برداشتهای اسلامیاش، برداشتهای اجتماعی اش در حال دگرگونی و در مسیر شدن بود چون انسان، موجودی است در حال شدن، نه فقط انسان، همة موجودات عالم طبیعت واقعیتهای شدنی هستند ولی انسان در میان همة موجودات شدنش شگفتانگیزتر است."(صفحه28 همین کتاب) بخش دوم کتاب به دو گفتار از ایشان اختصاص دارد که در پاسخ به ایراداتی بوده است که آیتالله مصباح در آن زمان بر آثار دکتر شریعتی و بویژه مسئله خاتمیت وارد ساخته بودند که لازم است دربارة آن توضیحاتی داده شود.
مدرسة علمیه منتظریه قم که به نام بانی خیر آن مرحوم حقانی زنجانی مشهور شده است، بدنبال احساس نیاز به تجدیدنظر در برنامههای معمول زمانه در مدارس علمیه و با همت آیتالله شهید دکتر بهشتی و گروهی از همفکران و یاران ایشان از جمله آیتالله شهید قدوسی، آیتالله جنتی و آیتالله مصباح پا گرفت. با وجود آنکه اساتیدی که برای همکاری بدانجا فرا خوانده شده بودند دربارة اصلاح نظام آموزشی خود از دیدگاههایی همسو برخوردار بودند، طبیعی است که در زمینههای دیگر، بویژه شیوههای متناسب در مبارزه اجتماعی و سیاسی علیه نظام...
در میان این چهرههای مؤثر باید از دکتر علی شریعتی نام برد که بویژه در دهههای چهل و پنجاه، حضور و نشر افکار و مباحث او در نهضت احیای اسلامی سرزمینمان نقشی بس مهم و انکارناپذیر ایفا نموده است. نوشتارها و گفتارهای وی در مشهد و پس از آن در حسینیه ارشاد سبب شد که جوانان سرخورده از نحلههای اخلاقی و مشربهای فکری شرقی و غربی، فوج فوج به دامان اسلام، و این بار با قرائتی گیرا و زنده و حیاتبخش، باز گردند. اما صد افسوس که در همان زمان نیز شاهد افراط و تفریط در میان هواداران و مخالفان او بودیم و هزاران افسوس که ستایشها و مذمتگوییها بیش از آنکه به اندیشههایش معطوف باشد و به آثار منتشر شدهاش مستند، بر احساسات و شنیدهها استوار بود و بجای گفتگوهای راهگشا و راهنما، فضایی سخت آلوده به جدلها و جدالهایی بوجود آمد که هیچ اثری از ادب دیرین اسلامی شنیدن گفتهها و پیروی از بهترینشان در آن به چشم نمیخورد و عنصر تقوی در آن سخت کمرنگ و مایه بود چنانکه دل آن اندیشمند جستجوگر را نیز سخت به درد آورد و گاه با انتقاد از استناد منتقدانش به "آقای میگویند" زبان به گلایه میگشود. دستگیری، زندان، هجرت و مرگ نابهنگام او، هر چند در تسریع حرکتهای اجتماعی منتهی به انقلاب اسلامی شکوهمند مردم ایران در سال1357 نقشی انکارناپذیر داشت، اما نهضت احیای اندیشه اسلامی را از اندیشمندی گرانقدر محروم ساخت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز گفتگو دربارة وی ادامه یافت و با کمال تأسف، دیگربار، افراط و تفریطها، نسل جوان تشنة حقیقت را از فهم و درک درست اندیشههای وی محروم ساخت.
کتاب حاضر با هدف ارایه تصویری منصفانه و عالمانه از آن اندیشمند فرزانه منتشر میشود. آیتالله شهید دکتر بهشتی، که خود از مشارکتکنندگان جدی و ژرفنگر نهضت احیای اندیشه اسلامی شمرده میشد، از معدود افرادی بود که خواستار شناخت واقعیتها و بهرهگیری از نقاط قوت آثار دکتر شریعتی بودند. وی که در برنامهریزیهای حسینیه ارشاد مورد مشورت قرار میگرفت و خود نیز به ایراد گفتارهایی در آن کانون اندیشه و فرهنگ مبادرت میورزید، همواره دربارة دکتر شریعتی و آثار او مورد سؤال قرار میگرفت واز همین روی با مطالعة دقیق آثار و مجالست و گفتگوی صمیمانه اما نقادانه با دکتر شریعتی، سعی در فهم و درک مواضع فکری وی نمود و آنگاه که صداقت و تشنگی برای دریافت حقایق و تلاش بیشائبه برای نشر معارف اسلامی را در او لمس و درک نمود، بیباکانه و بدون واهمه از هجمة روشنفکران دینگریز از یک سوی و متحجران کجاندیش از سوی دیگر، به روشنگری پرداخت و در این راه چه لطمات و صدمات که متحمل نشد، چنانچه در لابلای سطور این کتاب نیز از درد و رنجی که در راه دفاع از حقیقت بر او رفته است اشارتها میتوان یافت.
