What do you think?


آنها
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 135 reviews
July 23, 2021
من هیچ چیز از شعر نمیدونم (حالا انگار از غیر شعر چیزی میدونم) بنابراین نمیتونم بگم شعرها چقدر شعر بودن یا نبودن.
امروز سالگرد ازدواج پدر و مادرم بود، میخواستم برای مامانم شعر بخونم ، خواستم چیز جدیدی باشه. از توی کتابخونه و از بین بسیار زیاد کتابهای اهدایی ممدعلی، این کتاب رو برداشتم و براش خوندم. گمونم خوشش هم اومد. چون بعدش نسیم خنکی وزید.
امروز سالگرد ازدواج پدر و مادرم بود، میخواستم برای مامانم شعر بخونم ، خواستم چیز جدیدی باشه. از توی کتابخونه و از بین بسیار زیاد کتابهای اهدایی ممدعلی، این کتاب رو برداشتم و براش خوندم. گمونم خوشش هم اومد. چون بعدش نسیم خنکی وزید.
February 2, 2020
ناگزیر از سفرم بی سر و سامان چون باد
به "گرفتار رهایی" نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند ؟!مگر می شود از خویش گریخت
"بال" تنها غم غربت به پرستوها داد
اینکه "مردم" نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن ست که "یاران" ببرندت از یاد
عاشقی چیست؟ بجز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین نه تو از مهرم شاد
چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
به "گرفتار رهایی" نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند ؟!مگر می شود از خویش گریخت
"بال" تنها غم غربت به پرستوها داد
اینکه "مردم" نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن ست که "یاران" ببرندت از یاد
عاشقی چیست؟ بجز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین نه تو از مهرم شاد
چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
November 20, 2020
گفته بودی چگونه می گریم
به همین سادگی که می بینی ...
به وقت آبان نود و نه
به همین سادگی که می بینی ...
به وقت آبان نود و نه
May 11, 2017
"در روزگار شما آن هایی است
خود رابا آنها همراه کنید.
آن هایی که چون ابر میگذرند"
این کتابو سال کنکور خوندم(الان یادش افتادم چون فردا کنکوره!)و اولین مجموعه شعری بود که از فاضل نظری می خوندم
سایر کتاب هام در کافه بهشت دانشگاه شهید بهشتی خوندم
جنس اشعار فاضل نظری رو دوست دارم و همون طور که در ریویو های دیگم نوشتم به نظر من فاضل نظری استاد تک بیت های نابه
خود رابا آنها همراه کنید.
آن هایی که چون ابر میگذرند"
این کتابو سال کنکور خوندم(الان یادش افتادم چون فردا کنکوره!)و اولین مجموعه شعری بود که از فاضل نظری می خوندم
سایر کتاب هام در کافه بهشت دانشگاه شهید بهشتی خوندم
جنس اشعار فاضل نظری رو دوست دارم و همون طور که در ریویو های دیگم نوشتم به نظر من فاضل نظری استاد تک بیت های نابه
January 16, 2023
در روزگار شما آنهایی است.
خود را با آنها همراه کنید.
آنهایی که چون ابر میگذرند.
خود را با آنها همراه کنید.
آنهایی که چون ابر میگذرند.
August 20, 2024
از سخنچینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
.
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
.
چون رود که مجبور به پیمودن خویش است
آزاد و گرفتارم _ آزاد و گرفتار
.
نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
.
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
.
چون رود که مجبور به پیمودن خویش است
آزاد و گرفتارم _ آزاد و گرفتار
.
نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم
August 24, 2019
مشکل اشعار فاضل نظری نه در کیفیت آنها ولیکن در اهداف آنها است تمامی ابیات این اشعار در تلاشند تا مقدمهای باشند بر بیت پایانی اما خواننده این اشعار، آنقدر مست و مبهوت این بیت ها می شود که نمی تواند احساس خاصی نسبت به نتیجه پایانی داشته باشند اما همچنان مبهوت و گیج اند چندتا از شعر ها بودند که نمی توان دقیقاً به آنها شعر گفت، وزن آنها به شعر نمیخورد کوتاه و کوتاه و کلام مانند
June 8, 2022
آن روز که من دل به سر زلف تو بستم
دل سرزنشم کرد، تو هم سرزنشم کن
ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد
در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن
***
هر که ویران کرد ویران شد در این آتشسرا
هیزم اول پایه سوزاندن خود را گذاشت
اعتبار سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت
***
شادم که به هر حال به یاد توام، اما
خون میخورم از دست تو و باز غمی نیست
دل سرزنشم کرد، تو هم سرزنشم کن
ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد
در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن
***
هر که ویران کرد ویران شد در این آتشسرا
هیزم اول پایه سوزاندن خود را گذاشت
اعتبار سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت
***
شادم که به هر حال به یاد توام، اما
خون میخورم از دست تو و باز غمی نیست
May 29, 2025
من کلاً شعرهای فاضل نظری رو دوست دارم و میپسندم و سلیقم هستش.
در این کتاب ۲ شعر رو بیشتر از بقیه دوست داشتم به نامهای «آنجا و اینجا» و «سر به مهر»؛که قطعاً جز اون شعرایی است که بارها و بارها برمیگردم و میخونمشون و لذت میبرم
در این کتاب ۲ شعر رو بیشتر از بقیه دوست داشتم به نامهای «آنجا و اینجا» و «سر به مهر»؛که قطعاً جز اون شعرایی است که بارها و بارها برمیگردم و میخونمشون و لذت میبرم
August 28, 2018
کشتم دل خود را که نبینم دگری را
یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار ... 💚
یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار ... 💚
January 5, 2019
بهنظرم این مجموعه نسبت به کتابهای گریههای امپراتور، اقیلت و ضد عاشقانهتر بود.
شعرهای آغازین خیلی خوب بودند، در ادامه افت کردند، و دوباره اوج گرفتند.
شعرهای آغازین خیلی خوب بودند، در ادامه افت کردند، و دوباره اوج گرفتند.
August 10, 2024
چون رود که مجبور به پیمودن خویش است
آزاد و گرفتارم – آزاد و گرفتار
***
نفرین گل سرخ بر این شرم که نگذاشت
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم
***
پدرانم همه سرگشته ی حیرت بودند
من اگر راه به جایی ببرم ناخلفم
آزاد و گرفتارم – آزاد و گرفتار
***
نفرین گل سرخ بر این شرم که نگذاشت
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم
***
پدرانم همه سرگشته ی حیرت بودند
من اگر راه به جایی ببرم ناخلفم
December 31, 2020
ای زندگی بردار دست از امتحانم
چیزی نه میدانم نه میخواهم بدانم
دلسنگ یا دلتنگ! چون کوهی زمینگیر
از آسمان دلخوش به یک رنگینکمانم
کوتاهی عمر گل از بالا نشینیست
اکنون که میبینند خوارم، در امانم
دلبسته افلاکم و پابسته خاک
فوارهای بین زمین و آسمانم
آن روز اگر خود بال خود را میشکستم
اکنون نمیگفتم بمانم یا نمانم؟!
قفل قفس باز و قناریها هراسان
دل کندن آسان نیست! آیا میتوانم؟!
May 4, 2020
مجموعه اشعار فاصل نظری هدیه یکی از دوستان عزیزم هیت. من قبلا بصورت پراکنده اشعار نظری خونده بودم ولی با این هدیه باارزش فرصت تمرکز روی اشعار داشتم. کتاب آنها تموم شد ولی معناش این نیست که هرشب مابین ورقهاش سرک نکشم
September 13, 2017
ناگريز از سفرم، بى سروسامان چون "باد"
به "گرفتار رهايى" نتوان گفت آزاد
كوچ تا چند؟! مگر ميشود از خويش گريخت
"بال" تنها غم غربت به پرستوها داد
اينكه مردم نشناسند تو را غربت نيست
غربت آن است كه ياران ببرندت از ياد
عاشقى چيست؟ به جز شادى و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگين، نه تو از مهرم شاد
چشم بيهوده به آيينه شدن دوخته اى
اشك آن روز كه آيينه شد از چشم افتاد
___________________________________
بى لشگريم، حوصله ى شرح قصه نيست
فرمانبريم، حوصله شرح قصه نيست
با پرچم سفيد به پيكار مى رويم
ما كمتريم، حوصله شرح قصه نيست
فرياد مى زنند ببينيد و بشنويد
كور و كريم، حوصله شرح قصه نيست
تكرار نقش كهنه خود در لباس نو
بازيگريم، حوصله شرح قصه نيست
آيينه ها به ديدن هم خو گرفته اند
يكديگريم، حوصله شرح قصه نيست
همچون انار خون دل از خويش مى خوريم
غم پروريم، حوصله شرح قصه نيست
آيا به راز گوشه چشم سياه دوست
پى مى بريم؟ حوصله شرح قصه نيست
__________________________________
اى كه برداشتى از شانه مورى بارى
بهتر آن بود كه دست از سر من بردارى
ظاهر آراسته ام در هوس وصل، ولى
من پريشان تر از آنم كه تو مى پندارى
هرچه مى خواهمت از ياد برم ممكن نيست
من تو را دوست نمى دارم اگر بگذارى
موجم و جرات پيش آمدنم نيست، مگر
به دل سنگ تو از من نرسد آزارى
بى سبب نيست كه پنهان شده اى پشت غبار
تو هم اى آيينه از ديدن من بيزارى؟!
