کتاب انقلاب یا اصلاح حاصل دو گفتگوی جداگانه با مارکوزه و پوپر است که به صورت کتاب کوچکی منتشر شده است و دیدگاههای این دو متفکر برجسته دربارهٔ جامعهٔ مطلوب و راههای رسیدن به آن را با توجه به واقعیتهای موجود روشن میسازد. مارکوزه و پوپر دو پیشوای دو جریان بزرگ فلسفی عصر ما که هدفشان تغییر جامعه بوده است، حداقل تا زمان انتشار این کتاب با یکدیگر روبه رو نشده بودند و با هم بحث جدی نکرده بودند اما به علت اهمیت بحثهای این دو صاحب نظر، رادیوی باواریا کوشید تا مقابلهٔ آنها را که در واقع روی نداده بود از طریق میانجیگری تلویزیون شکل دهد. ناشر این متون هر دو فیلسوف سیاسی را در محل سکونتشان بطور جداگانه به پرسش گرفت و پاسخ هایشان را برابر هم نهاد. برخلاف مارکوزه که پیشنهاد مصاحبه را به سختی پذیرفت، پوپر از این پیشنهاد استقبال کرد. در حالی که شهرت مارکوزه به عنوان نظریه پرداز جنبش بین المللی چپ نو در اوائل سالهای ۶۰ به اکناف جهان رسید، پوپر بیرون از فضای آکادمیک چندان شناخته شده نبود. آزادی بیشتر، عدالت بیشتر، انسانیت بیشتر برای جامعه غربی دموکراتیک و سرانجام البته برای همهٔ جوامع روی زمین، موضوع هر دو فیلسوف است. نکتهٔ دیگر در طرحهای دو فیلسوف هدف جامعهٔ دلخواه و راههای رسیدن به آن است.
German-Jewish philosopher, political theorist and sociologist, and a member of the Frankfurt School. Celebrated as the "Father of the New Left", his best known works are Eros and Civilization, One-Dimensional Man and The Aesthetic Dimension. Marcuse was a major intellectual influence on the New Left and student movements of the 1960s.
دوستانِ گرانقدر، در این کتاب، گویا رادیو باواریا، به گفتگو با «کارل پوپر» اتریشی- انگلیسی و «هربرت مارکوزه» آلمانی، پرداخته و به نوعی نظراتِ این دو را مقابلِ یکدیگر قرار میدهد روشِ بیانِ موضوع در این کتاب به صورتِ پرسش و پاسخ میباشد... یعنی «پرسنده» پرسش را مطرح کرده و در پایین آن پرسش، «مارکوزه» و یا «کارل پوپر» پاسخ داده اند نکته ای که وجود دارد این است که، این دو اندیشمند، هر دو جامعۀ آمریکا را موردِ بررسی قرار داده و پاسخ هایشان را با بررسی و مثال از ایالاتِ متحدهٔ آمریکا بیان میکنند... که بدونِ شک، میدانیم شرایطِ حاکم بر آمریکا با شرایط حاکم بر بسیاری از کشورهایِ دیگر متفاوت است... در هر حال پایهٔ سخن هایشان را همان آمریکا در نظر گرفته اند و مثال هایِ دموکراسی و شرایطِ اجتماعی را با این سرزمین میسنجند --------------------------------------------- بخشِ نخستِ کتاب مربوط میشود به زندگانیِِ سیاسیِ «مارکوزه» و «کارل پوپر» که تا حدودی جالب بود در بخش دوم، «مارکوزه» تفاوتِ جامعۀ نو را با گذشته بیان نموده و همچنین تفاوتِ نظامِ سرمایه داری کنونی را با پیش از مدرنیزه شدن و ورودِ دستگاه