What do you think?


مجموعه کامل اشعار قیصر امینپور
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 26 of 26 reviews
Read
May 25, 2009این روزها که میگذرد
شادم
این روزها که میگذرد
شادم
که میگذرد
این روزها
شادم
که میگذرد...
از میان شاعرانی که برچسب "شاعران انقلاب" را بر خود داشتند و از بین معروفترین آنها(زندگان و رخ در نقاب خاک کشیدگان) خانم دکتر طاهره صفارزاده، فاطمه راکعی و آقایان: حمید سبزواری، سلمان هراتی، عبدالجبار کاکایی، محمد حسین جعفریان، علیرضا قزوه، محمدرضا عبدالملکیان، علی موسوی گرمارودی، دکتر سید حسن حسینی، یوسفعلی میر شکاک، سهیل محمودی، ساعد باقری و دکتر قیصر امینپور، تنها بخت و اقبال آخرین نام این فهرست، بلند بود. چرا که شعر و نامش بیش از سایرین در بین مردم و کتابخوانها بر زبان افتاد و توانست چهرهای ماندگار و دوست داشتنی از خود به جای گذاشت
اینکه چرا نام (قیصر امینپور) بیش از دیگران این فهرست ماندگار شد، خود حدیثیست مفصل که در این مختصر نمیگنجد؛ اما به اجمال باید بیان کرد که مرحوم (امینپور) خیلی زود و شاید بتوان گفت زودتر از همنسلانش خود را پیدا کرد و از آن شعرهایی که در آن "تعهد" و "شعار" و "مرثیهخوانی" و "آرمانگرایی" و این دست حرفها موج میزد فاصله گرفت. به صورتی که برای یار و دوست همکار و هم فکر خویش مرحوم (دکتر سید حسن حسینی) این اواخر سرود
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت است
به بیعادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟
و این اشعار از زبان شاعری بیان میشود که در دفترهای شعر اولیه خود مدام از "تعهد" و "آرمان" و "هدف" و "خون" و "موشک" و... سخن به میان میآورد و این چرخش فکری و دیدگاهی قابل تحسین است
باری، مرحوم (قیصر امینپور) تنها شاعری بود که نامش فراتر از "شاعران انقلاب" باقی ماند. تنها شاعری بود که در طول این سه دهه ارتش در تشییع جنازهاش یک تنه به میان آمد و برایش مراسم سوگواری گرفت. تنها شاعری بود که بعد از سه دهه شهردای تهران، بیلبوردهای تصویرش را در بزرگراهها و میادین نصب کرد. تنها شاعری بود که شهرداری منطقه دو تهران یک میدانک را در بلوار شهرداری سعادت آباد به نامش نامگذاری کرد(که ای کاش هیچ کدام از این کارها انجام نمیگرفت) و تنها و تنها شاعری بود که پس از فوتش پسر خالهی همگان شد. جملهی "قیصر زود از میان ما رفت" را زیاد شنیدیم و خواندیم. روحش شاد و یادش گرامی باد
من
سالهای سال مردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو میتوانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟
شادم
این روزها که میگذرد
شادم
که میگذرد
این روزها
شادم
که میگذرد...
