What do you think?


سرخی تو از من
از رمان سرخی تو از من توسط هیئت داوران جایزهٔ ادبی روزی روزگاری (در سال ۱۳۸۵) و نیز در پنجمین جایزهٔ ادبی اصفهان (در سال ۱۳۸۶) تقدیر شده است.
269 pages, Paperback
First published April 1, 2006
About the author
سپیده شاملو
4 books30 followersسپیده شاملو متولد اسفند ماه ۱۳۴۷ کارشناسی زبان انگلیسی دارد. مدتی مقالاتی درباره سینما نوشت و با انتشار رمان انگار گفته بودی لیلی به عنوان داستاننویس مطرح شد.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 32 reviews
August 20, 2016
موضوع کتاب موضوع جالبیه، نثر کتاب خوب و روان هست و معمایی که ابتدای داستان مطرح میشه تا آخر داستان خواننده رو درگیر میکنه.
ماجرای زندگی سه زن ، که هر کدام به نوعی روان رنجور هستند، تو این کتاب گفته میشه، شروع کتاب با پرداختن به زندگی نگار و لیلا به صورت جداگانه اس که در ادامه داستان، نویسنده اونها رو به هم ربط میده. شخصیت فرزانه هم در خلال دستان بش پرداخته میشه.
لیلا روانپزشکی است که تعداد زیادی از بیمارانش تن فروشی میکنند یا در کودکی مورد تجاوز از سوی محارم قرار گرفتند. نگار هم به تازگی از شوهرش جدا شده و خیلی کم میتونه پسرش ر ببینه. فرزانه هم... :( در کل داستان خوبیه و به گمان من ختما ارزش خوندن داره :)
ماجرای زندگی سه زن ، که هر کدام به نوعی روان رنجور هستند، تو این کتاب گفته میشه، شروع کتاب با پرداختن به زندگی نگار و لیلا به صورت جداگانه اس که در ادامه داستان، نویسنده اونها رو به هم ربط میده. شخصیت فرزانه هم در خلال دستان بش پرداخته میشه.
لیلا روانپزشکی است که تعداد زیادی از بیمارانش تن فروشی میکنند یا در کودکی مورد تجاوز از سوی محارم قرار گرفتند. نگار هم به تازگی از شوهرش جدا شده و خیلی کم میتونه پسرش ر ببینه. فرزانه هم... :( در کل داستان خوبیه و به گمان من ختما ارزش خوندن داره :)
September 20, 2016
وقتی رمان رو شروع کردم انتظار یه چیز بهتر رو داشتم اما انقدر تو زندگی نگار و ذهن آشفتهش گم میشدم که گاهی اوقات از رمان خسته میشدم ولی قدرت اکتشافی که نویسنده بهم میداد باعث میشد بیشتر تو رمان فرو برم و با اینکه سخت بود برام بیشتر بخونم و دنبالش کنم. وقتی تیکههای پازل بیشتر کنار هم قرار میگیرن و میتونی داستان رو بفهمی داستان به کلی برات عوض میشه و اون حس پیروزی و لذت کشف کردن برات رمان رو انقدر دلپذیر میکنه... یکی از قدرتهای سپیده شاملو به نظرم استفاده سبک مدرن در گرو فرمش بود که هر وقت شخصیتها بالاخص نگار دچار تشنج و فشارهای روحی و روانی بیشتری میشه از سبک پیچیده مدرن بیشتر استفاده میکنه... نقطه قوت دیگه نویسنده این بود که با اینکه یه مشکل اجتماعی رو نشون میداد پیرنگ قوی و جذابی داشت که هم خواننده رو با خودش میکشونه و هم غافلگیرش میکنه. در کل وقتی رمان تموم شد راضی بودم.
Read
September 13, 2015من تو رو می شناسم . همیشه بهترین راه مبارزه ت با مردم با همه حتی با من بخشیدن بوده . طوری که طرف احساس پستی بکنه . تحقیر بشه .
