بعد خواندن نسخه ی انگلیسی "یک نفر آدم چقدر خاک لازم دارد" تولستوی دنبال ترجمه که گشتم متوجه شدم به عنوان قصه ای در این کتاب چاپ شده و از خواندن ریویو ها دستگیرم شد که گویا همین قصه هم بهترین قصه بوده البته دنبال نسخه زبان اصلی بقیه گشتم و چون پیداشون نکردم به همین قصه اکتفا کردم. نکته ی بسیار شیرین ترجمه ی جمال زاده بود که اگر به جای پاخون از اسمی مثل علی، احمد یا عزت استفاده می شد کسی نمیتونست حتی حدس بزنه داستان ترجمه هست. واقعا لذت بردم
چقدر بیشتر؟
قصه در مورد طمع مردی برای تصاحب زمین های بیشتر هست اما برای من تداعی کننده ی طمع آدمی برای قدرت بیشتر بود. انسان زمانی که قدرت داره خود واقعی اش رو نشون میده و تا جایی پیش می ره که حتی خودش رو شوکه و غافلگیر می کنه. اگر بخواهیم چهره ی واقعی کسی رو ببینیم چه رئیسمون، چه والدینمون، چه خواهربرادرامون، چه دوست و همکار و عشقمون و حتی خودمون، فرقی نمی کنه باید در برابرشون بی دفاع باشیم و بهشون قدرت بدیم. پاخون به دنبال زمین های بیشتر بود اما تا چه اندازه بیشتر؟ وقتی قدرت انتخاب برای داشتن زمین بیشتر به اون داده شد تسلطش بر خودش رو از دست داد و تا جایی پیش رفت که جونش رو براش بده! تلخ ترین لحظه زمانی بود که فهمید در بازی "کمی بیشتر" گیر افتاده و این لحظه ها از نظر من ترسناکترین لحظات زندگی آدمی هستن، لحظه ای که متوجه بعد کشف نشده ای از وجود سیاه خودت میشی
مجموعه داستان های بسیار خوبی برای این کتاب انتخاب شده اند و خواندنش بسیار لذت بخش هست، تنها دلیلی مکه من بیشتر از ۳امتیاز ندادم نوع ترجمه و داخل و تصرف در متن اصلی و ایرانیزه کردن متن هست. هر چند که جمالزاده در ابتدای کتاب خودش به این مسئله اشاره میکند.
محمدعلی جمالزاده آثار جمالزاده در نثر فارسی و قصه نویسی را نه می شود با آثار بعداز او، و نه با آثار نویسندگان اروپایی همدوره اش در ابتدای قرن بیستم، مقایسه کرد. برای درک بهتر آثار جمالزاده و بدعت هایی که در نثر و قصه نویسی معاصر ما گذاشته باید آنها را با آثار نویسندگان ایرانی همدوره ی او، مثلن نوشته های کسانی چون "اعتمادالسلطنه"، "امین الدوله"، زین العابدین مراغه ای، میززا ملکم خان، آخوند زاده و میرزا آقا تبریزی، یا در نهایت با نثر میرزا حبیب اصفهانی در ترجمه ی "حاجی بابا" مقایسه کرد تا بدعت های او در قصه نویسی و ساده نویسی، و حد تاثیر گذاری اش بر داستان نویسی معاصر فارسی را بهتر دریافت. متاسفانه جمالزاده هم مثل بسیاری از نویسندگان ایرانی، داستان نویسی را از روی خواندن داستان های اروپایی فراگرفته و چندان به نقد و بررسی، به ویژه از نظر آکادمیک آشنا نبوده است. از همین رو با وجودی که آثارش از "پلات"ها و هسته های اصلی زیبایی برخوردار است، اما داستان و شخصیت های آن دچار نارسایی ها و کمبودهایی هستند که بعد از مدتی که از انتشار آنها می گذرد، جذابیت خود را از دست می دهند و از یادها می روند. عیبی که در کار اغلب داستان نویسان ما دیده می شود. در مجموعه ی "یکی بود، یکی نبود"، غیر از "فارسی شکر است"، بقیه ی قصه ها هم از زمینه و هسته ی خوبی برخوردار اند. مثلن "رجل سیاسی" یا "دوستی خاله خرسه" و... نشانه های درک نویسنده از داستان کوتاه معمول زمانه در اروپا را با خود دارند. اما از آنجا که سابقه ی صد و چندین ساله ی داستان نویسی در غرب، هنوز به زبان فارسی راه نیافته بوده و جمالزاده اولین قدم های لرزان این کودک را برداشته، برای کسی که حتی چند داستان خوب خوانده باشد، اضافات و کمبودهای بی دلیل، بسیار دارند و ملال آور بنظر می رسند. بعداز یکی بود، یکی نبود، تقریبن تمامی آثار جمالزاده با همان نثر و همان مضامین تا اوایل دهه ی چهل منتشر شده. "صحرای محشر"، "تلخ و شیرین"، "راه آب نامه"، "دارالمجانین"، "قصه قصه ها"، "کهنه و نو"، "آسمون و ریسمون"، "قنبرعلی" و... همه شامل روایاتی حکایت گونه اند که به زبانی متعلق به همان دوره نوشته شده اند. سر و ته یک کرباس در دو جلد که به یک خود زندگی نامه شبیه است، و همین طور کشکول جمالی در دو جلد، پر اند از شرح سنت ها و شکل و شمایل اتاق و خانه و کوچه و محله های قدیم اصفهان و تهران و... شرح بسیاری از سنت ها و اصطلاحات رایج میان مردم و... مجموعه ی آثار جمال زاده به همان "کشکول" می ماند، انبانی از اصطلاحات معمول در زبان و فرهنگ فارسی در دوران مشروطه تا انتهای دوران قاجار، پر از خاطرات کودکی و نوجوانی و بعضن یکی دو سفری که نویسنده بعدن در سال های رضاخانی و بعد از شهریور بیست به ایران داشته. از نظر آشنایی با برخی سنت های جاری در خانواده و کوچه و خیابان و بازار، آثار جمالزاده خواندنی ست.