از میان شاعرانی که برچسب "شاعران انقلاب" را بر خود داشتند و از بین معروفترین آنها(زندگان و رخ در نقاب خاک کشیدگان) خانم دکتر طاهره صفارزاده، فاطمه راکعی و آقایان: حمید سبزواری، سلمان هراتی، عبدالجبار کاکایی، محمد حسین جعفریان، علیرضا قزوه، محمدرضا عبدالملکیان، علی موسوی گرمارودی، دکتر سید حسن حسینی، یوسفعلی میر شکاک، سهیل محمودی، ساعد باقری و دکتر قیصر امینپور، تنها بخت و اقبال آخرین نام این فهرست، بلند بود. چرا که شعر و نامش بیش از سایرین در بین مردم و کتابخوانها بر زبان افتاد و توانست چهرهای ماندگار و دوست داشتنی از خود به جای گذاشت
اینکه چرا نام (قیصر امینپور) بیش از دیگران این فهرست ماندگار شد، خود حدیثیست مفصل که در این مختصر نمیگنجد؛ اما به اجمال باید بیان کرد که مرحوم (امینپور) خیلی زود و شاید بتوان گفت زودتر از همنسلانش خود را پیدا کرد و از آن شعرهایی که در آن "تعهد" و "شعار" و "مرثیهخوانی" و "آرمانگرایی" و این دست حرفها موج میزد فاصله گرفت. به صورتی که برای یار و دوست همکار و هم فکر خویش مرحوم (دکتر سید حسن حسینی) این اواخر سرود
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟
بیایید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت است
به بیعادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هر نماز
دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟
و این اشعار از زبان شاعری بیان میشود که در دفترهای شعر اولیه خود مدام از "تعهد" و "آرمان" و "هدف" و "خون" و "موشک" و... سخن به میان میآورد و این چرخش فکری و دیدگاهی قابل تحسین است
باری، مرحوم (قیصر امینپور) تنها شاعری بود که نامش فراتر از "شاعران انقلاب" باقی ماند. تنها شاعری بود که در طول این سه دهه ارتش در تشییع جنازهاش یک تنه به میان آمد و برایش مراسم سوگواری گرفت. تنها شاعری بود که بعد از سه دهه شهردای تهران، بیلبوردهای تصویرش را در بزرگراهها و میادین نصب کرد. تنها شاعری بود که شهرداری منطقه دو تهران یک میدانک را در بلوار شهرداری سعادت آباد به نامش نامگذاری کرد(که ای کاش هیچ کدام از این کارها انجام نمیگرفت) و تنها و تنها شاعری بود که پس از فوتش پسر خالهی همگان شد. جملهی "قیصر زود از میان ما رفت" را زیاد شنیدیم و خواندیم. روحش شاد و یادش گرامی باد
من
سالهای سال مردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو میتوانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟
March 27, 2016
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم!
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم!
گواهی بخواهید ، اینک گواه:
همین زخمهایی که نشمرده ایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم!
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم!
گواهی بخواهید ، اینک گواه:
همین زخمهایی که نشمرده ایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
June 7, 2021
قیصر امین پور از اول راهنمایی با مجموعه شعر « به قول پرستو» برای من از شاعر های مورد علاقه ام بود .
این کتاب ، مجموعه کامل اشعار ، برای من بعضی جاها عجیب ، در خیلی از شعرها دلنشین و بعضی ها هم دوست نداشتنی بود .
ولی خب حال خوبی داشت اینکه سیر تحول و تکامل شعر و شاعر رو میشد حس کرد و رسید به همون قیصر امین پور دوست داشتنی .
روحش شاد 🤍
این کتاب ، مجموعه کامل اشعار ، برای من بعضی جاها عجیب ، در خیلی از شعرها دلنشین و بعضی ها هم دوست نداشتنی بود .
ولی خب حال خوبی داشت اینکه سیر تحول و تکامل شعر و شاعر رو میشد حس کرد و رسید به همون قیصر امین پور دوست داشتنی .