به "گرفتار رهايى" نتوان گفت آزاد
كوچ تا چند؟! مگر ميشود از خويش گريخت
"بال" تنها غم غربت به پرستوها داد
اينكه مردم نشناسند تو را غربت نيست
غربت آن است كه ياران ببرندت از ياد
عاشقى چيست؟ به جز شادى و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگين، نه تو از مهرم شاد
چشم بيهوده به آيينه شدن دوخته اى
اشك آن روز كه آيينه شد از چشم افتاد
___________________________________
بى لشگريم، حوصله ى شرح قصه نيست
فرمانبريم، حوصله شرح قصه نيست
با پرچم سفيد به پيكار مى رويم
ما كمتريم، حوصله شرح قصه نيست
فرياد مى زنند ببينيد و بشنويد
كور و كريم، حوصله شرح قصه نيست
تكرار نقش كهنه خود در لباس نو
بازيگريم، حوصله شرح قصه نيست
آيينه ها به ديدن هم خو گرفته اند
يكديگريم، حوصله شرح قصه نيست
همچون انار خون دل از خويش مى خوريم
غم پروريم، حوصله شرح قصه نيست
آيا به راز گوشه چشم سياه دوست
پى مى بريم؟ حوصله شرح قصه نيست
__________________________________
اى كه برداشتى از شانه مورى بارى
بهتر آن بود كه دست از سر من بردارى
ظاهر آراسته ام در هوس وصل، ولى
من پريشان تر از آنم كه تو مى پندارى
هرچه مى خواهمت از ياد برم ممكن نيست
من تو را دوست نمى دارم اگر بگذارى
موجم و جرات پيش آمدنم نيست، مگر
به دل سنگ تو از من نرسد آزارى
بى سبب نيست كه پنهان شده اى پشت غبار
تو هم اى آيينه از ديدن من بيزارى؟!
October 16, 2023
ما گشته ایم نیست تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت،دگر آرزو مکن
از تک و توک شعر خوب تو گریه های امپراتور رسیدیم به تک و توک بیت خوب در این کتاب😂
آن روزها گذشت،دگر آرزو مکن
از تک و توک شعر خوب تو گریه های امپراتور رسیدیم به تک و توک بیت خوب در این کتاب😂
June 25, 2022
"گرچه میدانستم آخر خود مرا خواهی فروخت
انتظار دیگری از باغبانم داشتم"
من واقعا شعر دوست دارم ولی زیاد شعر نمیخونم. با اینکه وقتی میخونم هم درکش میکنم هم کامل حسش میکنم! شاید وقتشه که این قضیه رو عوض کنم.
به هر حال، این کتابم...نه ازش چیزی شنیده بودم، نه هیچوقت قصدی برای خوندنش داشتم ولی وقتی داشتم توی طاقچه کتابا رو نگاه میکردم چشمم بهش خورد و شروعش کردم پس گفتم چرا که نه!
از اونجایی که خیلی شعر نمیخونم، نمیتونم قضاوتی درباره خوبی یا بدیش داشته باشم و فقط طبق حسی که ازش داشتم بهش امتیاز دادم.
