What do you think?


پنجاه و سه ترانهی عاشقانه، گزينه دوم
بیتابانه در انتظار تواَم غریقی خاموش
در کولاک زمستان.
فانوسهای دور سوسو میزنند
بیآن که مرا ببینند
آوازهای دور به گوش میرسند
بیآن که مرا بشنوند.
من نه غزالی زخم خوردهام
نه ماهی تُنگی گم کرده راه
نهنگی توفان زادم
که ساحل بر من تنگ است. –
آنجا که تو خفتهای
شنزاری داغ
که قلب من است.
در کولاک زمستان.
فانوسهای دور سوسو میزنند
بیآن که مرا ببینند
آوازهای دور به گوش میرسند
بیآن که مرا بشنوند.
من نه غزالی زخم خوردهام
نه ماهی تُنگی گم کرده راه
نهنگی توفان زادم
که ساحل بر من تنگ است. –
آنجا که تو خفتهای
شنزاری داغ
که قلب من است.
- GenresPoetry
Audio CD
First published January 1, 2004
About the author
شمس لنگرودی
53 books278 followers(Shams Langeroody)
محمد شمس لنگرودی (زاده ۲۶ آبان ۱۳۲۹) شاعر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. او فرزند آیت الله جعفر شمس لنگرودی است که مدت ۲۵ سال امامت جمعه لنگرود را بر عهده داشت. وی استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس میدهد.
محمد شمس لنگرودی (زاده ۲۶ آبان ۱۳۲۹) شاعر معاصر ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. او فرزند آیت الله جعفر شمس لنگرودی است که مدت ۲۵ سال امامت جمعه لنگرود را بر عهده داشت. وی استاد دانشگاه بوده و تاریخ هنر درس میدهد.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 33 reviews
Read
September 2, 2016فرو شو
در آب دریاچه فرو شو و آب را بشوی
در شعله زار تشنه فرو شو و آتش را گرم کن
دهان بر دهان زمین بگذار و جان تازه به این مرده بخش
بخند. خنده های تو ترکیدن شاهوار کوهستانهای انار است
و چشمه های خون دلم که روح مرا خیس می کند
بخند و کشتی سرگشته را به جزیره ای رهنمون شو
که جز برای تو کالایی ندارد
در آب دریاچه فرو شو
و مرا در آتش خاموشت شستشو ده
در آب دریاچه فرو شو و آب را بشوی
در شعله زار تشنه فرو شو و آتش را گرم کن
دهان بر دهان زمین بگذار و جان تازه به این مرده بخش
بخند. خنده های تو ترکیدن شاهوار کوهستانهای انار است
و چشمه های خون دلم که روح مرا خیس می کند
بخند و کشتی سرگشته را به جزیره ای رهنمون شو
که جز برای تو کالایی ندارد
در آب دریاچه فرو شو
و مرا در آتش خاموشت شستشو ده
October 2, 2018
الفبا برای سخن گفتن نیست برای نوشتن نام توست اعداد پیش از تولد تو به صف ایستادند تا راز زاد روز تو را بدانند.
February 8, 2015
آسان است برای من
که خیابان ها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم
که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است
به درخت انار بگویم
انارش را خود به خانه ی من آورد
آسان است
آفتاب را
سه شبانه روز، بی آب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم
که عصا زنان از آسمان خزر بالا می رود
آسان است
که چهچه ی گنجشک را ببافم
و پیراهن خوابت کنم
آسان است برای من
به شهاب نومید فرمان دهم که به نقطه ی اولش بر گردد
برای من آسان است
به نرمی آب ها سخن بگویم و دل صخره را بشکافم
آسان است ناممکن ها را ممکن شوم
((و زمین در گوشم بگوید ((بس کن رفیق
اما
آسان نیست معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفته ای
که خیابان ها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم
که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است
به درخت انار بگویم
انارش را خود به خانه ی من آورد
آسان است
آفتاب را
سه شبانه روز، بی آب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم
که عصا زنان از آسمان خزر بالا می رود
آسان است
که چهچه ی گنجشک را ببافم
و پیراهن خوابت کنم
آسان است برای من
به شهاب نومید فرمان دهم که به نقطه ی اولش بر گردد
برای من آسان است
به نرمی آب ها سخن بگویم و دل صخره را بشکافم
آسان است ناممکن ها را ممکن شوم
((و زمین در گوشم بگوید ((بس کن رفیق
اما
آسان نیست معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفته ای
April 17, 2017
زیبا نبود زندگی
تو زیبا کردی...