اما آنچه بهموازات طرح دیدگاههای آیتالله شهید بهشتی دربارة دکتر شریعتی، ما را در انتشار آن مشوق شد شیوة بحث ایشان در بخشهای مختلف این کتاب (بویژه در بخش دوم آن) است. نخستین بخش کتاب به گفتاری از آیتالله شهید دکتر بهشتی اختصاص دارد که در تاریخ29/3/59 در دانشکده نفت آبادان ایراد شده است. در این گفتار از خاستگاه اجتماعی دکتر شریعتی، اینکه وی خود را ساخته و پرداخته رنج میدانست، ویژگیهای شخصیت او، تشنگی او برای دانستن و جستجوگری، اندیشة پویا و پرتحرک و خلاق او سخن رانده شده است. شاه بیت گفتار آیتالله بهشتی را شاید بتوان در این عبارت یافت: "دکتر چنین کسی بود، آرائش، اندیشههایش، برداشتهای اسلامیاش، برداشتهای اجتماعی اش در حال دگرگونی و در مسیر شدن بود چون انسان، موجودی است در حال شدن، نه فقط انسان، همة موجودات عالم طبیعت واقعیتهای شدنی هستند ولی انسان در میان همة موجودات شدنش شگفتانگیزتر است."(صفحه28 همین کتاب) بخش دوم کتاب به دو گفتار از ایشان اختصاص دارد که در پاسخ به ایراداتی بوده است که آیتالله مصباح در آن زمان بر آثار دکتر شریعتی و بویژه مسئله خاتمیت وارد ساخته بودند که لازم است دربارة آن توضیحاتی داده شود.
مدرسة علمیه منتظریه قم که به نام بانی خیر آن مرحوم حقانی زنجانی مشهور شده است، بدنبال احساس نیاز به تجدیدنظر در برنامههای معمول زمانه در مدارس علمیه و با همت آیتالله شهید دکتر بهشتی و گروهی از همفکران و یاران ایشان از جمله آیتالله شهید قدوسی، آیتالله جنتی و آیتالله مصباح پا گرفت. با وجود آنکه اساتیدی که برای همکاری بدانجا فرا خوانده شده بودند دربارة اصلاح نظام آموزشی خود از دیدگاههایی همسو برخوردار بودند، طبیعی است که در زمینههای دیگر، بویژه شیوههای متناسب در مبارزه اجتماعی و سیاسی علیه نظام...
- GenresReligion
122 pages
About the author
Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
44 books46 followersSeyyed Mohammad Hosseini Beheshti (1929 – 28 June 1981) (Persian: سیّد محمد حسینی بهشتی) was an Iranian scholar, writer, jurist and one of the main architects of the constitution of the Islamic Republic in Iran. He was the secretary-general of the Islamic Republic Party, and the head of Iran's judicial system. He was assassinated together with more than seventy members of the Islamic Republic party on 28 June 1981.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
August 31, 2017
این کتاب حاوی چند مصاحبه و چند سخنرانی شهید بهشتی در مورد دکتر شریعتی است. نقد منصفانه دکتر شریعتی و مقابله با هجمههای تند علیه ایشان، در این کتاب موج میزند.
شهید بهشتی با اینکه خود در مواردی به دکتر شریعتی نقد وارد میداند اما او را جستجوگری حقپذیر میداند و برای مقابله با هجمهها علیه او، هزینه اعتباری میدهد.
دو سخنرانی ایشان در پاسخ به نظر آیت الله مصباح یزدی نسبت به شریعتی است که بسیار جالب است
به زودی معرفی این کتاب و فرازهایی از آن را در وبلاگم منتشر خواهم کرد
شهید بهشتی با اینکه خود در مواردی به دکتر شریعتی نقد وارد میداند اما او را جستجوگری حقپذیر میداند و برای مقابله با هجمهها علیه او، هزینه اعتباری میدهد.
دو سخنرانی ایشان در پاسخ به نظر آیت الله مصباح یزدی نسبت به شریعتی است که بسیار جالب است
به زودی معرفی این کتاب و فرازهایی از آن را در وبلاگم منتشر خواهم کرد
August 23, 2017
چیزی که به نظرم در نظرات شهید بهشتی راجع به دکتر شریعتی خیلی آشکاره انصافه.