تنها چیزی که میتونم بگم، شعریه که دوستش داشتم:
"تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت
هیچ وصلی بی جدایی نیست این را گفت و رود
دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت
هرکه ویران کرد ویران شد در این آتشسرا
هیزم اول پایهی سوزاندن خود را گذاشت
اعتبار سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت
موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفت
با صدفهایی که بین ساحل و دریا گذاشت"
انتظار دیگری از باغبانم داشتم"
من واقعا شعر دوست دارم ولی زیاد شعر نمیخونم. با اینکه وقتی میخونم هم درکش میکنم هم کامل حسش میکنم! شاید وقتشه که این قضیه رو عوض کنم.
به هر حال، این کتابم...نه ازش چیزی شنیده بودم، نه هیچوقت قصدی برای خوندنش داشتم ولی وقتی داشتم توی طاقچه کتابا رو نگاه میکردم چشمم بهش خورد و شروعش کردم پس گفتم چرا که نه!
از اونجایی که خیلی شعر نمیخونم، نمیتونم قضاوتی درباره خوبی یا بدیش داشته باشم و فقط طبق حسی که ازش داشتم بهش امتیاز دادم.
تنها چیزی که میتونم بگم، شعریه که دوستش داشتم:
"تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت
هیچ وصلی بی جدایی نیست این را گفت و رود
دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت
هرکه ویران کرد ویران شد در این آتشسرا
هیزم اول پایهی سوزاندن خود را گذاشت
اعتبار سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت
موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفت
با صدفهایی که بین ساحل و دریا گذاشت"
June 1, 2022
من چون مادرم دستی بر ادبیات داره و گه گاهیم شعر میسراید خواندن اشعارش شبیه استعاره های مادرم بود و انگار کلمات در روح و روانم جریان می یافت😍😍
October 23, 2017
بعضیا میگفتن آن ها بهترین کتاب اقای نظریه ولی من ضد و بیشتر دوس داشتم
☺ولی خوندنش خالی از لطف هم نبود
یاد شیرین تو برمن زندگی را تلخ کرد
به جای سرزنش من به او نگاه کنید
دلیل سر به هوا گشتن زمین ماه است
عشق با من نابرادر بود چون عاقل شدم
یوسف خود را به دست خود به چاه انداختم
بیهوده به سرمه چشم داری
زیبا تر از این شدن چگونه ؟!
شیداتر از این شدن چگونه؟
رسواتر ازین شدن چگونه؟؟
هرگاه یک نگاه ب بیگانه میکنی
خون مرا دوباره ب پیمانه میکنی
گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهترالست
داستانهایی که مردم از تو می گویند چیست؟
☺ولی خوندنش خالی از لطف هم نبود
یاد شیرین تو برمن زندگی را تلخ کرد
به جای سرزنش من به او نگاه کنید
دلیل سر به هوا گشتن زمین ماه است
عشق با من نابرادر بود چون عاقل شدم
یوسف خود را به دست خود به چاه انداختم
بیهوده به سرمه چشم داری
زیبا تر از این شدن چگونه ؟!
شیداتر از این شدن چگونه؟
رسواتر ازین شدن چگونه؟؟
هرگاه یک نگاه ب بیگانه میکنی
خون مرا دوباره ب پیمانه میکنی
گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهترالست
داستانهایی که مردم از تو می گویند چیست؟
Read
September 9, 2015بغض فروخورده ام ،چگونه نگریم؟
غنچه پژمرده ام ،چگونه نگریم؟
رودم و با گریه دور میشوم از خویش
از همه آزرده ام ،چگونه نگریم؟
مرد مگر گریه میکند ؟چه بگویم ؟
طفل زمین خورده ام چگونه نگریم؟
تنگ پر از اشک و چشم های تماشا
ماهی دلمرده ام ،چگونه نگریم!
پرسشم از راز بیوفایی او بود
حال که پی برده ام ،چگونه نگریم ؟
غنچه پژمرده ام ،چگونه نگریم؟
رودم و با گریه دور میشوم از خویش
از همه آزرده ام ،چگونه نگریم؟
مرد مگر گریه میکند ؟چه بگویم ؟
طفل زمین خورده ام چگونه نگریم؟
تنگ پر از اشک و چشم های تماشا
ماهی دلمرده ام ،چگونه نگریم!
