شرح احوال فرخی، خدمات فرخی به عالم فرهنگ و آزادی ایران، تقاضای محاکمه فرخی، اولین محاکمه، مقاله وضعیت پوشالی، تبریک و تهنیت پادشاه، محاکمه، صورت محاکمه، در راه آزادی، امنیت چیست، حکومت فشار، پایان عمر و سرانجام زندگی شاعر آزادیخواه، فرخی در زندان شهربانی، فرخی در زندان قصر، از زبان کسی که با فرخی همزندان بوده، چگونگی خاتمه دادن به حیات فرخی، اشعاری که به یاد فرخی سروده اند، قسمت اول - غزلیات، راجع به قرارداد وثوق الدوله، ناله قحطی زدگان، قسمت دوم - اشعار متفرقه مسمط، قطعه خطاب به تاریخ، مسمط وطنی، مسمط ذوقافیتین، ایران - اسلام مربع ترکیب، مسمط بهاریه، قطعه، مربع ترکیب، دستخط فرخی، اوضاع داخله، چکامه وطنی، قسمتی از قصیده در انتقاد از قرارداد وثوق الدوله، تهران - آذربایجان، قوام السلطنه، قسمت سوم - رباعیات، عدلیه - مجلس پنجم - کابینه مشیرالدوله، کابینه سردار سپه - کابینه مستوفی الممالک، راجع به صندوق آراء - راجع به انتقاد از دکتر میلسپو، کابینه مشیرالدوله، راجع به نمایشگاه امتعه داخله، صقوط کابینه قوام السلطنه - راجع به بازداشت قوام السلطنه و محاکمه او، راجع به کمپانی نفت و اختلاف آن با دولت، بمناسبت قتل کلنل محمدتقی خان، راجع به وکلای مجلس - کابینه مستوفی الممالک، عدلیه ، راجع به سردار سپه - بمناسبت قتل مرحوم عشقی، راجع به معاون وزارت دادگستری، صندوق انتخابات یعنی کشک، رباعی مستزاد، در تشکیل کابینه مستوفی الممالک، صندوق انتخابات، فتح نامه
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا ؟ گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم دل که خونابه غم بود و جگرگوشه درد بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من مردن تدریجی بود آن چه جان کند تنم ، عمر حسابش کردم ********** عشق بازي را چه خوش فرهاد شيرين کرد و رفت جان شيرين را فداي جان شيرين کرد و رفت يادگاري در جهان از تيشه بهر خود گذاشت بيستون را گر ز خون خويش رنگين کرد و رفت ديشب آن نامهربان مه آمد و از اشک شوق آسمان دامنم را پر ز پروين کرد و رفت پيش از اينها اي مسلمان داشتم دين و دلي آن بت کافر چنينم بي دل و دين کرد و رفت تا شود آگه ز حال زار دل باد صبا مو به مو گردش در آن گيسوي پر چين کرد و رفت واي بر مردم آزاري که در ده روز عمر آمد و خود را ميان خلق ننگين کرد و رفت اين غزل را تا غزال مشک موي من شنيد آمد و بر فرخي صد گونه تحسين کرد و رفت *********** کام دلم ز وصل تو حاصل نمی شود گیرم که شد دگر دل من دل نمی شود دیوانه ای که مزه دیوانگی چشید با صد هزار سلسله عاقل نمی شود اجرا نشد میان بشر گر مرام ما آجل شود اگرچه به عاجل نمی شود حق گو خورد شکست ز یکدسته بی شرف حق است و حق به مغلطه باطل نمی شود زور و فشار و سختی و تهدید و گیر و دار با این طریق حل مسائل نمی شود تکفیر و ارتجاع و خرافات و های هوی از این طریق طی مراحل نمی شود مجلس مقام مردم ناپاک دل مخواه کاین جای پاک جای اراذل نمی شود یک ملک بی عقیده و یک شهر چاپلوس یارب بلا برای چه نازل نمی شود نازم به عزم ثابت چون کوه فرخی کز باد سهمگین متزلزل نمی شود
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم
و
از بس که غم به سینه ی من بسته راه را دیگر مجال آمد و شد نیست آه را
اما
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا آن که عمری به خطا عمر خطابش کردم زندگی کردن من مردن تدریجی بود آن چه جان کند تنم عمر حسابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکنده و آبش کردم
یک شاعر افغان از این غزل استقبال کرده و گفته:
مرغ دل تربیتش ساختم و رام نشد دوش در آتش عشق تو کبابش کردم