Jump to ratings and reviews
Rate this book

ستاره‌ها

Rate this book

Audio Cassette

First published January 1, 1997

2 people are currently reading
72 people want to read

About the author

حسین پناهی

18 books392 followers
حسین پناهی دژکوه در روستای دژکوه از توابع شهر سوق (شهرستان کهگیلویه) در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود.از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.

پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.

با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.

وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
44 (32%)
4 stars
41 (30%)
3 stars
31 (22%)
2 stars
18 (13%)
1 star
1 (<1%)
Displaying 1 - 15 of 15 reviews
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
May 27, 2016
بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت

***

نیمکت کهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولین بارش زمستانی
از ذهن پاک کرده است
خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهایی را که
هرگز نخوانده بودی

***

دل ساده
برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور
گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کیش کن
که قند شهر
دروغی بیش نبوده است
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
May 27, 2016
پس این ها همه اسمش زندگی است
دلتنگی ها دل خموشی ها ثانیه ها دقیقه ها
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی كه برایت نوشته ام برسد
ما زنده ایم چون بیداریم
ما زنده ایم چون می خوابیم
و رستگار و سعادتمندیم
زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی
برای گنجشك عشق باقی گذاشته ایم
خوشبختیم زیرا هنوز صبح هامان آذین ملكوتی بانگ خروس هاست
سروها مبلغین بی منت سر سبزی اند
و شقایق ها پیام آوران آیه های سرخ عطر و آتش
برگچه های پیاز ترانه های طراوتند
و فكر من
واقعا فكر كن كه چه هولناك می شد اگر از میان آواها
بانگ خروس رابر می داشتند
و همین طور ریگ ها
و ماه
و منظومه ها
ما نیز باید دوست بداریم ... آری باید
زیرا دوست داشتن حال با روح ماست
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
November 12, 2009
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ‌گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندان‌های سفید

Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
May 27, 2016
بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت

***

نیمکت کهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولین بارش زمستانی
از ذهن پاک کرده است
خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهایی را که
هرگز نخوانده بودی

***

دل ساده
برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور
گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کیش کن
که قند شهر
دروغی بیش نبوده است
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
May 1, 2010

بی‌تــو
نه بوی خاک نجاتـــم داد
نه شمارش ستاره‌ها تسکینم

چرا صدایم کردی؟ چرا؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال در انتظار تــــو ماندم
و نیامــــدی

Profile Image for Sarah Karimia.
77 reviews35 followers
October 27, 2017
مادر بزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظربند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اوین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ
شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانی ام
Profile Image for Tannaz.
732 reviews52 followers
February 4, 2018
خوشا به حال لک لکا، که لک لکن
Profile Image for Amir .
592 reviews38 followers
February 3, 2010
محبوب من از این مجموعه، با تقدیر از بهانه، کودکی ها، گفتگوی من و نازی زیر چتر و منظومه ها:
شبی بارانی
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم

Profile Image for Mehrnaz.
9 reviews
Read
June 29, 2011
جامانده است چیزی جایی که هیچگاه هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندان های سفید
Profile Image for Sky  آسمان.
76 reviews1 follower
August 13, 2025
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید

این مجموعه شعر خیلی زیباست، خیلی خیلی خیلی زیبا.
احتمالا اشعار خوانده شده توسط خود آقای پناهی به گوشیتون خورده باشه و با صدا و لحن خوانششون آشنا باشید، شعر خوانیشون بسیار گرم، دلنشین و شیرین هستش.

سبک خاص فلسفی و تصویر سازی هاشون انقدر جذاب هست که اشعارشون رو بخونید اما من توصیه میکنم بیشتر تصمیمتون به شنیدن خوانش خود ایشون باشه تا مطالعه‌ی کتاب توسط خودتون.
Profile Image for Mohammad Javad Dandesh.
54 reviews23 followers
September 1, 2016
پس این ها همه اسمش زندگی است:
دلتنگی ها، دل خموشی ها، ثانیه ها، دقیقه ها
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد
ما زنده ایم، چون بیداریم
ما زنده ایم، چون می خوابیم
و رستگار و سعادتمندیم،
زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی
برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم
خوشبختیم، زیرا هنوز صبح هامان آذین ملکوتی بانگ خروس هاست
سرو ها مبلغین بی منت سر سبزی اند
و شقایق ها پیام آوران آیه های سرخ عطر و آتش
برگچه های پیاز ترانه های طراوتند
و فکر کن!
واقعا فکر کن که چه هولنک می شد اگر از میان آواها
بانگ خروس را بر می داشتند
و همین طور ریگ ها
و ماه
و منظومه ها
ما نیز باید دوست بداریم ... آری باید
زیرا دوست داشتن، خالِ بالِ روحِ ماست.
Profile Image for Arsam.
4 reviews2 followers
May 22, 2009
بهترین کتابی که خوندم
Profile Image for Kebrit !!!.
195 reviews
October 2, 2009
ما بدهکاریم
به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می‌خواهم، چندم مرداد است؟
و نگفتیم
چونکه مرداد گور عشق گل خون‌رنگ دل ما بوده‌ست
Profile Image for Sajad.
155 reviews7 followers
March 31, 2018
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستارگان تسکینم
...
نشان به آن نشان که عصر،عصر والیوم بود و
فلسفه بود و
ساندویچ دل و جگر
Displaying 1 - 15 of 15 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.