روحش شاد 🤍
September 14, 2016
به نام او
شاعرِ اعتدال
این یادداشتِ بنده در هشتم آبان نود و هشت به مناسب سالمرگِ قیصر امینپور در روزنامه قدس منتشر شد
قیصر امینپور را میتوان شاخصترین شاعری دانست که در سالهای پس از انقلاب سرودن شعر را آغاز کرد و به تبَع آن شهرت را تجربه نمود، به نظر نمیرسد، چه کسانی که او را بهترین شاعر پس از انقلاب میدانند و چه افرادی که با دسته اوّل مخالفند و امینپور را صرفاً شاعر خوبی میدانند که در بعضی موارد برجستگی چندانی هم در آثارش ندارد، در شاخص بودن او با هم اختلافِ نظر داشته باشند. به بیان دیگر شعر قیصر به دلیل اقبال عامِّ مخاطبان و قبول خواصِ عرصه ادبیات نسبت به دیگر شاعران این دوره از برتری برخوردار است، چه بسیار شاعران شناخته شده که نتوانستهاند بین این دو کفّه، تعادل برقرار کنند، ولی قیصر امینپور به این مهم رسیده است، امّا راز این شاخص بودن و در عین حال مبتذل نبودن چیست؟
به نظر نویسنده این یادداشت مهمترین شاخصه شعر قیصر امینپور و آنچه که او را به شاخصترین شاعر پس از انقلاب اسلامی تبدیل کرده است، اعتدال و جامع الاطراف بودن شعر و شخصیت اوست. قیصر هم در صورت و هم در محتوای اشعارش جانب اعتدال را رعایت میکند، او با آنکه از شاعرانِ موضعمند انقلاب اسلامی است و شعرهای بسیاری برای وقایع انقلاب و جنگ تحمیلی سروده است، ولی همواره سعی کرده است این موضعمندی را در لفافهای از اعتدال بیان کند به همین خاطر آن بیپرواییها و خشم و خروشهایی که در شعر همقطارانش، کسانی چون سیدحسن حسینی، سلمان هراتی و علی معلم میتوان سراغ گرفت در شعر او کمرنگتر و معتدلتر بیان شده است. و ناگفته نماند این ویژگی در صورتی است که او تا شعرهای آخرین دفتر خود به اصول خود پایبند است. اصلاً در دیدی کلانتر نیز، این اعتدال و میانهروی به چشم میخورد. امینپور در شعرهای عاشقانهاش نیز یک عاشق شوریده و عصاینگر مانند دیگر شاعر شاخص غزلسرا –حسین منزوی- نیست، عاشقانههای او عاشقانههای آرامیست که از طبعی آرام و معتدل برآمده است و به همین خاطر دایره مخاطبان بیشتری را میتواند دربر بگیرد.
و اما در حوزه ساختارِ شعر، در این حوزه دو ویژگی مهم شعر قیصر امینپور باید بیش از پیش مورد مطالعه قرار بگیرد.اول اینکه امینپور تقریباً در تمام ساختارهای شعر فارسی، به سرایش پرداخته است و تقریبا در تمام این تجربهها موفق بوده و اثر شاخص دارد و میتوان گفت با هیچکدام به دید تفنن نگریسته است، او در حوزه غزل و شعر نیمایی از چهرههای مهم شعر دهههای اخیر است، او به همراه سیدحسن حسینی از احیاکنندگان قالب رباعی در سالهای پس از انقلاب است، او در حوزه شعر کودک و نوجوان از شاعران پیشرو و موفق است، او در عرصه ترانه و تصنیف، شاعر موفقیست، شاعرِ تصنیفهای آلبوم «نیلوفرانه» علیرضا افتخاری که یکی از پرفروشترین آلبومهای تاریخ موسیقی است.قیصر امینپور در تمام این عرصهها شعر سروده است و انصافاٌ شعر خوب و قابل دفاع کم ندارد. دومین ویژگی شعر امینپور از لحاظ ساختاری، اعتدال او در برخورد با قوالب ادبی و نوآوری در آنهاست، اساساَ او اهل خطر کردن و نوآوریهای آنچنانی در اشعارش نیست، شاخص بودن شعرهای او به خاطر فرمهای تازه و بدیعش نیست، چرا که حتی میتوان رد پای بسیاری از شاعران پیش از او را در شعرهایش دید، آنچه که شعر او را ممتاز میکند پرداخت درست و هنرمندانه اوست و از این جهت موقعیت امینپور در شعر معاصر مانند موقعیت حافظ در شعر کلاسیک است.