تو زیبا کردی...
September 1, 2016
خیلی حسن تعلیل های قشنگی داشت. بعد مدت ها دوری از شعر، شروع کردم و با شعراش فکر کردم و لذت بردم. قدیما اصلن رو شعر فکر زیادی نمیکردم ولی الان انگار دری تازه به شعر به روم باز شده.
تصویر های قشنگی داشت
برم شعر بخونم بازم :)
شعر های لنگرودی مث بقیه شعرا نیست. کاملن متفاوته و خیلی تصویری هست. یک روحیه طنز شاعرانه جالبی هم داره.
تصویر های قشنگی داشت
برم شعر بخونم بازم :)
شعر های لنگرودی مث بقیه شعرا نیست. کاملن متفاوته و خیلی تصویری هست. یک روحیه طنز شاعرانه جالبی هم داره.
Read
March 17, 2009سراسر نامها را گشتهام
و نام تو را پنهان کردهام
میدانم شبی تاریک در پی است
و من به چراغ نامت محتاجم
توفانهایی سر چهارراهها ایستادهاند و
انتظار مرا میکشند
و من به زورق نامت محتاجم
و نام تو را پنهان کردهام
میدانم شبی تاریک در پی است
و من به چراغ نامت محتاجم
توفانهایی سر چهارراهها ایستادهاند و
انتظار مرا میکشند
و من به زورق نامت محتاجم
January 23, 2012
امشب
دریاها سیاهاند
باد زمزمهگر سیاه است
پرنده و گیلاسها سیاهاند
دل من روشن است
تو خواهی آمد
دریاها سیاهاند
باد زمزمهگر سیاه است
پرنده و گیلاسها سیاهاند
دل من روشن است
تو خواهی آمد
Read
December 1, 2013بی تابانه در انتظار توام
غریقی خاموش
در کولاک زمستان
فانوس های دور سوسو می زنند
بی آن که مرا ببینند
آوازهای دور به گوش می رسند
بی آن که مرا بشنوند.
من نه غزالی زخم خورده ام
نه ماهی تنگی گم کرده راه
نهنگی توفان زادم
که ساحل بر من تنگ است. –
آن جا که تو خفته یی
شنزاری داغ
که قلب من است.
غریقی خاموش
در کولاک زمستان
فانوس های دور سوسو می زنند
بی آن که مرا ببینند
آوازهای دور به گوش می رسند
بی آن که مرا بشنوند.
من نه غزالی زخم خورده ام
نه ماهی تنگی گم کرده راه
نهنگی توفان زادم
که ساحل بر من تنگ است. –
آن جا که تو خفته یی
شنزاری داغ
که قلب من است.
July 16, 2012
میآیی و چون چاقویی روزم را نصف میکنی
میروی
پارههای تنم در اتاق میماند
82/2/18
میروی
پارههای تنم در اتاق میماند
82/2/18
April 14, 2014
"ماجرای مرا پایانی نبود
اگر عطر تو از صندلی بر نمی خاست
دستم را نمی گرفت و
به خیابانم نمی برد."
"سراسر نام ها را گشته ام
و نام تو را پنهان کرده ام
می دانم شبی تاریک در پی است
و من به چراغ نامت محتاجم"
"ای شکوفه ی خاموش
در برف آخر اسفند
در پیراهن نازکت گرمم کن."
"زیبا نبود زندگی
تو زیبا کردی"
برای ستایش تو"
همین کلمات رومزه کافی است
همین که کجا می روی، دلتنگم.
برای ستایش تو
همین گل و سنگریزه کافی است
تا از تو بتی بسازم."
