در تمدن غربي انسان همواره از فهم نيروى راستين خدادادى خود بىبهره مانده و به مقاصد اصيل دل نمىبندد و فطرت و شريعت براى او كهنه شده و از اين رو با پائينترين و فرسودهترين مرتبه وجود مىخواهد عمر خود را به انتها برساند و لذا همواره گرفتار بحران بوده و هست و براى رفع اين بحران از منبع لايزال غيب هيچ بهرهاى نمىبرد و به همين جهت باز بحران ديگرى مىآفريند و بيشتر از قبل از افقهاى قدسى دور مىشود.
کتاب پر از پیامهای هشداردهنده است ولی مشکل بزرگی که من با کتابهای آقای طاهرزاده دارم این است که ایشان گزارههایی را در کتابشان بیان میکنند که نه استدلالی برایش میآورند و نه ارجاعی. تقریباً بیش از نصف کتاب در مورد عقاید رنه گنون در مورد تجدد است.
نكته جالب در مورد اين كتاب تاليف آن در سال 71 است كه هنوز خيلي حرفي از مسايل غربشناسي و اين جور مسايل مطرح نبوده اين اولين اثر اقاي طاهرزاده در اين زمينه است
انسان وقتی گرفتار تمدن غرب باشد، همواره از فهم نیروی راستین خدادادی خود بیبهره مانده و به مقاصد اصلی دل نمی بندد و فطرت و شریعت برای او کهنه شده ، میباشد. و به همین دلیل هم این انسان میخواهد با پایین ترین مرتبه وجودی خود عمر خود را به انتها برساند. و لذا همواره گرفتار بحران بوده و هست....
این بحران و گرفتاری به لطف مسئولین غربزده مان وارد زندگیهای ما هم شده است.