هایِ مکانیکی و ماشین ها در صنعت، مقایسه مینماید در قسمت هایی از پرسش و پاسخ ها، «مارکوزه» میگوید: در کشورهایی که فقر چیره است، بی شک فقر، نقشی عمده در ایجادِ انقلاب بازی میکند... ولی در کشورهایِ دیگر، اینگونه نیست... احتمالاً سرشتِ تعیین کنندۀ انقلابِ قرن بیستم و یا بیست و یکم بدین وسیله معلوم میشود که در وهلۀ نخست از تنگدستی زاده نمیشود، بلکه باید بگوییم: از نامردمی، از بیزاری از اسراف و فراوانیِ جامعۀ مصرفی، اکراه از قساوت و نادانیِ انسانها... و به همین دلیل، خواستِ اصلیِ این انقلاب این خواهد بود: یافتنِ هستی که به راستی در خورِ انسان باشد و بنا کردنِ شکلی تماماً تازه از زندگی... پس مسئله تنها بر سرِ تغییرِ کمّی نیست، بلکه بر سرِ تغییری کیفی میباشد و در بخش دوم نوبت به «پوپر» میرسد.. او نیز به همان مسائلی که «مارکوزه» به آن پرداخته بود میپردازد.. با این تفاوت که به طور جدی مارکسیسم و عقایدِ مارکسیسمی را میکوبد و به باد انتقاد میگیرد در قسمت هایی از پرسش و پاسخ ها، «پوپر» میگوید: فقط در دموکراسی، در جامعه ای باز امکان آن را داریم که بدی را برچینیم. اگر این نظمِ اجتماعی را با انقلابی خشونت آمیز ویران سازیم، آنگاه نه فقط در پیدایشِ قربانیانِ سختِ انقلاب گناهکاریم، بلکه حالتی پدید خواهیم آورد که با الغایِ ناخوشیهایِ اجتماعی، نا عدالتی و اختناق را ممکن میگردانیم در بخش سوم و چهارم نیز نویسنده به زمینۀ نظریِ «مارکوزه» و «پوپر» میپردازد.. و پرسشهایی مطرح میکند. که از دیدگاه من هر دو تنها با کلمات و واژگان بازی میکنند و از پاسخِ صریح و مشخص دادن سر باز میزنند از دیدگاه «مارکوزه» جامعۀ دلخواه، همان نظریهٔ خودش میباشد، یعنی «جامعۀ نو».. او با انقلاب موافق است.. که این جامعه سوسیالیستی میباشد و راه هایِ رسیدن به آن فقط از طریقِ برچیدن نظامِ سرمایه داری میگذرد... در کل جامعۀ سوسیالیستیِ موردِ نظرِ «مارکوزه» بر مبنایِ زیست شناسی میباشد، یعنی کارل مارکسِ غنی شده به وسیلۀ زیگموند فروید ولی از سویِ دیگر، «پوپر» جامعۀ دلخواه را همان نظریه اش، یعنی «جامعۀ باز» میداند...و با اصلاحات، موافق است.. یعنی ادامه و تکاملِ دموکراسیِ پارلمانیِ موجود، به وسیلۀ اصلاحات اجتماعی... به هر حال «پوپر» یک نئولیبرال و یک دموکراتِ آزادمنش است و میداند که هر انقلابی این خطر را در خود دارد که انقلاب را در خود بکشد و آرمانهایش را تباه کند... پس «پوپر» میگوید که نزاع هایِ اجتماعی باید به شیوۀ عقلانی برگزار شود --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
در سراسر کتاب این چنین سخنی در ذهن داشتم: [فرانتس اشتارک:] من مطمئن نیستم که بتوان میان طرحهای متناقض مارکوزه و پوپر همنهادی بهوجود آورد. لکن معتقدم که نظریهای که جامعهای آزادتر و عادلانهتر میبایست بر آن استوار باشد، باید عناصری از اندیشهی هر دو فیلسوف بگیرد.
