Also known as The Private Life of the Master Race, this is a sequence of twenty-four realistic sketches showing how "ordinary" life under the Nazis was subtly permeated by suspicion and anxiety. Written in exile in Denmark and first staged in 1938 it was inspired in part by his recent trip to Moscow where he had been researching tasks for the anti-Nazi effort.
Eugen Berthold Friedrich Brecht was a German poet, playwright, and theatre director. A seminal theatre practitioner of the twentieth century, Brecht made equally significant contributions to dramaturgy and theatrical production, the latter particularly through the seismic impact of the tours undertaken by the Berliner Ensemble—the post-war theatre company operated by Brecht and his wife and long-time collaborator, the actress Helene Weigel—with its internationally acclaimed productions.
From his late twenties Brecht remained a life-long committed Marxist who, in developing the combined theory and practice of his 'epic theatre', synthesized and extended the experiments of Piscator and Meyerhold to explore the theatre as a forum for political ideas and the creation of a critical aesthetics of dialectical materialism. Brecht's modernist concern with drama-as-a-medium led to his refinement of the 'epic form' of the drama (which constitutes that medium's rendering of 'autonomization' or the 'non-organic work of art'—related in kind to the strategy of divergent chapters in Joyce's novel Ulysses, to Eisenstein's evolution of a constructivist 'montage' in the cinema, and to Picasso's introduction of cubist 'collage' in the visual arts). In contrast to many other avant-garde approaches, however, Brecht had no desire to destroy art as an institution; rather, he hoped to 're-function' the apparatus of theatrical production to a new social use. In this regard he was a vital participant in the aesthetic debates of his era—particularly over the 'high art/popular culture' dichotomy—vying with the likes of Adorno, Lukács, Bloch, and developing a close friendship with Benjamin. Brechtian theatre articulated popular themes and forms with avant-garde formal experimentation to create a modernist realism that stood in sharp contrast both to its psychological and socialist varieties. "Brecht's work is the most important and original in European drama since Ibsen and Strindberg," Raymond Williams argues, while Peter Bürger insists that he is "the most important materialist writer of our time."
As Jameson among others has stressed, "Brecht is also ‘Brecht’"—collective and collaborative working methods were inherent to his approach. This 'Brecht' was a collective subject that "certainly seemed to have a distinctive style (the one we now call 'Brechtian') but was no longer personal in the bourgeois or individualistic sense." During the course of his career, Brecht sustained many long-lasting creative relationships with other writers, composers, scenographers, directors, dramaturgs and actors; the list includes: Elisabeth Hauptmann, Margarete Steffin, Ruth Berlau, Slatan Dudow, Kurt Weill, Hanns Eisler, Paul Dessau, Caspar Neher, Teo Otto, Karl von Appen, Ernst Busch, Lotte Lenya, Peter Lorre, Therese Giehse, Angelika Hurwicz, and Helene Weigel herself. This is "theatre as collective experiment [...] as something radically different from theatre as expression or as experience."
There are few areas of modern theatrical culture that have not felt the impact or influence of Brecht's ideas and practices; dramatists and directors in whom one may trace a clear Brechtian legacy include: Dario Fo, Augusto Boal, Joan Littlewood, Peter Brook, Peter Weiss, Heiner Müller, Pina Bausch, Tony Kushner and Caryl Churchill. In addition to the theatre, Brechtian theories and techniques have exerted considerable sway over certain strands of film theory and cinematic practice; Brecht's influence may be detected in the films of Joseph Losey, Jean-Luc Godard, Lindsay Anderson, Rainer Werner Fassbinder, Nagisa Oshima, Ritwik Ghatak, Lars von Trier, Jan Bucquoy and Hal Hartley.
During the war years, Brecht became a prominent writer of the Exilliteratur. He expressed his opposition to the National Socialist and Fascist movements in his most famous plays.
