Jump to ratings and reviews
Rate this book

امشب در سینما ستاره

Rate this book
درباره این کتاب در _pen.persianblog.irنوشته ام

First published January 1, 2008

22 people want to read

About the author

پرویز دوائی

29 books56 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (14%)
4 stars
12 (28%)
3 stars
18 (42%)
2 stars
4 (9%)
1 star
2 (4%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
March 12, 2018
خاطره بازي هاي دوايي از دوره ي نوجواني و پيوندهايش با زندگي كهن سالي. براي هر خواننده اي شايد گيرا نباشد چرا كه سبك و سياق نوشتن دوايي به تامل و تاخير هم نياز دارد در خواندن. تصاوير ذهني كه مي آيند و چه ها كه نمي كنند
Profile Image for Amene.
816 reviews84 followers
March 15, 2024
به نظرم خیلی خاطرات شخصی بودند و برای من واقعا گیرایی نداشت.
Profile Image for Behnoosh E.
118 reviews12 followers
December 8, 2009
گاهی اوقات دلم میخواد بجای نسل سوم بودن از نسل شورشی پدرم و همسالانش بودم ( مثل دوایی )و دنیای اونها رو تجربه میکردم ، با اینکه خیلی برای قدیمها ارزش قایل هستن و همیشه ورد زبونشون اینه که : دیگه هیچی مثل قدیمها نیست ، حتی مزه نوشابه !!!!
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
March 18, 2009
كتاب (امشب در سينما ستاره) تا اين لحظه كه دارم اين متن را مي‌نويسم(چهاردهم دي ماه هشتاد و هفت) آخرين مجموعه داستان از آقاي (پرويز دوايي) است كه چند روزي بيشتر نيست كه روانه‌ي كتابفروشي‌ها شده است
در بين كتاب‌خوانان نام (پرويز دوايي) نه به خاطر داستان‌ها و ترجمه‌هايي‌ست كه انجام داده است مطرح است؛ بلكه بيش‌تر و بيش‌تر به خاطر نقدهاي سينمايي كه در زمان پيش از انقلاب مي‌نوشته محبوب است و اكنون نام پرويز دوايي تداعي كننده‌ي آن فضا و نوستالژي آن فضا و نوشته‌هاست
Profile Image for Amin Ebrahimi.
308 reviews
February 4, 2021
در واقع ۳/۵ ستاره
۳ ستاره به خاطر کلیت کتاب و نیم ستاره هم فقط به خاطر بخش پایانی کتاب《ماریا》.
Profile Image for Hamidreza Hosseini.
210 reviews68 followers
January 3, 2017
این دومین کتابی بود که از پرویز دوایی خوندم و مثل کتاب اول، «ایستگاه آبشار»، لحن روایت داستان هاش رو خیلی دوست داشتم.
پرویز دوایی برای هواخوری و قدم زدن میره به دور و اطراف محل سکونتش و با توجه به حال و هوای اون لحظه هاش، شروع میکنه از خاطرات شیرین گذشته اش تعریف کردن.

بعد از خوندن آخرین جمله ی داستان «پیله ی برفی تنهایی»، ناخودآگاه بلند گفتم: «ای جان!» بس که لذت برده بودم از داستان و از مدل قصه گویی نویسنده
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.