بخش دوم از کتاب جاودانهی جبران، پیامبر. المصطفی پس از دوازده سال، نزد پیروانش باز میگردد و به باغی در جزیره میرود که آرامگاه ابدی پدر و مادرش است: <بدانید که ما نفسه عطیهی خداییم. ما خداییم، در برگ، در گل و اغلب در میوه.
Kahlil Gibran (Arabic: جبران خليل جبران) was a Lebanese-American artist, poet, and writer. Born in the town of Bsharri in modern-day Lebanon (then part of Ottoman Mount Lebanon), as a young man he emigrated with his family to the United States where he studied art and began his literary career. In the Arab world, Gibran is regarded as a literary and political rebel. His romantic style was at the heart of a renaissance in modern Arabic literature, especially prose poetry, breaking away from the classical school. In Lebanon, he is still celebrated as a literary hero. He is chiefly known in the English-speaking world for his 1923 book The Prophet, an early example of inspirational fiction including a series of philosophical essays written in poetic English prose. The book sold well despite a cool critical reception, gaining popularity in the 1930s and again, especially in the 1960s counterculture. Gibran is the third best-selling poet of all time, behind Shakespeare and Lao-Tzu.
در دره کادشیا، آنجا که رود خروشان جاری است، دو جویبار کوچک به هم رسیدند یکی از آنها گفت: دوست من، از چه راهی آمدی و راهت چطور بود؟ دیگری پاسخ داد : راهم ناهموار بود. چرخ آسیاب شکسته بود و کشتگری که اغلب مسیر مرا به سمت این گیاهان هدایت میکرد، مرده. مجبور شدم با گل و لای و لجن تنبلی در آفتاب مبارزه کنم. اما راه تو چطور بود، برادر؟ جویبار دوم پاسخ داد: راه من متفاوت بود. در میان گلهای معطر و بیدهای مجنون از تپه فرود آمدم. زنها و مردها با جامهای سیمین از آب من نوشیدند، و بچههای کوچک کنار من نشستند و با پاهایشان با من بازی کردند، در اطرافم تنها خنده و ترانههای شیرین بود. متأسفم که راه تو چندان شاد نبوده
در همان لحظه، رودخانه غرید و گفت: بیایید، وارد شوید، به دریا میرویم، بیایید، بیایید و دیگر حرفی نزنید. با من باشید. به دریا میرویم. بیایید، بیایید، چرا که در من، تمامی سرگردانیهاتان، شاد یا ناشاد را از یاد میبرید. بیایید، بیایید. وقتی به قلب مادرمان، دریا، رسیدیم، همهی گذشته را فراموش خواهیم کرد
فکر میکردم قراره به اندازه "پیامبر" از این کتاب هم لذت ببرم. اما حقیقتا اصلا اینطور نبود. پیامبر یه شاهکار تکرار نشدنیه. این کتاب هم گاهی حس مشابهی رو القا میکنه. اما در کل این کجا و آن کجا!
به نقل از سایت کتاب انتشارات کاروان بخش دوم از کتاب جاودانهی جبران خلیل جبران، پیامبر. المصطفی پس از دوازده سال، نزد پیروانش باز میگردد و به باغی در جزیره میرود که آرامگاه ابدی پدر و مادرش است: <بدانید که ما نفسه عطیهی خداییم. ما خداییم، در برگ، در گل و اغلب در میوه.