Over there we can see men coming Whom he's forced to relinquish their women And coupled with blondes in their place It's no good cursing and praying For once he catches them racially straying He'll whip them back into the race. (9. The Jewish Wife)
It's all in the title really. 24 hard-hitting scenes depicting life under Nazi rule in which people were exposed to poverty, violence, fear and pretence in the years leading up to the Second World War. The play premiered in Paris in 1938, which featured some strong Nazi antisemitism in several of the sketches (all to the annoyance of Hitler & his cronies). They all carry an underlying message, and are a bit of a mixed bag, some are excellent, whilst others are so brief that if you sneezed in the crowd you would probably miss the whole scene. I would have loved to view this on stage back then, preferably with the Führer in attendance, to witness him ranting and raving and going red in the face whilst having a tantrum. All heil Brecht!
" یتیمان و بیوگان میآیند با آنان هم عهد سپردهاند که روزگار بهتری فرا میرسد. فعلا باید فداکار باشند و مالیات بپردازند چون گوشت را گران کردهاند. دوران آسایش دور است. "
مجموعهای از چند نمایشنامهی کوتاه که علارغم کوتاه بودنشون، تأثیرگذارند. بعضیهاشون رو واقعا دوست داشتم.
رایدهندگان کاسههای گرمتر از آش، دوان دوان آمدهاند، تا آزارگرشان را انتخاب کنند. نه نان، نه کَره، نه پالتو و نه غذا آنها، هیتلر را انتخاب کردهاند. ـ از متن کتاب، صفحۀ 32
این کتاب از بیست و چهار نمایشنامۀ تکپردهای تشکیل شده و منابع آن که شامل اخبار روزنامهها و گزارش شاهدان زندۀ وقایع میباشد، توسط برتولت برشت و همکار نزدیکش، خانم مارگارت اشتفین، نویسنده و بازیگر آلمانی، گردآوری شده است. برشت با دقتِ تمام، در هر پرده قسمتی از زندگی شهروندان اعم از یهودی و غیریهودی را در زیر چکمههای حکومت نازی به تصویر کشیده است. فقر، اضطراب، تکذیب، خشونت، ترس، تعصب و تاریکی تنها بخشهایی از تجربیات مردم در سالهای منتهی به جنگ جهانی دوم در آلمان است. در نگاه اول شاید برخی از نمایشنامههای این کتاب، متوسط و اضافی به نظر آیند درحالیکه برای درک تمام آنچه برشت قصد داشته است بیان کند، بایست تمام بخشها را خوانده و کنار هم قرار داد. گرچه برخی از قسمتها درخشانتر از بقیه است و من درگیر چهار نمایشنامۀ زن یهودی، جاسوس، سربازخانهها و ایجاد کار شدهام. برای مثال در تکپردۀ جاسوس که روایت بخشی از تاریخ نازی است که معلمان مدرسه وظیفه داشتند تا شاگردان را برای جاسوسی از اعضای خانواده مخصوصا پدر و مادر در منزل تربیت کنند، سراسر استرس بود و با خواندن این بخشها هر لحظه خود را بجای آنها قرار میدادم. برشت در هر قسمت، ریزش سقفِ زندگی مردم اعم از خانهدار و کارگر، پزشک و معلم، دانشمند و مغازهدار را شرح میدهد. این کتاب در سی پرده نوشته شده است که برتولت برشت، خود بعدتر شش قسمت آن را حذف میکند. کتاب ترس و نکبت رایش سوم، منبع الهام ساخت فیلم قاتلان میآیند اثر فیلمساز مطرح شوروی، پودوفکین در سال 1942 بود که البته از سوی دستگاه سانسور شوروی به آن اجازۀ نمایش در سینما داده نشد. در نهایت اینکه با خواندن کتاب، گویی که این روایات نه مربوط به دهۀ سی میلادی که قسمتی از دنیای اکنون ماست و به راستی که در چرخۀ تکرار تاریخ، همگی اسیر گشتهایم. هایل برشت!