"پروردگارا
سپاس می گزارم
کشتی هایم را شکستی
قطب نمایم را گم کردی
و کاشف سرگردان را
به قاره ی بی پایانش رساندی."
"می خواستم ترانه یی باشم
که بچه های دبستانی از بر کنند
دریا که می شنود
توفانش را پشتش پنهان کند
و برگ های علف
نت های به هم خوردنشان را
از روی صدای من بنویسند.
می خواستم ترانه یی باشم
که چشمه زمزمه ام کند
آبشار
با سنج و دهل بخواند
اما ترانه یی غمگینم
و دریا، غروب
بچه هایش را جمع می کند که صدایم را نشنوند.
نت هایم را تمام نکرده
چرا
رهایم کردی."
برای بار دوم که خواندم:
صبح
سوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از ره رسید
تو نیامدی،
گنجشکهای منتظر
دور خانهٔ من نشستند
و به هر سایه به خود لرزیدند
تو نیامدی،
شعر
از دلم به دهانم
از لبهایم به دلم پرکشید
تو نیامدی،
آفتاب
از سروها به انتهای خیابان سر کشید
تو نیامدی.
مه میداند
که باید برخیزد
و به خانهٔ خود بیاید
در سینهٔ من.
اگر عطر تو از صندلی بر نمی خاست
دستم را نمی گرفت و
به خیابانم نمی برد."
"سراسر نام ها را گشته ام
و نام تو را پنهان کرده ام
می دانم شبی تاریک در پی است
و من به چراغ نامت محتاجم"
"ای شکوفه ی خاموش
در برف آخر اسفند
در پیراهن نازکت گرمم کن."
"زیبا نبود زندگی
تو زیبا کردی"
برای ستایش تو"
همین کلمات رومزه کافی است
همین که کجا می روی، دلتنگم.
برای ستایش تو
همین گل و سنگریزه کافی است
تا از تو بتی بسازم."
"پروردگارا
سپاس می گزارم
کشتی هایم را شکستی
قطب نمایم را گم کردی
و کاشف سرگردان را
به قاره ی بی پایانش رساندی."
"می خواستم ترانه یی باشم
که بچه های دبستانی از بر کنند
دریا که می شنود
توفانش را پشتش پنهان کند
و برگ های علف
نت های به هم خوردنشان را
از روی صدای من بنویسند.
می خواستم ترانه یی باشم
که چشمه زمزمه ام کند
آبشار
با سنج و دهل بخواند
اما ترانه یی غمگینم
و دریا، غروب
بچه هایش را جمع می کند که صدایم را نشنوند.
نت هایم را تمام نکرده
چرا
رهایم کردی."
برای بار دوم که خواندم:
صبح
سوار بر قطار ستارگان سحرگاهی از ره رسید
تو نیامدی،
گنجشکهای منتظر
دور خانهٔ من نشستند
و به هر سایه به خود لرزیدند
تو نیامدی،
شعر
از دلم به دهانم
از لبهایم به دلم پرکشید
تو نیامدی،
آفتاب
از سروها به انتهای خیابان سر کشید
تو نیامدی.
مه میداند
که باید برخیزد
و به خانهٔ خود بیاید
در سینهٔ من.
Read
March 17, 2009مرغهای دریایی بیشمارند
تو یگانهای اما ای دریا
ستارههای جهان بیشمارند
تو یگانهیی اما ای جهان
زخمهای زمان بیشمارند
تو یگانهای اما ای ایوب!
نقشهی راههای صبــر!
اگر برگردد عیسا و به خانهی من بیاید
عریان میشوم سراپا عریان
تا زخمهای تو را ببیند
پیامبر من!
ایوب ستمگر!
تو که مُنجی خود نیز هم نبودی
از چه مرا برگزیدی
تو یگانهای اما ای دریا
ستارههای جهان بیشمارند
تو یگانهیی اما ای جهان
زخمهای زمان بیشمارند
تو یگانهای اما ای ایوب!
نقشهی راههای صبــر!
اگر برگردد عیسا و به خانهی من بیاید
عریان میشوم سراپا عریان
تا زخمهای تو را ببیند
پیامبر من!
