فضای روستایی ایل بختیاری. برای من ویژگی متفاوتش برجستگی وجه درام داستانها بود به معنای درام تاتری تا اون وجه مستندگونه و رئالیستی رایج ادبیات بومی فارسی. میشه گفت داستان اول و دوم تراژدی هستند (داستان اول اقتباسی از هملت) و سوم کمدی. با وجود استفاده از تکنیکهای تاتری مثل گفتوگوی درونی به نظرم داستانها طبیعی دراومدند و مخصوصا داستان دوم خیلی پخته با شخصیتپردازیهای کامله.
آقا قاسم سر پهلو به آسمان نگاه میکرد. یاد خدا افتاد. سوزن چشمها را به آسمان دوخت: "بقربونت! پس تو براچی ساکت همون بالا وایسادهی و هیچی نمیگی. پس تو راضی هستی هرکی که خوبه هی به اذیت باشه و هرکی که مخلوقو خراب و ضایع و نابود میکنه هی دلش خوش باشه؟. مکث کرد و تیر سوزنهای چشمها تیزتر شد: "خدائی"، اگه این باشه میخوام نباشه."