مرتضی مؤدبپور (م. مودب پور) از نویسندگان كتابهاي پرفروش ایرانی است. وی نویسندگی حرفهای خود را حدودا از سال ۱۳۷۸ و با رمان پریچهر آغاز کرد. .از این نویسنده تاکنون 9 اثر داستانی منتشر شدهاست
دکتر جوادی یگانه ( استاد درس جامعه شناسی ادبیاتم ) یک روز سر کلاس گفت بچه ها من باید یه اعتراف شرم آور بکنم :" من گندم رو خوندم" . خوب من هم "اعتراف شرم آور" می کنم که خوندمش
مودب پور نویسنده ایست که برای معضلات اجتماعی می نویسد ... کتاب خوبیست اما به اندازه خوبیش ضعفهای زیادی هم دارد ... کمی اتفاقها بی مزه و بی ربطند ... انگار عجله دارد زود برسد به مقصودی که از اول در نظر داشته و حوصله مقدمه چینی و دلیل کاقی آوردن هم ندارد ... کتابهای مودب پور دو شخصیت سیال در همه داستانها دارد ... دو پسر که یکی همیشه عاشق است و غصه این و آن را میخورد و یکی هم که مثل دلقکها خواننده را میخنداند ... در کتابهای اول این شخصیت پردازی خیلی جالب مینمود اما با تکرار یکنواخت آن جذابیت خود را از دست داده ... بهرحال مدتهاست من دیگر کتابهای مودب پور را نمیخوانم
سالها پیش توی نوجوونیم خوندمش و جالبه بار اولی که رفتم از کتابخونه قرض بگیرمش به خاطر سنم بهم ندادنش ! اما هرطور بود گیرش اوردم و خوندمش , بعد این همه سال فکر میکنم چیز خاصیم نبود ! و ارزش این همه دردسر توی اون زمان رو نداشت , نوجوونی بود و تب خوندن هرچیزی که همه گیر میشد !
یادمه این کتابو یه مدتی همه میخوندن، منم همون موقع ها که دست همه بود خوندمش. یادمه یه صحنه ای اون اوایل کتاب بود که گندم داشت موهاشو شونه میکرد و بعد پسرداییش که فکر راوی کتاب هم بود از پشت شونه کردن موهاشو میدید و همونجا هم عاشقش میشد. بعد همون شب دختره فرار میکرد و پسره باقی داستان رو داشت دنبالش میگشت.
راستش اين كتاب رو تو راهنمايي خوندم ،البته تو اون دوره چند تا كتاب از آقاي ِمودب پور رو خوندم كه اسم هاشون يادم نيست،ولي خب از حق نگذريم تيپ همشون يكيه ديگه! به نظرم اين كتابهايِ سبُك وجودشون خوبه چون شايد اگه من اين سبْك كتابها رو دست نميگرفتم امروز تو مسير خوندن كتابهاي كمي جدي تر قدم نميگذاشتم.
من به شخصه کتاب خون قهاری نیستم که بیام نقد علمی ادبی کنم و این هم تنها کتاب مودب پوره که خوندم در کل باید بگم که دووستان در حقش کملطفی کرردن شاید خیلی شاهکار نباشه ولی دلیلی نمیبینم از خوندن این کتاب خجالت زده شید بلاخره همه از یه جایی شروع به کتاب خوندن میکنن چرا الکی بخوایم ارزشش رو پایین بیاریم فقط چون به اصطلاح overrated هستش؟ از نظر من که کتاب خوبیه، سعی شده در لابه لای داستانی طنز و عاشقانه به یه سری مسائل اجتماعی اشاره شه که خیلیا بهش اهمیت نمیدن زبانی ساده و عامیانه داره، مخاطب هم نسل جوانه
این کتاب رو یکی دو سال بعد از «پریچهر» خونده بودم و دیدم که انگار همون کتاب رو با شخصیتهایی مشابه و با کمی تفاوت در جزئیات دارم میخونم.
چند سال بعد، دختر عموم که دو سال از من بزرگتر بود، یه کتاب دیگه ش رو معرفی کرد که بخونم و گفت که خیلی باحاله. با توجه به دو کتاب قبلی که ازش خونده بودم، داستان احتمالی رو براش گفتم و اون هم متعجب، تایید کرد و سوال بود براش که چطوری فهمیدم داستان رو! و من هم براش قضیه رو توضیح دادم.
از اون موقع بود که تصمیم گرفتم دیگه سمت چنین کتابایی نرم
من تا حالا هیچکدوم از کتابهای مودب پور رو نخونده بودم، اما از وقتی که به خصوص تو "ژانر" سوژه ش کرده بودن همیشه کنجکاو بودم بدونم این کتاب چیه که انقدر پرفروشه و همه هم میگن بده! خلاصه که آدم حتی نمیتونه بگه افتضاح! به کلمه برمیخوره.