***
تئوری همیشه از هستی عقب تره .
***
می شه خیلی چیزها رو تغییر داد ولی نه توی آدم های دیگه . توی خودمون .
***
تئوری همیشه از هستی عقب تره .
***
می شه خیلی چیزها رو تغییر داد ولی نه توی آدم های دیگه . توی خودمون .
March 24, 2018
اصلا دوستش نداشتم:/
این همه اضافه گویی... حس سردرگمی... اصلا با این سبک ها ارتباط برقرار نمی کنم
این همه اضافه گویی... حس سردرگمی... اصلا با این سبک ها ارتباط برقرار نمی کنم
October 10, 2018
معركه معركه معركه
سرخي تو از من دقيقا جايي كه توقع نداري غافلگيرت ميكنه، و تمام قوايِ حدس زدنت رو تحريك و فعال ميكنه، از مريض ترين كتابهاست
شمارو با جلد"زردش" جادو ميكنه📒💛
سرخي تو از من دقيقا جايي كه توقع نداري غافلگيرت ميكنه، و تمام قوايِ حدس زدنت رو تحريك و فعال ميكنه، از مريض ترين كتابهاست
شمارو با جلد"زردش" جادو ميكنه📒💛
February 11, 2018
من طرفدار رمانهای سرراست نیستم، اما فکر میکنم توی این کتاب نویسنده دیگه زیادی حرفش رو پیچیده بود لای فرم نوشتارش. دنبال کردن خط داستانی اصلی گاهی سخت میشد واقعا.
با توجه به موضوع نسبتا حساسیتبرانگیز کتاب مطمئن نیستم چهقدر از این سختخوان بودنش تصمیم خود نویسنده بوده و چهقدرش برای گذشتن از تیغ سانسور.
دوست داشتم خیلی جاها رو بیشتر تعریف میکرد، رابطهی لیلا و داریوش بهطور خاص برام خیلی جذاب بود و حیف که کم ازش نوشته بود. از طرف دیگه رابطهی نگار و بهروز، یعنی کلا میخوام بگم تیکههای تاریک زیادی از قصه باقی موند.
با توجه به موضوع نسبتا حساسیتبرانگیز کتاب مطمئن نیستم چهقدر از این سختخوان بودنش تصمیم خود نویسنده بوده و چهقدرش برای گذشتن از تیغ سانسور.
دوست داشتم خیلی جاها رو بیشتر تعریف میکرد، رابطهی لیلا و داریوش بهطور خاص برام خیلی جذاب بود و حیف که کم ازش نوشته بود. از طرف دیگه رابطهی نگار و بهروز، یعنی کلا میخوام بگم تیکههای تاریک زیادی از قصه باقی موند.
July 11, 2016
من عاشق پيچيدگي ام. عاشق اينكه آخر كتاب هم لذت برده باشم و هم تلو تلو بخورم كه چي بود؟ چي شد؟ دوست دارم كتاب رو كه تموم كردم اينقدر توي دنياش گيج خورده باشم كه برگردم اولش و يه بار ديگه كه ميخونمش يهو بگم آهاااا پس اينجا منظورش اين بود! اونجا فلان شخصيت اصلا داستانش يه چيز ديگه بود !
اين كتاب همين جوريه! كلا ٤ ساعت طول كشيد خوندنش ولي مزه ي اون يك ساعت آخري كه دونه دونه گره باز ميشد زير دندونم مونده.
اين كتاب همين جوريه! كلا ٤ ساعت طول كشيد خوندنش ولي مزه ي اون يك ساعت آخري كه دونه دونه گره باز ميشد زير دندونم مونده.