ایوب ستمگر!
تو که مُنجی خود نیز هم نبودی
از چه مرا برگزیدی
September 14, 2021
حکایت شعر سر درونی ست که اهنگ لطیف کلمات در صدا هر دم آن را فاش می کند..شعر را نمی توان خواند و به محبوبی نیندیشید که الهه وار از جایگاه آسمانی اش بدان گوش فرا می دهد..شعر را می خوانیم در اندوه دیداری و در امید وصالی..در غروب یک روز تیره..تا اوای دردمندش مرهمی بر قلب فشرده مان باشد..در روزگاری تاریک که مرگ و درد از هر سو احاطه مان ساخته است.
December 30, 2011
الفبا براي سخن گفتن نيست
براي نوشتن نام توست
اعداد
پيش از تولد تو به صف ايستادند
تا راز زادروز تو را بدانند
... دست هاي من
براي جست و جوي تو پيدا شدند
دهانم
كشف دهان توست.
اي كاشف آتش
در آسمان دلم توده برفي است
كه به خنده هاي تو دل بسته است.
براي نوشتن نام توست
اعداد
پيش از تولد تو به صف ايستادند
تا راز زادروز تو را بدانند
... دست هاي من
براي جست و جوي تو پيدا شدند
دهانم
كشف دهان توست.
اي كاشف آتش
در آسمان دلم توده برفي است
كه به خنده هاي تو دل بسته است.
June 5, 2009
دوستت دارم/ و پنهان کردن آسمان پشت میله های قفس آسان نیست/دوستت دارم و نقشه ای از بهشت را می بینم /دورادور/با دو نهر عسل/که کشان کشان خود را به خانه ی من می رسانند
Read
May 14, 2009بر نمیگردند شعرها
به خانه نمیروند
تا برگردی
و دست تکان دهی
روبانهای سفید را در کف شعرها ببین که چگونه در باران میلرزند
روبانهای سفید، پیچیده بر گل سرخهای بیتاب را ببین
بر نمیگردند شعرها
پراکنده نمیشوند
به انتظار تو در باران ایستادهاند
و به لبخندی، به تکان دستی، دل خوشند
به خانه نمیروند
تا برگردی
و دست تکان دهی
روبانهای سفید را در کف شعرها ببین که چگونه در باران میلرزند
روبانهای سفید، پیچیده بر گل سرخهای بیتاب را ببین
بر نمیگردند شعرها
پراکنده نمیشوند
به انتظار تو در باران ایستادهاند
و به لبخندی، به تکان دستی، دل خوشند
Read
May 27, 2016ماجرای مرا پایانی نبود
در تمام اتاقها خیالهای تو پرپر زنان می رفتند و می آمدند
و پرندگانی بال های تو را می چیدند و به خود می بستند که فریبم دهند
موسی در آتش تکه های عصایش می سوخت
بع بع گوسفندانی گریان در فراق شبان گمشده، در اتاقم می پیچید
و من تکه تکه فراموش می شدم
بوی پیرهنت چون برف بهاری تمام اتاق ها را سفید کرده بود
عقربه ها مثل دو تیغه الماس بر مچ دستم برق می زنند
و زمین
به قطره اشک درشت معلق می مانست
ماجرای مرا پایانی نبود
اگر عطر تو از صندلی بر نمی خاست
دستم را نمی گرفت و به خیابانم نمی برد
در تمام اتاقها خیالهای تو پرپر زنان می رفتند و می آمدند
و پرندگانی بال های تو را می چیدند و به خود می بستند که فریبم دهند
موسی در آتش تکه های عصایش می سوخت
بع بع گوسفندانی گریان در فراق شبان گمشده، در اتاقم می پیچید
و من تکه تکه فراموش می شدم
بوی پیرهنت چون برف بهاری تمام اتاق ها را سفید کرده بود
عقربه ها مثل دو تیغه الماس بر مچ دستم برق می زنند