نمی گم ترجمه بد بود ولی می توانست بهتر باشد شاید یک دلیلش این است که زمان زیادی از ترجمه گذشته و برای زبان محاوره ای امروز نیاز به بازنگری دارد در ضمن برای درک بهتر بد نبود از توضیحاتی در پانوشت برای برخی اسامی و اصطلاحات و وقایع آن زمان آلمان نازی استفاده می شد
مجموعۀ بیستوچهار نمایشنامۀ تکپردهای خوب و بعضاً عالی
بعضی از نمایشنامهها خیلی کوتاهن؛ در حد کمتر از دو صفحه. و بعضیها طولانیترن. اما همهشون جالب و قابل تأملن. برشت هر نمایشنامه رو با یه شعر مینیمال شروع کرده که در ارتباط با موضوع نمایش سروده و گاهی اون شعرها برای من از خود نمایشنامه جالبتر بودن. گویا تمام این نمایشها بر اساس اتفاقات و گفتوگوهای واقعی نوشته شدهن و همهشون هم در همون عنوان کتاب «ترس و نکبت در رایش سوم» اشتراک دارن. عموماً گفتوگوها و موقعیتهایی هستن که زیر سلطۀ هیتلر بین آدمها یا اقشار مختلف در جریان بوده؛ از بلاهایی که بهعنوان لطف پیشوا سر مردم اومده یا ترس وحشتناکی که یکیک مردم از گفتن بدیهیترین حرفها توی خصوصیترین جمعها دارن یا اشکال مختلفی از بیاعتمادی که حکومت بذرش رو پاشیده و حالا بین مردم (حتی اعضای یک خانواده) ریشه دوونده و... اشتراک موقعیتهای کتاب با موقعیت حال حاضر ما در ایران، از چیزی که فکر میکردم کمتره، ولی بههرحال دردهای مشترکی هم هست که شاید بشه گفت داره به زبانی دیگه بیان میشه.
در این کتاب با 24 نمایشنامه ی کوتاه سر و کار داریم که همه در مورد اوضاع و احوال آلمان در هنگامه ی به حکومت رسیدن هیتلر هست. چندتا نمایشنامه ی شاهکار داره و بقیه هم اکثرا قابل قبول هستند. قلم گزنده ی برشت هم که بر همگان هویداست. همیشه موقع خوندن آثاری در مورد رژیم های دیکتاتوری به این نتیجه میرسم که اینکه اسم حکومت چیه و بر چه اساس خودش رو محق میدونه که حکومت کنه، هیچ تاثیری در مدل و ظلم و ستمی که روا داشته میشه نداره. برای همینه که افرادی که تحت یک حکومت دیکتاتوری زندگی کردن همیشه با خوندن سرگذشت و اوضاع و احوال مردم در دیگر رژیم های دیکتاتوری با اونها همذات پنداری میکنن. فقط کافیه اسم رایش سوم و یک سری اسم خاص رو توی کتاب تغییر بدی تا ترس و نکبت یک جای دیگه رو بخونی.ه
Einzelne, zusammenhanglose Szenen, die scheinbar auf Nachrichten und Augenzeugenberichten beruhen. Meist geht es um einfache Menschen, die versuchen sich anzupassen um zu überleben, oft aber auch nicht wissen, wie sie das am besten tun sollen. Da ist zum Beispiel der Amtsrichter, der so entscheiden will, wie es den neuen Machthabern gefällt, aber der Fall ist kompliziert und egal wie – irgendeinem Mächtigen wird er es nicht recht machen können. Gerade durch die Kürze der Szenen sehr dicht und die Personen sind meist nicht eindeutig schlecht, sondern eher ratlos und verängstigt.