مجموعه دو مصاحبه با هربرت مارکوزه و کارل پوپر در سال ۱۹۷۱ در نتیجه کتاب میخوانیم
انقلاب یعنی اجرای خشونت آمیز آنچه بهترش دانسته ایم ، آیا این برای شما نا پنداشتنی است؟
کارل پوپر : باید تمیز داد میان انقلابی علیه دموکراسی، از جمله آنچه مارکسیستها فقط دموکراسی صوری قلمدادش می کنند و انقلابی علیه دیکتاتوری راستین که متأسفانه به ندرت میتواند دیکتاتوری را برچیند کلمه «انقلاب» میتواند يك واژگونی مسالمت آمیز و يك واژگونی خشونت آمیز معنی دهد مارکسیسم این دو معنا را باز گذاشته است حاصل واژگونی خشونت آمیز اغلب دیکتاتوری است. چنین بود در انقلاب قرن هفدهم انگلستان که به دیکتاتوری کرامول انجامید؛ در انقلاب فرانسه که به دیکتاتوری رو بسپیر و ناپلئون انجامید؛ در انقلاب روسیه که به دیکتاتوری استالین انجامید پس پیداست که آرمانهای انقلابی و حاملهایشان تقریباً همواره قربانی انقلاب می شوند. تغییرات مسالمت آمیز چیزی به کلی سوای این است و برای ما ممکن میسازد مراقب عواقب ناخواسته و آرزو نشده کارهایمان باشیم و آنها را هنگامی که چنین عواقبی نمودار میگردد به گاه تغییر دهیم. بدین ترتیب تغییرات مسالمت آمیز فضائی میآفریند که در آن انتقاد آشکار از اوضاع موجود اجتماعی با خشونت سرکوب نمی شود و چهارچوبی به وجود میآورد که اصلاحات بعدی را ممکن می سازد.
انقلاب یا اصلاح مصاحبه جداگانه با مارکوزه و پوپر است مارکوزه نماینده نئو مارکسیست ها و از چهرهای مهم مکتب فرانکفورت است. مارکوزه اعتقاد دارد گرچه گاهی ممکن است اصلاحات کارساز باشد. اما دیر یا زود به نقطه ای می رسد که با مرزهای نظام موجود برخورد می کند و نظام در برابر اصلاحات از خود دفاع می کند. پس تنها راه ممکن انقلاب است. به خصوص در جوامع سرمایه داری که جز با دگرگونی اساسی نمی توان وضع آنها را سامان بخشید.
پوپر نماینده لیبرالیست های اروپا برعکس معتقد است که هر انقلابی وضع را از اساس بدتر می کند و هر جا انقلابی رخ داده وضعی بدتری به ارمغان آورده پس باید به اصلاح تدریجی جامعه پرداخت نه انقلاب. جامعه مورد نظر او جامعه باز است که در آن بحث آزاد ممکن است. و روش پیشنهادی اون نقادی عقلانه است.
مارکوزه در جواب پرسش پرسنده در مورد ارائه جامعه قابل قبول می گوید: آنچه امروز جوانان می خواهند، جامعه ای ست بدون جنگ، بدون استثمار، بدون سرکوبی، بدون فقر و اسراف. باری جامعه صنعتی پیشرفته، امروز همه آن منابع فنی، علمی و طبیعی را که برای بنا کردن چنین جامعه ای ضروری است، در اختیار دارد. آنچه مانع این رستگاری می شود؛ خیلی ساده منابع موجود است و هواخواهان آن که برای دفاع از این نظام شب و روز کار می کنند و بدین منظور وسایلی مدام خشونت آمیزتر به کار می بندند. ارائه نمونه ای دیگر در برابر جامعه کنونی بر من دشوار نمی نماید. اما این که آن جامعه به طور ملموس چگونه باید باشد، امری دیگر است. لکن من معتقدم که بر معنای زدودن فقر، برچیدن اسراف عظیم و ممانعت از ویرانی منابع، می توان به شکلی از زندگی دست یافت که در آن انسان ها به راستی هستی خود را تعیین می کنند. پرسنده: راهی که به این جامعه می انجامد، چگونه است؟ مارکوزه: راهی به سوی این جامعه-این البته چیزی ست که در پیکار برای تشکیل چنین جامعه ای می تواند ملموس شود. آنچه فعلا در این باره میتوان گفت، بسیار متفاوت خواهد بود. بر حسب درجه تکامل نیروهای مولد، تکامل آگاهی، سنت سیاسی و غیره
یک نکته در مورد ترجمش که متاسفانه حروف چینی جدید نشده و همون ادبیات دهه شصت و پنجاه رو تو خودش داره و به ایالات متحده امریکا میگه کشورهای متحد امریکا
از نظر مفهومی هم با روبرو کردن دوتا دیدگاه متفاوت کار جالبی شده به نظرم تو بحث دید به اشتباهات رایج نظام های دموکراتیک نظرات مارکوزه واقعی تره به نظرم و تو بحث تئوری منجر به علم عملی هم دیدگاه پوپر رو بیشتر پسندیدم و فکر میکنم به خرد ناب نزدیک تره کتاب کوتاهیه که توصیه میکنم بخونیدش
خواندن این گونه کتاب ها برای من لذت بخش است به چند دلیل: 1) رعایت ایجاز و اختصار، 2) اجتناب از مغلق گویی و 3) تفکرانگیز بودن.
