What do you think?


سر کوه بلند
گردآورنده : مرتضی کاخی
- GenresPoetry
272 pages, Paperback
First published January 1, 2002
About the author
مهدی اخوان ثالث
35 books598 followersمهدی اخوان ثالث (م، امید)، شاعر و پژوهشگر ادبی در سال ۱۳۰۷ در مشهد چشم به جهان گشود. در مشهد تا متوسطه نیز ادامه تحصیل داد واز نوجوانی به شاعری روی آورد. در سال ۱۳۲۶ دوره هنرستان مشهد رشته آهنگری را به پایان بر و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد.در آغاز دههٔ بیست زندگیش به تهران آمد و پیشهٔ آموزگاری را برگزید. در سال ۱۳۲۹ بادختر عمویش ایران اخوان ثالث ازدواج کرد. با اینکه نخست به سیاست گرایش داشت ولی پس از رویداد ۲۸ مرداد از سیاست تا مدتی روی گرداند. چندی بعد با نیما یوشیج و شیوهٔ سرایندگی او آشنا شد. او توانست باشکوه ترین شعرهای نیمایی را در روزگار خود بسراید. معروف ترین شاهکار اخوان ثالث شعر زمستان است. او رویکردی میهنپرستانه داشت و بهترین اشعارش را نیز برای ایران گفتهاست (تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم). او دارای ۴ فرزند است. بسیاری از منتقدان اخوان ثالث را بزرگترین شاعر نوگرای ایرانی میدانند
پیشینه و رویدادها
* اخوان در دوران پهلوی چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد
* در سال ۱۳۳۳ و ۲۹ چندین بار به اتهامات سیاسی زندانی شد
* در سال ۱۳۳۶ پس از آزادی از زندان در رادیو، و مدتی در تلوزیون خوزستان منتقل شد
* در سال ۱۳۵۳ به تهران منتقل شد و در رادیو تلوزیون ملی شروع به کار کرد
* در سال ۱۳۵۶ به تدریس شعر سامانی و معاصر در دانشگاه تهران پرداخت
* در سال ۱۳۶۰ بازنشسته شد
* در سال ۱۳۶۹ به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ ۴ تا ۷ آوریل برای نخستین بار به خارج رفت
چند ماه پس از بازگشت از خانه فرهنگ آلمان در سال ۱۳۶۹ در چهارم شهریور ماه جان سپرد. با موافقت رهبر ایران وی اولین شخصیتی بود که اجازه پیدا کرد در توس و در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شود
پیشینه و رویدادها
* اخوان در دوران پهلوی چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد
* در سال ۱۳۳۳ و ۲۹ چندین بار به اتهامات سیاسی زندانی شد
* در سال ۱۳۳۶ پس از آزادی از زندان در رادیو، و مدتی در تلوزیون خوزستان منتقل شد
* در سال ۱۳۵۳ به تهران منتقل شد و در رادیو تلوزیون ملی شروع به کار کرد
* در سال ۱۳۵۶ به تدریس شعر سامانی و معاصر در دانشگاه تهران پرداخت
* در سال ۱۳۶۰ بازنشسته شد
* در سال ۱۳۶۹ به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ ۴ تا ۷ آوریل برای نخستین بار به خارج رفت
چند ماه پس از بازگشت از خانه فرهنگ آلمان در سال ۱۳۶۹ در چهارم شهریور ماه جان سپرد. با موافقت رهبر ایران وی اولین شخصیتی بود که اجازه پیدا کرد در توس و در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شود
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
December 27, 2018
دوستانِ گرانقدر، در زیر به انتخاب، ابیاتی از این دفترِ شعر را که از غزل و قصیده و قطعه و رباعی تشکیل شده است، برایِ شما ادب دوستانِ گرامی مینویسم
----------------------------------------------
اگر رها کند ایّام ازین قفس ما را
سبویِ باده و گلبانگِ چنگ بَس ما را
شکوفهٔ هنرم، ظلم بین که گردون کرد
اسیرِ پنجهٔ یک مُشت خار و خس ما را
