حالا خیال کن اینجا بغداد این هم جوی نازکی از خون از این شقیقه که مال من است تا دامن سفید تو بر این خاک
حالا خیال کن که من دست دراز کردهام که موهایت را از این سیم خاردار بگیرم
حالا خیال کن شدنی باشد اینها و تو سرت را گذاشتهای اینجا روی این سینه زیر اینیکی شقیقه که مجروح نیست آن وقت یک لحظه چشمهایت را برگردانی به سمت دجله و بشماری: یک دو سه ده بومب بامب بومب بامب آنوقت انگشتهای مرا از روی خاک جمع کنی: یازده دوازده و بعد خواسته باشی ببوسمت آنوقت من چطور بگویم: لبهایم کو؟
اینجا خاورمیانه است ما با زبان تاریخ حرف می زنیم خواب های تاریخی می بینیم و بعد با دشنه های تاریخی سرهای همدیگر را می بُریم از شام تا حجاز از حجاز تا بغداد از بغداد تا قسطنطنیه از قسطنطنیه تا اصفهان از اصفهان تا بلخ بر سرزمین های ما مرده ها حکومت می کنند
اینجا خاورمیانه است و این لکنته که از میان خون ما می گذرد تاریخ است. در پایتخت قصه های هزار و یک شب دیکتاتوری را به دار کشیدند سلطان سلیم برای جفت و جور کردن کابوس امپراتوری به هلال خصیب ۲ سفر کرد شاه عباس برای لندن پیام فرستاد عبدالوهاب روی نقشه ی صحرا خم گشت تا رد پای ترک ها و مجوس ها را به انگلیسی ها نشان بدهد
اینجا خاورمیانه است سرزمین صلح های موقت بین جنگ های پیاپی سرزمین خلیفه ها ، امپراتوران ، شاهزادگان ، حرمسراها و مردمی که نمی دانند برای اعدام یک دیکتاتور باید بخندند یا گریه کنند.
سرباز زرد موی ِ ناتو درپاسگاه مرزی چرت می زند خشخاش ها در بادهای وحشی ِ کوهستان گرز به سینه ی آسمان می کوبند و اسب ها و قاطرها زین و یراق شده در اصطبل ها ایستاده اند نا بارها را – به محض آماده شدن – به ایستگاه لندکروزها برسانند به اسب ها شلیک نکنید به قاطرها نیز این ها بازرگانان مرگ نمی پندارند سوارانشان را که با کیسه های دلار و جعبه های فشنگ به کوهستان برمی گردند (وگرنه شاید رَم می کردند) به اسب ها شلیک نکنید به قاطرها نیز مردی که پیشاپیش ِ سواران به سوی کوهستان می راند فرستاده ی ویژه ی حسن صبّاح است با کله ای منگ از حشیش و خنجری خونین در پر ِ شال به اسب ها شلیک نکنید به قاطرها نیز آن ها گمان می کنند سوارانشان اجراکنندگان احکام مقدس هستند
شعرهای حافظ موسوی در این کتاب افق و مخاطبی فراتر از شعر فارسی را نشانه رفته و به نظرم در بخش خاورمیانه چند شعر خوب وجود دارد و از خود او هم که پرسیدم گفت در فرانسه وقتی ترجمه ی این شعرها را بعد از شعر خوانی ایشان در شهر "ست" پخش کردند، مخاطبان غیر فارسی استقبال خوبی از آن کردند
سرباز زرد موی ناتو در پاسگاه مرزی چرت می زند
خشخاش ها در بادهای وحشی کوهستان گرز به سینه آسمان می کوبند و اسب ها و قاطرها (زین و یراق شده) در اصطبل ها ایستاده اند تا بارها را – به محض آماده شدن- به ایستگاه لندکروزها برسانند به اسب ها شلیک نکنید به قاطرها نیز این ها بازرگانان مرگ نمی پندارند سوارانشان را که با کیسه های دلار و جعبه های فشنگ به کوهستان بر می گردند (و گرنه شاید رم می کردند)
به اسب ها شلیک نکیند به قاطرها نیز مردی که پیشاپیش سواران به سوی کوهستان می راند فرستاده ویژه حسن صباح است با کله ای منگ از حشیش و خنجری خونین در پر شال
به اسب ها شلیک نکنید به قاطرها نیز آن ها گمان می کنند سوارانشان اجرا کنندگان احکام مقدس هستند