و زمین
به قطره اشک درشت معلق می مانست
ماجرای مرا پایانی نبود
اگر عطر تو از صندلی بر نمی خاست
دستم را نمی گرفت و به خیابانم نمی برد
Read
December 3, 2009صبح
سوار بر قطار ستارگان سحرگاهي از ره رسيد
تو نيامدي
گنجشك هاي منتظر
دور خانه ي من نشستند
و به هر سايه به خود لرزيدند
تو نيامدي
شعر
از دلم به دهانم
از لب هايم به دلم پر كشيد
تو نيامدي
آفتاب
از سر سروها به انتهاي خيابان سر كشيد
تو نيامدي
مه مي داند
كه بايد برخيزد
و به خانه ي خود بيايد
در سينه ي من
سوار بر قطار ستارگان سحرگاهي از ره رسيد
تو نيامدي
گنجشك هاي منتظر
دور خانه ي من نشستند
و به هر سايه به خود لرزيدند
تو نيامدي
شعر
از دلم به دهانم
از لب هايم به دلم پر كشيد
تو نيامدي
آفتاب
از سر سروها به انتهاي خيابان سر كشيد
تو نيامدي
مه مي داند
كه بايد برخيزد
و به خانه ي خود بيايد
در سينه ي من
May 23, 2018
جدای از حس خوبی که اولین بار این کتاب رو خوندیم، واقعا برام شعراش دوستداشتنی بود و خیلی از کتاب قبلیای که از شمس خوندهبودم بهتر بود برام.
October 7, 2009
شانه به سر تاجش را به زمین میگذارد / تا تو شهبانوی کوهستانها شوی
June 6, 2011
فكر كنم ترجيح بدم اشعار غيرعاشقانه ي شمس لنگرودي رو بخونم!
July 29, 2013
«هنر بازتاب زندگی ناتمام است. هیچ آدمی زندگی اش آن نیست که دقیقاً می خواهد. برای همین در ذهنش آن چیزی که نیست را بازسازی می کند. این زمینه پیدایش هنر است. در این ناتمامی زندگی، تنها چیزی که منجی آدمی است، عشق است. عشق خیلی تفاوت دارد با علاقه، با اشتیاق، با نیاز، با شور و هیجانات. عشق پدیده بسیار پیچیده ای است که بسیار به ندرت اتفاق می افتد. عشق تنها عامل نجات آدمی است از معضلات حیات و هستی. خوشا روزگاری که عشق به سراغ آدم می آید، چون عشق، آمدنی است، جستنی نیست.»
لنگرودی این جملات را درباره چگونگی شکل گرفتن «53 ترانه عاشقانه»، که آن را حاصل یک عمر فعالیت شعری خود می داند، به زبان می آورد.
ماجراى مرا پايانى نبود
در تمام اتاقها
خيالهاى تو پرپرزنان مىرفتند و مىآمدند
و پرندگانى
بالهاى تو را مىچيدند و به خود مىبستند
كه فريبم دهند
موسى
در آتش تكههاى عصايش مىسوخت
بعبع گوسفندانى گريان
در فراق شبان گمشده
در اتاقم مىپيچيد
و من
تكه تكه
فراموش مىشدم.
لنگرودی این جملات را درباره چگونگی شکل گرفتن «53 ترانه عاشقانه»، که آن را حاصل یک عمر فعالیت شعری خود می داند، به زبان می آورد.
ماجراى مرا پايانى نبود
در تمام اتاقها
خيالهاى تو پرپرزنان مىرفتند و مىآمدند
و پرندگانى
بالهاى تو را مىچيدند و به خود مىبستند
كه فريبم دهند
موسى
در آتش تكههاى عصايش مىسوخت
بعبع گوسفندانى گريان
در فراق شبان گمشده
در اتاقم مىپيچيد
و من
تكه تكه
فراموش مىشدم.
May 10, 2010
امروز یکی باید برام شعر میخوند تا بتونم از این حا و هوا در بیام، از کتابخونه شمس و برداشتم خوانشش رو با صدای خودش پخش کردم اما این یکی به حال هوای این روزام نزدیک تر بود :
.