September 27, 2012
اوايل كتاب بي نهااايت بدون جذابيت بود كه چن ماه طول كشيد تا تونستم بشينم پاش، اما از يه جايي به بعد جذاب شد و در نهايت داستان نسبتا قوي اي داشت، فقط ترجيح ميدادم تكليف نكات بيشتري روشن ميشد:دي
December 24, 2021
سرخی تو از من نوشته سپیده شاملو رو اسفند ۹۹ خریدمش به عنوان کتابی که اسمش برام جالب بود و از رنگ جلدش خوشم اومد:))).گوشه کتابخونه بود و وقتی برداشتم بخونمش فکر نمیکردم اینقدر ازش خوشم بیاد نویسنده به دلیل اینکه خودش روانشناس هست تونسته فضاهایی که شخصیتها با مشکلات روانی دستوپنجه نرم میکنن رو به خوبی در بیاره.
تقریبا آخرین کتابی که خیلی مشتاق بودم سریع بخونم و تمومش کنم خونخورده یزدانی خرم بود تا رسیدم به این کتاب. به دلیل روانی متن خیلی سریع پیش میرفتم.
گفتگوهای ببن شخصیتها حرفای زیادی برای گفتن داره. و میشه خیلی روشون فکر کرد. با خوندن این کتاب احتمالا سراغ دیگر نوشتههای سپیده شاملو هم خواهم رفت.
تقریبا آخرین کتابی که خیلی مشتاق بودم سریع بخونم و تمومش کنم خونخورده یزدانی خرم بود تا رسیدم به این کتاب. به دلیل روانی متن خیلی سریع پیش میرفتم.
گفتگوهای ببن شخصیتها حرفای زیادی برای گفتن داره. و میشه خیلی روشون فکر کرد. با خوندن این کتاب احتمالا سراغ دیگر نوشتههای سپیده شاملو هم خواهم رفت.
October 7, 2007
برای بار دوم این کتاب را می خوانم. نویسنده در حفظ ارتباط حوادث و آدمها بسیار موفق است. بار اول تقریبا مطمئن بودم نویسنده روانشناسی خوانده. ولی دیدم نه! بر خلاف بسیاری رمانهای فارسی آدمهای کتاب شخصیت دارند و باور پذیرند.فقط فکر می کنم ای کاش نویسنده چیزی هم در باره ستمی که به پسر بچه ها در جامعه می رود می نوشت. اتفاقات آنچنان غم انگیز و شوک آور است که ذهن را تا مدتها مشغول می کندکه چرا آدمها اینقدر کثیفند و اگر من قدرتش را داشتم...
شجاعت نویسنده در طرح تابو های جامعه ستودنی است. کتاب روان و یکدست و خواندنی ست.
October 6, 2025
بعضی از کتابها تاریخ انقضا دارن، برای یک دوره جالبن و بعد تموم میشن. این کتاب هم به نظرم تاریخش تمام شده بود، نوع روایت اصلا جدید نبود و کتابی نبود که در ذهن بمونه. البته اشارههای زمانی و مکانی کتاب خیلی جالب بود، انگار گوشهای از تاریخ بیست سال پیش ایران رو بخونی، قیمتها، عادات افراد همه جالب و خیلی دور از دنیای امروز بود.
November 9, 2007
من درباره این کتاب به طور کامل در وبلاگم نوشته ام لینکش را اینجا می آورم http://omid_pen.persianblog.ir/1386_8...
Read
August 16, 2007بيشتر از 30 يا 40 صفحه نتوانستم بخوانم. نميدانم چرا؟ اما ميخوانمش. كارهاي اين نويسنده را به خصوص"انگار گفته بودي ليلي" را دوست دارم
December 31, 2009
اوايل كتابو اصلا دوست نداشتم يعني از 10 تا جمله 9تاش بي معني و الكي بود نمي فهميدمش ولي اخراي كتاب بهتر شد ولي باز نه در حد (انگار گفته بودي ليلي)در كل كتاب متوسطي بود
September 1, 2013
یه جوری تلخ بود این کتاب.