باری این اعتدال که هم در صورت و هم در محتوای اشعار امینپور به چشم میخورد سبب شده است که او همواره مخاطبان خود را داشته باشد. مخاطبانی که در طول این سالها نه چندان کم و نه چندان زیاد شدهاند ولی همواره به او و شعرش وفادار بودهاند
شاعرِ اعتدال
این یادداشتِ بنده در هشتم آبان نود و هشت به مناسب سالمرگِ قیصر امینپور در روزنامه قدس منتشر شد
قیصر امینپور را میتوان شاخصترین شاعری دانست که در سالهای پس از انقلاب سرودن شعر را آغاز کرد و به تبَع آن شهرت را تجربه نمود، به نظر نمیرسد، چه کسانی که او را بهترین شاعر پس از انقلاب میدانند و چه افرادی که با دسته اوّل مخالفند و امینپور را صرفاً شاعر خوبی میدانند که در بعضی موارد برجستگی چندانی هم در آثارش ندارد، در شاخص بودن او با هم اختلافِ نظر داشته باشند. به بیان دیگر شعر قیصر به دلیل اقبال عامِّ مخاطبان و قبول خواصِ عرصه ادبیات نسبت به دیگر شاعران این دوره از برتری برخوردار است، چه بسیار شاعران شناخته شده که نتوانستهاند بین این دو کفّه، تعادل برقرار کنند، ولی قیصر امینپور به این مهم رسیده است، امّا راز این شاخص بودن و در عین حال مبتذل نبودن چیست؟
به نظر نویسنده این یادداشت مهمترین شاخصه شعر قیصر امینپور و آنچه که او را به شاخصترین شاعر پس از انقلاب اسلامی تبدیل کرده است، اعتدال و جامع الاطراف بودن شعر و شخصیت اوست. قیصر هم در صورت و هم در محتوای اشعارش جانب اعتدال را رعایت میکند، او با آنکه از شاعرانِ موضعمند انقلاب اسلامی است و شعرهای بسیاری برای وقایع انقلاب و جنگ تحمیلی سروده است، ولی همواره سعی کرده است این موضعمندی را در لفافهای از اعتدال بیان کند به همین خاطر آن بیپرواییها و خشم و خروشهایی که در شعر همقطارانش، کسانی چون سیدحسن حسینی، سلمان هراتی و علی معلم میتوان سراغ گرفت در شعر او کمرنگتر و معتدلتر بیان شده است. و ناگفته نماند این ویژگی در صورتی است که او تا شعرهای آخرین دفتر خود به اصول خود پایبند است. اصلاً در دیدی کلانتر نیز، این اعتدال و میانهروی به چشم میخورد. امینپور در شعرهای عاشقانهاش نیز یک عاشق شوریده و عصاینگر مانند دیگر شاعر شاخص غزلسرا –حسین منزوی- نیست، عاشقانههای او عاشقانههای آرامیست که از طبعی آرام و معتدل برآمده است و به همین خاطر دایره مخاطبان بیشتری را میتواند دربر بگیرد.
و اما در حوزه ساختارِ شعر، در این حوزه دو ویژگی مهم شعر قیصر امینپور باید بیش از پیش مورد مطالعه قرار بگیرد.اول اینکه امینپور تقریباً در تمام ساختارهای شعر فارسی، به سرایش پرداخته است و تقریبا در تمام این تجربهها موفق بوده و اثر شاخص دارد و میتوان گفت با هیچکدام به دید تفنن نگریسته است، او در حوزه غزل و شعر نیمایی از چهرههای مهم شعر دهههای اخیر است، او به همراه سیدحسن حسینی از احیاکنندگان قالب رباعی در سالهای پس از انقلاب است، او در حوزه شعر کودک و نوجوان از شاعران پیشرو و موفق است، او در عرصه ترانه و تصنیف، شاعر موفقیست، شاعرِ تصنیفهای آلبوم «نیلوفرانه» علیرضا افتخاری که یکی از پرفروشترین آلبومهای تاریخ موسیقی است.قیصر امینپور در تمام این عرصهها شعر سروده است و انصافاٌ شعر خوب و قابل دفاع کم ندارد. دومین ویژگی شعر امینپور از لحاظ ساختاری، اعتدال او در برخورد با قوالب ادبی و نوآوری در آنهاست، اساساَ او اهل خطر کردن و نوآوریهای آنچنانی در اشعارش نیست، شاخص بودن شعرهای او به خاطر فرمهای تازه و بدیعش نیست، چرا که حتی میتوان رد پای بسیاری از شاعران پیش از او را در شعرهایش دید، آنچه که شعر او را ممتاز میکند پرداخت درست و هنرمندانه اوست و از این جهت موقعیت امینپور در شعر معاصر مانند موقعیت حافظ در شعر کلاسیک است.