به نظرم خواندن این کتاب مختصر و کوتاه بسی فایده ها دارد. البته فایده ی آن تصمیم گیری یا اطلاع دهندگی فراوان نیست، بلکه گشایش افق نگاه و اعطای قدرت تشخیص تمایزهای مهم است. صد البته ناگفته نماند که خواندن این گونه کتاب ها - که حاصل برابر نهادن دو فرد و دیدگاه هستند - برای کسانی که از پیش موضع گیری های قاطع دارند بی فایده خواهد بود.
من هم با مارکوزه و هم با پوپر هم دلی هایی دارم و در عین حال در قبال برخی حرف های هر دو متعجب می مانم. به طور خاص در مورد میزان قدرت انتخاب در جامعه ی سرمایه داری به مارکوزه نزدیکم و در مورد طبیعی بودن تفاوت ثروت ها - که حاصل موقعیت رقابتی و امکانات در دسترس است - و هراس از انقلاب و تأکید به جامعه ی باز به پوپر ( البته این خوانش من از حرف پوپر ظاهرا چندان وفادار نیست، چون او تا آنجا پیش نمی رود که تمایزها را فاقد بار اخلاقی بداند، بلکه صرفا طبقاتی بودن (؟) آنها را منکر می شود ).
مصاحبه گر در پایان تلاش کرده تمایز این دو نفر را به دو تلقی آنها از علم ارتباط دهد. من چنین برداشتی در هنگام خواندن مصاحبه ها نداشتم. گمان نمی کنم منظور مارکوزه از تعریف علم [ انسانی ] به "تحلیل انتقادی اوضاع و کشف امکانات پیش رو" به میان کشیدن یک قطعیت باشد - تا در مقابل عقل گرایی انتقادی و ابطال گرایانه ی پوپر قرار بگیرد.
گفتگو با مارکوزه و پوپر ... توضیحی خاصی نداره. تقابل یا بهتر بگم اختلاف تفکر مارکسیسم و لیبرالیسم. یکی نءو مارکسیست و یکی نءو لیبرال. به همراه زندگی نامه مختصر اونها. به طور کلی کتاب خوبیه و با سوال های اساسی ای که طرفین مطرح میکنن ضعف هر نظریه یا آرمان اونها بیشتر و بهتر مشخص میشه. همچنین نوع تفکر و دید. در انتهام یه نتیجه گیری از فرانتس اشتارک داره که خوب و جالبه.
اگه علاقه مند به این موضوعات هستید پیشنهاد میشه صد در صد.
کتاب از کنارهم قرارگرفتن متناوب بخش های مصاحبه های جداگانه کارل پوپر و هربرت مارکوزه شکل گرفته است.مصاحبه ها بر یک محور است:سوسیالیسم یا لیبرالیسم؟انقلاب یا اصلاح؟ پوپر طرف لیبرالیسم را می گیرد و به شرایط فعلی نظام های لیبرالیستی رویکردی «اصلاح طلبانه» یا به قول خودش انتقادی دارد.او نه تنها انقلاب را موثر و مشکل زدا معرفی نمی کند بلکه در برابر آن می ایستد و پیامدهای آنرا مخرب می داند. اما هربرت مارکوزه نئومارکسیست که از مکتب فرانکفورت می آید،هواخواه سوسیالیسم است و چاره ای جز انقلاب علیه سرمایه داری برای دستیابی به شرایط مطلوب نمی بیند.مخالف اصلاحات نیست اما از نظر او عاقبت اصلاحات در نظام سرمایه داری انقلاب خواهد بود.