April 22, 2021
می شه خیلی چیزها رو تغییر داد ولی نه توی آدم های دیگه . توی خودمون .
تئوری همیشه از هستی عقب تره .
من تو رو می شناسم . همیشه بهترین راه مبارزه ت با مردم با همه حتی با من بخشیدن بوده . طوری که طرف احساس پستی بکنه . تحقیر بشه .
همیشه توی هر اتفاق بدی یک اتفاق خوب هم هست .
_____________
۱. چرا برای طلاق حتما می بایست آمد پزشکی قانونی ولی برای ازدواج چند آزمایشگاه دیگر هم هست؟ (ص ۱۱)
۲. نگار برمی گردد و می رود طرف درِ پارک. ساعتش را نگاه می کند. باید برگردد خانه. برگردد که چی کار کند؟ این جا بماند چی کار کند؟ آسمانش را همه جا با خودش می برد، همین رنگی است، خبری نیست. (ص ۱۱۹)
۳. لیلا سیگاری روشن می کند. نازنین نگاهش می کند، «توی ماشین، پشت فرمون، به به.»
لیلا: «قربونت ول کن. من ایرونی ام. بذار راحت باشیم.»
نازنین لبخند می زند، « نمی دونم این جا که می رسه چطور ایرونی بودن یعنی بی ملاحظه بودن و هر کاری رو دوست داشتن کردن، اون وقت حرف از تمدن وفرهنگ که می شه ایرانی می شه مظهر آبراه های داریوش و میهن دوستی سورنا و علم شیخ بهایی.» (ص ۱۵۹)
۴. لیلا سرش را بلند می کند، «دوست داشتن، عاشق بودن، شفقت داشتن، من نمی خوام همه چی رو تحلیل کنم. نمی خوام مهناز رو ازش بگیرم. اون الان خوشبخته. چرا باید آرامش خودم رو به هم بزنم؟ چون مال منه؟ چون ما سی سال پیش یک ورق کاغذ رو با هم امضا کردیم. نه توی این سی سال اگر عشق تموم شده، چیزهای دیگه ای هست. اسمش را بذار محبت. اسمش رو بذار انصاف. چقدر به حرف های من در مورد مریضی و بدبختی گوش کنه. چند سال بوی عطر من رو استنشاق کنه؟ تو چند سال می تونی به بهترین موسیقی دنیا گوش بدی؟ مهرتاش بسه این همه ایده آلیسم. بیا روی زمین.» (ص ۱۷۶)
۵. مهرتاش بلند می خندد. «کی ایده آلیسته؟ من یا تو؟ که خودت رو از تمام صفت های انسانی خالی کردی و نقش الهه ی درک و فهم و شعور رو بازی می کنی. دوستش داری و حسابگری می کنی، بهش وابسته ای... دوستش داری و حساب می کنی از دست دادنش خیلی سخته، به همین اکتفا کردی، به گوشه ای از بودنش. فکر می کنی بخشیدیش. آزادی رو بهش هدیه دادی و با این کلک همه چی رو یک طور دیگر به خودت نشون می دی. اهانت به خودت را فراموش می کنی، وابستگیت رو فراموش می کنی و ادای آدم های بخشنده و آزاده رو در میاری. ولی تو هیچکدوم از این ها نیستی، لیلا. در مورد داریوش نیستی. تو نه اون رو می بخشی و نه تحمل نبودنش را داری. حداقل بلند شو و مثل زن های واقعی آستین بالا بزن و بجنگ.» لیلا با چشم های گشاد شده به مهرتاش نگاه می کند. «یا می خوای بگی ارزش جنگیدن رو هم نداره، ولی نمی جنگی چون می ترسی ببازی، می ترسی این یک تکه سایه ی الکی رو هم از دست بدی. تو مطمئن نیستی توی این جنگ از مهناز ببری. البته خیلی ها این طورین.» (ص ۱۷۶ و ۱۷۷)
۶. نازنین: «مامی، من تو را می شناسم. همیشه بهترین راه مبارزه ت با مردم با همه حتی با من بخشیدن بوده. طوری که طرف احساس پستی بکنه. تحقیر بشه...» ( ص ۲۰۱)
۷. نازنین: «پس همیشه توی هر اتفاق بدی یک اتفاق خوب هم هست.» (ص ۲۰۳)
۸. «بعضی چیزها آدم رو یاد گذشته می ندازه و آدم گاهی نمی دونه دوست داره یاد گذشته بیفته یا نه.» (ص ۲۳۱)
۹. لیلا سیگارش را روشن می کند، «من تا پنج شش سالگی م رو اصلا یادم نمی اومد. بس که بد بود. آدم چیزای بد رو فراموش می کنه.»
