شهرت، تنهایی را میدزدد. همه جا با تو هستند. زیر ذرهبین هستی. فقط در خانه میشود تنها بود. اگر تلفنهای علاقهمندان بگذارند! در خانه هم همیشه باید پردهها کشیده باشد. همسایههای علاقهمند هم زیاد است. من هم مثل هر آدم دیگری تنهایی میخواهم. من هم به تنهایی نیاز دارم. بازیگری در هر شکلش تنهایی ندارد. بازیگر، پشت صحنه و روی صحنه همیشه با عدهای دم خور است. تنها نیست...
من در خیلی قلبها خانهای دارم. هیچ وقت آواره نمیشوم. بی سرپناه نمیمانم. این همه قلب، این همه خون، این همه تپش. این همه عشق، این همه تنهایی واین همه مردم. این مردم نازنین.
در بخشهای ابتدایی کتاب، گرچه نکته بینی آقای کیانیان مشهود است، اما چیزی که رفته رفته خودش را نشان میدهد احساس متناقضی است که نام کتاب و محتوای آن به مخاطب القا می کنند. انگار نام اصلی این بوده است: "این مردم ..." و سه نقطه هم در کتاب آشکار می شود. مردمی که از آنها صحبت می شود، عموما مردمی هستند که ساده لوحی یا قانون گریزی و حتی کوتاه فهمی شان خاطره ها را رقم می زند و به تدریج حس باورپذیری روایتها را کمرنگ می کند
ادامه کتاب هم کمکی به بهتر شدن حس خواننده نمی کند. در واقع، آقای کیانیان پس از ارزیابی رفتار مردم، به سراغ کلیشه ها می رود تا با مورد سوال قرار دادن آنها حس طنز و جذابیت تعریف یک خاطره را به خواننده القا کند، اما در کمال تعجب در بخشهای انتهایی خودشان درگیر چنین کلیشه هایی می شوند و با تعمیم دادن اتفاق های ساده از سوی افراد به جمع بزرگتر یا قیدهای اغراق آمیز بیشتر محوریت خودشان در تقابل با سوءبرداشت ها و تفکرات سطح پایین دیگران را نشان می دهند. در کل، نکته بینی هم کمرنگ تر می شود و شاید خواننده تنها دنبال تمام شدن کتاب است. یک نکته در حاشیه هم اینکه تاکید پرشمار بر عکس العمل عموما توام با جیغ و هیجان "خانم های جوان" هنگام مواجهه با ایشان هم برای من جالب بود
خاطراتی که کیانیان تو این کتاب جمع کرده اون قدر ها هم که انتظار میره خاص نیستند، بعضی هاشون جالب و بامزه هستند ولی تعدادشون خیلی کمه من نمی دونم معیار انتخاب خاطرات چی بوده ولی این مجموعه اصلا گزینش خوبی نداشته ، چون خیلی از خاطره هاش چیز جالبی برای تعریف کردن ندارند و همون خاطراتی هستند که از هر فرد شناسی انتظار میره تو زندگیش داشته باشه وکیانیان یه جوری با لحنش سعی می کنه با مزه جلوه شون بده که خب شکست رو دوچندان می کنه :دی و این که خیلی از خاطره ها هم تم به شدت تکراری دارن. مثلا تعداد زیادی از خاطراتی که رضا کیانیان در این کتاب میاره در حین رانندگیش اتفاق افتادند که چندان هم از هم متفاوت نیستند و بدتر این که هیچکدومشون هم چندان جالب نیستند من مطمئنم اگه آقای کیانیان خوب تو حافظه ش جستجو کنه خاطرات بهتر از اینها تو چنته داره
۳۴۰ گفتم: شما که دوست ندارید برای شما تعیین تکلیف کنند، چرا برای بقیه تعیین تکلیف می کنید؟ چرا دوست دارید بقیه مثل شما فکر کنند و مثل شما باشند؟ گفت: من خواهش کردم گفتم: فکر نمیکنی اگر قدرت داشتی، خواهش نمیکردی بلکه فرمان میدادی؟ مکث کرد و گفت: شاید گفت: به ادبیات متعهد معتقد است گفتم: یعنی چی؟ گفت: ادبیاتی که درباره آزادی باشد گفتم: فکر نمی کنی با قید متعهد، آزادی را محدود می کنی؟ منظورت از آزادی آن چیزی است که تو دوست داری گفت: شما دیگه خیلی دموکرات اید گفتم: بده؟ گفت: نمی دانم. باید فکر کنم. ولی هر چیز هم یه اندازه ای داره گفتم: اجازه بده هر کسی همان طور که هست باشه