مقاله جالبی بود. مصاحبه یک نئومارکسیست و نئولیبرال درباره یافتن جامعه آرمانی و عقلانی. نقطه اشتراک و زاویه نگاه متفاوت دو رویکرد تقریبا متضاد برای من جالب توجه بود. بههر حال مطالعه افکار دو نظریهپرداز مطرح، بهتنهایی رجوع بهکتاب رو توجیه میکنه.
شاید بزرگترین فایده ی مقایسه ی این 2 طرز فکر کسب بینش درمورد پرسشی است که در عنوان کتاب مطرح شده اما در متن ، کمتر به طور مستقیم به آن پرداخته شده است. مارکوزه انتقاداتی عمیق به مصادیق معاصر نظام سرمایه داری وارد می کند اما در مورد چاره ی کار، به ذکر ایده آل هایش که در نظر او، اگر تحقق یابند نجات بخش خواهند بود، بسنده می کند. پوپر اما به ذکر قواعد لازم برای ایجاد و رشد انعطاف پذیری فکری در جوامع می پردازد و هر ایدئولوژی مقاوم در برابر انتقادی را نکوهش میکند. اظهارات هردو متفکر البته قابل تامل است اما سوالی که پیش می آید این است که فارغ از اینکه جوامع مطلوب هریک چه جامعه ایست، راه رسیدن به آن جوامع در نظرشان چیست؟مارکوزه راه را انقلاب می بیند و اصلاحات را اگرچه مفید اما نهایتا بی نتیجه می داند: "اصلاحات را می توان و باید آزمود . اما دیری نمی پاید که اصلاحات با مرز های نظام موجود برخورد می کند.این آنجایی است که نظام به دفاع از خود بر می خیزد[و مجال اصلاحات بیشتر را از اصلاحگران سلب میکند]" ص29 این باور به انقلاب، از تصور سیاه و سفید یا همه یا هیچ دیدن واقعیات نشأت گرفته است که در این مورد درباره ی تغیر جوامع به کار گرفته شده. البته با تجربه ی انقلاب در طول تاریخ در سراسر جهان، احتمالا برای اکثریت افراد اهل فکر محرز است که، برای خلاص شدن از واقعیات ناخوشایند، آن تمامیت در بر گیرنده ی واقعیت ناخوشایند را حذف کردن و نفی همه ی دیگر نکات مثبت ، که پایه پیشرفت واقعیت مطلوب جایگزین نیز هستند، کاری صرفا از سر نارضایتی و موجب زیان های سنگین و چند باره کاری و عقبگرد تاریخی خواهد بود.نقد پوپر و توضیح جایگزین انقلاب یعنی اصلاحات،خواندنی است: "انقلاب های خشونت آمیز ، انقلابی ها را می کشد و آرمانهایشان را تباه میسازد. آنهایی جان به در می برند که در جان به در بردن کوشاترین کارشناسان اند. این که دیکتاتوری زاده از انقلاب چپ باشد یا راست به تصادف وابسته است" -ص47 آنچه ضروری است کوشش برای جامعه ای عقلائی تر است.می گویم عقلایی تر چراکه همواره جامعه ای هست که عقلائی تر از جامعه ی موجود باشد" -ص48
کتابی فوقالعاده جذاب و خواندنی برای مخاطبی که تصمیمی برای پذیرش صددرصدی مکتبهای همواره ناقص ندارد و در تلاش برای شناخت بهتر نظامهای فکری و راههای تغییر و بهبود آنها است. شاید اگر این دو متفکر زنده بودند به خوبی میتوانستند با مشاهدهی اوضاع کنونی جهان افکار خود را پالایش کنند و شاید اگر کتابچههای اینچنینی بیشتر در دسترس بود؛ بینش بهتری برای مخاطب خود رقم میزد.
