انتظار داشتم برام جذابتر باشه. خوب بود اما بیشتر تیکه تیکه از تو شعرها رو خیلی دوست داشتم تا یه شعر کامل. یعنی حتی یک شعر نبود که از اول تا آخرش رو با شوق بخونم و خیلی دوست داشته باشم. صد البته که نظر من سلیقه شخصیه.
----------
یادگاری از کتاب:
بیخوابی عمیقش
تعبیر سالهای بیرویا نیست.
...
از زندگی، از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام.
...
از حال من مپرس که بسیار خستهام.
...
آنگونه که دوست میداری به خوابم بیا.
...
تنها شبیه من گام برمیدارد - سایهام.
...
غریبی، بیشتر از اینکه یک عمر
من و تو زندگی کردیم بیهم!
...
با ساعت دلم، وقت دقیق آمدن توست.
...
چگونه شرح دهم لحظه لحظهی خود را
برای این همه ناباور خیالپرست؟
به شبنشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلالپرست؟
...
قرنها راه است از من تا زمانم.
...
ز آسمان میپرسم: آخر من کجای جهانم؟
...
میزنم لبخند و برمیخیزم از خاک و به اینسان
میشود آغاز فصل دیگری از داستانم
...
دلم برای خودم تنگ میشود آری:
همیشه بیخبر از حال خویشتن بودم...
...
حیف انسانم و میدانم
تا همیشه تنها هستم.
...
گستردهتر از عالم تنهایی من عالمی نیست.
...
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش.
...
باز میخواهم تو را پیدا کنم
با تو شاید خویش را معنا کنم
من کیام؟ گر خودشناسی داشتم
کی ز خود بودن هراسی داشتم؟
های ای آینه معنا کن مرا
گم شدم در خویش پیدا کن مرا.
...
ببین چه دلخوشی سادهای: همینم بس
که یاد من - به هر اندازه مختصر باشی...
...
خوشبختی یا خوشحالی؟
پرسشی که فلسفه را به لکنت وامیدارد.
...
پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم
ای هر چه صدا، هر چه صدا، هر چه صدا - تو