خیلی لذت بردم از خوندن کتاب
این تیکه اش هم احتمالا همیشه یادم بمونه. شهید بهشتی میگه مکرر ازش می پرسیدن نظرش راجه به آرای دکتر چیه؟ آیا انحراف از اسلام نداره ؟ و و و و
ایشان تو جواب می گه اون چیزی که قطعا انحراف از اسلامه اینه که شما نگذارین کسی حرفشو بزنه
خیلی لذت بردم از خوندن کتاب
این تیکه اش هم احتمالا همیشه یادم بمونه. شهید بهشتی میگه مکرر ازش می پرسیدن نظرش راجه به آرای دکتر چیه؟ آیا انحراف از اسلام نداره ؟ و و و و
ایشان تو جواب می گه اون چیزی که قطعا انحراف از اسلامه اینه که شما نگذارین کسی حرفشو بزنه
September 8, 2016
شهید بهشتی تلاش کرده تا میان شریعتی و مذهبیون یک حلقه واسط و رابط باشد که خب گاهی موفق است و گاهی هم خیر
August 26, 2022
کتاب جالبی بود، از خوندنش لذت بردم.
دو تا نکته خیلی نظرم رو جلب کرد.
اول دید شهید بهشتی نسبت به دکتر شریعتی، اینکه چهقدر سعی میکنه بدون موضعگیری و منصفانه درمورد حرفاش قضاوت کنه برام قشنگ بود.
دومین چیز هم نکتهای بود که درمورد دکتر شریعتی گفته بود و من نمیدونستم. آقای بهشتی تو این کتاب میگه که من با خود آقای شریعتی صحبت کردم و بهش گفتم که فلان روشت اشتباهه، یا که فلان حرفا رو نزن چون ممکنه مردم ازش بد برداشت کنن و... واکنش دکتر شریعتی چیه؟ میگه من هیچ مشکلی ندارم، خیلی هم خوشحال میشم اگرشما یا دوستان دیگه متن سخنرانی یا کتابهای من رو پیش از منتشر شدن بخونید و هر ایرادی داره بگید تا اصلاح کنم. چهقدر متواضع، هعی.
درمورد چاپ خود کتاب... میتونست خیلی بهتر باشه، نه؟ یه ذره شستهرفتهتر و مرتبتر مثلا؟ میدونم که قصدشون وفاداری به متن سخنرانی و غیره بوده، ولی فکر میکنم اشکالی نداشت اگر یه دستی به سر و روی متون میکشیدن تا واضحتر بشه. نمیدونم، نظر منه.
دو تا نکته خیلی نظرم رو جلب کرد.
اول دید شهید بهشتی نسبت به دکتر شریعتی، اینکه چهقدر سعی میکنه بدون موضعگیری و منصفانه درمورد حرفاش قضاوت کنه برام قشنگ بود.
دومین چیز هم نکتهای بود که درمورد دکتر شریعتی گفته بود و من نمیدونستم. آقای بهشتی تو این کتاب میگه که من با خود آقای شریعتی صحبت کردم و بهش گفتم که فلان روشت اشتباهه، یا که فلان حرفا رو نزن چون ممکنه مردم ازش بد برداشت کنن و... واکنش دکتر شریعتی چیه؟ میگه من هیچ مشکلی ندارم، خیلی هم خوشحال میشم اگرشما یا دوستان دیگه متن سخنرانی یا کتابهای من رو پیش از منتشر شدن بخونید و هر ایرادی داره بگید تا اصلاح کنم. چهقدر متواضع، هعی.
درمورد چاپ خود کتاب... میتونست خیلی بهتر باشه، نه؟ یه ذره شستهرفتهتر و مرتبتر مثلا؟ میدونم که قصدشون وفاداری به متن سخنرانی و غیره بوده، ولی فکر میکنم اشکالی نداشت اگر یه دستی به سر و روی متون میکشیدن تا واضحتر بشه. نمیدونم، نظر منه.
Read
August 2, 2026📝شریعتی و چالش لیبرالیسم
آیتالله خمینی پس از اعتراض آیتالله مطهری به سخنرانیهای ضدّ روحانیت علی شریعتی، باتوجه به محبوبیّت او، موضعگیری نکرد. خمینی در این دعوا سکوت کرد و بدون نام بردن از شریعتی و دادن کدهایی از سخنرانیهای او، روشنفکران را مجاب کرد که با تفسیر اسلام انقلابی شریعتی موافق است. بدینترتیب خمینی با ندادن پیشنهادهای معیّن و تبلیغ آگاهانۀ یک پیام مبهم، که دلخواه تودهها بود، طیف گستردهای از نیروهای اجتماعی کشور مانند بازریان، روحانیان، روشنفکران، فقرا و سازمانهای سیاسیِ نیمهمذهبی و غیرمذهبی را با خود همراه کرد (آبراهامیان، ۱۳۸۴: ۵۹۱).