نمیدونم چه امتیازی بدم، نمیدونم چرا توقع داشتم یه جواب واضحی بگیرم اما اینجاهم همهچی کلی گفته شده بنظرم و شاید حداقل الان نمیشه رو این مناظرهها حساب باز کرد
It wasn't a real debate since, two philosophers were interviewed separately and hence, there wasn't the opportunity for each of them to challenge each other. That caused the book to be more of an effort to contrast two very different idea rather than a critical review of them. The book had a introductory article which was written by a Marxist scholar and it was totally against Popper insofar that I stopped reading it in the middle. All in all, the content of "Revolution or Reform? A Confrontation" was not as interesting as its title suggested.
A worthwhile contrast, and useful to our current time still to get to grips with the contrast in their views to better understand social reality. Of course, missing from it is the other side of the debate. A figure like Roger Scruton now could perhaps supply that position with his conservatism, or back in that time maybe a figure like Hayek. Where Popper thinks the reasonable is already real in our society and should be emphasised and promoted, Marcuse thinks the current socially real is unreasonable and so it should be changed in line with some better ideal. So Popper claims reason is real and immanent in our society, Marcuse claims reason is ideal and transcendent of our society in some way. It's the old and typical dichotomy we see in philosophy going back to Plato and Aristotle, (as in the classic image with Plato pointing up to the heavens and Aristotle pointing forward), and I don't see an easy resolution to it on those terms.
این نوع کتابها یک ایراد اساسی دارند و آن تقابل دیدگاهها از نگاه سوم شخص نقل میشوند و نمیتوان چندان به آنها استناد کرد زیرا نیازمند استقلال فکری سوم شخص و عدم سوگیری او میباشند. تقابل دیدگاههای مارکوزه و پوپر جذاب و خواندنی است و انسان را به تعمق و تأمل در نگاهش به یک جامعه ایدهآل یا نو وادار میکند. نکته زیبایی که در حرفهای پوپر درباره تاریخ گفته میشود و آن را با یک شرکت بیمه مقایسه میکند هر چند برای علاقهمندان به پوپر نکته تازهای ندارد اما در مقابل نگاه نئوسوسیالیستی مارکوزه که به شدت به تاریخ و آینده مهتوم (البته نه به این شدت) تأکید دارد بیش از آنکه مورد توجه خواننده باشد در مؤخر نوشته شده مورد توجه نویسنده است. هر چند شاید ترجمه خوبی از این اثر را شاهد نبودم ولی از خواندن این کتاب لذت بردم و آن را به مثابه مقدمهای برای سئوالاتی جدید برای خودم حفظ خواهم کرد.
هربرت مارکوزه (۱۸۹۸-۱۹۷۹)، از چهرههای شاخص مکتب فرانکفورت و نظریهپرداز «چپ نو»، در کتابهایی مانند «انسان تکبعدی» به نقد نظام سرمایهداری پرداخت. او با الهام از مارکس و فروید، معتقد بود جامعه صنعتی مدرن با ایجاد «آگاهی کاذب» و مصرفگرایی، انسانها را به موجوداتی مطیع تبدیل کرده است. از دید مارکوزه، رهایی واقعی تنها از طریق انقلابی رادیکال علیه ساختارهای موجود ممکن است؛ انقلابی که نه فقط اقتصاد، که فرهنگ و روانشناسی جامعه را دگرگون کند. او در دهه ۱۹۶۰ به نماد جنبشهای دانشجویی و اعتراضی تبدیل شد و اندیشههایش در بستر جنگ سرد، بازتاب گستردهای یافت.
در مقابل، کارل پوپر (۱۹۰۲-۱۹۹۴)، فیلسوف لیبرال اتریشی-بریتانیایی، در کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» از اصلاحات تدریجی در چارچوب دموکراسی پارلمانی دفاع کرد. پوپر که به «خردگرایی انتقادی» معتقد بود، هرگونه انقلاب را خطرناک میدانست؛ چرا که معتقد بود به دیکتاتوری و خشونت میانجامد.
پوپر اگرچه در آلمان کمتر شناخته شده بود، اما در جهان انگلیسیزبان به عنوان یکی از مدافعان اصلی لیبرالدموکراسی مدرن مورد احترام بود.