پرسشم از راز بیوفایی او بود
حال که پی برده ام ،چگونه نگریم ؟
March 29, 2016
هر چه در تصویر خود بهتر نگاه انداختم\
بیشتر آیینه را در اشتباه انداختم
درود بر فاضل نظری که سه گانه اش عالی بود
بیشتر آیینه را در اشتباه انداختم
درود بر فاضل نظری که سه گانه اش عالی بود
September 26, 2018
در کل شاید ۶یا ۸ بیت از کل این کتاب رو حقیقتاً پسندیدم و بقیهش رو اونقدرها هم دوست نداشتم. انگار برام تکراری شده بودن بعد از خوندن آثار دیگهش. انگار حرفی برای گفتن نداشتن و صرفا فقط کلمهها قشنگ کنار هم چیده شده بودن و وزن و قافیهی قشنگی داشتن.
"به روز وصل چه دل بستهای؟که مثل دو خط
به هم رسیدن ما نقطهی جدایی ماست"
"به روز وصل چه دل بستهای؟که مثل دو خط
به هم رسیدن ما نقطهی جدایی ماست"
July 10, 2009
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هرکجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گربان شد، گمان کردم تویی
کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هرکجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گربان شد، گمان کردم تویی
کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی
October 16, 2017
از حرف زدن راجع به شعر ، همون قدر بدم میاد که از معنا کردنش. باید خوند و حس کرد و کیف کرد و حالش رو در سینه حبس کرد. فقط و فقط برای خود آدم..
همیشه سعی میکنم آقای نظری رو علیهالسلام ندونم و فنِ چشم و گوش بستهای نشم. بعضی بیتها ولی اونقدر با"حال" و غیرمنتظرهان، که ناخودآگاه میام صف اوّل طرفدارا و بیهوا جیغ و فریاد میزنم. اعجوبهی شعر و ادب فارسی نیستن. اما تاثیری که روی شعر معاصر و همدورهایهای هام دارن، کمنظیره. یه جور چنگ انداختنه. "شعر نخون"هایی رو میبینم که فاضل میخونن. این یعنی خیلی. این نبض ضعیف، امیدوار کنندهس.
همیشه سعی میکنم آقای نظری رو علیهالسلام ندونم و فنِ چشم و گوش بستهای نشم. بعضی بیتها ولی اونقدر با"حال" و غیرمنتظرهان، که ناخودآگاه میام صف اوّل طرفدارا و بیهوا جیغ و فریاد میزنم. اعجوبهی شعر و ادب فارسی نیستن. اما تاثیری که روی شعر معاصر و همدورهایهای هام دارن، کمنظیره. یه جور چنگ انداختنه. "شعر نخون"هایی رو میبینم که فاضل میخونن. این یعنی خیلی. این نبض ضعیف، امیدوار کنندهس.
March 6, 2021
جزو اولین کتابهای فاضل و یکی از سه گانه ابتدایی اوست. حقیقتا آنطور نبود که دهان باز بماند ولی غزلها و تک بیتهایی از آن روح و احساست آدمی را به بازی میگیرد.
چه ادبی نوشتم حال کنید :))
.
بی لشگریم!حوصله شرح قصه نیست
فرمانبریم حوصله شرح قصه نیست
با پرچم سفید به پیکار می رویم
ما کمتریم! حوصله شرح قصه نیست
فریاد می زنند ببینید و بشنوید
کور و کریم! حوصله شرح قصه نیست
تکرار نقش کهنه خود در لباس نو
بازیگریم!حوصله شرح قصه نیست
آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند
یکدیگریم! حوصله شرح قصه نیست
همچون انار خون دل از خویش می خوریم
غم پروریم! حوصله شرح قصه نیست
آیا به راز گوشه چشم سیاه دوست
پی می بریم؟! حوصله شرح قصه نیست ...
چه ادبی نوشتم حال کنید :))
.