یکی از پرسشهای مطرحشده دربارۀ علی شریعتی این است که با وجود برخی مخالفتها و ممنوع شدن بعضی از نوشتههای او، چرا بسیاری از روشنفکران دینی و روحانیون و سردمداران جمهوری اسلامی ایران ازجمله سیدمحمد بهشتی و سیدعلی خامنهای با سخنان و نوشتههای علی شریعتی مخالفتی نداشته و به نشر آثار او نیز کمک کردهاند؟ و حال آنکه از سویی دیگر فردی چون مهدی بازرگان باآنکه در اعمال و رفتار خود بهطور محسوستری پایبند به ظواهر دینی بود، طرد گردید و افکار و عقاید او مورد پذیرش قرار نگرفت؟
عبدالکریم سروش در یک سخنرانی با عنوان «اسلام و چالش لیبرالیسم» در پاسخ به این سؤال میگوید: دکتر شریعتی طرفدار مکتب مارکسیسم بود و برای همین است که عدهای آثار و کتب ایشان را بیانگر نوعی اسلام مارکسیستی میدانند که وامدار افرادی چون مارکس، لنین و استالین است. اما مهندس مهدی بازرگان یک لیبرالیسم بود. مارکسیسم معتقد به جزم و یقین است. این مکتب در درستی گفتار و اندیشههای خود هیچ تردیدی نداشته و افرادی که در مقابل آنها به هر شکلی ایستادگی میکنند، محو نموده و از بین میبرند. و برای همین است که شریعتی میگوید: «یک ابوذر را به دهها بوعلی نمیدهم.» چون بوعلی نماد انسانی اندیشمند و دنبالهرو واقعیت است و برای رسیدن به حقیقت، بسیار کنکاش میکند و حال آنکه ابوذر دارای بینش است و به درستی افکار و اعتقادات خود ایمان دارد. و ازاینرو شریعتی به صراحت اعلام میدارد: «فیلسوفان، پفیوزان تاریخاند (شریعتی، ۱۳۶۱: ۹۳).»
عبدالکریم سروش در ادامه متذکّر میشود که دکتر علی شریعتی فلاسفه را مردمانی بیغیرت میداند که مدام درحال جستوجو و کشف حقیقتاند بدون آنکه به نظری قطعی برسند و در راه برقراری آن حماسهای بیافرینند. از طرفی دیگر لیبرالیست اعتقاد به عدمِجزم و یقین دارد. لیبرالیست معتقد است که یقینی وجود ندارد و تنهاترین قضیۀ یقینی آن است که نمیتوان به چیزی یقین داشت. و چون ادیان نیز بر پایۀ یقین پایریزی شدهاند و هیچ دینی در درستی اصول و فروع خود تردیدی ندارد، با مارکسیست پیوند خورده و استعداد آن را دارد که شکل و بویی مارکسیستی به خود بگیرد. پس در یک کلام، مارکسیست یعنی تکلیفگرایی و لیبرالیست یعنی حقمداری (سروش، ۱۳۹۰: ذیل «سخنرانی در دانشگاه واریک»).
آبراهامیان در صفحاتی از کتاب «اسلام رادیکال، مجاهدین ایرانی»، اطلاعات ارزشمندی از علی شریعتی در اختیار خوانندۀ خود گذاشته و اذعان میکند که شریعتی با به دست آوردن بورس دولتی، برای تحصیل در رشتۀ فیلولوژی (زبانشناسی تاریخی) در سال ۱۳۳۸ وارد دانشگاه سوربون پاریس شد و در سال ۱۳۴۴ موفق به اخذ مدرک دکترا گردید (آبراهامیان، ۱۳۸۶: ۱۳۳-۱۳۵).
شریعتی حکومت فردی را منتهی به فاشیست و غیرقابل تحمّل میداند. حکومت روحانیون را، به سبب آنکه بخش کاملی از طبقۀ ستمگر حاکم بودهاند، نمیپذیرد. حکومت تودهها و دموکراسی را نیز، به سبب جهانسومی بودن و عوام شمردن مردم، غیرقابل قبول میداند. او تأکید میکند که تنها روشنفکران حقّ حکومت دارند. در واقع شریعتی طرفدار حاکمیّت و یا بهتر است بگوییم طرفدار دیکتاتوری روشنفکران بود. و شگفتآور نیست که هواداران او اشتیاقی به ترجمه و حتی بازتکثیر کتاب امّت و امامت نشان ندادهاند (همان: ۱۴۱-۱۴۲).
برخی شریعتی را مارکسیستی متعصّب میدانند که اعتقادات واقعی خویش را زیر لوای اسلام و هیاهوی ضدّ مارکسیستی مخفی میداشت. عدهای نیز او را به دلیل تقبیحات وی از مارکسیست، یک ضدّ مارکسیست متعصّب معرّفی میکنند. اما باید گفت: روشن است که شریعتی قویاً تحت تأثیر مارکسیسم بوده، ولی نه مارکس جوان و پیر (مارکس فلسفی و سیاسی) که به وضوح به ردّ آنها میپردازد، بلکه مارکس بالغِ جامعهشناس (همان: ۱۴۲-۱۴۳).