کتاب انقلاب یا اصلاح حاصل گفتوگوی غیرمستقیم این دو اندیشمند است که در سال ۱۹۶۹ توسط رادیو باواریا ترتیب داده شد. مارکوزه و پوپر هرگز به صورت رودررو باهم بحث نکردند، اما پاسخهای جداگانه آنها به پرسشهای مشترک، تقابل جذابی میان سوسیالیسم انقلابی و لیبرالیسم اصلاحطلب ایجاد کرد. این کتاب نه فقط مناظرهای فلسفی، که بازتابی از تنشهای سیاسی دهه ۱۹۶۰ است؛ زمانی که جنبشهای دانشجویی در اروپا و آمریکا خواستار تغییرات رادیکال بودند و جریانهای محافظهکار بر ثبات و تدریجیگرایی تأکید داشتند.
رادیو باواریا با ارسال نامههای متعدد به مارکوزه در کالیفرنیا و پوپر در انگلیس، آنها را متقاعد کرد تا در این پروژه شرکت کنند. مارکوزه که در خانهای ساده در «لا هویا» زندگی میکرد، با وجود سن بالا، بهراحتی با رسانه ارتباط برقرار کرد، حال آنکه پوپر به دلیل بیماری، از حضور فیزیکی در استودیو اجتناب ورزید. کتاب حاضر، متن ویرایششده این مصاحبهها را همراه با مقدمهای تحلیلی درباره زمینههای تاریخی این بحث ارائه میدهد. فصلهای کتاب به موضوعاتی مانند «نقش خشونت در تغییر اجتماعی»، «آزادی در برابر عدالت»، و «نقش روشنفکران در سیاست» میپردازد و خواننده را به مقایسه دو دیدگاه وادار میکند.
اگرچه این مناظره پنج دهه پیش انجام شد، پرسشهای آن هنوز بهقوت خود باقی است: آیا تغییرات بزرگ اجتماعی نیازمند شکستن ساختارهای موجود است؟ یا باید از مسیرهای مسالمتآمیز و قانونی عبور کرد؟ کتاب انقلاب یا اصلاح نه فقط برای علاقهمندان به فلسفه سیاسی، که برای تحلیلگران امروزی نیز آموزنده است؛ به ویژه در دورانی که جنبشهایی مانند «اشغال وال استریت» یا «اعتراضات آب و هوایی» بار دیگر این پرسش را مطرح میکنند که آیا نظامهای موجود قابلیت اصلاح دارند یا باید از بنیاد دگرگون شوند. این اثر به ما یادآوری میکند که تقابل میان رادیکالیسم و اصلاحطلبی، یکی از اساسیترین بحثهای تاریخ اندیشه است.
نثر کتاب به دلیل ماهیت گفتوگومحور، روان و همهفهم است. کتاب با وجود اختلاف نظرهای عمیق، فضایی محترمانه دارد و نمونهای از مناظرههای فکری بالغ را به نمایش میگذارد.
انقلاب یا اصلاح کتابی است که خواننده را به چالش میکشد تا موضع خود را در قبال یکی از کهنترین پرسشهای فلسفه سیاسی مشخص کند: تغییر یا ثبات؟ تخریب یا احیا؟ این اثر نه فقط سندی تاریخی، که آینهای برای بازتاب اندیشههای امروز ماست.
به نظرم از لحاظ محتوایی ناقص و سطحی بود. این کتاب برای من شروعی بود برای ورود به جنگ مارکسیسم و لیبرالیسم. گرایش خودم تا قبل از این کتاب به مارکسیسم بیشتر بود و بعد از خوندن این کتاب نیز تغییری نکرد. برای شروع کتاب بدی نبود.
حاصل واژگونی خشونت آمیز، اغلب دیکتاتوری است. چنین بود در انقلاب قرن هفدهم انگلستان که به دیکتاتوری کرامول انجامید، در انقلاب فرانسه که به دیکتاتوری روبسپیر و ناپلئون انجامید، در انقلاب روسیه که به دیکتاتوری استالین انجامید. (صفحه ۷۷ کتاب)