۳۴۲ گفتم: بالای شهر همه شهرها شبیه هم شده است. فقط پایین شهرها هنوز کمی با هم تفاوت دارند برایشان جالب بود! مثل یک کشف رسیدیم به یک مرکز خرید شیک شهرستانی، که از روی تهران کپی شده بود. همان هایی که تهرانی ها از روی دوبی کپی می کنند. و اهالی دبی از روی مراکز خرید آمریکا. غافل از بازارهای خودمان که اروپایی ها از آنها کپی کردند و امریکایی ها از روی دست اروپایی ها
۴۰۱ پسند من این بود که نقش های گوناگون بازی کنم. دوست نداشتم در زندان یک نقش بمانم. دوست نداشتم در زندان پسند تماشاگر بمانم... پسند تماشاگر فریبنده است... یاد قصه اولیس افتادم که دقتی قرار بود به جزیره پریان اغواگر برسد، دستور داد او را به دکل کشتی ببندند و هرچه فریاد زد بازش نکنند، باز نکنند تا از آن جزیره بگذرند
غالبا خاطراتی است که با مردم عام رقم خورده و با قلمی شیوا هم روایت شده . کتاب برای دوست داران سینمای ایران و شخص هنرمند رضا کیانیان قطعا خواندنی و لذت بخش خواهد بود. 💫👌😍
تشکر از دوست جان برای امانت این کتاب دوست داشتنی 💖
کتاب رو صوتی با صدای خود آقای کیانیان گوش کردم،نسخه صوتی از لحاظ ضبط خیلی ضعیفه ولی خود داستانها بانمک هستند خاطرات رضا کیانیان از مواجهه اش با مردم عادی
دستشویی که میرم عادت دارم کتابی چیزی دستم باشه و واسهی اینجوروقتها معمولاً سه دسته انتخاب دارم؛ یک. کتابهایی که تازه خریدم و ذوق این رو دارم که ببینم چجوری هست دو. مجلههایی که هنوز خوندنشون رو دنبال میکنم سه. کتابایی که سبک، جمع و جور، توییتروار، منقطع و از هر چمن گلی باشن. ناگفته نماند که این وسط یک استثنای بزرگ وجود داره و اون زندگینامه کارل مارکس هست که جز کتابای دسته اول بود و ول نشد خوندنش . کتاب آقا رضای کیانیان برای من جز دسته سوم بود. خاطرههای متوسط و گاهی بینمک که فقط یک جا حسابی بامزه شد (و من رو تبدیل کرد به یه آدم احمق که نشسته واسه خودش وسط دستشویی و قلچ قلچ میخنده) .
رضا كيانيان بازيگر و چهره شناخته شده اي درتاتر //سينما وتلويزيون است ..او نه تنها بازيگر سرشناسي است بلكه هنرمند مجسمه ساز ونقاش وحتي عكاس نيز هست ..اما اين كتاب ثابت ميكند كه اگر اقا رضا بخواهد حتي ميتواند نويسنده خوبي هم بشود .. كتاب تقديم شده به هايده همسر جناب كيانيان واقا رضا با جمله اي زيبا انرا اينگونه توصيف كرده ((اين كتاب را پيش كش ميكنم به هايده به خاطر تمام روزها وشبهايي كه نتوانسته به راحتي وتنهايي در كوچه وخيابان با شوهرش قدم بزند ..به خاطر تمام لحظاتي كه نتوانست در رستوران .كافي شاپ وسينما تاتر ومهماني با شوهرش تنها باشد ))..اين كتاب مجموعه خاطرات قابل چاپ اقاي كيانيان بعد از مشهور شدن او است ..او بعد سريال اپارتمان كم كم چهره شناخته شده اي براي مردم شدوتوانست محبوبيت ويژه اي پيدا كند او در ابتداي كتاب با يك كلوز اپ هنرمندانه چگونگي رسيدن به شهرتش را توصيف ميكند وشروع مشكلاتي كه به خاطر مشهور شدن برايش ممكن بود پديد ايد. او خود را همچون اوليس مي يابد كه به جزيره پريان اغواگر نزديك شده وبه قول خودش خود را محكم بايد به دكل كشتي بنند .وميگويد كه اين تصميم را گرفته وخود را محكم به دكل كشتي بسته تا اغواي شهرت نشود وبه كجراه نرود ...او ميگويد كه شهرت تمام حريم خصوصي ها را از ادم وخانواده اش ميگيرد ولي حتي هنر مندان هم به تنهايي خود احتياج دارند واو ميگويد كه از تنهايي هايش نهايت استفاده را كرده واز خدا شاكر است او در طول اين سالها برخوردهايي كه از مردم در خاطرش مانده را بر صفحه كاغذ اورده است ..خاطراتي ساده وخواندني وقابل لمس وگاهي خنده دار وگاهي تعجب برانگيز ..من كه كتاب را دوست داشتم ..سرشار از زندگي بود ..زندگي در ميان اين مردم نازنين .