می دانم شبی تاریک در پی است
و من به چراغ نامت محتاجم
توفان هایی سر چهار راه ها ایستاده اند و
انتظار مرا می کشند
و من به زورق نامت محتاجم
.
می دانم شبی تاریک در پی است
و من به چراغ نامت محتاجم
توفان هایی سر چهار راه ها ایستاده اند و
انتظار مرا می کشند
و من به زورق نامت محتاجم
Read
December 16, 2012ماجرای مرا تمامی نبود
در تمام اتاق ها
خیال های تو پرپر زنان می رفتند و می آمدند
و پرندگانی
بال های تو را می چیدند و به خود می بستند
که فریبم دهند
از متن کتاب
در تمام اتاق ها
خیال های تو پرپر زنان می رفتند و می آمدند
و پرندگانی
بال های تو را می چیدند و به خود می بستند
که فریبم دهند
از متن کتاب
January 25, 2014
شمس از اون شاعرایی که من تک و توک کارهاش رو دوست دارم... توی این مجموعه شعر هم فقط از چند تا شعرش راضی بودم فقط چندتا
April 7, 2016
براي ستايش تو
همين كلمات روزمره كافي ست
همين كه كجا مي روي، دلتنگم.
براي ستايش تو
همين گل و سنگريزه كافيست
تا از تو ابديتي بسازم
همين كلمات روزمره كافي ست
همين كه كجا مي روي، دلتنگم.
براي ستايش تو
همين گل و سنگريزه كافيست
تا از تو ابديتي بسازم
August 15, 2019
خواب میبینم آمدی..
December 16, 2009
حس خوبی داره!!
April 13, 2019
باران عصر های بهشت
برف تند نیمروز جهنم
شبنم آب شده در دهان
سیب خنک
تقطیر موسیقی موتزارت
افسانه نیما...
نه
تو هیچ کدام از این ها نیستی
حوّایی حیات بخشی که به یاری من میشتابی
شیطان - فرشته کوچکی خندان
که قفل بهشت را دزدیدی
و مخفیانه برای من کلید میسازی.
برف تند نیمروز جهنم
شبنم آب شده در دهان
سیب خنک
تقطیر موسیقی موتزارت
افسانه نیما...
نه
تو هیچ کدام از این ها نیستی
حوّایی حیات بخشی که به یاری من میشتابی
شیطان - فرشته کوچکی خندان
که قفل بهشت را دزدیدی
و مخفیانه برای من کلید میسازی.
December 20, 2019
بنویس
بنویس و هراس مدار
از آن که غلط میافتد
بنویس و پاک کن
همچون خدا که هزاران سال است
مینویسد و پاک میکند
و ما هنوز ماندهایم در انتظار پاک شدن
و بر خود میلرزیم...
بنویس و هراس مدار
از آن که غلط میافتد
بنویس و پاک کن
همچون خدا که هزاران سال است
مینویسد و پاک میکند
و ما هنوز ماندهایم در انتظار پاک شدن
و بر خود میلرزیم...
November 23, 2013
انگشتان تو
تفسیرهای ده گانه یک کتابند
انگشت های تو
ده فرمان موسی
---
آسان است برای من
که خیابان ها را تا کنم
و در چمدانی بگذارم
که صدای باران را به جز تو کسی نشنود
آسان است
به درخت انار بگویم
انارش را خود به خانه ی من آورد
آسان است
آفتاب را
سه شبانه روز ، بی آب و دانه رها کنم
و روز ضعیف شده را ببینم
که عصا زنان از آسمان خزر بالا می رود
آسان است
که چهچه ی گنجشک را ببافم
و پیراهن خوابت کنم
آسان است برای من
به شهاب نومید فرمان دهم که به نقطه ی اولش بر گردد
برای من آسان است
به نرمی آب ها سخن بگویم و دل صخره را بشکافم
آسان است نا ممکن ها را ممکن شوم
و زمین در گوشم بگوید (( بس کن رفیق ))ا
اما
آسان نیست معنی مرگ را بدانم
وقتی تو به زندگی آری گفته ای
Displaying 1 - 30 of 33 reviews

