تاریخ دو بار ... نه! تاریخ بارها و بارها تکرار میشه و انسان، این اشرف مخلوقات، اونقدر احمقه که بارها و بارها به تمام خفتهایی پکه پیشینیاناش کشیدن تن میده این کتاب شامل ۲۴ نمایشنامهی تکپردهایه که برشت بین سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ نوشته، تقریباً از اوج گرفتن قدرت هیتلر و تا کمی پیش از آغاز جنگ جهانی. تا جایی که حافظهی من یاری میکنه حداقل ۲ تا از نمایشنامهها بهصورت جداگانه و مجزا هم چاپ شدن. در مورد کلیت کار میشه گفت که کاملاً بیانگر نگاه «برشت» به وضعیت حکومت و جامعهست و چیزی که در تمام آثار دیگهش هم پیداست، اینجا هم به وضح و خیلی مشخص به چشم میاد. مثل همیشه اعتراض میکنه و در این اعتراض با کسی تعارف نداره. نکتهی جذاب ماجرا برای من این بود که تکتک اتفاقات، شخصیتها و موقعیتها رو میتونستم با واقعیتهای حال حاضر جامعهی خودمون معادلسازی کنم. انگار داریم در آلمان ۱۹۳۵ زندگی میکنیم و افسوس که یک «برشت» نداریم که انقدر صریح و تند و قاطع و البته هوشمندانه جامعه و حکومت رو به چالش بکشه. هرچند که برشت و دیگر بزرگان زمانهش هم با تمام هنرشون نتونستن کاری کنن و جلوی اون قطار از ریل خارج شده رو بگیرن
جدای از مفاهیم، اعتراض و مضمون کار، خود نمایشنامهها کیفیتهای متفاوتی داشتن. خیلیهاشون فقط و فقط در حد یک موقعیت مونده بودن. خبری از خط روایی و داستانی آنچنانی و حتی اون نگاه کلاسیک و سادهی «ابتدا،میانه،پایان» نبود و تنها و تنها موقعیتهای جدا از هم، با موضوع و نگاه مشخصی کنار هم جمع شدهبودند. هرچند که در کل، و با نگاهی از دور به کتاب میبینیم که هرکدوم از این موقعیتها داستان گفتهنشدهای قبل و بعدشون دارن، که خیلی از ما -��ه واسطهی تجربههای مشابه- میتونیم تمام و کمال تعریفش کنیم
در آخر اینکه از اون کتابهاست که خوندنش رو به شدت پیشنهاد میکنم، اما نه به عنوان یک مجموعه نمایشنامه.
یکی از بهترین و تکان دهنده ترین نمایشنامه هایی که تا به حال خوندم و مطلقاً به همه توصیه میکنم خوندنش رو.
نبوغ برتولت برشت رو به نظرم بهتر از همیشه میشه توی این نمایشنامه دید. اینجاست که برشت بیش از همیشه خود واقعیشه: سیاسی و اعتراضی، خلاق از نظر تکنیکی، آیرونیک و طعنه زن، و ترکیب کنندۀ شعر و دیالوگ.
برتولت برشت در بیست و چهار اپیزود گاه مرتبط و گاه نامرتبط زندگی روزمرۀ مردم واقعی رو تحت حکومت فاشیستی هیتلر نشون میده. تاریخ وقایع نمایشنامه مربوط به دو سه سال آخر دهۀ 1930 هست، یعنی زمانی که هیتلر دیگه اوج گرفته و داره آماده میشه که در جنگ جهانی شرکت کنه. ساختار نمایشنامه هم نو و بدیعه. قبل از هر قطعه یا اپیزود یه تکه شعر کوتاه گذاشته شده که به سبک آشنای شعرهای برتولت برشت بسیار آیرونیک و سیاسیه. و آخر کتاب هم تکه های شعری گذاشته شده که قراره گروه کُر بین صحنه ها بخوننشون؛ از همین کارهای آشنای برشت که خودتون بهتر میدونین. بعد یه جاش مثلاً یک آقایی توی خونۀ خودش نشسته و داره داد سخن میده که من حق دارم حداقل توی خونۀ خودم هر حرفی میخوام بزنم و کسی نمیتونه جلوم رو بگیره و در همین لحظه خدمتکارشون میاد و این مجبور میشه ساکت بشه از ترس خدمتکاره، و باز در همین صحنه زن و مرد از وحشت اینکه نکنه پسر ده ساله شون لوشون بده چنان گفتگوهای هولناک و میخکوب کننده ای خلق میکنن که آدم متحر میمونه.