**********************************
بی تو بزمِ گل و مهتاب، چه خواهد بودن؟
عیشِ گلگشت و میِ ناب، چه خواهد بودن؟
تا تویی با من و این ساحلِ آسوده و عشق
گو جهان را ببرد آب، چه خواهد بودن؟
**********************************
از بَس که ملول از دلِ دلمردهٔ خویشم
هم خستهٔ بیگانه، هم آزردهٔ خویشم
گویند که "امید و چه نومید!" ندانند
من مرثیه گویِ وطنِ مُردهٔ خویشم
**********************************
چو گُل در دستِ بیدادِ تو پرپر شد نگاهِ من
چنان کاندر سرایِ سینه ره گُم کرد آهِ من
درونِ سینه عمری آتشِ عشقِ تو پروردم
ولی هرگز ندیدم ذره ای مهر از تو ماهِ من
**********************************
نه نغمهٔ نِی خواهم و نه طُرفِ چمن
نه یارِ جوان، نه بادهٔ صافِ کهن
خواهم که به خلوتکده ای از همه دور
من باشم و من باشم و من باشم و من
**********************************
زِ پوچِ جهان، هیچ اگر دوست دارم
تُرا، اِی کهن بوم و بر، دوست دارم
تُرا اِی گرانمایه، دیرینه ایران
تُرا اِی گرامی گُهر، دوست دارم
هم اُرمزد و هم ایزدانت پرستم
هم آن فرّه و فَروَهَر دوست دارم
گرانمایه "زردشت" را من فزونتر
زِ هر پیر و پیغامبر دوست دارم
بشر بهتر از او ندید و نبیند
من آن بهترین از بشر، دوست دارم
نه کُشت و نه دستورِ کُشتن به کس داد
ازین روش هم معتبر دوست دارم
تو در اوج بودی، به معنا و صورت
من آن اوجِ قدر و خطر، دوست دارم
نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برایِ تو، اِی بوم و بر دوست دارم
---------------------------------------------
عزیزانم، دوست داشتم، تمامِ شعرِ زیبایِ "تُرا ای کهن بوم و بر دوست دارم" را در این ریویو مینوشتم.. ولی نگران بودم که خوانشِ ریویو خسته کننده شود، بنابراین از دلِ آن ابیاتی را به انتخاب درآوردم
امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید
یادِ <مهدی اخوان ثالث> آن انسانِ هنرور و خردورز، همیشه زنده و گرامی باد
<پیروز باشید و ایرانی>
----------------------------------------------
اگر رها کند ایّام ازین قفس ما را
سبویِ باده و گلبانگِ چنگ بَس ما را
شکوفهٔ هنرم، ظلم بین که گردون کرد
اسیرِ پنجهٔ یک مُشت خار و خس ما را
**********************************
بی تو بزمِ گل و مهتاب، چه خواهد بودن؟
عیشِ گلگشت و میِ ناب، چه خواهد بودن؟
تا تویی با من و این ساحلِ آسوده و عشق
گو جهان را ببرد آب، چه خواهد بودن؟
**********************************
از بَس که ملول از دلِ دلمردهٔ خویشم
هم خستهٔ بیگانه، هم آزردهٔ خویشم
گویند که "امید و چه نومید!" ندانند
من مرثیه گویِ وطنِ مُردهٔ خویشم
**********************************
چو گُل در دستِ بیدادِ تو پرپر شد نگاهِ من
چنان کاندر سرایِ سینه ره گُم کرد آهِ من
درونِ سینه عمری آتشِ عشقِ تو پروردم
ولی هرگز ندیدم ذره ای مهر از تو ماهِ من
**********************************
نه نغمهٔ نِی خواهم و نه طُرفِ چمن
نه یارِ جوان، نه بادهٔ صافِ کهن
خواهم که به خلوتکده ای از همه دور
من باشم و من باشم و من باشم و من
**********************************
زِ پوچِ جهان، هیچ اگر دوست دارم
تُرا، اِی کهن بوم و بر، دوست دارم
تُرا اِی گرانمایه، دیرینه ایران
تُرا اِی گرامی گُهر، دوست دارم
هم اُرمزد و هم ایزدانت پرستم
هم آن فرّه و فَروَهَر دوست دارم
گرانمایه "زردشت" را من فزونتر
زِ هر پیر و پیغامبر دوست دارم
بشر بهتر از او ندید و نبیند
من آن بهترین از بشر، دوست دارم
نه کُشت و نه دستورِ کُشتن به کس داد
