این کتاب شامل چهار کتاب است. همه پیشتر مجزا و در سالهای متفاوت چاپ شده بودند. در این کتاب یکجا آرام گرفتهاند. چهار کتاب: از این ولایت، آبشوران، فصل نان، همراه آهنگهای بابام
علی اشرف درویشیان صدائ جاودانه مردم دردمندی است که در فقر غوطه میخورند...این انسان شریف ؛ قلمی برا و صادق و شریف دارد و هرگز حرمت قلم را نشکسته است و نوشته هایش حدیث درد مردمی است که از میان آنها برخاسته است.
بدون هیچگونه شک و شبههای نمیتوان منکر ارزش و جایگاه این چهار مجموعه داستانی که در این کتاب به صورت یکجا آمده است شد. جناب (درویشیان) مضمون و فضاهای قریب به اتفاق این داستانها را از محیطی که کودکی و جوانی خود را در آن سپری کردهاند، وام گرفتهاند. اما به شخصه حوصلهی خواندن این گونه داستانها یا شعرها را ندارم. داستانهایی که در تمام آنها فقر و نکبت و بدبختی موج میزند. منکر عدم وجود اینها نیستم. اینها از ابتدای تاریخ بودهاند و تا انتهای تاریخ خواهند بود. حوصله خواندن و شنیدن و دیدن این چیزها را ندارم چرا که از صبح تا شب به شخصه از این موارد کم نمیبینم و گاهی اوقات از وفور اینهمه فقر و نکبت خسته میشوم دیگر حاضر نیستم این فقر و نکبت را نیز به خلوت خود بیاورم و وقت خود را با خواندن آنها، حالا به صورت داستان سپری کنم
در زندگی پای قصههای خیلی از قصه گویان نشستهام، اما مادربزرگم از همه آنها بهتر بود و به آنچه میگفت آگاهی کافی داشت. افسانه را با آب و تاب و با سود جستن از مثلها و اصطلاحات محلی بیان میکرد. آنها را با مسائل روز و نکتههای مورد علاقه ما میآمیخت، آرام و بیشتاب قصه میگفت و عقیده داشت که گفتن متل در روز سبب کسالت و خستگی میشود، بنابراین همیشه شبها و به ویژه پیش از خواب برای ما قصه میگفت. پدرم هم قصه گوی خوبی بود، اما نه به اندازه مادربزرگم. او کم سواد بود و برای ما اشعار حافظ و باباطاهر را میخواند. نخستین کتاب داستانی که به خانه ما آمد، امیرارسلان نامدار بود که من در ۹ سالگی در شبهای زمستان برای خانواده میخواندم
از بین 35 داستان کتاب این ها را برگزیدم : ندارد ، سه خُم خسروی ، هتاو ، بَی ، آب پاش ، آبگوشت آلوچه ، مادر نمونهء من . و این ها را ارزشمند یافتم : موتور برق ، صلح ، عشق و کاهگل ، بابای معصومه ، انار ، سحر در سبد