باری این اعتدال که هم در صورت و هم در محتوای اشعار امینپور به چشم میخورد سبب شده است که او همواره مخاطبان خود را داشته باشد. مخاطبانی که در طول این سالها نه چندان کم و نه چندان زیاد شدهاند ولی همواره به او و شعرش وفادار بودهاند
May 13, 2013
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
ومن چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
ومن چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
July 24, 2026
غنچه با دل گرفته گفت:
«زندگی،لب ز خنده بستن است
گوشهای درون خود نشستن است.»
گل به خنده گفت:
«زندگی شکفتن است
با زبان سبز، راز گفتن است.»
گفتوگوی غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به گوش میرسد...
تو چه فکر می کنی؟
راستی کدامیک درست گفتهاند؟
من که فکر میکنم
گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
«زندگی،لب ز خنده بستن است
گوشهای درون خود نشستن است.»
گل به خنده گفت:
«زندگی شکفتن است
با زبان سبز، راز گفتن است.»
گفتوگوی غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به گوش میرسد...
تو چه فکر می کنی؟
راستی کدامیک درست گفتهاند؟
من که فکر میکنم
گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
May 12, 2020
تصمیم گرفتم اگر به اندازهی قابل قبولی (با معیار خودم!) از یک کتاب شعر با همچین حجمی رو خوندم، کتاب رو جزو خوانده شدهها قرار بدم. چون فکر نمیکنم و یا اقلاً برای من اینطور نبوده کتاب شعر (با این حجم) دست بگیرم و کلاش رو پیوسته بخونم. شعره آقا جان! من هم یه خواننده معمولی نه ادبیاتی و نه نقاد و نه هیچ چیز دیگه.
---
به مناسبت این روزهای شستن قند و نان، دائم یکی از شعرهاش توی ذهنم تکرار میشه. (البته با حافظهی خوبی که دارم چیزی شبیه شعر!):
تلقین
این روزها که میگذرد
شادم
این روزها که میگذرد
شادم
که میگذرد
این روزها
شادم
که میگذرد...
---
هر روزی که شب میشه با خودم فکر میکنم، خوب شد. دانشمندا یک روز به کشف واکسن کرونا نزدیک شدن!
اردیبهشت ۹۹
---
به مناسبت این روزهای شستن قند و نان، دائم یکی از شعرهاش توی ذهنم تکرار میشه. (البته با حافظهی خوبی که دارم چیزی شبیه شعر!):
تلقین
این روزها که میگذرد
شادم
این روزها که میگذرد
شادم
که میگذرد
این روزها
شادم
که میگذرد...
---
هر روزی که شب میشه با خودم فکر میکنم، خوب شد. دانشمندا یک روز به کشف واکسن کرونا نزدیک شدن!
اردیبهشت ۹۹
June 14, 2021
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند
نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زِ هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ساعت، همه ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند
نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زِ هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ساعت، همه ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
April 10, 2020
در میان شاعران معاصر، قیصر امینپور جزء پدیدههاست. به تنهایی نقطهی عطف است. شعرهایش بر زبان و در دل همهی مردم هست؛ با هر ردهی سنی، از هر ذوق و سلیقهای... از «باز آمد بوی ماه مدرسه» تا «ناگهان چقدر زود دیر میشود» تا....