ازین روش هم معتبر دوست دارم
تو در اوج بودی، به معنا و صورت
من آن اوجِ قدر و خطر، دوست دارم
نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را
برایِ تو، اِی بوم و بر دوست دارم
---------------------------------------------
عزیزانم، دوست داشتم، تمامِ شعرِ زیبایِ "تُرا ای کهن بوم و بر دوست دارم" را در این ریویو مینوشتم.. ولی نگران بودم که خوانشِ ریویو خسته کننده شود، بنابراین از دلِ آن ابیاتی را به انتخاب درآوردم
امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید
یادِ <مهدی اخوان ثالث> آن انسانِ هنرور و خردورز، همیشه زنده و گرامی باد
<پیروز باشید و ایرانی>
July 22, 2020
از شاعران معاصر، اخوان و سهراب محبوبهایم هستند. اخوان شاعر اهل مشهد است. بر ادبیات و زبان خراسانی تسلط فوقالعادهای داشت و به این واسطه شعر نو را استادانه با لحن حماسی میسرود. شعرش باصلابت، سوزناک، اعتراضی و عدالتخواهانه است و در آن فراوان به ایران باستان سرک میکشد. در دههی ۴۰ بسیاری از جوانان از کلام جادویی او تأثیر میپذیرفتند. قبل از انقلاب به ظلم اعتراض کرد و به زندان افتاد، بعد از انقلاب نیز جواب رد به سینهی خامنهای زد، کتک خورد و حقوق بازنشستگیاش قطع شد
شعرهایی نظیر سگها و گرگها، چاووشی، آخر شاهنامه، شهر سنگستان، کتیبه، مرد و مرکب و سر کوه بلند را اگر تاکنون نخواندهاید حتما نگاهی بیاندازید
موجها خوابیدهاند آرام و رام، طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمههای شعلهور خشکیدهاند، آبها از آسیاب افتاده است
باز ما ماندیم و شهر بی تپش، وآنچه کفتار است و گرگ و روبه است
گاه میگویم فغانی سرکشم، باز میبینم صدایم کوته است
باز میگویند فردای دگر، صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوهای پیدا نخواهد شد امید، کاشکی اسکندری پیدا شود
شعرهایی نظیر سگها و گرگها، چاووشی، آخر شاهنامه، شهر سنگستان، کتیبه، مرد و مرکب و سر کوه بلند را اگر تاکنون نخواندهاید حتما نگاهی بیاندازید
موجها خوابیدهاند آرام و رام، طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمههای شعلهور خشکیدهاند، آبها از آسیاب افتاده است
باز ما ماندیم و شهر بی تپش، وآنچه کفتار است و گرگ و روبه است
گاه میگویم فغانی سرکشم، باز میبینم صدایم کوته است
باز میگویند فردای دگر، صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوهای پیدا نخواهد شد امید، کاشکی اسکندری پیدا شود
Read
February 22, 2009سر کوه بلند آمد سحر باد.
زتوفانی که میآمد خبر داد.
درخت و سبزه لرزیدند و لاله
بخاک افتاد و مرغ از چهچه افتاد.
سر کوه بلند ابرست و باران.
زمین غرق گل و سبزه ی بهاران.
گل و سبزه ی بهاران خاک و خشت ست
برای آنکه دور افتد زیاران.
سر کوه بلند آهوی خسته
شکسته دست و پا، غمگین، نشسته.
شکسته دست و پا دردست، اما
نه چون درد دلش کز غم شکسته.
سر کوه بلند افتان و خیزان،
چکان خونش از دهان زخم و ریزان،
نمیگوید پلنگ پیر مغرور
که پیروز آید از ره، یا گریزان.
سر کوه بلند آمد عقابی.
نه هیچش ناله ای، نه پیچ و تابی.
نشست و سر بسنگی هشت و جان داد؛
غروبی بود و غمگین آفتابی.
سر کوه بلند از ابر و مهتاب،
گیاه و گل گهی بیدار و گه خواب.
اگر خوابند، اگر بیدار گویند
که هستی سایه ی ابرست، دریاب.
سر کوه بلند آمد حبیبم.
بهاران بود و دنیا سبز و خرم.
در آن لحظه که بوسیدم لبش را
نسیم و لاله رقصیدند با هم.
زتوفانی که میآمد خبر داد.