آیتالله سیدمحمد بهشتی در کتابی با عنوان «دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن»، به تمجید و ستایش از شریعتی پرداخته و متذکر شده است که من با صراحت بیان میکردم که اندیشه پرتوان زمانمان، برادر شهیدمان، دکتر علی شریعتی، یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است و مکرر گفته بودم آنچیز که قطعاً از اسلام منحرف است، روشی است که این آقایان [آیتالله مصباح یزدی] در برخورد با دکتر شریعتی درپیش گرفتهاند (بهشتی، ۱۳۹۰: ۱۵-۲۳).
آیتالله سیدعلی خامنهای اذعان کرده است که شما از سوابق دوستی و برادری و الفت و انس میان من و شریعتی عزیز مطلع هستید. شریعتی برخلاف آنچه گفته میشود نهتنها ضدّ روحانی نبود، بلکه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود و میگفت روحانیت یک ضرورت است. امام بدون آنکه اسم شریعتی را بیاورند گفته بودند: کسی را که خدماتی کرده بهخاطر چهارتا اشتباه در کتابهایش بکوبیم، صحیح نیست (خامنهای، ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰: ذیل «سخنرانی در مسجد اعظم» و «مصاحبه با روزنامه جمهوری»).
آیتالله سیدعلی خامنهای در حاشیۀ چاپ سوم کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی-سیاسی ایران» هم نکاتی دربارۀ شریعتی و نقدهایی که بر او وارد میشد، نوشته است. نکاتی که رسول جعفریان در چاپ ششم کتاب مذکور بدان اشاره کرده و آورده است:
آیتالله خامنهای نوشتهاند نظرات مرحوم شهید مطهری دربارۀ شریعتی – چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سهسال از وی به نحو شگفتآوری ستایش میکرد و چه در سالها بعد که از او به نحو شگفتآوری مذمت میفرمود – غالباً مبالغهآمیز بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانههای بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما ازجمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را دربارۀ اظهارات شهید مطهری داشتند (جعفریان، ۱۳۸۵: ۴۷۶).
با همۀ آنچه گذشت، نباید کتاب «جهتگیری طبقاتی اسلام» را، که به قول یرواند آبراهامیان آخرین اثر و ضدّ روحانیترین نوشتۀ دکتر علی شریعتی است، فراموش کنیم (آبراهامیان، ۱۳۸۶: ۱۴۹)؛ چراکه شریعتی در پارهای از این کتاب خطاب به فقها و روحانیون مینویسد:
احمق حتی هنوز جایز ندانسته بَردهفروشی را ممنوع کند! رساله میگوید در حال احرام در مسعی (در حال سعی) میتوانی کنیز بخری. این آدم تا این حد خر است!... میدانید بدبختی دین اسلام از چیست؟ از آنجا است که این طبقه به وجود آمد و دین وابسته به این طبقه شد و رابطهای بین حوزه و بازار پیدا شد... امروز اسلامی که رشد دارد و تقلید و تبلیغ میشود، اسلامی است که در رابطه با حاجی و ملا است، و اینها با هم بده و بستان دارند: این برای آن دین درست میکند و آن برای این دنیا را (شریعتی، ۱۳۸۰: ۵۵-۵۷).
منابع:
_ آبراهامیان، یرواند، ۱۳۸۴، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی، تهران، نی.
_ آبراهامیان، یرواند، ۱۳۸۶، اسلام رادیکال مجاهدین ایرانی، ترجمه فرهاد مهدوی، آلمان، نیما.
_ شریعتی، علی، ۱۳۶۱، جهانبینی و ایدئولوژی، تهران، دفتر تدوین و تنظیم آثار دکتر علی شریعتی.
_ شریعتی، علی، ۱۳۸۰، جهتگیری طبقاتی اسلام، تهران، قلم.
_ سروش، عبدالکریم، ۱۳۹۰، «اسلام و چالش لیبرالیسم»، انگلستان، دانشگاه واریک، تیرماه.
_ بهشتی، محمد، ۱۳۹۰، دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن، تهران، بقعه.
_ خامنهای، سیدعلی، ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰، قم، مسجد اعظم؛ تهران، روزنامه جمهوری اسلامی، 30 خرداد.
_ جعفریان، رسول، ۱۳۸۵، جریانها و سازمانهای مذهبی-سیاسی ایران: از روی کار آمدن محمدرضاشاه تا پیروزی انقلاب اسلامی، تهران، مؤلف.
آیتالله خمینی پس از اعتراض آیتالله مطهری به سخنرانیهای ضدّ روحانیت علی شریعتی، باتوجه به محبوبیّت او، موضعگیری نکرد. خمینی در این دعوا سکوت کرد و بدون نام بردن از شریعتی و دادن کدهایی از سخنرانیهای او، روشنفکران را مجاب کرد که با تفسیر اسلام انقلابی شریعتی موافق است. بدینترتیب خمینی با ندادن پیشنهادهای معیّن و تبلیغ آگاهانۀ یک پیام مبهم، که دلخواه تودهها بود، طیف گستردهای از نیروهای اجتماعی کشور مانند بازریان، روحانیان، روشنفکران، فقرا و سازمانهای سیاسیِ نیمهمذهبی و غیرمذهبی را با خود همراه کرد (آبراهامیان، ۱۳۸۴: ۵۹۱).