اما فراتر از ساختار بدیع، محتوای این اثره که نشون میده که زندگی مردم تحت حکومت تمامیت خواه و فاشیست مثل یه بازی موش و گربۀ بسیار بی رحمانه و ترسناکه، زندگی ای که در اون قاضی باید از وحشت نیروهای امنیتی حکمی رو که قراره بده سبک و سنگین کنه و بررسی کنه که اونها ازش چی میخوان، نه اینکه عدالت و حقیقت چی میخواد؛ زندگی ای که توی اون والدین از بچۀ ده سالۀ خودشون وحشت دارن، چون هر لحظه ممکنه بره و کوچکترین ابراز نارضایتی اونها رو به حزب خبر بده؛ جهانی که توی اون همه به هم خیانت میکنن و همدیگه رو لو میدن، نه به خاطر اینکه بد طینت و خبیث هستن، بلکه از سر ترس. جهانی سراسر ترس که تلاش برای بقا توی اون مهمترین چیزه؛ جهانی که در اون برای اینکه بتونی به خوکهای توی طویله ت غذا بدی باید از حزب اجازه بگیری و البته حزب به تو این اجازه رو نمیده؛ جهانی که در اون «خدایی نیست/ جز آدولف هیتلر»؛ جهانی بی نهایت بی نهایت بی نهایت غریب و وحشتناک، و بسیار بسیار بسیار آشنا برای ما ایرانی ها.
بریده هایی از کتاب:
«زندانبانان به راه افتاده اند/ با جاسوسان و قصابان/ کمر به خدمت خلق بسته/ عذاب می دهند و شکنجه میکنند/ به شلاق میبندند و گردن میزنند/ با مزدی ناچیز.»
«آنگاه نوبت قاضی ها میرسد/ جنایتکاران می گویندشان:/ حق آن است که به سود ملت آلمان باشد/ و قاضی ها میگویند: چگونه بدانیم؟/ و آنان اینگونه قضاوت میکنند/ تا تمامی ملت آلمان زندانی شود.»
«من اجازه نمیدهم عزاداریم را قدغن کنند! حالا که او را کشته اند، حداقل باید بگذارند برایش گریه کنم. این کار تا به حال سابقه نداشته! دنیا تا حالا چنین چیزی به خودش ندیده بوده. اینها جنایتکارند!»
Έτσι πρόδινε ο γείτονας τον γείτονα έτσι κομματιάζονταν οι φτωχοί ανθρώποι κι η έχθρα φούντωνε σε γειτονιές και σπίτια κι εμείς με σιγουριά βαδίζαμε και φορτώναμε μεσ'στο θωρακισμένο μας καθέναν που δεν είχε εξοντωθεί: προδωμένοι και προδότες, ολόκληρος ένας λαός σ'ένα θωρακισμένο πάνω
سه چهار نمایشنامه اول که خوندم فکر کردم چیزی سر در نمیارم و برام گنگ بود. تقریبا میخواستم ادامه ندم ولی بعدی ها رو که خوندم فهمیدم کاملا ارزش خوندن داره این کتاب و حتی حس میکنم خوش شانس بودم که این کتابو خوندم:)
A collection of sketches portraying the reality of fascism in the pre-war Germany of the 1930s. Of varying quality, and mostly superfluous in its message, but its historical value is undeniable and its representation of the angst of the era is an appropriately didactic instrument. For teenagers in particular.
Second Reading (selected fragments):
I disagree with my former review. While on the surface it does remain more simplistic once you dive in deeply the stories do evoque more variety than I was willing to give them credit for. The Jewish Woman and The Spy are two very different stories that compliment each other quite well and show a great contrast of what the Nazi Era looked like. The Ex-Literature so far has been very enjoyable, maybe I could try some "Innere Emigration" next.