بی لشگریم!حوصله شرح قصه نیست
فرمانبریم حوصله شرح قصه نیست
با پرچم سفید به پیکار می رویم
ما کمتریم! حوصله شرح قصه نیست
فریاد می زنند ببینید و بشنوید
کور و کریم! حوصله شرح قصه نیست
تکرار نقش کهنه خود در لباس نو
بازیگریم!حوصله شرح قصه نیست
آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند
یکدیگریم! حوصله شرح قصه نیست
همچون انار خون دل از خویش می خوریم
غم پروریم! حوصله شرح قصه نیست
آیا به راز گوشه چشم سیاه دوست
پی می بریم؟! حوصله شرح قصه نیست ...
May 25, 2024
۲.۵ البته...
به سبب شعرهای خوبِ یک مجموعهی متوسط.
یکی از بیت های محبوبم:
کوتاهی عمر گل از بالا نشینیاست
اکنون که میبینند خوارم، در امانم
به سبب شعرهای خوبِ یک مجموعهی متوسط.
یکی از بیت های محبوبم:
کوتاهی عمر گل از بالا نشینیاست
اکنون که میبینند خوارم، در امانم
Read
December 27, 2009تو که در فکر منی، مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به پایان برسان
همه پروده ی مِهرند و من آزرده ی قــهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوهِ مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژده ی وصــل بــرادر به بـــرادر بـــرســـان
انتظار همه را نیز به پایان برسان
همه پروده ی مِهرند و من آزرده ی قــهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوهِ مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژده ی وصــل بــرادر به بـــرادر بـــرســـان
May 30, 2014
ای زندگی بردار دست از امتحانم
چیزی نه میدانم نه میخواهم بدانم
دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر
از آسمان دلخوش به یک رنگینکمانم
کوتاهی عمر گل از بالانشینیست
اکنون که میبینند خارم، در امانم
دلبستهی افلاکم و پابستهی خاک
فوارهای بین زمین و آسمانم
آن روز اگر خود بال خود را میشکستم
اکنون نمیگفتم بمانم یا نمانم
قفل قفس باز و قناریها هراسان
دلکندن آسان نیست! آیا میتوانم؟
چیزی نه میدانم نه میخواهم بدانم
دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر
از آسمان دلخوش به یک رنگینکمانم
کوتاهی عمر گل از بالانشینیست
اکنون که میبینند خارم، در امانم
دلبستهی افلاکم و پابستهی خاک
فوارهای بین زمین و آسمانم
آن روز اگر خود بال خود را میشکستم
اکنون نمیگفتم بمانم یا نمانم
قفل قفس باز و قناریها هراسان
دلکندن آسان نیست! آیا میتوانم؟
Read
May 24, 2017همه پرورده ی مهرند و من آزرده ی مهر
خیر در کار جهان نیست؛ تو هم شر برسان
خیر در کار جهان نیست؛ تو هم شر برسان
August 18, 2020
گزیده ابیات:
• هیچ کس همصحبت تنهایی یک مرد نیست، خانه من با خیابانها چه فرقی میکند
• کوچ تا چند مگر میشود از خویش گریخت، بال تنها غم غربت به پرستوها داد
• اینکه مردم نشناسند ترا غربت نیست، غربت آنست که یاران ببرندت از یاد
• بدخلقم و بدعهد، زبانبازم و مغرور، پشت سر من حرف زیاد است، مگر نه؟
• زمانه غیر زبان قفس نمیداند، بمان که پر نزدن حیله رهایی ماست
• به روز وصل چه دل بسته ای که مثل دو خط، به هم رسیدن ما نقطهی جدایی ماست
• مرد مگر گریه میکند؟ چه بگویم، طفل زمین خورده ام چگونه نگریم
• در چشم دیگران منشین در کنار من، ما را در این مقایسه بیآبرو مکن
• هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست، تنها گناه آینهها زودباوریست
• با پرچم سفید به پیکار میرویم، ما کمتریم، حوصله شرح قصه نیست
• فریاد میزنند ببینید و بشنوید، کور و کریم، حوصله شرح قصه نیست
• ای دل چرا دست از سر من برنمیداری، تا کی مرا از زندگی بیزار میخواهی
• تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتیست، در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
• زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست، کاش قدری پیش ازین یا بعد از آن میزیستم
• راه تردید مسیر گذر عاشق نیست، چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم؟
• پدرانم همه سرگشته حیرت بودند، من اگر راه بجایی ببرم ناخلفم
• ای عشق چه در شرح تو جز عشق بگویم، در ساده ترین شکلی و پیچیده ترینی
• شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار، باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست
• هر چه همرنگ جماعت بشویم، باز هم وصله ناهمگونیم
• بیهوده به سرمه چشم داری، زیباتر ازین شدن چگونه؟
• گفته بودی چگونه میگریم، به همین سادگی که میبینی
• کوتاهی عمر گل از بالانشینیست، اکنون که میبینند خوارم در امانم
• گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن، باشد ولی نصیحت دیوانه میکنی
• گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است، داستانهایی که مردم از تو میگویند چیست
• ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد، برخیز فدای سرت انگار نه انگار
• آخرین منزل ما کوچه سرگردانیست، در به در در پی گم کردن مقصد رفتیم
• بامت بلند باد که دلتنگیت مرا، از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است
• دگر برای کسی درددل نخواهم کرد، دگر ز دست خودم دردسر نخواهیم دید
• قبول کن که نفاق از فراق تلخ تر است، قبول کن که ازین تلخ تر نخواهم دید
• ما هر چه دویدیم به جایی نرسیدیم، ای باد، سرانجام تو هم گوشه نشینیست
• بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبار، تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری
• هیچ کس همصحبت تنهایی یک مرد نیست، خانه من با خیابانها چه فرقی میکند
• کوچ تا چند مگر میشود از خویش گریخت، بال تنها غم غربت به پرستوها داد
• اینکه مردم نشناسند ترا غربت نیست، غربت آنست که یاران ببرندت از یاد
• بدخلقم و بدعهد، زبانبازم و مغرور، پشت سر من حرف زیاد است، مگر نه؟
• زمانه غیر زبان قفس نمیداند، بمان که پر نزدن حیله رهایی ماست
• به روز وصل چه دل بسته ای که مثل دو خط، به هم رسیدن ما نقطهی جدایی ماست
• مرد مگر گریه میکند؟ چه بگویم، طفل زمین خورده ام چگونه نگریم
• در چشم دیگران منشین در کنار من، ما را در این مقایسه بیآبرو مکن
• هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست، تنها گناه آینهها زودباوریست
• با پرچم سفید به پیکار میرویم، ما کمتریم، حوصله شرح قصه نیست
• فریاد میزنند ببینید و بشنوید، کور و کریم، حوصله شرح قصه نیست
• ای دل چرا دست از سر من برنمیداری، تا کی مرا از زندگی بیزار میخواهی
• تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتیست، در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
• زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست، کاش قدری پیش ازین یا بعد از آن میزیستم
• راه تردید مسیر گذر عاشق نیست، چه کنم با چه کنم های دل بی هدفم؟
• پدرانم همه سرگشته حیرت بودند، من اگر راه بجایی ببرم ناخلفم
• ای عشق چه در شرح تو جز عشق بگویم، در ساده ترین شکلی و پیچیده ترینی
• شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار، باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست
• هر چه همرنگ جماعت بشویم، باز هم وصله ناهمگونیم
• بیهوده به سرمه چشم داری، زیباتر ازین شدن چگونه؟
• گفته بودی چگونه میگریم، به همین سادگی که میبینی
• کوتاهی عمر گل از بالانشینیست، اکنون که میبینند خوارم در امانم
• گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن، باشد ولی نصیحت دیوانه میکنی
• گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است، داستانهایی که مردم از تو میگویند چیست
• ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد، برخیز فدای سرت انگار نه انگار
• آخرین منزل ما کوچه سرگردانیست، در به در در پی گم کردن مقصد رفتیم
• بامت بلند باد که دلتنگیت مرا، از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است
• دگر برای کسی درددل نخواهم کرد، دگر ز دست خودم دردسر نخواهیم دید
• قبول کن که نفاق از فراق تلخ تر است، قبول کن که ازین تلخ تر نخواهم دید
• ما هر چه دویدیم به جایی نرسیدیم، ای باد، سرانجام تو هم گوشه نشینیست
• بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبار، تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری
Displaying 1 - 30 of 135 reviews































