میتوان پرسید چرا اسم این کتاب «یک لب و هزار خنده» است، اما فقط از چهل نفر کار آوردهاید؟ عرض شود که روی جلد کتاب، شصت و چهار نفر آمدهاند، نه چهل نفر. چهار انگشت و یک انگشت شصت، می شود شصت و چهار!
باز می توان پرسید چرا روی جلد کتاب به جای لب ، طرح دست کشیدهاید؟ در این مورد هم باید عرض کنم که ما دست کشیدهایم، اما شما دست نمیکشید. اگر دست نباشد که آدم نمیتواند به طور طبیعی چیزی را در دهانش بگذارد، حتی لبخند را، اگر باز هم اصرار کنید میتوانیم حتی نسیم بهاری را به شقایق (جمع شقیقه) پیوند بزنیم.
عمران صلاحی (زادهٔ يكم اسفند ۱۳۲۵ – درگذشتهٔ ۱۱ مهر ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی بود.
صلاحی تحصیلات ابتدایی خود را در شهرهای قم، تهران به پایان رساند. نخستین شعر خود را در مجلهٔ اطلاعات کودکان به سال ۱۳۴۰ چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد.
عمران صلاحی نوشتن را از مجلهٔ توفیق و به دنبال آشنایی با پرویز شاپور در سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. سپس به سراغ پژوهش در حوزهٔ طنز رفت و در سال ۱۳۴۹ کتاب طنزآوران امروز ایران را با همکاری بیژن اسدیپور منتشر کرد که مجموعهای از طنزهای معاصر بود. او شعر جدی هم میسرود و نخستین شعر او در قالب نیمایی در مجلهٔ خوشه به سردبیری احمد شاملو در سال ۱۳۴۷ منتشر شد.
صلاحی سپس در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و تا سال ۱۳۷۵ که بازنشسته شد به این همکاری ادامه داد. او همچنین سالها همکار شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیما بود.
وی با گل آقا با نامهای مستعار ابوقراضه، بلاتکلیف، کمال تعجب، زرشک، تمشک، ابوطیاره، پیت حلبی، آب حوضی، زنبور، بچهٔ جوادیه، مراد محبی، جواد مخفی، راقم این سطور و… و مجله بخارا همکاری داشت.
عمده شهرت صلاحی در سالهایی بود که برای مجلات روشنفکری آدینه، دنیای سخن و کارنامه بهطور مرتب مطالبی با عنوان ثابت حالا حکایت ماست مینوشت و از همان زمان وی بر اساس این نوشتهها آقای حکایتی لقب گرفت و بعدها توسط انتشارات مروارید به چاپ رسید و چاپ کتاب در سال ۱۳۹۳ به نوبت چهارم رسید. از او آثاری به زبان ترکی آذربایجانی نیز در دست است.
به گفته جمع کنندگان مطالب کتاب ، این کتاب تکمله و دنباله ای بر کتاب طنزآوران امروز ایران بوده و از 40 تا طناز ایران مطلب داشتن، جالب بود و شاید 3 یا 4 تا مطلب خسته کننده بود، مورد شاملو فوق العاده بود، مورد نبوی حرص در آر بود و آخری مال نیما یوشیج تو خط آخرش با اون کنایه فوق العاده بی نظیر بود، من دوس داشتم
کتاب مثلاً گلچین آثار طنزنویسهای «امروزِ» ایرانه، اما من وقتی سراغش اومدهم که بیشتر از بیست سال از نوشته شدنش گذشته و تازه همون موقع هم خیلی از کسایی که ازشون یاد شده زیاد «امروزی» حساب نمیشدهن. همهی مطالب شیرین بودن، هرچند شاید – لااقل برای منِ دهه هشتادی – نه چندان خندهدار. به هر حال مطالعهی لذتبخشی بود.
راهنمایی که بودم خوندم. اونموقع همش دنبال این بودم که کتابخونه های عمومی رو پیدا کنم و ثبت نام کنم. 3-4 تا کارت عضویت کتابخونه داشتم بعضی وقتا انقدر زیاد می رفتم دیگه روم نمی شد برم.