از شعرهای سادهای که کودکانِ تازه الفبا خوانده، میآموزند و از بر میکنند، تا اشعار ۱۰کلمهای که گاهی ساعتها برای فهم آن زمان لازم است...
و ویژگی مشترک همهی شعرهای او، سادگی و بیآلایشی بود، که از روح او منشأ داشت...
روحش شاد.
از شعرهای سادهای که کودکانِ تازه الفبا خوانده، میآموزند و از بر میکنند، تا اشعار ۱۰کلمهای که گاهی ساعتها برای فهم آن زمان لازم است...
و ویژگی مشترک همهی شعرهای او، سادگی و بیآلایشی بود، که از روح او منشأ داشت...
روحش شاد.
May 1, 2012
و قاف
حرف آخر عشق
آنجا که نام کوچک من
آغاز میشود
قیصر امین پور
حرف آخر عشق
آنجا که نام کوچک من
آغاز میشود
قیصر امین پور
September 7, 2012
چقدر دیر چهره ی ماندگار شد...
یکی از یکی بهتر : نیمایی ها از غزل ها، غزل ها از نیمایی ها
یکی از یکی بهتر : نیمایی ها از غزل ها، غزل ها از نیمایی ها
October 23, 2019
کاش زنده می موندی قیصر!
January 5, 2021
و قاف
حرف آخر عشق است؛
آنجا که نام کوچک من با آن
آغاز می شود...
حرف آخر عشق است؛
آنجا که نام کوچک من با آن
آغاز می شود...
November 28, 2021
عالی بود واقعا لذت بردم 😍♥️
پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس، خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیر و خنجر او، ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویربود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
... هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها
زود می گفتند: این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی جوابش آتش است
تا ببندی چشم کورت می کند
تا شدی نزدیک دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می دهد
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا...
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود ..
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صد ها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدیم، خوب و آشنا
زود پرسیدم: پدر! اینجا کجاست؟
گفت: اینجا، خانه ی خوب خداست!
گفت: اینجا میشود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟
گفت :آری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
قهر او هم یک نشان از دوستی است
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر!
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او راهم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست، پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان در باره ی گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان در باره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر می کردم خدا ...
Nov 2021 IRAN/Tehran
پاییز ۱۴۰۰ 🍁📚☀️
پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس، خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیر و خنجر او، ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویربود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
... هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها
زود می گفتند: این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی جوابش آتش است
تا ببندی چشم کورت می کند
تا شدی نزدیک دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می دهد
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا...
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود ..
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صد ها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدیم، خوب و آشنا
زود پرسیدم: پدر! اینجا کجاست؟
گفت: اینجا، خانه ی خوب خداست!
گفت: اینجا میشود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟
گفت :آری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
قهر او هم یک نشان از دوستی است
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر!
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او راهم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست، پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان در باره ی گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان در باره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر می کردم خدا ...
Nov 2021 IRAN/Tehran
پاییز ۱۴۰۰ 🍁📚☀️
Read
September 17, 2015چشم ها پرسش بی پاسخ حیرانیها
دستها تشنه ی تقسیم فراوانیها
با گل زم سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما ، جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل افشانیها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانیها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحیه ی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
دستها تشنه ی تقسیم فراوانیها
با گل زم سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما ، جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گل افشانیها
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل ها و غزلخوانیها
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحیه ی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
August 8, 2014
حرف های ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه میکنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه عظیمت تو ناگزیر میشود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!
تا نگاه میکنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه عظیمت تو ناگزیر میشود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!
May 23, 2013
قیصر عزیز نه تنها شاعر بلکه معلم دوران نوجوانی من بود. اشعار او به لطیف ترین نحو ممکن تو را با عشق پاک آشنا میکند
June 16, 2020
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟!
بیایید از عشق صحبت کنیم...
بخوانید صحبت هایش از عشق را...