از م مودب پور، رمان پریچهرش رو خیلیی دوست داشتم. یلدا رو هم دوست داشتم. بعد از سه چهار سال اومدم سراغ گندم ولی دیدم نه من دیگه زیاد تو اون فاز هستم نه این کتاب به خوبی دو تای قبله برای همین ۲/۵ رند شده به بالا مناسبه به نظرم براش.
خب این کتاب درباره یه خانواده بود که تو باغ پدربزرگ شون زندگی میکردن و مثل بقیه کتابای مودب پور دو تا پسر شخصیت اصلی داره ، این وسط دختر عمه اینا فهمید دختر واقعی خانواده ش نیس و از باغ زد بیرون و تقریبا کل کتاب داشتن دنبال گندم خانم میگشتن و درباره خانواده ش یه چیزایی فهمیدن و ... آخرش هم خدایی برگ ریزان بود از این مورد نمیشه بگذرم. اگه این نبود دو میدادم اصلا 😂
هرچند این کتاب ها، برای زمان خودشون که چاپ شده بودن خب واقعا خوب بودن. الانم با کتابای همین الان و دیدگاه و جامعه الان نیاید مقایسه کنم. به نوبه خودش خوب بود واقعا. از طرفی مودب پور کتاباش فقط معطوف به داستان عاشقانه آبکی نیست ، یه سری مشکلات جامعه ی زمان خودشو همیشه تو کتاباش در غالب داستاناش، و طنز حرف های شخصیت هاش آورده که این مورد رو واقعا خودم دوست دارم.
جدیدا شاید مسخره کنن کتاباشو، یا الان که من خوندم اینو بگن اصلا کی اینارو میخونه و ... اما بازم من میگم از خیلی نویسنده ها بهتر نوشته و ارزش خوندن داره هرچقدر هم از لحاظ ادبی یا در مقایسه با کتابای امروزی ضعیف جلوه کنه.
و یه مورد دیگه اینکه شباهت بین داستان هاش رو دوست دارم. سوژه ها متفاوتن ولی همیشه دو شخصیت اصلی پسر داریم، یکی شوخ اون یکی مودب و ساکت تر، همیشه اول تا آخر کتاب منو خندونده، همیشه مشکلات جامعه شو لای داستان گنجونده، و همیشه یه غافلگیری آخر کتاباش داره؛)
از بین این سه تایی که خوندم اول پریچهر بعد یلدا بعد گندم به نظرم...
پ.ن: پریچهر... وای که چقدر دوستش داشتم اینو. یعنی هیچی هم نخوندید اینو بخونید. کل کتاب خندیدم ولی آخرش به پهنای صورت اشک ریختم. واقعا خیلی دوست دارم اون کتاب رو و همینم باعث شده مودب پور رو دوست داشته باشم😑💔
تکراریه که باز بگم یه رمان اجتماعی. به نظرم یه سری مسائل رو بیان میکنه که شاید هر کسی بدونه و نیاز به بیان نداشته باشه البته شاید در زمان خودش خوب بوده. نه انقدر خوبه که بعضیا خیلی دوسش دارن نه انقدر بده که بعضیا وقتی اسم کتابای مودب پور میاد مسخره میکنن. به هر حال اولین و آخرین کاری بود که از مودب پور خوندم.
khob yek romane iranie javan pasande!! koliate dastan jazabe , shayad be in dalil ke be zamane ma nazdike vali be e'eteghade man arzeshe ghalame nevisande paine , dar vaghe ketab yek seriale televizionie maktube. baraye onaei ke shifteye majerahaye eshghi hastan pishnahadesh mikonam albate in dastan hame chiz dare : e'etiad , faghr , fesade akhlaghi , takhribe fazaye sabz , aparteman sazi! , talaghe valedein , nakamie javani dar eshgh , bacheye sare rahi , faghat chon in dastane marbut be chand sale pishe , nevisande be khatere adame gostareshe ghorshaye shadi avar in mowzu ro az ghalame shirinesh andakhte , albate bi ensafi nakonam az nahveye khatemeye dastanesh khosham omad.
دوازده ساله بودم که رمان گندم به دستم رسید. درست در اوج زرد خوانی ها و به طور کلی"هرچی اومد دستم خوانی" ها! این که چطور تا انتهای کتاب را خواندم و چه قدر از نویسنده خوشم آمده بود بماند اما،پایان داستان برای دخترک دوازده ساله ی علاقمند به هپی اندینگ خوشایند نبود! این اولین کتابی نبود که از مودب پور خواندم و آخرین هم نبود! اما هرگز توصیهبه خواندنش نمیکنم! مگر در صورتی که در ابتدای کتاب خواندن باشید وبه زرد خوانی علاقمند!
مثل موسيقي هاي بي سر و ته تو تب و تابِ شروع برحه ي نه چندان جذابِ نوجووني ، كاراي شرم اوري كه انجام دادي و بعد ها از ياد اوريش تا مغز استخونت خجالت ميكشي، حرفايي كه زدي و نبايد ميزدي و رابطه هاي ابكي ، خوندن اين كتابا اون زمان يكي از همون نوع اشتباها بود.