نگار: «فکر می کردم آدم چیزای خوب رو زود فراموش می کنه.»
لیلا: «گاهی چیزای خوب یا بد طوری قاطی می شن که نمی شه جداشون کرد، مغز آدم های تنبلی مثل من هم حوصله ی جدا کردن نداره. بعد یهو می بینی یک عالمه خاطره از ذهنت پاک شده.»
نگار: «خشک و تر با هم می سوزن.»
لیلا لبخند می زند. «من نذاشتم بسوزه. تو فکر کن مثلا دیروز که مادرجون مرد. خب خیلی بد بود. حالا اگر من اختیارم رو بدم دست ذهنم دو تا کار می کنه. یکی این که میاد می چسبه به همین موضوع و ول هم نمی کنه. یا این که اصلا خودش رو می زنه به اون راه و فراموش می کنه که هر دو تاش بده. وقتی به این خاطره می چسبه، هم نمی ذاره من امروز کار کنم، هم هر اتفاق خوبی که دیروز افتاده رو هم خراب می کنه چون اصلا وقت نمی ده که من اون ها رو ببینم. اگه فراموششون کنه میاد و روی تمام اتفاق های خوب دیروز هم خط می کشه و بدتر ازاون روی هر تجربه ای که من دیروز به دست آوردم. مثلا اگر من دیروز فهمیدم چه جوری می شه حلوا درست کرد، ذهن همه رو فراموش می کنه. اون وقت حساب کن دیروز کش بیاد و بشه شش سال زندگی، اون هم بچگی. اون وقت من باید مدام تجربه کنم که هر چیز داغی می سوزونه.» ( ص ۲۳۲)
۱۰. کی بود که می گفت، دوست داشتن یعنی دو نفر بودن بدون نیاز به هیچ سومی؟ ( ص ۲۳۵)
تئوری همیشه از هستی عقب تره .
من تو رو می شناسم . همیشه بهترین راه مبارزه ت با مردم با همه حتی با من بخشیدن بوده . طوری که طرف احساس پستی بکنه . تحقیر بشه .
همیشه توی هر اتفاق بدی یک اتفاق خوب هم هست .
_____________
۱. چرا برای طلاق حتما می بایست آمد پزشکی قانونی ولی برای ازدواج چند آزمایشگاه دیگر هم هست؟ (ص ۱۱)
۲. نگار برمی گردد و می رود طرف درِ پارک. ساعتش را نگاه می کند. باید برگردد خانه. برگردد که چی کار کند؟ این جا بماند چی کار کند؟ آسمانش را همه جا با خودش می برد، همین رنگی است، خبری نیست. (ص ۱۱۹)
۳. لیلا سیگاری روشن می کند. نازنین نگاهش می کند، «توی ماشین، پشت فرمون، به به.»
لیلا: «قربونت ول کن. من ایرونی ام. بذار راحت باشیم.»
