What do you think?


شعر من
شعرهای ققنوس، مرغِ غم، غُراب، خوابِ زمستانی، مرغِ آمین، وای بر من، سایهی خود، بوجهلِ من، بازگردان تنِ سرگشته، خرمنها، کینهی شب، پریان، گلِ مهتاب، اندوهناکِ شب، یاد، تابناکِ من، خندهی سرد، همسایگانِ آنش، پانزدهسال گذشت، پدرم، آی آدمها
- GenresPoetry
88 pages, Paperback
Published January 1, 1975
About the author
نیما یوشیج
54 books165 followersعلی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ خورشيدی در دهکده یوش استان مازندران - درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸ خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.
نیما پوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.
تمام جریانهای اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.
نیما پوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.
تمام جریانهای اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
July 9, 2017
بخشهای از کتاب:
"ققنوس":
ناگاه، چون بجای پر و بال میزند
بانکی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر،
آنگه ز رنجهای درونیش مست،
خود را به روی هیبت آتش میافکند.
باد شدید میدمد و سوختهست مرغ!
خاکستر تنش را اندوختهست مرغ!
پس جوجههاش از دل خاکستر بدر.
"مرغ غم":
آه سوزان میکشم هر دم در این ویرانه من.
گوشه بگرفته منم، در بند خود، بیدانه من.
شمع چه؟ پروانه چه؟ هر شمع، هر پروانه من.
...
دستوپایی میزنم چون نیمه جانان بیصدا.
"مرغ آمین":
《رستگاری روی خواهد کرد
و شب تیره، بدل با صبح روشن گشت خواهد.》مرغ میگوید.
"وای بر من" :
روشنایی کی دهد آیا
این شب تاریک دل را؟
...
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهی خود را
تاکشم از سینهی پردرد خود بیرون
تیرهای زهر را داخون؟
"بازگردان تن سرگشته":
شمعی آیا بر سر بالینشان روشن شد از دستم؟
"کینهی شب":
در سیاهی نگاهش همه غرق
"گل مهتاب":
جز بر صدای او،
سوی صدای دیگر ندهم به یاوه گوش.
"اندوهناک شب":
شوریدگان این شب تاریک را ره است؟
آیا کسان که زنده ولی زندگانشان
از بهر زندگی
راهی ندادهاند،
وین زندگان به دیدهی آنان چو مردهاند،
در خلوت شبان مشوش،
با زندگان دیگرشان هست زندگی،
این راست است، زندگی این سان پلید نیست؟
پایان این شب
چیزی بغیر روشن روز سفید نیست،
...
مست از نوای او،
استادهاند حیران.
"یاد":
آه! میگویند چون بگذشت روزی
بگذرد هر چیز با آن روز.
باز میگویند خوابی هست کار زندگانی
زان نباید یاد کردن،
خاطر خود را
بیسبب ناشاد کردن.
برخلاف یاوهی مردم
پیش چشم من ولیکن
نگذرد چیزی بدون سوز
میکشم تصویر آن را
یاد من میآید از آن روز!
"تابناک من":
از غم من بکاهد یا نکاهد
خواب سنگینم رباید آنچنان
که دلم خواهد.
و شعر محشر آی آدمها...
"ققنوس":
ناگاه، چون بجای پر و بال میزند
بانکی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ،
که معنیش نداند هر مرغ رهگذر،
آنگه ز رنجهای درونیش مست،
خود را به روی هیبت آتش میافکند.
باد شدید میدمد و سوختهست مرغ!
خاکستر تنش را اندوختهست مرغ!
پس جوجههاش از دل خاکستر بدر.
"مرغ غم":
آه سوزان میکشم هر دم در این ویرانه من.
گوشه بگرفته منم، در بند خود، بیدانه من.
شمع چه؟ پروانه چه؟ هر شمع، هر پروانه من.
...
دستوپایی میزنم چون نیمه جانان بیصدا.
"مرغ آمین":
《رستگاری روی خواهد کرد
و شب تیره، بدل با صبح روشن گشت خواهد.》مرغ میگوید.
"وای بر من" :
روشنایی کی دهد آیا
این شب تاریک دل را؟
...
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهی خود را
تاکشم از سینهی پردرد خود بیرون
تیرهای زهر را داخون؟
"بازگردان تن سرگشته":
شمعی آیا بر سر بالینشان روشن شد از دستم؟
"کینهی شب":
در سیاهی نگاهش همه غرق
"گل مهتاب":
جز بر صدای او،
سوی صدای دیگر ندهم به یاوه گوش.
"اندوهناک شب":
شوریدگان این شب تاریک را ره است؟
آیا کسان که زنده ولی زندگانشان
از بهر زندگی
راهی ندادهاند،
وین زندگان به دیدهی آنان چو مردهاند،
در خلوت شبان مشوش،
با زندگان دیگرشان هست زندگی،
این راست است، زندگی این سان پلید نیست؟
پایان این شب
چیزی بغیر روشن روز سفید نیست،
...
مست از نوای او،
استادهاند حیران.
"یاد":
آه! میگویند چون بگذشت روزی
بگذرد هر چیز با آن روز.
باز میگویند خوابی هست کار زندگانی
زان نباید یاد کردن،
خاطر خود را
بیسبب ناشاد کردن.
برخلاف یاوهی مردم
پیش چشم من ولیکن
نگذرد چیزی بدون سوز
میکشم تصویر آن را
یاد من میآید از آن روز!
"تابناک من":
از غم من بکاهد یا نکاهد
خواب سنگینم رباید آنچنان
که دلم خواهد.
و شعر محشر آی آدمها...
December 29, 2014
وای بر من! به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهٔ خود را.
تا کشم از سینهٔ پُردرد خود بیرون
تیرهای زهر را دلخون؟
وای بر من!
از شعر «وای بر من»، از مجموعهٔ شعر من، نیما یوشیج
تا کشم از سینهٔ پُردرد خود بیرون
تیرهای زهر را دلخون؟
وای بر من!
از شعر «وای بر من»، از مجموعهٔ شعر من، نیما یوشیج
Displaying 1 - 2 of 2 reviews