اتفاقات روزمره یه بازیگر که خواننده هم به کرار این اتفاقات را تجربه میکند اما گاهی شهرت آقا رضا سادگی اون اتفاق رو از بین میبره. اگه بتونید نسخه صوتی کتاب رو که با صدای خود رضا کیانیان منتشر شده گوش کنید لذت کتاب چند برابر میشه. #کتاب_صوتی
خوندن خاطرات بخصوص چهره ها وافراد مشهور هميشه جالب و خوندنيه ،متاسفانه تو ايران زياد خاطره نويسي باب نيست و جاش خيلي خاليه،انتخاب خاطرات اقاي كيانيان كه بيشتر بر اساس نوع رفتار و اتفاقاتي است كه مردم عادي با يك چهره مشهور بازيگر دارند نيز جالب بود.كتاب حجم كمي داره و ميشه لابلاي كتابهاي ديگه هم خوندش،خاطرات كوتاه هستند و همين عدم پيوستگي هم در جاي خودش خوبه
من عاشق اين كتابم :) كلا من آقاي كيانيان و سبك بازي جالبشون رو خيلي دوست دارم ( قديم خيلي مورد علاقه م بودن، الان راستش كمي كمتر) اما به هر حال، اين كتاب ايده ي جالبي ميده به ماهايي كه اصولا تماشاچي هستم و نديديم كه زندگي يك آدم معروف اون هم توي ايران (!) چقدر براي خودش ميتونه پيچيدگي داشته باشه. و هيچ كدوم از ما سعي نميكنه خودش رو جاى اونا بذاره و ميگه يعني چي، طرف بايد مردم دار باشه! خب عزيزم خود شما رو تو ترافيك وقتي دستت بنده و اعصابت خورده و هوا گرمه گير بندازن مياين صد تا عكس امضا شده بدي؟ اونم با روي خوش؟ ازون بدتر اون مورديه كه يارو مياد دوربينو ميگيره جلوش آقاي كيانيان و ميگه من فيلم ميگيرم، تو تياتر دربيار :) من يك بار افتخار ديدن آقاي كيانيان رو از نزديك داشتم ( گمانم سال ٨٨ اجراي تئاتر پروفسور بوبوس بود). خوشحالم بگم اين كًتابي كه نوشتن، مثل كلام خوشون جذاب و بامزهس. خوندنش رو توصيه ميكنم :)
کتاب مروری است بر بخشی از خاطرات رضا کیانیان در برخوردهای متعدد در موقعیت های مختلف با مردم دارد. خاطرات باعث ایجاد لبخندی روی لبان شمم میشوند ولی هدفشان صرفا به خنده واداشتن نیست. گاهی باعث به قکر فرو رفتن میشوند. البته به قطع نباید انتظار فوق العادع ای از کتاب داشت. جزو کتابهایی است که وجودش تو کتابخانه به خاطر نشاطی که توش نهفتست، خوبه!