این اثر وقتی در سانفرانسیسکو بر روی صحنه رفته طی سه قسمت اجرا شده. منم فکر میکنم تقسیمش به دو یا قسمت کار واقعا درستی باشه. تقسیماتی که طی اون نکبت به جایی میرسه که کم کم زورش به ترس و وحشت میچربه. فلاکت مردم صدایی میشه بر گرفته از دردی که میکشند و طنین این صداها توی صحنه میپیچه و سکوت رو که از المانهای مهم اپیزودهای نمایشنامه است کمرنگ و کمرنگتر میکنه...
اپیزودهای پایانی تصاویر به شدت به یادماندنی رو برام ساختن. چیزهایی که ای کاش برامون ملموس نبودن.
پارهای از بخشهایی که بهشون علاقه داشتم:
«شما خودتان میدانید که همهشان حقهبازند. من نمیتوانم برای قایقم موتور بخرم. برای اینکه موتورها را برای طیارههایشان لازم دارند. برای جنگ، برای کشت و کشتار؛ و من وقتی هوا طوفانی است نمیتوانم خودم را به ساحل برسانم، برای اینکه موتور ندارم. اینها دروغ میگویند! میخواهند جنگ راه بیاندازند.»
«مرگ آسان نیست ولی مشت معلم را میبینند و میترسند که ترسان باشند.»
«آنها دور همهچیز را قشنگ درز میگیرند. حالا تو را تبدیل به یک قهرمان میکنند که شما جرئت حرف زدن نداشته باشید. یک نفر توی آبجو فروشی تعریف میکرد: وقتی یکی از بمبافکنها سقوط میکند، آدمهایی که توی آنها هستند با چتر میپرند بیرون. آن وقت بمبافکنهای خودی دیگر آنها را توی هوا به مسلسل میبندند که زنده به دست سرخها نیفتند و نتوانند از آنها دربیاورند که مال کدام مملکت هستند»
«گوش کن چگونه فریاد میکشند، مثل اینکه چیزی بهشان دادهاند! آنوقت اسمش را گذاشتهاند رفراندوم. یک ملت، یک رایش، یک پیشوا! آلمانی این را میخواهی؟ و نمیتوانیم درباره این رفراندوم حتی یک بیانیه هم بدهیم، آنهم توی این محله کارگری نویه کلن.»
«+ به نظر تو این غریو و فریاد از گلوی که در میآید؟ آیا چیزی شبیه صدای یک ملت نیست؟ - شبیه صدای بیست هزار آدم مست است که پول آبجویشان را کس دیگری داده باشد.»
««و ما ملتهای دیگر را لگد مال میکنیم همانگونه که ملت خودمان را لگد مال کردیم»»
Certainly not joyous but Brecht shines in his arrangement of these vignettes, almost parables of daily life in the mid-30s Third Reich. They tap into something adjacent to reality that appears to me like nothing else I've encountered that attempts to represent the era. Perhaps Brecht's trick is range - 24 troubling windows into so many lives flicker in and out with a thematic consistency that never struck me as if Brecht was twisting each encounter to prove a political nuance, but rather that life would play out.
I read a lot of this with regard to the Decision, in the Kierkegaardian/Derridean sense. This translation also has a slight Kafkan ring - the phrase 'before the law' conspicuously appears so I couldn't help applying a little Derrida there. So looking with the decision or the structural inability to decide. Probably the Judge scene is the most obvious example here but I was thinking largely elsewhere
Brecht e' stato uno scrittore molto importante nella mia adolescenza, devo dire pero' che rileggerlo adesso dopo tanti anni e tanti libri letti sull'argomento, non mi ha fatto lo stesso effetto "sconvolgente". E' comunque un ottimo testo per capire come sono andate le cose nelle famiglie dell'uomo comune nella Germania nazista, come la follia nazionalsocialista e' penetrata lentamente nella testa dei tedeschi grazie alla paura ed all'indifferenza. Bellissima la parte della moglie ebrea.
I had a boyfriend once. He was a semi-professional drama actor. The last play he prepared before breaking up was Fear and Misery of the Third Reich. Many years after splitting up and attending the performances, I've summoned almost all my courage to read the play from beginning to end. Due to time and cast limitations, they didn't play the whole collection of scenes, so I had the feeling that I couldn't comment anything until I had read it from cover to cover. I still remember many of the lines, though.