نازنین لبخند می زند، « نمی دونم این جا که می رسه چطور ایرونی بودن یعنی بی ملاحظه بودن و هر کاری رو دوست داشتن کردن، اون وقت حرف از تمدن وفرهنگ که می شه ایرانی می شه مظهر آبراه های داریوش و میهن دوستی سورنا و علم شیخ بهایی.» (ص ۱۵۹)
۴. لیلا سرش را بلند می کند، «دوست داشتن، عاشق بودن، شفقت داشتن، من نمی خوام همه چی رو تحلیل کنم. نمی خوام مهناز رو ازش بگیرم. اون الان خوشبخته. چرا باید آرامش خودم رو به هم بزنم؟ چون مال منه؟ چون ما سی سال پیش یک ورق کاغذ رو با هم امضا کردیم. نه توی این سی سال اگر عشق تموم شده، چیزهای دیگه ای هست. اسمش را بذار محبت. اسمش رو بذار انصاف. چقدر به حرف های من در مورد مریضی و بدبختی گوش کنه. چند سال بوی عطر من رو استنشاق کنه؟ تو چند سال می تونی به بهترین موسیقی دنیا گوش بدی؟ مهرتاش بسه این همه ایده آلیسم. بیا روی زمین.» (ص ۱۷۶)
۵. مهرتاش بلند می خندد. «کی ایده آلیسته؟ من یا تو؟ که خودت رو از تمام صفت های انسانی خالی کردی و نقش الهه ی درک و فهم و شعور رو بازی می کنی. دوستش داری و حسابگری می کنی، بهش وابسته ای... دوستش داری و حساب می کنی از دست دادنش خیلی سخته، به همین اکتفا کردی، به گوشه ای از بودنش. فکر می کنی بخشیدیش. آزادی رو بهش هدیه دادی و با این کلک همه چی رو یک طور دیگر به خودت نشون می دی. اهانت به خودت را فراموش می کنی، وابستگیت رو فراموش می کنی و ادای آدم های بخشنده و آزاده رو در میاری. ولی تو هیچکدوم از این ها نیستی، لیلا. در مورد داریوش نیستی. تو نه اون رو می بخشی و نه تحمل نبودنش را داری. حداقل بلند شو و مثل زن های واقعی آستین بالا بزن و بجنگ.» لیلا با چشم های گشاد شده به مهرتاش نگاه می کند. «یا می خوای بگی ارزش جنگیدن رو هم نداره، ولی نمی جنگی چون می ترسی ببازی، می ترسی این یک تکه سایه ی الکی رو هم از دست بدی. تو مطمئن نیستی توی این جنگ از مهناز ببری. البته خیلی ها این طورین.» (ص ۱۷۶ و ۱۷۷)
۶. نازنین: «مامی، من تو را می شناسم. همیشه بهترین راه مبارزه ت با مردم با همه حتی با من بخشیدن بوده. طوری که طرف احساس پستی بکنه. تحقیر بشه...» ( ص ۲۰۱)
۷. نازنین: «پس همیشه توی هر اتفاق بدی یک اتفاق خوب هم هست.» (ص ۲۰۳)
۸. «بعضی چیزها آدم رو یاد گذشته می ندازه و آدم گاهی نمی دونه دوست داره یاد گذشته بیفته یا نه.» (ص ۲۳۱)
۹. لیلا سیگارش را روشن می کند، «من تا پنج شش سالگی م رو اصلا یادم نمی اومد. بس که بد بود. آدم چیزای بد رو فراموش می کنه.»
نگار: «فکر می کردم آدم چیزای خوب رو زود فراموش می کنه.»
لیلا: «گاهی چیزای خوب یا بد طوری قاطی می شن که نمی شه جداشون کرد، مغز آدم های تنبلی مثل من هم حوصله ی جدا کردن نداره. بعد یهو می بینی یک عالمه خاطره از ذهنت پاک شده.»
نگار: «خشک و تر با هم می سوزن.»