یکی از پرسشهای مطرحشده دربارۀ علی شریعتی این است که با وجود برخی مخالفتها و ممنوع شدن بعضی از نوشتههای او، چرا بسیاری از روشنفکران دینی و روحانیون و سردمداران جمهوری اسلامی ایران ازجمله سیدمحمد بهشتی و سیدعلی خامنهای با سخنان و نوشتههای علی شریعتی مخالفتی نداشته و به نشر آثار او نیز کمک کردهاند؟ و حال آنکه از سویی دیگر فردی چون مهدی بازرگان باآنکه در اعمال و رفتار خود بهطور محسوستری پایبند به ظواهر دینی بود، طرد گردید و افکار و عقاید او مورد پذیرش قرار نگرفت؟
عبدالکریم سروش در یک سخنرانی با عنوان «اسلام و چالش لیبرالیسم» در پاسخ به این سؤال میگوید: دکتر شریعتی طرفدار مکتب مارکسیسم بود و برای همین است که عدهای آثار و کتب ایشان را بیانگر نوعی اسلام مارکسیستی میدانند که وامدار افرادی چون مارکس، لنین و استالین است. اما مهندس مهدی بازرگان یک لیبرالیسم بود. مارکسیسم معتقد به جزم و یقین است. این مکتب در درستی گفتار و اندیشههای خود هیچ تردیدی نداشته و افرادی که در مقابل آنها به هر شکلی ایستادگی میکنند، محو نموده و از بین میبرند. و برای همین است که شریعتی میگوید: «یک ابوذر را به دهها بوعلی نمیدهم.» چون بوعلی نماد انسانی اندیشمند و دنبالهرو واقعیت است و برای رسیدن به حقیقت، بسیار کنکاش میکند و حال آنکه ابوذر دارای بینش است و به درستی افکار و اعتقادات خود ایمان دارد. و ازاینرو شریعتی به صراحت اعلام میدارد: «فیلسوفان، پفیوزان تاریخاند (شریعتی، ۱۳۶۱: ۹۳).»
عبدالکریم سروش در ادامه متذکّر میشود که دکتر علی شریعتی فلاسفه را مردمانی بیغیرت میداند که مدام درحال جستوجو و کشف حقیقتاند بدون آنکه به نظری قطعی برسند و در راه برقراری آن حماسهای بیافرینند. از طرفی دیگر لیبرالیست اعتقاد به عدمِجزم و یقین دارد. لیبرالیست معتقد است که یقینی وجود ندارد و تنهاترین قضیۀ یقینی آن است که نمیتوان به چیزی یقین داشت. و چون ادیان نیز بر پایۀ یقین پایریزی شدهاند و هیچ دینی در درستی اصول و فروع خود تردیدی ندارد، با مارکسیست پیوند خورده و استعداد آن را دارد که شکل و بویی مارکسیستی به خود بگیرد. پس در یک کلام، مارکسیست یعنی تکلیفگرایی و لیبرالیست یعنی حقمداری (سروش، ۱۳۹۰: ذیل «سخنرانی در دانشگاه واریک»).
آبراهامیان در صفحاتی از کتاب «اسلام رادیکال، مجاهدین ایرانی»، اطلاعات ارزشمندی از علی شریعتی در اختیار خوانندۀ خود گذاشته و اذعان میکند که شریعتی با به دست آوردن بورس دولتی، برای تحصیل در رشتۀ فیلولوژی (زبانشناسی تاریخی) در سال ۱۳۳۸ وارد دانشگاه سوربون پاریس شد و در سال ۱۳۴۴ موفق به اخذ مدرک دکترا گردید (آبراهامیان، ۱۳۸۶: ۱۳۳-۱۳۵).
شریعتی حکومت فردی را منتهی به فاشیست و غیرقابل تحمّل میداند. حکومت روحانیون را، به سبب آنکه بخش کاملی از طبقۀ ستمگر حاکم بودهاند، نمیپذیرد. حکومت تودهها و دموکراسی را نیز، به سبب جهانسومی بودن و عوام شمردن مردم، غیرقابل قبول میداند. او تأکید میکند که تنها روشنفکران حقّ حکومت دارند. در واقع شریعتی طرفدار حاکمیّت و یا بهتر است بگوییم طرفدار دیکتاتوری روشنفکران بود. و شگفتآور نیست که هواداران او اشتیاقی به ترجمه و حتی بازتکثیر کتاب امّت و امامت نشان ندادهاند (همان: ۱۴۱-۱۴۲).