بیایید از عشق صحبت کنیم...
بخوانید صحبت هایش از عشق را...
August 26, 2023
۳.۵/۵⭐️
*این امتیاز تنها با توجه به سلیقه شخصی من در نوع شعریست که میپسندم. وگرنه بنده در حدی نیستم که اشعار جناب امین پور را از نوع ادبی نقد کرده و امتیاز بدهم.
“دستور زبان عشق” تا ابد موردعلاقهترین کتاب شعر از بین کتابهای شعر قیصر امین پور برای من خواهد ماند.
از میان بقیه کتاب ها هم چند شعری بودند که دوست داشتم، اما دستور زبان عشق بیشتر باب سلیقه من بود.
اشعار جناب امین پور برای من یادآور خاطرات بسیاری هستند. از شعرهای دوره ابتدایی گرفته (مانند “کلاس انشا” از “به قول پرستو”) تا دوره راهنمایی (“پیش از اینها” از “به قول پرستو”) و دوره دبیرستان (“صبح بی تو” از “تنفس صبح”) و …
*این امتیاز تنها با توجه به سلیقه شخصی من در نوع شعریست که میپسندم. وگرنه بنده در حدی نیستم که اشعار جناب امین پور را از نوع ادبی نقد کرده و امتیاز بدهم.
“دستور زبان عشق” تا ابد موردعلاقهترین کتاب شعر از بین کتابهای شعر قیصر امین پور برای من خواهد ماند.
از میان بقیه کتاب ها هم چند شعری بودند که دوست داشتم، اما دستور زبان عشق بیشتر باب سلیقه من بود.
اشعار جناب امین پور برای من یادآور خاطرات بسیاری هستند. از شعرهای دوره ابتدایی گرفته (مانند “کلاس انشا” از “به قول پرستو”) تا دوره راهنمایی (“پیش از اینها” از “به قول پرستو”) و دوره دبیرستان (“صبح بی تو” از “تنفس صبح”) و …
March 13, 2020
باید این مجموعه را به تمام کسانی که رویای شاعری در سرشان دارند معرفی کرد. زبانی یک دست و دلنشین و ساده زیست در تمام اشعار به چشم میخورد، که هر خوانندهای را به اخت کردن و یکدلی با خود وادار خواهد کرد.
April 21, 2020
عالیییییی و حال خوب کن
May 19, 2026
مجموعهی مردن چقدر حوصله میخواهد رو خوندم و بین یه سری از اشعار نو و... که تا الان خوندم بسیار زیباتر و دلنشینتر و قویتر بود، برای کسانی که شعر میخونن مفید و دوستداشتنی هست بدون شک.
January 7, 2024
درباره قلم توانا و ذهن خلاق و منظوم قیصر امین پور واقعا چی میشه گفت؟!!! قبلا اگر دیوان شعری رو در دست می گرفتم، فقط یک قطعه یا چند تا رو میخوندم و دیگه کنار بود تا اینکه دوباره بخوام برم سراغش. اما این بار خواستم کتاب کامل اشعار قیصر امین پور رو تا انتها بخونم تا حداقل یکبار خونده باشم همه آثار این هنرمند رو تا بعد هر زمان بهش مراجعه کنم و چند قطعه ای بخونم ازش. به شما هم پیشنهاد می کنم یکبار این کار رو انجام بدین و دیوان یا مجموعه اشعار این هنرمندان رو به صورت کتاب بخونید. البته خب قرار نیست با سرعت خونده بشه و میشه با تامل و تفکر روی تک تک قطعات پیش رفت.
Read
August 24, 2015مرا به سمت خیابان سبز عشق ببر...
دلم نشانی آن کوچه باغ را گم کرد
دلم نشانی آن کوچه باغ را گم کرد
Read
December 2, 2018قیصر
September 23, 2024
شاعر مورد علاقه من :)
Displaying 1 - 26 of 26 reviews