Set in Germany during the 1930s, Brecht uses 24 vignettes to show the rise of the Nazi party and its effect on the lives of ordinary people. Some of the vignettes are tiny, essentially a punchline. Some sketches work better than others, but taken together, they offer a remarkable collage of life in Nazi Germany. Each scene has a very specific political message (All bullies are cowards, treat Nazi apparent goodwill with suspicion, think before speaking if you want to keep living, out of sight out of mind) that it is almost impossible to overlook as a reader/part of the audience. It is very disturbing to read –in scenes that hop from absurd comedy to the gloomiest drama to sharp symbolism– how civilian life is taken over by anxiety, prejudice, paranoia, denial, violence, dread, angst, insurgency, and darkness. The vignettes dramatize with surgical accuracy the distress experienced by common people, not only Jewish citizens. German citizenship from all walks of life is harassed into submission – housewives, medical personnel, teachers, factory workers, scientists, shopkeepers – and they display how complicated can be to resist such a change, regardless how much one might admit that is wrong.
Brecht's portray of the decay of common life under a political agenda is both historical interesting and emotionally fascinating. No matter if the action is set in the 1930s or in 2016, Fear and Misery of the Third Reich is a temperature gauge of what may happen in any country today when a dictatorship annihilates its own citizens in the name of morality, patriotism or cleansing.
بر خلاف چیزی که اولش فکر میکردم، یک نمایشنامهی کامل نبود و درواقع از چندین داستان مختلف تشکیل شده بود که البته اونقدر کوتاه هستن که همه شون رو میشه در قالب یک نمایش در آورد. از طرفی من همیشه فکر میکردم هیتلر و رایش سوم حداقل برای خود آلمان و شهروندان غیر یهودیش، عالی بوده اما این کتاب برام روشن کرد که همچین حکومتی برای هیچکس نعمت نیست، حتی بالاخره یه جایی یقهی طرفدارهای دو آتیشهی خودشم میگیره. از لحاظ سرکوب و خفقان بعضی از بخشهاش واقعا مو به تن آدم سیخ میکنه. یه جایی یه نفر رو فقط چون دفتر حساب داشت و طبق اون فهمیده بود هزینه امسالش چقدر بیشتر از پارسال شده بود، گرفتن. دنیای نکبتی که توش حتی پدرها هم به پسرهاشون شک میکنن و میترسن که لوشون بدن. البته در کل میشه آثاری از امیدواری اون دوران برتولت برشت به تغییر رو دید هرچند خیلی ضعیف.
"Um pequeno manto sempre cobriu a vilania. Só que agora ele é de fibra." (pág. 108)
Um texto dramático extremamente destruidor. Uma manta feita de retalhos; das histórias daqueles que, em nome de um manto maior, se submeteram à prossecução de um plano que não era o seu, ao Terceiro Reich.
É por isto, por concentrar tanto em tão pouco espaço, que Brecht será sempre um clássico dentro do género.
What it must have felt to be a regular citizen not swept up by the frenzy of the era; the constant fear and paranoia, always on the lookout, afraid of being denounced.
Estratti da Elementi per una cronologia, di Bernard Dort (in fondo al testo) ... 1923 maggio: ...Già dal «putsch» di Hitler e di Ludendorff, a Monaco, in novembre, figura al pari di Lion Feuchtwanger nella lista delle persone da arrestare in caso di successo... ... 1933 gennaio: rappresentazione di "La linea di condotta" a Erfurt, interrotta dalla polizia; si aprono procedimendi per alto tradimento. Le autorità di Darmstadt rifiutano l'inserimento di "Santa Giovanna dei macelli" nel repertorio del teatro 23 febbraio: all'indomani dell'incendio del Reichstag, partenza di Brecht e della sua famiglia per I'esilio: Praga, Vienna, poi Zurigo. Soggiorno a Carona, nel Canton Ticino (Svizzera). 10 maggio: i libri di Brecht sono bruciati dai nazisti. ...