درخت و سبزه لرزیدند و لاله
بخاک افتاد و مرغ از چهچه افتاد.
سر کوه بلند ابرست و باران.
زمین غرق گل و سبزه ی بهاران.
گل و سبزه ی بهاران خاک و خشت ست
برای آنکه دور افتد زیاران.
سر کوه بلند آهوی خسته
شکسته دست و پا، غمگین، نشسته.
شکسته دست و پا دردست، اما
نه چون درد دلش کز غم شکسته.
سر کوه بلند افتان و خیزان،
چکان خونش از دهان زخم و ریزان،
نمیگوید پلنگ پیر مغرور
که پیروز آید از ره، یا گریزان.
سر کوه بلند آمد عقابی.
نه هیچش ناله ای، نه پیچ و تابی.
نشست و سر بسنگی هشت و جان داد؛
غروبی بود و غمگین آفتابی.
سر کوه بلند از ابر و مهتاب،
گیاه و گل گهی بیدار و گه خواب.
اگر خوابند، اگر بیدار گویند
که هستی سایه ی ابرست، دریاب.
سر کوه بلند آمد حبیبم.
بهاران بود و دنیا سبز و خرم.
در آن لحظه که بوسیدم لبش را
نسیم و لاله رقصیدند با هم.
November 22, 2014
بنوش ای برف ، گلگون شو ، بر افروز
که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ؛ خون فرزندان صحرا ست
درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده
دویم آسیمه سر بر برف ، چون باد .
ولیکن عـزّتِ آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد .
که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ؛ خون فرزندان صحرا ست
درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده
دویم آسیمه سر بر برف ، چون باد .
ولیکن عـزّتِ آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد .
Read
August 22, 2007خوابیده مخمل شب تاریک مقل شب
ایینه سیاهش چون اینه عمیق
سقف رفیع گنبد بشکوهش
لبریز از خموشی و ز خویش لب به لب
امشب به یاد مخمل زلف نجیب تو
شب را چو گربه ای که بخوابد به دامنم من ناز میکنم
چون مشتری درخشان چون زهره آشنا
امشب دگر به نام صدا میزنم تو را
نام تو را به هر که رسد می دهم نشان
آنجا نگاه کن
نام تو را به شادی آواز میکنم
امشب به سوی قدس اهورایی پرواز میکنم
ایینه سیاهش چون اینه عمیق
سقف رفیع گنبد بشکوهش
لبریز از خموشی و ز خویش لب به لب
امشب به یاد مخمل زلف نجیب تو
شب را چو گربه ای که بخوابد به دامنم من ناز میکنم
چون مشتری درخشان چون زهره آشنا
امشب دگر به نام صدا میزنم تو را
نام تو را به هر که رسد می دهم نشان
آنجا نگاه کن
نام تو را به شادی آواز میکنم
امشب به سوی قدس اهورایی پرواز میکنم
March 3, 2014
ما چون دو دریچه روبه روی هم
آگاه ز هر بگومگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت اما... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته وخسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد
آگاه ز هر بگومگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت اما... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته وخسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد
December 20, 2007
هوا بس نا جوانمردانه سرد است!!!!!!!!!
April 24, 2020
قسمت غزلها و مفردات این مجموعه رو دوست دارم اما قصاید و قطعات، اصلا و ابدا از اون قوت برخوردار نیستن.
November 21, 2022
ز حسرت یا جنون، بر خود نهم تهمت که: آزادم
به قد قامتی صیاد بگشاید چو زنجیرم
ز خاکم برگرفت و می دهد بر باد ناکامی
مگر طفل است، یا دیوانه، این تقدیر بی پیرم؟
نه پروازی، نه آب و دانه ای، نه شوق آزادی
به دام زندگی امید گویی مرغ تصویرم
به قد قامتی صیاد بگشاید چو زنجیرم
ز خاکم برگرفت و می دهد بر باد ناکامی
مگر طفل است، یا دیوانه، این تقدیر بی پیرم؟
نه پروازی، نه آب و دانه ای، نه شوق آزادی
به دام زندگی امید گویی مرغ تصویرم
November 25, 2022
بسیار لذت بخش
بعضی از اشعار هم که خاطرات را زنده می کردن
بعضی از اشعار هم که خاطرات را زنده می کردن
Displaying 1 - 10 of 10 reviews