لیلا لبخند می زند. «من نذاشتم بسوزه. تو فکر کن مثلا دیروز که مادرجون مرد. خب خیلی بد بود. حالا اگر من اختیارم رو بدم دست ذهنم دو تا کار می کنه. یکی این که میاد می چسبه به همین موضوع و ول هم نمی کنه. یا این که اصلا خودش رو می زنه به اون راه و فراموش می کنه که هر دو تاش بده. وقتی به این خاطره می چسبه، هم نمی ذاره من امروز کار کنم، هم هر اتفاق خوبی که دیروز افتاده رو هم خراب می کنه چون اصلا وقت نمی ده که من اون ها رو ببینم. اگه فراموششون کنه میاد و روی تمام اتفاق های خوب دیروز هم خط می کشه و بدتر ازاون روی هر تجربه ای که من دیروز به دست آوردم. مثلا اگر من دیروز فهمیدم چه جوری می شه حلوا درست کرد، ذهن همه رو فراموش می کنه. اون وقت حساب کن دیروز کش بیاد و بشه شش سال زندگی، اون هم بچگی. اون وقت من باید مدام تجربه کنم که هر چیز داغی می سوزونه.» ( ص ۲۳۲)
۱۰. کی بود که می گفت، دوست داشتن یعنی دو نفر بودن بدون نیاز به هیچ سومی؟ ( ص ۲۳۵)
December 10, 2019
یک داستان دو خطی که خط دوم خیلی به اصل داستان ارتباط خاصی نداره و بیشتر مکمله و ۲۶۹ صفحه هذیان بافی تا خواننده بتواند به اون گره اصلی پی ببرد. البته خلاقیت نویسنده در شکل دهی کابوس های نگار جالب توجه است ولی نویسنده تا آخر داستان زمانش را صرف همون خلق کابوس و هذیان های یک آدم آسیب دیده میکند تا اینکه گره های داستان رو حسابگرانه و قدم به قدم باز کند.
قلم نویسنده به شدت جذاب و گیراست شخصیت سازی عالی ولی plot داستان شسته رفته نیست.
قلم نویسنده به شدت جذاب و گیراست شخصیت سازی عالی ولی plot داستان شسته رفته نیست.
February 9, 2023
اوایل کتاب خیلی برام گنگ بود ولی هرچی بیشتر گذشت بهتر و بهتر درک کردم روابط داخل کتاب رو و اینکه داستان هم جالبتر شد ولی نویسنده به نظرم به خاطر سانسور و غیره زیاد به جزئیات مسائل نپرداخته و برای مثال موجودیت بهرام گنگ بود و بهتر بود بیشتر به جزئیات داستان و اتفاقات پرداخته میشد تا نشان دادن پراکندگی و اشفتگی ذهن شخصیت اصلی(که همین آشفتگی ذهن او تا حد زیادی باعث جذابیت داستان شده بود) چون به نظرم من کمی زیادی بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
August 25, 2020
زبان شاملو یا به قول گفتنی سبک نوشتاری اش سبک زنانه است. دقت به جزئیات و انجام چند کار همزمان ووو
شخصیت داستان از چیزی در گذشته اش رنج میبرد
شیشه ی خانه اش ترک برداشته حاکی از این دارد که شخصیت و شخصیت های داستان از بنیاد خانواده آسیب دیده اند
شخصیت داستان خواب میبیند خوابی که نشان از اتفاقی دارد که در ناخودآگاه شخصیت ته نشین شده است
تک تک شخصیت ها از طریق حوادث داستان به هم مرتبط هستند ...
شخصیت داستان از چیزی در گذشته اش رنج میبرد
شیشه ی خانه اش ترک برداشته حاکی از این دارد که شخصیت و شخصیت های داستان از بنیاد خانواده آسیب دیده اند
شخصیت داستان خواب میبیند خوابی که نشان از اتفاقی دارد که در ناخودآگاه شخصیت ته نشین شده است
تک تک شخصیت ها از طریق حوادث داستان به هم مرتبط هستند ...
