What do you think?
Rate this book


192 pages, Paperback
First published April 1, 2004
از مقدمۀ لذت متن
رولان بارت بیگمان یکی از شکوفاترین استعدادهای ادبی، و چهرهی کمنظیری در جمع منتقدان فرهنگی در سدهای که گذشت بود. بارت به عنوان یک نویسنده-نظریهپرداز در دامنۀ چشمگیری از مهمترین عرصههای ادبیات، اجتماع، فلسفه، هنر و فرهنگ به کار نگارش پرداخت و در پیدایش و گسترش بسیاری از مفاهیم بنیادین اندیشهی انتقادی امروز نقش سرنوشتسازی ایفا کرد. بارت این بخت را داشت که مؤلف تعریفشدهای نباشد (..) نوع تازهای از نویسنده را آفرید، و متونی خلق کرد که با این همه معرف هیچ هنجار آموزشی-اخلاقیای مگر متنیتِ خود نبودهاند.
(1915-1980)
بارت ابتدا پیرامون خواب و حالت نیمهخواب پروستی سخن به میان میآورد، بعد دربارۀ کرونولوژی (توالی زمان) میگوید و بعد پیرامون ساختار سوم که «راپزودیک» معرفیاش میکند. پیرامون «خوابِ تحتالفظی» میگوید در کتاب پروست تعدادخوابهای واقعی خیلی کم است. » در واقع خوابهای او را اعماق ناخودآگاه «مغشوش» رقم میزند: این خوابیست که میتوان آن را نوشت زیرا آن هوشیاری (حالت آگاه) خواب است ص47. کار این خواب را «رسیدن به یک هوشیاری کاذب» تعریف میکند، و این هوشیاری منقطع ممکن است زمان را دفرمه کند که عدم کرنولوژی است، یعنی دیگر ت��الی زمانی وجود نخواهد داشت. راپزودیک هم که به لحاظ ریشهشناسی به معنای کنار هم گذاشتن است، در حقیقت خلق این ساختار را وقتی میداند که «پارههای روایت و خاطرات به صورت زنجیرههای مقطع در آید، زنجیرههایی که اغلب از قانون اجدادیِ روایت و عقلانیت ریشه میگیرند و به خودی خود نه مقاله هستند و نه رمان، بلکه راپزودیکند.»
بارت در جایی از کتاب به «معکوس سازی» اشاره میکند، او این عبارت را بعنوان گونهای از فرم میداند که ساختار رمان را تشکیل داده است: «آغاز روایت توسط آن صورت میگیرد، از همان اولین صحنه که از طریق سوان تمام تشکیل مییابد همه چیز پیرامون معکوس سازی حرکت میکند(...) این فرم تمام گسترهی تکاملی شخصیتهای اصلی را در پوشش خود دارد.» در واقع بارت از معکوسسازی قانونی میسازد که شخصیتهای داستان دچارند؛ از دوشارلوسی که از اوج به حضیض نایل میشود، از اودتِ هرجایی که به خانم سوان تبدیل شد و سن لو و دیگران، و » هر موجود نیازمند آن است که با یک چرخش دورانیِ سهمناک معکوس شود.
نکته ای که بیش از «معکوس سازی» اهمیت دارد، «یک دست» بودنِ کتاب است؛ به یاد دارم سحابی هم در تصدیق این نکته گفته است» یکی از معروفترین ویژگیهای رمان اینست که ساختار حلقوی دارد، روندهایی که مدام دور هم میچرخند، به تعبیری تکرار میشوند و به نظر میرسد پایان و آغازی ندارد.
تعبیر حلقوی بودن به این معنا که رویدادها و اتفاقات در یک سیر مطول تکمیل میشوند که در نگاه نخست نابهسامانی رخدادها به نظر میآید. و بارت هم پس از طرح تئوری معکوس سازی به این میرسد:
بیان تضادها سرانجام باعث وحدت آنها در تمامیت یکپارچگی متن و در مسیر نوشتن خواهد شد. ص95
بارت هم مثل ژیل دلوز مرزی مابین نویسنده و راوی قائل میشود. «راوی قرار است که بنویسد و این آینده به او سامان وجودی خواهد داد، نه کلامی. حال و روزگار پروست برعکس است. او مینویسد. چالشاش با مقولههای زبانی است و نه با مقولههای رفتاری». او بعدها در پایان کتابش روشنتر میگوید
راویِ «در جستجو» شباهتهای زیادی به مارسل پروست دارد اما مسلماً خودِ او نیست. نتیجه اینکه نوشتهای که ابتدا قرار بود «درد دلهای» پروست باشد در از دست دادن مادرش به رمانی درخشان تبدیل شد که هم روایتی از زندگی پروست بود و هم نبود (...) اینجا هم پیشگویی نیچه درست از کار در آمد: انسان گرفتار در هزارتو نه در جستوجوی حقیقت بل تنها در طلب آریان خویش است.