در کتاب حاضر مشهورترین آثار ساموئل بکت معرفی و نقد میشوند که در زمرهٔ برجستهترین و تأثیرگذارترین نمایشنامهنویسان مدرن قرار دارد. نام بکت با جنبش موسوم به «معناباختگی» گره خورده است که در اوایل نیمهٔ دوم قرن بیستم در تئاتر اروپا شکل گرفت. «معناباختگی» (یا Absurdity که مترجمان ایرانی در گذشته معادل «تئاتر پوچی» را برای آن به کار میبردند) نحلهای از نمایشنامهنویسیِ مدرن است که ریشه در فلسفهٔ اگزیستانسیالیسم دارد و اندیشمندان و نویسندگانی همچون ژان– پل سارتر، آلبر کامو و فرانتس کافکا نقش بسزایی در شکلگیری مبانیِ آن ایفا کردند. نمایشنامههای معناباخته با شخصیتهای عجیبوغریب و رویدادهای غیرمنطقی و دور از انتظار، خواننده را بهتزده و گیج میکنند تا جهانی بیمعناشده و روابطی مضحک و دلهرهآور میان انسانهای روزگارِ ما را به نمایش بگذراند. آثار بکت، بویژه شاهکار او نمایشنامهٔ در انتظار گودو، عرفهای نمایشنامهٔ خوشساخت را بر هم میریزند و با نشان دادن مخمصههای دردناک و در عین حال خندهآورِ انسانهای مفلوک، تصویری از زندگیِ پُراضطرابِ ما در جهانی بیگانه و بیرحم به دست میدهند. نویسندهٔ کتاب حاضر، پس از تبیین ویژگیهای تئاتر معناباخته، نمایشنامههای مهم بکت را از منظر مضامین و تکنیکهای معناباختگی در آنها مورد بررسی نقادانه قرار میدهد. دکتر جیمز رابرتس، مؤلف این کتاب، استاد ادبیات انگلیسی در دانشگاه نبروسکا در آمریکاست و تألیفات متعددی دربارهٔ بکت دارد. دکتر حسین پاینده، مترجم این کتاب، متخصص نظریه و نقد ادبی است و دهها مقاله و چندین کتاب در این حوزه منتشر کرده است که از آن جمله میتوان به کتاب نقد ادبی و دموکراسی و نیز قرائتی نقادانه از آگهیهای تجاری در تلویزیون ایران اشاره کرد. وی عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی است.
« چنانچه استراگون و ولادیمیر را مظهر انسانهایی قلمداد کنیم که منتظر نمایان شدن خداوند هستند ، آنگاه در مییابیم که آنها در واقع تجلی انسانِ هبوط کردهاند ، انسانی که از باغ عدن بیرون رانده شده ، انسانی که در آغاز انگورهای خداوند را میچید و اکنون مستوجب خشم خدایی گردیده است که دیگر خود را به آنان نمینمایاند ... »
این پنج ستاره بیشتر بخاطر تحلیل چهل صفحهایِ جناب رابرتس هست که از دیدگاه مذهبی ، اثر رو مورد بررسی قرار داده و ارجاعاتش به کتاب مقدس رو نمایان کرده . و همچنین بخاطر تحلیل نمایشنامهٔ بازی بدون کلام هست که ارجاع داده شده به یک اسطورهٔ یونانی به نام تانتالوس که انسانی فانی هست که خدایان دوستش دارند و به او اجازهٔ هم سفره شدن رو میدن ؛ منتهی تانتالوس از این موهبت سوءاستفاده میکنه و دست به انجام عمل عجیبی میزنه ؛ پسرش رو میکشه و بدنش رو به عنوان طعام به خدایان پیشکش میکنه و خدایان که از این کار او منزجر میشن ، نفرین ابدی میکنندش و در داخل حوضی قرارش میدن ؛ منتهی هر چقدر تلاش میکنه تا از آب اون حوض بنوشه ، آب فروکش میکنه و هرچقدر سعی میکنه از میوههای درختان استفاده کنه ، میوهها از دسترس اون خارج میشه ... همانند شخصیت این نمایشنامه که در صحرایی پرت میشه و هرکاری میکنه دستش به کوزهٔ آب نمیرسه و ناکام میمونه .
این کتاب هدفش تنها نقد عملی است و کارش را هم بهخوبی انجام میدهد. مدعیِ نقد نظری نیست و نزدیک آن نمیرود و همین باعث میشود که منسجم باشد و خواندنی. حاشیه هم نمیرود. هدفش تحلیل مطرحترین آثارِ نمایشی بکت است و به همین هم میرسد.