July 2, 2025
داستان مریضی بود. نه بد بود نه اونقدر خوب. سه و نیم از پنج.
ماجرا واسه تعریف کردن و شگفتانه واسه غافلگیری داشت (که البته همهشون هم هنرمندانه کاشته نشده بودن) منتها یه کم آشفتگی و شلوغیش رو باید تحمل کرد که اون هم یه جور نماینده روح و روان آدمای قصهست.
ماجرا واسه تعریف کردن و شگفتانه واسه غافلگیری داشت (که البته همهشون هم هنرمندانه کاشته نشده بودن) منتها یه کم آشفتگی و شلوغیش رو باید تحمل کرد که اون هم یه جور نماینده روح و روان آدمای قصهست.
May 6, 2026
زمانی که درآمد، بسیاری در مدحاش نوشتند. بهزعم من معمولی بود...
حالا بعد سالها که مرورش میکنم باز مطمئنتر میشوم که معمولیست و معمولیها چندان نپایند.
حالا بعد سالها که مرورش میکنم باز مطمئنتر میشوم که معمولیست و معمولیها چندان نپایند.
March 25, 2015
کتاب متشکل از دو روایت از زندگی طبقه متوسط و مرفه تهرانی است. مایه روایت اصلی انحراف جنسی است. روایت حاشیه ای نیز مربوط به زندگی یک روانشناس مرفه است. رفتار اشخاص ونثر کتاب بی مایه است. به خصوص رفتار روانشناس و زندگی شخصی او به شدت غیر واقعی و غیر قابل باور است (جملاتی که از دهانش خارج می شود مرا یاد معلمهای مهدکودک می انداخت). توانایی نویسنده در پیشبرد خط داستانی و پروراندن شخصیتها دیگر داستان نیز ضعیف است. انتخاب یک تابو (رابطه جنسی پدری با دخترش) به عنوان موضوع کتاب اگرچه در نظر اول کتاب را جذاب می کند. اما نویسنده نمی تواند به عمق روانی مسئله نقب بزند و اثرات فاجعه را با سیمپتومهای جسمی بازتاب داده است.
March 5, 2007
This is really one of my favorites in the most contemporary persian literature.
This is a two-storyline story, which cohere both lines from a point and goes on very well. The details in this work are smartly chosen and are never wasted. They just get located in the best place too complete a part of story. There are never excessive descriptions in the story, and even sometimes, just a smart hint does the job.
All in all, Ms. Shamloo very well knows what to do in writing a novel.
This is a two-storyline story, which cohere both lines from a point and goes on very well. The details in this work are smartly chosen and are never wasted. They just get located in the best place too complete a part of story. There are never excessive descriptions in the story, and even sometimes, just a smart hint does the job.
All in all, Ms. Shamloo very well knows what to do in writing a novel.
December 26, 2016
قلم گيرا و توصيفات ظريفي داشت.دنياي زناني جالبي رو به تصوير كشيده بود. چيزي كه من خيلي دوست داشتم اين بود كه همه شخصيت ها متفاوت از هم و قوي تصوير شده بودن. چيزي كه توي خيلي از رمان هاي امروزي كه راويش چند نفرن نمي بينم
Read
September 1, 2007INAM HAMOONTOR !
April 22, 2008
I've read it during norouz vacations.not a bad choice.
Read
August 4, 2008یکی از تلخترین کتابهایی که خوندم! به نظرم شاملو زنیه که خوب به دنیای اطرافش واقفه و می دونه داره چیکار می کنه
Read
July 10, 2009یکی از بدترین کتابایی که خوندم تو عمرم
May 22, 2014
من قلم خانم سپيده شاملو رو خيلي دوست دارم و پيشنهاد ميكنم حتمن اين كتاب و صد در صد انگار گفته بودي ليل رو بخونيد.
Displaying 1 - 30 of 32 reviews


