ذره ذره و قطره قطره چشيدمش. بين خوندن كتاباي ديگه ازش لذت بردم. بيشتر وقتا لبخند داشتم موقع خوندنش. گرچه خاطرات بود ، ولي خلقيات ما ايراني ها هم توش به وفور اشاره شده بود. مثلا اصفهاني كه بهش ميگفت : خوشت زومد شناختمت؟! انگار يه چيزيم طلب كاره :))
بعضی خاطرهها بامزه و بقیه متوسط. خاطرهی زنی که به دلیل همدستی فامیل شوهر متوفی به بیمارستان روانی انداخته شده بود از بقیه جالبتر و خاطرهی آرایشگاه ملوسک سابق از همه خندهدارتر بود. به نظرم با طی این همه سال و تجدید چاپهای متعدد کیانیان میتونست خاطرات بیشتر و جالبتری به کتاب اضافه کنه
شهرت، تنهایی را میدزدد. همه جا نگاه ات میکنند. همه جا با تو هستند. زیر ذره بین هستی. فقط در خانه میشود تنها بود. اگر تلفن های علاقه مندان بگذارند! در خانه هم باید همیشه پرده ها کشیده باشد. همسایه ی علاقه مند هم زیاد است. من هم مثل هر آدم دیگری تنهایی میخواهم. من هم به تنهایی نیاز دارم. بازیگری در هر شکل اش تنهایی ندارد. بازیگر، پشت صحنه و روی صحنه همیشه با عده ای دم خور است. تنها نیست...
اواخر شب شروع کردم به خواندن کتاب. تا ميانههاي شب که کتاب تمام شد نتوانستم زميناش بگذارم. کتاب يک اثر درخشان ادبي نبود، اما نثر ساده و روان، روايتهاي بسيار خواندني، نگاه زيباي آقاي کيانيان به وقايع و طنز لطيف داستانها، کتاب را بسيار جذاب و زيبا کرده بود. در مجموع کتاب را بسيار دوست داشتم.
چهار روایت از شب سال نویی که بر نیما گذشت یا نگذشت" خاطرات پرویز کلانتری است که کیانیان خواسته با "این مردم نازنین" کتابی شبیه کتاب کلانتری در بیاورد. این مردم نازنین بر خلاف اسمش مشتی بد وبیراه و گله و شکایت است در مورد مردم کوچه و بازار برعکس کتاب کلانتری که طنزی فاخر را ارایه میکند
.چیزی که باعث شد کتاب رو بخرم،مقدمه ی کتاب بود که تقریبا در بیشتر وب سایت ها از همون متن واسه معرفی کتاب استفاده شده.بنظرم بهترین بخش کتاب،همون مقدمه کتاب بود.البته بعضی خاطراتش واقعا جالب بود. ولی روی هم رفته خوب بود نه بیشتر!!!
روایت های ساده اما شیرین از مواجهه ی رضا کیانیان با مردم. رفته رفته خواننده با روایت ها همراه می شود و خودش را جای نویسنده می گذارد و می تواند حریمی که برای نویسنده به آسانی یک آدم معمولی، شخصی نیست را به سادگی به تصویر بکشد.
نمیدونستم که سهراب سپهری خواهر داشته و خواهراش هم هنوز زنده ان. من نمیدونم چرا احساس میکردم بیشتر خاطراتی که تعریف میکرد توی ذهنش اتفاق افتاده نه در واقعیت.
کتابی بسیار جالب برای شناخت رفتاری جامعه مان. در میان واکنش های گوناگون افراد در مواجهه با فردی معروف و محبوب که بعضاً موقعیت های کمدی خلق می کند، می توان انواع خصوصیات انسانی را یافت و به مقایسه آن ها پرداخت. از این ها که بگذریم رندی کیانیان (چه در نوع نگاه، چه در روایت کردن و چه در برخوردهایش) برایم جذاب است
عالی بود، همیشه از نوع نگاه کیانیان به مسائل خوشم میومد. متن را عالی نوشته بود اونقدر روان و خوب که احساس می کردم کنار کیانیان دارم به حوادث نگاه میکنم. کتاب را در یک شب خوندم. اصلا متوجه نشدم یک دفعه دیدم دارم 20 صفحه آخر کتاب را می خونم.
اسم كتاب با متن كتاب هماهنگى نداره ، يعني وقتى اسم كتاب "اين مردم نازنين باشه " شخصا من كه انتظار دارم به نازنين بودن مردم اشاره بيشترى داشته باشه ، اگه اسم كتاب "اين مردم طرفدار " يا يه همچين چيزي بود بيشتر بش ميومد .