برخی شریعتی را مارکسیستی متعصّب میدانند که اعتقادات واقعی خویش را زیر لوای اسلام و هیاهوی ضدّ مارکسیستی مخفی میداشت. عدهای نیز او را به دلیل تقبیحات وی از مارکسیست، یک ضدّ مارکسیست متعصّب معرّفی میکنند. اما باید گفت: روشن است که شریعتی قویاً تحت تأثیر مارکسیسم بوده، ولی نه مارکس جوان و پیر (مارکس فلسفی و سیاسی) که به وضوح به ردّ آنها میپردازد، بلکه مارکس بالغِ جامعهشناس (همان: ۱۴۲-۱۴۳).
آیتالله سیدمحمد بهشتی در کتابی با عنوان «دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن»، به تمجید و ستایش از شریعتی پرداخته و متذکر شده است که من با صراحت بیان میکردم که اندیشه پرتوان زمانمان، برادر شهیدمان، دکتر علی شریعتی، یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است و مکرر گفته بودم آنچیز که قطعاً از اسلام منحرف است، روشی است که این آقایان [آیتالله مصباح یزدی] در برخورد با دکتر شریعتی درپیش گرفتهاند (بهشتی، ۱۳۹۰: ۱۵-۲۳).
آیتالله سیدعلی خامنهای اذعان کرده است که شما از سوابق دوستی و برادری و الفت و انس میان من و شریعتی عزیز مطلع هستید. شریعتی برخلاف آنچه گفته میشود نهتنها ضدّ روحانی نبود، بلکه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود و میگفت روحانیت یک ضرورت است. امام بدون آنکه اسم شریعتی را بیاورند گفته بودند: کسی را که خدماتی کرده بهخاطر چهارتا اشتباه در کتابهایش بکوبیم، صحیح نیست (خامنهای، ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰: ذیل «سخنرانی در مسجد اعظم» و «مصاحبه با روزنامه جمهوری»).
آیتالله سیدعلی خامنهای در حاشیۀ چاپ سوم کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی-سیاسی ایران» هم نکاتی دربارۀ شریعتی و نقدهایی که بر او وارد میشد، نوشته است. نکاتی که رسول جعفریان در چاپ ششم کتاب مذکور بدان اشاره کرده و آورده است:
آیتالله خامنهای نوشتهاند نظرات مرحوم شهید مطهری دربارۀ شریعتی – چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سهسال از وی به نحو شگفتآوری ستایش میکرد و چه در سالها بعد که از او به نحو شگفتآوری مذمت میفرمود – غالباً مبالغهآمیز بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانههای بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما ازجمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را دربارۀ اظهارات شهید مطهری داشتند (جعفریان، ۱۳۸۵: ۴۷۶).
با همۀ آنچه گذشت، نباید کتاب «جهتگیری طبقاتی اسلام» را، که به قول یرواند آبراهامیان آخرین اثر و ضدّ روحانیترین نوشتۀ دکتر علی شریعتی است، فراموش کنیم (آبراهامیان، ۱۳۸۶: ۱۴۹)؛ چراکه شریعتی در پارهای از این کتاب خطاب به فقها و روحانیون مینویسد:
احمق حتی هنوز جایز ندانسته بَردهفروشی را ممنوع کند! رساله میگوید در حال احرام در مسعی (در حال سعی) میتوانی کنیز بخری. این آدم تا این حد خر است!... میدانید بدبختی دین اسلام از چیست؟ از آنجا است که این طبقه به وجود آمد و دین وابسته به این طبقه شد و رابطهای بین حوزه و بازار پیدا شد... امروز اسلامی که رشد دارد و تقلید و تبلیغ میشود، اسلامی است که در رابطه با حاجی و ملا است، و اینها با هم بده و بستان دارند: این برای آن دین درست میکند و آن برای این دنیا را (شریعتی، ۱۳۸۰: ۵۵-۵۷).
منابع:
_ آبراهامیان، یرواند، ۱۳۸۴، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی، تهران، نی.
_ آبراهامیان، یرواند، ۱۳۸۶، اسلام رادیکال مجاهدین ایرانی، ترجمه فرهاد مهدوی، آلمان، نیما.
_ شریعتی، علی، ۱۳۶۱، جهانبینی و ایدئولوژی، تهران، دفتر تدوین و تنظیم آثار دکتر علی شریعتی.
_ شریعتی، علی، ۱۳۸۰، جهتگیری طبقاتی اسلام، تهران، قلم.
_ سروش، عبدالکریم، ۱۳۹۰، «اسلام و چالش لیبرالیسم»، انگلستان، دانشگاه واریک، تیرماه.
_ بهشتی، محمد، ۱۳۹۰، دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن، تهران، بقعه.