این کتاب شامل ترجمه های آزاد - یا در واقعی اقتباسی - جمالزاده از چند داستان کوتاه خارجی است: 1 - "راز حقیقت" آناتول فرانس 2 - "یک نفر آدم چقدر خاک لازم دارد" تولستوی 3 - "قصه ی رجبعلی" آناتول فرانس 4 - "قهوه ی خانه ی شهر سورات" برناردن دو سن پیر 5 - "زندانی" ویلیام سن. مارلو 6 - "آکل و مأکول" چخوف 7 - "آخرین درس" آلفونس دوده
از این میان من بیش از همه "آخرین درس" - علی رغم اینکه بارها در جاهای مختلف خوندمش و علی رغم اینکه وطن پرستی رو تهوع آور می دونم - و "یک نفر آدم چقدر خاک لازم دارد" رو بیشتر از بقیه دوست داشتم. در درجه ی بعد "قصه ی رجبعلی" - که نوعی بحث فلسفی هم هست - و "زندانی" رو جذاب یافتم.
جمالزاده افزون بر این ها در فصلی دلیل این رویکرد اقتباسی به ترجمه رو توضیح می ده و عدم اطلاع خوانندگان ایرانی و حتی عدم انس آنها با اسامی خارجی - به طور خاص اسامی روسی - رو دلیل روی آوردن به این رویکرد می دونه. البته معتقده که بعدها با آشنایی بیشتر این نیاز هم برطرف می شه. من در مورد اسامی واقعا نوعی همدلی دارم باهاش - در زبان روسی تا حدی و زبان های شرق آسیا به شدت.
آقایان تعصب ناشی نمی گردد مگر از جهل و دوری از درگاه پروردگار والا انسان هر قدر بیشتر به قدرت کامله کردگار آشنا شود گذشت و بخشایش او نسبت به همنوعان بیشتر می گردد و مانند خداوند زمین و آسمان که رحمن و غفور است مدارا و مروت و سازش او افزون می گردد. پس هر آینه کسانی که از انوار معرفت بی منتهای یزدانی برخوردار هستند نباید به جهال و تیره بختان به نظر حقارت بنگرند و حتی بت پرستان که صمد را در صنم شناخته و بی دین ها و حتی لامذهب ها را هم که می پندارند منکر وجود خدا هستند و در حقیقت نیستند نباید خوار بشمارند والا بیم آن میرود که آنها نیز راه و رسم همان مرد نابینایی را بپیمایند که قصه او را برایتان نقل کردم و می خواست تمام نور آفتاب را در تملک و تصرف خود درآورد و عاقبت کور شده و برای راهنمایی خود محتاج به چراغ موشی غلام سیاهی شده بود. داستان چهارم قهوه خانه شهر سورات
یک بار پارسال سعی کردم هفت کشور رو بخونم ولی وقتی دیدم دو داستان اول جذبم نکرد ولش کردم این دفعه خواستم همه داستانها رو یه امتحان کنم و گس وات؟ جز دو تا بقیه رو ول کردم من کار جمالزاده رو تحسین میکنم اینکه داستانهای کوتاه رماننویسهای مشهور خارجی رو ترجمه و حتی به نوعی "ایرانیزه" کنه تا مخاطب ایرانی باهاش ارتباط بهتری برقرار کنه اما بعد از این همه سال این تلاش دیگه چندان جالب به نظر نمیاد به اصطلاح این اثر تاریخ انقضا داره و به نظرم تاریخ انقضاش گذشته مدتهاست که گذشته
هفت داستان بود در این کتاب که جمالزاده ترجمه آزاد کرده بود. واقعا هم ترجمه آزاد خوبی بود. هرچند که به نظر من لزومی هم نداشت انقد تغییر در داستانها بده، چون یکی از اهداف داستان و رمان و ترجمه شون، در واقع آشنایی با کشورها و جوامع دیگر هست و این تغییرات به کلی داستانها رو ایرانی کرده بود ولی در هر صورت داستانهای خوبی را انتخاب کرده بود.