Fear and Misery of the Third Reich is essentially a short story collection in play format intent on simulating the anxieties of 1930's Germany. It is terrifying how humanity seems to permanently teeter above atrocity, even armed with the knowledge we have of offenses past. It is an enlightening part of our human history and we can never learn enough from the terrors committed during this time.
Tremendo y fascinante. Es difícil evaluarlo como literatura (o dramaturgia, específicamente) cuando tiene tanto peso como fuente histórica. Es efectivo y acertado como todo lo que ha hecho Brecht. Qué capo, cómo me gustaría ver esto representado.
Pour quelqu’une qui se revendique de l’héritage brechtien il était temps de m’atteler à Grand-peur et misère du IIIe Reich, écrit en exil à la fin des années 1930. C’est très complet et plutôt bien mené, sous formes de tableaux fragmentaires. Dans la pure idée de l’effet de distanciation, on ne ressent pratiquement aucune empathie pour les personnages, des figures désarticulées et dénuées d’intériorité, mais on en apprend plus qu’on ne le pense sur le fonctionnement du régime nazi et son impact sur les quotidiens.
Delaciones, cacería de brujas, conversaciones en susurros de los disidentes y la maquinaria de guerra. Lo típico de un totalitarismo y su preparación para la guerra.
📝 تا حالا هرچی کتاب راجع به حکومت هیتلر خونده بودم دربارهی بلاهایی بود که سر یهودیها آورده بودن و تصورم این نبود که شهروندهای آلمانی هم اینهمه تحت فشار و ظلم و قحطی و ترس و ماجرا زندگی کرده باشن. نژادپرستی هیتلر بهحدی توی ذهنم بولد بود که فراموش کرده بودم حکومت هیتلر هم یه حکومت دیکتاتوری بوده و تحت کدوم حکومت دیکتاتوری مردم در آسایش و رفاه زندگی کردن؟ ترس و نکبت رایش سوم یه اسم کاملن گویا برای محتوای این کتابه که در قالب بیستوچهار نمایشنامهی کوتاه و خیلی کوتاه و بعضن یکی دو صفحهای، ترس و نکبت مردم خود آلمان رو از حکومت هیتلر و آدمها نشون میده. ترس و هراسی که بین تمام مردم عادی ریشه کرده و به جایی رسونده که دوست از دوست، همسایه از همسایه، صاحبخونه از خدمتکار، زن از شوهر، شوهر از همسر، مادر و پدر از بچه،.. همه از هم میترسند و هیچ اعتمادی توی جامعه نیست. جامعهای که تو در اون اجازهی بلند و راحت در مورد هر چیزی حرف زدن رو نداری، اجازهی اعتراض به شرایط موجود رو نداری، اجازهی ناراضی بودن در خلوت خودت رو نداری، اجازهی غذا دادن به دامهات رو نداری، اجازهی خرید مایحتاج زندگیت رو از یهودیها نداری و خارج از اون هم کسی کمکی به تأمین این نیازها نمیکنه، یک سال به جرم اینکه علف قاطی نون میکنی زندانی میشی و یک سال دیگه به جرم اینکه علف قاطی نون نمیکنی، چون تمام زندگی و وسایل رفاهی و هر چیزی که حق مردمه داره برای تغذیهی جنگ مصرف میشه و فقط جنگه که مهمه، این آرمان بزرگ ملی... نمایشنامهها کوتاه و در عین حال تکاندهندهن و با توجه به اینکه اولین کتابیه که از برشت میخونم نمیتونم بگم تو کدوم سطح از آثار این نویسنده قرار میگیره ولی کتاب خوندنیییه و ترجمه هم گرهای داخلش نداره؛ البته اگر موفق میشد قسمتهای ادبی متن اصلی رو کمی خلاقانهتر و شاعرانهتر به فارسی برمیگردوند خیلی خوشحالتر و راضیتر میبودم.