Erich Fried was an Austrian-born poet, writer and translator of Jewish descent. He initially became known to a broader public in both Germany and Austria for his political poetry, and later for his love poems. As a writer he mostly wrote plays and short novels. He also translated works by different English writers from English into German, most notably works by William Shakespeare.
He was born in Vienna, Austria but fled to England after the annexation of Austria by Nazi Germany in 1938. He settled in London and adopted British Nationality in 1949. His first official visit back to Vienna was in 1962.
During the war, he did casual work as a librarian and a factory hand. He arranged also for his mother to leave Nazi occupied Austria, as well as helping many other Jews to come to the UK. He joined Young Austria, a left-wing emigrant youth movement, but left in 1943 in protest at its growing Stalinist tendencies.
From 1952 to 1968 he worked as a political commentator for the BBC German Service. He translated works by Shakespeare, T. S. Eliot and Dylan Thomas, and Sylvia Plath.
He published several volumes of poetry as well as radio plays and a novel. His work was sometimes controversial, including attacks on the Zionist movement and support for left-wing causes. His work was mainly published in the West, but in 1969, a selection of his poetry was published in the GDR poetry series Poesiealbum, and his Dylan Thomas translations were published in that same series in 1974. The composer Hans Werner Henze set two of Fried's poems for his song-cycle Voices (1973).
In 1982 he regained his Austrian nationality, though he also retained the British nationality he had adopted in 1949. He died of intestinal cancer in Baden-Baden, West Germany, in 1988 and is buried in Kensal Green cemetery, London.
An Austrian literary prize is named after him - the Erich Fried Prize.
از نظر فرید، من شاعرعلیرغم مرگی که همه جا تهدید میکند، در پی آن زندگیای است که خود زندگی باشد. شاعر سر آخر میکوشد تا زیستن و زندگی .یکی شوند، نه در نفرتورزی از مرگ، بلکه در آن زندگیای که آبشخورش زیستن ناب بی هیچ عقده و تقابل با مرگ است
میگویند شاعر کسیست که کلمات را به هم پیوند میزند
.نادرست است
شاعر کسیست که کلمات او را نصفهنیمه به هم پیوند میزنند
اگر بخت یارش باشد
اگر بخت از او رو برتابد کلمات او را از هم میگسلند
------
وقتی صلحدوستی یکی با قدرت تمام با صلحدوستی دیگری برخورد کند جنگ درمیگیرد
گوش بسپار با گوشهاي تيزكرده آن گاه در خواهي يافت عاقبت اين تنها زندگياست كه ميشنوي مرگ، هيچ براي گفتن ندارد مرگ، قادر به سخنگويي نيست مجرم، با توسل به جرم سخن ميگويد جرم، با توسل به عواقبِ خويش سخن ميگويد عواقبِ جرم خويشتن را از هر دليلي تبرئه ميسازند
زندگان از مُردن سخن ميگويند تنها از آن رو كه ميزيند آنكه سخن نميگويد، مرگ است مرگ، كه حرفي نميزند اما به وعدهاش وفا ميكند
. (( بارون می آد )) زن گفت (( مردا با شنل سیاه از کنارمون رد می شن )) زن اینو هم افزود اما مگریت درست و حسابی حرف هایش را نشنید ( این را زن یک سالی بعد از مرگ مگریت گفت ) مرد به هر حال دو عبارت آخری زن را درست نگرفت و فقط این را فهمید (( مردای شنل سیاه می بارن )) . مگریت همین را نقاشی کرد . . . سوتفاهم دو سوررئالیست اریش فرید
فکر میکنم شعر ترجمه را همیشه باید همراه با دسترسی به متن اصلی و در مجموعه های دوزبانه خواند. البته شاید زبانی را که شعر از آن ترجمه شده ندانیم، ولی به هر حال می توانیم پس از خواندن ترجمه، دست کم از روی متن اصلی بخوانیم و آهنگ و ساختار متن اصلی را تا حدودی پیدا کنیم. این مجموعه ترجمۀ بسیار خوبی دارد و اصولاً علی عبداللهی را جزو مترجمان بسیار توانمند زبان آلمانی میدانم. انتخاب شعرها هم تا جایی که من خواندم خوب بود، و مقدمه ای که عبداللهی در مورد شعر و زندگی اریش فرید فراهم کرده نیز بسیار خواندنی است. کتاب به دو بخش اشعار عاشقانه و اشعار دیگر تقسیم شده، که شخصاً بخش «اشعار دیگر» را خوش تر داشتم،
«از حکمت های سلاخان»
کسی نمی آید بگوید: «ما میخواهیم سلاخی شان کنیم» این گفته صورت خوشی ندارد فقط کافیست با تأسف بگویند: «نمی شود با آنها حرف زد.»
عبارت «آنها که آدم نیستند» نیز طنین کهنه و منسوخی دارد و هیچ نیازی به آن نیست بلکه تأثیر این جمله به مراتب بیشتر است: «آنها مثل من و تو نیستند.»
چه نیازی به سوگند خوردن به مرگ و نابودی شان تنها کافیست سر و شانه تکان بدهیم و بگوییم: «آنها فقط یک زبان را می فهمند» آنگاه خود به خود نوبت سلاخی کردن شان می رسد
کوشیدم تا بکوشم هنگامی که ناچار به کار کردنم به کار فکر کنم نه به تو و خوشبختم که کوششم بی نتیحه ماند. Ich habe vetsucht Zu versuchen Während Ich arbeiten muB An meine arbeit zu denken Und nichut and dich Und ich bin glüklich daB Der vetsuch Nicht geglükt ist
Spätherbst der erste Schnee die Nachtstraßen eisglatt aber zu dir hin
Dann im Morgengrauen die Bahn monoton ermüdend aber zu dir hin
Quer durch dein Land und quer durch mein Leben aber zu dir hin
Zu deiner Stimme zu deinem Dasein zu deinem Dusein zu dir hin
Merged review:
اریش فرید شاعر، مترجم و مقالهنویس اتریشی، در سال 1921 در شهر وین متولد شد، ولی بعدها در انگلستان سکونت گزید. او با شرکت در کنفرانسها و تظاهرات متعدد، از فعالان سیاسی نیز به شمار میآمد. فرید برای آثار خود جوایز ارزندهای دریافت کرده است. از جمله: جایزۀ ناشران بینالمللی سال 1977 برای کتاب صد شعر بیسرزمین که همزمان به هفت زبان منتشر شد. این شاعر علاوه بر شعرهای سیاسی، شعرهای عاشقانه نیز دارد. مجموعۀ حاضر حاوی برخی از شعرهای وی عمدتا با مضامین عاشقانه است. عناوین برخی اشعار عبارتاند از: اعتراف دون ژوان؛ زندگی دوگانه؛ عشق و ما؛ همنوایی اشکها؛ پیش از آن که بمیرم؛ اشتیاق به کلام؛ آزادی حکمرانی؛ از حکمت سلاخان؛ غریبه با دنیا؛ و حبابهای صابون.