خیلی خوشم اومد از این نمایشنامه همهچیزش بهجا و درست بود و به قول موخره کتاب آیا در آرامسایشگاه مردمان آرام آرام ساییده میشوند تا به مطلق آرامگاه برسند؟
_____________________________________________________________
همیشه من از این فکر لذت بردهام: شب ادامه دارد، ولی درواقع روز شروع شده. من برای این یه لحظه صبر کردم تا درست در شروع روز منم شروع کنم. چون این روز برای ما و اقعا روز نوییه. بله خانم. من میدونم. من معنی راستی رو میدونم. و همینو میخوام تعلیم بدم. به عنوان آخرین درمان، نه اشتباه نکنید. من ماموریتی از رف آسمون ندارم. ولی خودکشی هم نمیخوام بکنم. و دوست ندارم که شما هم ودکشی بکنید. ما باید بتونیم خودمونو آزاد بکنیم. ما داریم پرت میشیم تو درهی یک زندگی درونی. حدس میزنیم، پیش خودمون تحلیل میکنیم، قاوت میکنیم، بعد همهچیز رو بیسروصدا تو مغزمون دفن میکنیم. تدفین نامرئی صامت. مر قرن ما همینه: زندونی کردن حس و شعورت به وسیله خودت. هیچ نیرویی نمیتونه حس شعور تورو زندونی کنه. مگر نیروی خودت! دهنت باز نمیشه که بگه، دستت بلند نمیشه که نشون بده، که بزنه، که بگیره، له کنه، پاره کنه، چشمت باز نمیشه که منتشر کنه، بله حتی چشم این آینهی باستانی روح از راستی رو ردون شده و و و .... ما باید از این زندون بیایم بیرون. و برای این کار به یک کلید احتیاج داریم. اینطور نیست؟ ما به یک کلید احتیاج داریم، بله؟ ولی اینطور نیست! دروه. این کثیفترین دروغیه که بشر تا به امروز تونسته برای پوشوندن ضعف و بیعرضگی خودش اختراع کنه. ما در حقیقت دلمون نمیخواد از زندون خودمون آزاد بشیم. ما فقط میخوایم فرار کنیم. فقط فرار. فقط دلهره!! ما دلهره میخوایم. ما اگه بیایم بیرون داغون میشیم. ما شجاعت زتدگی باز رو نداریم. این شجاعت ممکنه هر لحظه ما رو نبایود کنه. اما با دلهرهی زندگی بسته ما زنده میمونیم. میتونیم ادامه بدیم. اما تو این وضع و حال، کم کم همه چی رو بسته حس میکنیم. زنمون بستهس، دوستمون بستهس، بچمون بستهس، فکرمون بستهس، ارادهمون بستهس، یک بند عظیم و سراسری. دنیا یک قفله، یک قفل بشرآسا!! که از غول هم غولتره. اینه که آرزوها و خواستهها و نشده و نکردههای خودمونو میریزیم تو یه تصویر ذهنی. تو یه کلمه، کلمهی کلید کلمهای که تو اون ترکیبی که ما قرارش دادیم هیچکاره و بیمعنیه. و اگه از این ترکیب خلاص بشه، واقعیت و مادیت پیدا بکنه، حد اعلی، فقط میتونه یک قفل رو باز کنه. بله! واقعیت اینه که هرگز هیچ کلیدی که بتونه همهی قفلها رو باز کنه وجود نداشته. نه کلید مادی، نه کلید معنوی. یک قفل و کلید! مگه اینطور نیست؟