_ خامنهای، سیدعلی، ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰، قم، مسجد اعظم؛ تهران، روزنامه جمهوری اسلامی، 30 خرداد.
_ جعفریان، رسول، ۱۳۸۵، جریانها و سازمانهای مذهبی-سیاسی ایران: از روی کار آمدن محمدرضاشاه تا پیروزی انقلاب اسلامی، تهران، مؤلف.
March 25, 2013
صد البته خودِ بهشتی در تحکیمِ استبدادِ دینی نقشِ مهمی داشت. اما در این کتاب میانِ خودش و حلقهی مدرسهی حقانی و بهویژه مصباحِ یزدی مرزبندیِ قاطعی انجام میدهد. در مجموع او نگرشی مداراگرانه و خوشبینانه به شریعتی دارد و دستِکم اینقدر شعورش میرسیده که بفهمد تکفیر و مرتد خواندنِ شریعتی توسطِ قمنشینان رفتارِ درستِ اخلاقی، انسانی و البته بهپندارِ نویسنده دینی نبوده است.
February 9, 2021
شریعتی کسی بوده که از طرف خیل کثیری از حوزوی ها تکفیر شده و در عین حال از جانب روشنفکران به عنوان آخوندِ کراواتی شناخته می شد ... شناختن چنین آدم تاثیرگذاری در روند انقلاب و اسلام انقلابی از نظر آدم آزاد اندیشی مثل شهید بهشتی که اهل افراط و تفریط نیست برام جالب بود.
October 25, 2013
به نظرم این کتاب بدون عرض ورزی و منصفانه نگاشته شده است.
همانطور که دکتر بهشتی فرمودند دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن بود
در انتهای کتاب هم در مصاحیه هاشان از نقش دکتر شریعتی در انقلاب اسلامی ایران میگویند.
در این کتاب هم به نقد های تند آقای مصباح پاسخ می گویند و هم نقد هایی از خود دکتر را بیان میکنند و این مطلب که دکتر ذوق شعرش بیش از اندیشمند اسلام شناس بودنش است.
و مهمتر از همه اینکه در خواندن آثار دکتر شریعتی باید زمان نگارش و یا ایراد(سخنرانی) آن را مد نظر داشت چرا که دکتر در زمان های گوناگون دیدگاهش متفاوت بوده است. همانند حج اول و سفر دوم ایشان به حج که دیدگاهشان درباره ی برخی آداب تغییر میکند
و اینکه در برخی موارد دکتر شریعتی مبالغه آمیز برخورد کرده اند و در مواردی هم عکس آن.
به نظرم کتاب در معرفی شخصیت دکتر شریعتی تا حدی موفق بوده و در مجموع نقدی منصفانه از دکتر شریعتی را داشته و به برخی نقد هایی که به دکتر مطرح می شد پاسخ منصفانه ای داده شد.
همانطور که دکتر بهشتی فرمودند دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن بود
در انتهای کتاب هم در مصاحیه هاشان از نقش دکتر شریعتی در انقلاب اسلامی ایران میگویند.
در این کتاب هم به نقد های تند آقای مصباح پاسخ می گویند و هم نقد هایی از خود دکتر را بیان میکنند و این مطلب که دکتر ذوق شعرش بیش از اندیشمند اسلام شناس بودنش است.
و مهمتر از همه اینکه در خواندن آثار دکتر شریعتی باید زمان نگارش و یا ایراد(سخنرانی) آن را مد نظر داشت چرا که دکتر در زمان های گوناگون دیدگاهش متفاوت بوده است. همانند حج اول و سفر دوم ایشان به حج که دیدگاهشان درباره ی برخی آداب تغییر میکند
و اینکه در برخی موارد دکتر شریعتی مبالغه آمیز برخورد کرده اند و در مواردی هم عکس آن.
به نظرم کتاب در معرفی شخصیت دکتر شریعتی تا حدی موفق بوده و در مجموع نقدی منصفانه از دکتر شریعتی را داشته و به برخی نقد هایی که به دکتر مطرح می شد پاسخ منصفانه ای داده شد.
May 28, 2014
یادم می آید که این کتاب را در دوره نوجوانی خواندم. در آن روزها، رویکردهای دینی سروش جنجال هایی به پا کرده بود و برخی از آموزگاران دبیرستان ما، سروش را پیرو شریعتی می نامیدند و ریشه همه تحریف ها را اندیشیه های او می دانستند. به هر حال این کتاب در موضع دفاع از علی شریعتی تدوین و منتشر شده بود و در کنار برخی انتقاد ها، از او با احترام یاد کرده بود. جالب آن که در آن کتاب از مصباح یزدی هم به دلیل مواضع تندروانه، خرده گرفته شده بود.
March 18, 2014
جستجوگری که خواسته به اسلام بازگردد. جستجوگری در مسیر شدن
Displaying 1 - 10 of 10 reviews









